گاردین: در نظمی که «سگ‌، سگ را می‌درد»، گرینلند آزمون اعتبار اروپاست؛ باید به ترامپ نشان داد تجاوز هزینه دارد

گرینلند، اعتراض‌ مردم محلی علیه سفر ونس و تلاش‌های آمریکا برای نفوذ بر این قلمرو خودمختارِ وابسته به دانمارک

در نظم نوین «قانون جنگل»، مماشات کارساز نیست؛ زمان آن رسیده که اتحادیهٔ اروپا بالغ شود.

مداخلهٔ دونالد ترامپ در ونزوئلا یک شوک مقطعی یا استثنا نیست. این اقدام نمونهٔ بارز رویکرد اوست: «انزواگرایی مداخله‌گرانه» مبتنی بر یک دستورکار تجدیدنظرطلبانه و نئوناسیونالیستی؛ جهانی که در آن قدرت عریان اعمال می‌شود، قواعد بین‌المللی اختیاری‌اند و ائتلاف‌ها صرفاً معاملاتی هستند. در چنین نظمِ «سگ‌، سگ را می‌درد»، تردید و ابهام به ثبات نمی‌انجامد؛ بلکه به نقاط ضعف بدل می‌شود که واشنگتنِ بی‌ثبات و شکارچی از آن‌ها بهره‌برداری می‌کند.

بازداشت رئیس‌جمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، همراه با اظهارنظرهای تازهٔ ترامپ دربارهٔ تصاحب گرینلند حتی با توسل به ارتش آمریکا باید هر توهم باقیمانده‌ای را از میان ببرد که این‌ها صرفاً رفتارهایی نامنظم و پیش‌بینی‌ناپذیرند. این اقدامات بازتاب یک جهان‌بینی‌اند که در آن حاکمیت امری مشروط است، حوزه‌های نفوذ مشروع تلقی می‌شوند و اعمال اجبار، اگر به نتیجه برسد، عادی‌سازی می‌شود؛ آن‌هم وقتی در خدمت منافع ترامپ و دولت او باشد. پرسش اصلی دیگر این نیست که اروپایی‌ها چنین رفتاری را نمی‌پسندند یا نه، بلکه این است که نیروهای لیبرال‌دموکرات و طرفدار اروپا چگونه به آن پاسخ می‌دهند. سه ضرورت اساسی در این‌جا برجسته است.

نخستین ضرورت، مقابله با اقداماتی است که نظم بین‌المللی را تضعیف می‌کند. سیاست ترامپ در قبال ونزوئلا فقط به آمریکای لاتین مربوط نیست؛ این سیاست به بنیان‌های نظم بین‌المللی ضربه می‌زند، زیرا این پیام را مخابره می‌کند که دولت‌های قدرتمند می‌توانند هر زمان که بخواهند، حاکمیت دیگران را نادیده بگیرند. واکنش اروپا محتاطانه، و حتی کم‌رمق بوده است. این خویشتن‌داری اغلب با این استدلال توجیه می‌شود که رویارویی با واشنگتن ممکن است حمایت آمریکا از اوکراین را در مقطعی سرنوشت‌ساز تضعیف کند.

اما این منطق نادرست است. اقدامات ترامپ خود، استدلال دفاع از حاکمیت اوکراین را تضعیف می‌کند. با عادی‌سازی تغییر رژیم از طریق اجبار و با تعریف حوزه‌های نفوذ در سطح جهانی، واشنگتن دقیقاً همان استدلال‌هایی را بازتولید می‌کند که روسیه برای توجیه تجاوز خود به کار می‌گیرد. اگر قدرت‌های بزرگ مجاز باشند محیط پیرامونی خود را به دلخواه بازآرایی کنند، چرا مسکو باید به اوکراین بسنده کند؟ و چرا دیگر قدرت‌های جهانی باید به حقوق حاکمیتی بازیگران آسیب‌پذیرتر احترام بگذارند؟ سکوت اروپا از کی‌یف محافظت نمی‌کند؛ برعکس، مبنای دفاع از آن را تضعیف می‌کند، ولادیمیر پوتین را به پیشروی بیشتر ترغیب می‌سازد و به شتاب‌گرفتن بی‌نظمی جهانی دامن می‌زند.

مماشات ترامپ را مهار نمی‌کند؛ همان‌گونه که تسلیم، ثبات را حفظ نمی‌کند. این رویکرد فقط این پیام را تثبیت می‌کند که اجبار جواب می‌دهد و اروپا همچنان به سازگاری ادامه خواهد داد، نه مقاومت. از این‌رو مهم است که رهبران اروپا موضع‌گیری علنی داشته باشند؛ اظهارات افرادی چون امانوئل مکرون و فرانک-والتر اشتاین‌مایر گامی در مسیر درست است.

دومین ضرورت آن است که اروپا توانمندی‌های موجود خود را بار دیگر در خدمت تاب‌آوری و امنیت قرار دهد. این فقط به معنای سرمایه‌گذاری بیشتر برای آینده نیست، بلکه به معنای بازجهت‌دهی آن‌چیزی است که هم‌اکنون وجود دارد؛ به‌سوی تاب‌آوری، بازدارندگی و امنیت پایدار. اروپایی‌ها از دارایی‌های قابل‌توجه نظامی، اقتصادی و صنعتی برخوردارند، اما این ظرفیت‌ها پراکنده، کم‌استفاده یا از نظر سیاسی مقید مانده‌اند.

تاب‌آوری امروز یعنی توان جذب شوک‌ها بدون تسلیم‌شدن در برابر فشار. این شامل نظام‌های انرژی، زنجیره‌های تأمین، ظرفیت صنعتی و ساختارهای دفاعی معتبر می‌شود ـ و همچنین حمایت تمام‌قد از اوکراین. اوکراین موضوعی حاشیه‌ای نیست؛ بلکه آزمون خط مقدم این است که آیا حاکمیت هنوز در همسایگی اروپا و فراتر از آن اهمیتی دارد یا نه.

خطرات انفعال صرفاً نظری نیستند. همان منطقی که ونزوئلا و گرینلند را به هم پیوند می‌دهد، می‌تواند در جاهای دیگر نیز به کار گرفته شود. روسیه ممکن است با استناد به امتیازات قدرت‌های بزرگ در قطب شمال، در مناطقی چون مجمع‌الجزایر نروژی سوالبارد استدلال‌های مشابهی را بیازماید تا عزم اروپا را محک بزند. همچنین تلاش‌های آمریکا برای در اختیار گرفتن گرینلند می‌تواند بخشی از دستورکاری گسترده‌تر باشد که هدف آن تضعیف اتحادیهٔ اروپا، تعمیق شکاف میان اروپایی‌ها و تقویت نیروهای سیاسی همسو با ترامپیسم در داخل کشورهای عضو اتحادیه است. ضعف، دیگران را به آزمون و خطا تشویق می‌کند.

سومین ضرورت به وحدت مربوط می‌شود. وحدت اروپایی حیاتی است، اما نباید به بهانه‌ای برای فلج‌شدن بدل شود. اگر دستیابی به وحدت ممکن نباشد، دولت‌هایی که حاضر به اقدام نیستند ـ مانند مجارستان، و البته دیگران بسته به موضوع ـ باید کنار گذاشته شوند و این کنارگذاری باید پیامد داشته باشد. کشورهایی که در سطح اروپایی مانع اقدام جمعی می‌شوند، نباید همچنان به‌طور کامل از منافع دفاع مشترک، همکاری‌های امنیتی یا سرمایه‌گذاری‌های صنعتی بهره‌مند شوند. همبستگی خیابانی یک‌طرفه نیست و نباید بی‌قیدوشرط باشد.

در عین حال، اروپا باید دایرهٔ همکاری خود را گسترش دهد. این شامل هماهنگی نزدیک با شرکای هم‌فکر مانند بریتانیا، نروژ، کانادا، ژاپن، کرهٔ جنوبی و استرالیا می‌شود. همچنین به معنای همکاری با کشورهایی با گرایش‌های ایدئولوژیک متفاوت است، آن‌جا که منافع هم‌پوشانی دارد، تا دست‌کم حداقلی از «نرده‌های حفاظتی» جهانی حفظ شود. در جهانی گسسته، همکاری عمل‌گرایانه به اندازهٔ ارزش‌های مشترک اهمیت دارد.

موضوع بر سر تشکیل یک بلوک جدید نیست؛ بلکه جلوگیری از لغزش به‌سوی نظمی جهانی است که در آن «حق با زور است» و اجبار به رویه‌ای عادی تبدیل می‌شود.

اروپا نمی‌تواند مانع تصمیم‌های مخرب ترامپ شود، اما می‌تواند مشوق‌ها را شکل دهد. اگر واشنگتن به‌سوی گرینلند حرکت کند، یا دست به اقدامات قهری مشابه بزند، باید هزینه بپردازد؛ نه در حد ژست‌های نمادین، بلکه از طریق اقداماتی که در داخل آمریکا پژواک داشته باشد و به ترامپ و انتخاب‌های سیاستی‌اش در جایی ضربه بزند که بیشترین اهمیت را دارد: پایگاه سیاسی او. گرینلند آزمون اعتبار اروپا است.

تجارت، دسترسی به بازار، همکاری‌های مقرراتی و شراکت‌های صنعتی همگی اهرم فشارند. بازدارندگی مستلزم آن است که به‌روشنی پیام داده شود تجاوز پیامد دارد؛ نه از آن رو که اروپا خواهان تقابل است، بلکه چون فقدان پیامد، به تشدید بحران دامن می‌زند.

قمار ترامپ در ونزوئلا نشانهٔ یک بی‌نظمی عمیق‌تر است. دورانی که اروپایی‌ها می‌توانستند به دیگران برای پاسداری از قواعد تکیه کنند و هم‌زمان از خویشتن‌داری سود ببرند، به پایان رسیده است. انتخاب امروز نه میان وفاداری و استقلال، بلکه میان انفعال و مسئولیت‌پذیری است.

اروپا نمی‌تواند اجازه دهد به امید فروکش‌کردن تلاطم‌ها سرگردان بماند. همچنین نمی‌تواند امنیت را با سکوت بخرد. جهان خشن‌تر، معاملاتی‌تر و کم‌تحمل‌تر نسبت به ضعف می‌شود. پاسخ اروپا باید «بالغ‌شدن» باشد؛ یعنی درک این واقعیت که وقت‌کشی و تمکین، فقط آسیب‌پذیری آن را افزایش می‌دهد.

نویسنده: فابیان زولیگ مدیر اجرایی و اقتصاددان ارشد «مرکز سیاست‌گذاری اروپا»

منبع: گاردین، ترجمه برای اخبارروز توسط شبنم آذری

برچسب ها

یک دانشجوی چینیِ پزشکی در ایالات متحده با مجموعه‌ای از ویدئوها و روایت‌ها، بحثی گسترده درباره واقعیت‌های اجتماعی آمریکا به راه انداخت؛ بحثی که به‌سرعت از شبکه‌های اجتماعی چین فراتر رفت و واکنش‌های تند رسانه‌ای و سیاسی در آمریکا و اروپا از نیویورک تایمز تا اکونومیست و هفته نامه آلمانی دی تسايت را برانگیخت...
یوشکا فیشر، وزیر خارجه پیشین آلمان و یکی از چهره‌های شناخته‌شده جنبش سبزها، در گفت‌وگویی جنجالی دربارهٔ بازدارندگی اروپا، نقش رهبری آلمان و حتی تسلیح هسته‌ای قاره سخن گفت. او در این گفت‌وگو صریحاً اعلام کرد: «اگر امروز جوان بودم، داوطلبانه به خدمت سربازی می‌رفتم»

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی