
بارها به خونمان کشیدند
بیاد آر!
و تنها دستاورد کشتار
نانپارهی بیقاتقِ سفرهی بیبرکت ما بود
«احمد شاملو»
این کلماتِ شاملو نه تصویری از گذشته، بلکه آیینهی تمامنمای امروز ماست. نانپارههایی آغشته به خون و سفرههایی تهی از برکت، روایت نسلی است که میان تیغ جلاد و فریب مدعیان، برای رهایی از جهنمِ جمهوری اسلامی سخت در تلاش است. اما در این میان، آنچه بیش از همه نگران کنندە بە نظر می رسد، نه فقط قساوتِ سرکوبگران، بلکه غیبتِ صدایی است که بتواند این درد عمیق را به شکلی دموکراتیک نمایندگی کند.
بار دیگر دستان پلید و خونریز استبداد به خون جوانان این سرزمین آلوده شد؛ هولناک و دهشتانگیز. هزاران سرو بلندبالا که «نان» و «آزادی» را فریاد میزدند، چون خوشههای گندم با داسهای زنگزدهی جهل و تباهی درو شدند. چه دردناک و جانسوز است فریاد خانوادههایی که میان پیکرهای افتاده مویه میکنند تا شاید نشانی از عزیز گمشدهی خود بیابند.
گزارشهایی که از سراسر کشور میرسد، از یک فاجعهی ملی و قتلعام بیپروای جوانان و معترضان حکایت دارد. جهان معاصر خونریزان تبهکار کم به خود ندیده، اما آنچه امروز در ایران میگذرد، در نوع خود کمنظیر است. حاکمان جانی برای بقای خود از اجرای هیچ سناریوی هولناکی ابا ندارند؛ با اینهمه، فاجعهبارتر از خودِ سرکوب، فقدان یک بدیل (آلترناتیو) دموکراتیک و جدی است که بتواند خشم و اعتراض مدنی مردم را نمایندگی کند.
در این خلأ سیاسی، به یمن رسانههای دستراستی، صدای هواداران احیای نظام پادشاهی بیش از دیگران به گوش میرسد. آنان حتی پیش از فروپاشی نظام کنونی، بیپروا از حاکمیتی تکصدا و پادشاهمحور سخن میگویند؛ گویی چوبههای دار خود را از هماکنون آماده کردهاند تا در فردای تغییر، دگرباشان فکری، چپها، دموکراتها، فمینیستها، ملیگرایان اصیل، فعالان اتنیکی و هر صدای ناهمسو را به بند بکشند.
پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» (ژینا)، لایههای میانهروترِ سلطنتطلب که خواهان احیای سلطنت مشروطه بودند، بهتندترین شکل ممکن توسط نئوفاشیستهای این جریان به حاشیه رانده شدند. در غیاب این طیف، علاوه بر برخی اطرافیان رضا پهلوی، شماری از فعالان پیشینِ احزاب چپ نیز با فراموشی کامل حافظهی تاریخی خود، چنان شیفتهی شخصیت شازدە شدهاند که گویی با احیای دوبارهی یک نظام تکصدایی، به همان «بهشت گمشدهای» دست خواهند یافت که روزگاری در ایدئولوژیهای چپ جستوجو میکردند.
جمهوری اسلامی با تقویت غیرمستقیم صدای سلطنتطلبان تندرو، بیشترین بهره را از انفعال و پراکندگی مخالفان برده است. اما راه برونرفت، در کنار گذاشتن اختلافات نظریِ ثانویه، پایان دادن به تشتت و ایجاد همگرایی میان تمامی نیروهایی است که به ایرانی آزاد، دموکرات، سکولار و متکثر باور دارند.
در این میان، احزاب سیاسی کردستان و دیگر ملیتهای ایران، احزاب و سازمانهای جمهوریخواه، و شخصیتهای مبارز و خوشنامِ منفرد، در پیوند با جنبشهای صنفی و مدنی داخل کشور (معلمان، کارگران و دانشجویان و …)، میتوانند ستون فقرات این تغییر باشند. ضرورت امروز، یک اجماع فراگیر و پیمانی استوار حول محور «نه به استبداد» است؛ چه در هیئت جمهوری اسلامی و چه در قالب پادشاهی. تنها از رهگذر چنین همبستگی آگاهانهای است که میتوان راه را برای تولد ایرانی همتراز با آرمانهای والای انسانی گشود.
این بدیل باید بر نفی قاطع هر شکل از استبداد و بر اصلِ حاکمیت مردم از طریق سازوکارهای دموکراتیک، شفاف و پاسخگو بنا شود. بدیل دموکراتیک، باید سکولار باشد، تا برابری کامل همهی شهروندان را فارغ از هرگونه تعلقات دینی، جنسیتی و اتنیکی تضمین کند. این جریان، ایران را کشوری متکثر میبیند، حقوق ملیتها را بهرسمیت میشناسد و مشارکت برابر در قدرت سیاسی را حق بدیهی آنها میداند.
در این چارچوب، رهبری نه فردی، بلکه جمعی، چرخشی و پاسخگو است. احزاب، تشکلها و نیروهای سازمانیافته، بهویژه در مناطق ملی، نه در حاشیه، بلکه ستونهای اصلی این پروژهاند. هیچ نیرویی حق قیمومیت بر جامعه را ندارد. چنین بدیلی، اعتراض و خشم مردم را نه مصادره، بلکه نمایندگی میکند تا «نان» و «آزادی» از شعار، به واقعیتی زیستپذیر بدل شوند.






