آنچه امروز با عنوان «اپوزیسیون» تلاش میشود به افکار عمومی عرضه و حقنه گردد، در واقع اپوزیسیون نیست؛ واسطه است. واسطهی تحریم، جنگ و معامله بر سر زندگی و خون مردم. واسطههایی که نه در صف رهایی، بلکه در حاشیهی میزهای قدرت امپریالیستی ایستادهاند و نقش مترجم منافع آنها را برای جامعهی ایران بازی میکنند.
همین چهرهها بودند که در اوج خیزش «زن، زندگی، آزادی» خود را به پروژهی بازتولید سلطنت آویزان کردند؛ و امروز، درست در لحظهای که خیابان دوباره نشانههای حیات و فریاد حق طلبی و آزادی را بروز میدهد، دست به دامان رئیسجمهور ایالات متحده شدهاند. نه برای نجات مردم، بلکه برای خفهکردن امکان انقلاب از طریق گشودن دروازههای یک جنگ خانمانسوز.
اینها از جمهوری اسلامی هراسی ندارند؛ آنچه خواب را از چشمانشان میرباید، مردمِ سازمانیافته است. از کارگر آگاه میترسند، از زنِ شورشی، از خیابانی که میتواند به شورا، اعتصاب و قدرت دوگانه بدل شود، و در نهایت از امکان قدرتگیری سوسیالیسم در ایران وحشت دارند. تحریمهایی که سالها برایش لابی کردند، نامههایی که برای تشدید آن به دولتهای غربی نوشتند، نه باتومی را شکست، نه دری از زندانی را گشود. تحریم فقط سفرهی کارگر را کوچکتر کرد، فقر را به اعماق جامعه راند و بدن فرودستان را به بازار سیاه فروش اعضای بدن پرتاب کرد.
این جریانها، نان را به نرخ روز میخورند و آیندهی مردم را به نرخ دلار میفروشند. برای مطرحماندن در کوریدور لابی قدرتهای جهانی، برای حفظ جایگاه خود بهعنوان «نمایندهی قابل اعتماد برای صاحبانشان»، از تحریم، بمباران مردم و فروپاشی شیرازهی جامعه و سناریو سیاهی شدن جغرافیای ایران ابایی ندارند. آنها مشغول بازنویسی یک سناریوی سیاه دیگر هستند؛ سناریویی آشنا، با چهرههایی جدید، شبیه به فاجعهای که در سال ۵۷ از دل سازش، حذف چپ و سرکوب سازمانیابی مستقل زاده شد.
در تمام خیزشها: از دی ۹۸ تا «زن، زندگی، آزادی» و دی ۱۴۰۴ ، حکومت با تمام تجهیزات کشتار به میدان آمد. و این واقعیت عریان را نمیتوان پنهان کرد:
ایالات متحده و اروپا، همزمان که حکومت اسلامی را «تروریستی» مینامند، ماشین سرکوب آن را روغنکاری میکنند؛ از فروش سلاح و فناوری امنیتی تا مدیریت بحران به نفع بقای نظم موجود.
از نوبل صلح تا رهبران خارجنشین باندهای ارتجاعی، همه در یک صف قرار دارند: صف ضدانقلاب.
جبههای واحد علیه هر امکان رهایی رادیکال، علیه هر شکلی از سازمانیابی طبقاتی، علیه هر افقی که فراتر از جابهجایی نخبگان و بازتولید سلطه میاندیشد.
آزادی، رفاه، امنیت و برابری، نه با التماسنامه به کاخهای قدرت به دست میآید و نه با آویختن به دامن این یا آن چهرهی ارتجاعی. نه از مسیر ترامپ،
نه از کانال نتانیاهو، و نه از دهان هیچ “رهبر خودخوانده”ی خارجی که مأموریتی جز بازتولید وابستگی ندارد.
“آزادی، امنیت، رفاه و برابری” این مفاهیم هدیهی امپریالیسم یا نخبگان حاکم نیستند؛ محصول مستقیم مبارزهی آگاهانه و سازمانیافتهی تودههای ستمدیدهاند.
رهایی تنها از دل سازماندهی از پایین زاده میشود: از همبستگی طبقاتی، از تشکلیابی مستقل کارگران، زحمتکشان و فرودستان، از پیوند خیابان، اعتصاب و سیاست رهاییبخش شبکه ها و شورا های مردمی. هر راهی جز این، توهمی خطرناک است؛ بازگشتی دوباره به زنجیر، با نامی تازه و چهرهای بزکشده.
آزادی تنها از مسیر سازماندهی جمعی و مبارزهی ریشهای مردم از پائین به ارمغان خواهد آمد.




3 پاسخ
خطرات و انحرافاتی که نگارنده متذکر گردیده اند یقینأ بخشی حاصل نتیجه و گل دیگری بر سر رهبران ذهن گرا, تخیل پرور, خودمحور و بی لیاقت جریان چپ ایران است که ناتوان از درک خطرات جریان سلطنت طلبان و متحدان انان بوده و غرق در خود پرستی خویش بوده و هستند!!
زنده باشید خانم رضایی، شما حق دارید، این انگل های خارج نشین را که برای نابودی مردم ایران آویزان کثیف ترین قدرت های تاریخ شده اند، باید رسوای عالم کرد. باید کارنامهٔ سیاه تک تک اینها را ورق ورق برای ننگ تاریخ در کنار جنازهٔ بی گناهان ایران گذاشت
“امکان قدرتگیری سوسیالیسم در ایران”؟؟ به خوبی نشان میدهید چرا تخیل گرایانه در طی این سالیان سال جنبش آزادیخواهی را منوط به سوسیالیسم خود کردهاید که حالا خلاء اپوزیسیون توسط سلطنتی ها پر شود. علی رغم این همه ادعا مقالهای که ظاهراً باید در تعارض و تخالف با چپ سنتی روسوفیلی باشد به شدت همانند بیانیه اخیر حزب توده به جای اینکه بیشتر به رژیم بپردازد زخم زبان به برندگان نوبل می زند! هزاران کشته در داخل و شما هنوز دنبال امپریالیسم در خارج میگردید. پس لطفاً شکست خود را در ایجاد اپوزیسیون و جایگاه در بین ایرانیان داخل کشوربه گردن عبادی و محمدی و دیگران نیندازید.