نخستین پیروزیِ جنبشِ مَردُمیِ دی‌ماه ۱۴۰۴ بر ضدّ رژیمِ ایران: سرنگون‌ساختنِ خاندانِ پَهلَوی از سکّویِ ادّعای «رهبریِ جنبشِ مردم» – محمّدرضا مهجوریان

رضا پَهلَوی، از همان نخستین لحظه‌ای که در ۱۶/دی/۱۴۰۴ -یعنی ۹ روز پس از آغازِ جنبشِ مَردُمی، که در ۰۷/دی/۱۴۰۴ آغاز شده بود- برافراشته شد تا برای «مصادره‌کردنِ» رهبریِ جنبشِ مَردُم، دست به صدورِ «فراخوان»ها بزند، موجِ اعتراض‌های بخشیِ مهمّی از مَردُمِ ایران را نسبت به خود برانگیخت. این اعتراض‌ها به‌طورِ برق‌آسا به سرنگون‌شدنِ رضا پَهلَوی از سکّوی ادّعای رهبری بر جنبش انجامید.

امروز، دوشنبه، ۲۲/دی/۱۴۰۴، که فقط ۵روز از صدورِ آن «فراخوانِ مصادره»  گذشته است، نه‌تنها موج‌های اعتراض‌های مَردُمی نسبت به آن  فراخوانِ «مصادره‌ی جنبش» رو به افزایش و ژرفش است، بل‌که در میانِ پشتیبانانِ رضا پَهلَوی هم تلاش برای طرح‌ریزیِ تَرفَندهای تازه برای نگهداشتِ او، این‌بار به عنوانِ یک «عضوِ مساوی!» در ائتلاف‌های سیاسی در جریان است.

در این‌جا، از میانِ ده‌ها شواهد برای اثباتِ آن‌چه که گفته شد، به برنامه‌ای از رسانه‌ی خبریِ «بی بی سی» استناد می‌شود؛ یعنی درست از رسانه‌ای که یکی از پُرصداترین بلندگوهای رضا پَهلَوی و پشتیبانانِ او برای «رهبرساختنِ» او است.

[اشاره: فقط آن بخشِ از این برنامه‌ی یک ساعته در این‌جا موردِ استناد است که بهتر از بخش‌های دیگرِ این برنامه، از یک‌سو «از دَر بیرون‌کردنِ» رضا پَهلَوی را نشان می‌دهد، و از سوی دیگر، نشان می‌دهد که چه‌گونه در همان‌حال، این امکان فراهم آورده می‌شود تا او «از پنجره به درون آورده شود»].

استناد به این بخش از آن برنامه‌ی نامبرده، به هیچ رو به معنای پذیرشِ آن نیست بل‌که درست بر عکس، به این معنا است که این بخش از آن برنامه، همان‌طور که گفته شد، نمونه‌ای از دیدگاه‌های پُرخطر، زیان‌بخش، و پُرتناقضی است که از سوی برخی نِحله‌های سیاسی و یا فکری در ایران در برابرِ جریانِ موسوم به رضا پَهلَوی ارائه می‌شوند؛ دیدگاه‌هایی که موردِ انتقادِ این نوشته هستند.

اگرچه مصاحبه‌شونده‌ی این برنامه، برخی از نکته‌های مهمّ و پایه‌ییِ برنامه‌های سیاسی/اجتماعیِ ضدّ مَردُمیِ رضا پَهلَوی را به درستی نشان می‌دهد ولی یک نکته‌ی بسیار مهمّ و ماهُویِ برنامه‌های ضدّ مَردُمیِ این جریان، یعنی «وابسته‌گیِ» ضدّ ملّیِ پَهلَوی‌ها، و از جمله و به‌ویژه «رضا پَهلَوی» به بیگانه‌گان را از قَلَم می‌اندازد.

با این‌حال، حتّی همان نکته‌هایی نیز که مصاحبه‌شونده به درستی بر شمُرده است، کافی هستند تا یک انسان یا یک نهادِ جدّی و هوشیار، نه‌تنها جریانِ سیاسی/اجتماعیِ پَهلَوی و نماینده‌گیِ کنونیِ آن، رضا پَهلَوی را از اَریکه‌ی «رهبری‌کردنِ» جنبشِ آزادی‌خواهانه‌ی مَردُم به زیر بکشد بل‌که از هر گونه هم‌کاری و ائتلافِ سیاسی -حتّی در زیرِ عنوانِ به اصطلاح «عضوِ مساوی»- نیز با این جریانِ خطرناک بپرهیزد و از تلاش برای دورساختنِ جامعه از آسیب‌های این جریان دست بر ندارد.

امّا بر عکس، مصاحبه‌شونده، در پایانِ حرف‌های خود، از ائتلافِ سیاسی با همین رضا پَهلَوی بسیار استقبال می‌کند. او فقط این شرط را مطرح می‌کند که رضا پَهلَوی دست از ادّعای «رهبری‌کردن» بر دارد.

این سخنِ پایانیِ مصاحبه‌شونده، چیزی جز «از دَر به بیرون انداختن» و هم‌زمان «از پنجره به درون پرت کردن» نیست. آن‌هم درست در لحظه‌ای که پشتیبانانِ خاندانی که «از دَر بیرون انداخته شد»، امیدوار هستند تا او «از پنجره به درون آورده شود».

این سخنِ پایانیِ مصاحبه‌شونده یک نتیجه‌گیریِ سیاسی‌ای است که در تناقض آشکار با همه‌ی آن انتقادهای درستی قرار دارد که او بر جریانِ رضا پَهلَوی وارد می‌داند. شاید این تناقض‌گوییِ مصاحبه‌شونده، نتیجه‌ی تن‌دادنِ او به کدام تمایلی -یا به کدام  منافعی- است که او را واداشته است تا دست به کارِ مذموم و خطرناکِ پیونددادنِ حقایق با مصلحت‌های سیاسی/حزبی بزند، تمایلی بسیار پُرمخاطره که سبب شد تا مصاحبه‌شونده فراموش کند که بسیاری از دشمنانِ آزادی -مانندِ «آدولف هیتلر» در آلمانِ سال‌های ۱۹۳۲- ۱۹۳۳(۱۳۲۱ – ۱۳۲۲خ)- از جمله درست از میانِ همین‌گونه “روزنه”های به ظاهر کوچک بود که به درونِ قدرت خزیدند و آن را از درون تصرّف نیز کردند.

(ـ)

ــــــــــ

محمّدرضا مهجوریان، ۱۲/دی/۱۴۰۴

برچسب ها

فیلمِ مَستَنَدِ آلمانیِ "ریفِن‌اشتال" به کارگردانیِ "آندرِس فایِل"، مُستَنَدی است در باره ی "لِنی ریفِن‌اشتال" سینماگرِ آلمانی در دورانِ 12ساله‌ی فاشیسمِ آلمان. این فیلم در سالِ 2024م (2023خ) ساخته شده است و در همان سال، در «جشنواره‌ی فیلمِ ونیز» نمایش داده شد
امروز، چهارشنبه، 28/آبان/1404، برابر است با 128مین زادروزِ "نیما یوشیج" که در 21/آبان/1276متولّد شده بود
اشتهای هیولای جنگ‌طلبیِ توسعه‌طلبانه‌ی آلمان فدرال، سیری‌ناپذیرتر از آن است که تصوّر می‌شود. این هیولا، پس از شکستی که در پایانِ جنگِ جهانیِ دوّم خورد، هرگز از پا در نیامد (به عبارتِ دیگر: هرگز از پا در نیاورده شد)

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. جناب مهجوریان, هیتلر ها و ترامپ ها نه از شکاف ها که از صندوق های رای بیرون آمدند و خمینی بر فراز دستان ملتی با انقلابی مردمی. اشکال در این رهبران نیست. میتوانی رضا پهلوی پسر شاه و خارج نشین باشی یا فرخ نگهدار رهبر سازمان چریک های فدایی خلق و بر خلاف اصل خود عمل کنی. اشکال از فقدان درک اهمیت دموکراسی و حقوق بشر برای نظارت بر عملکرد حاکمان در فردای انقلاب است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی