انقلاب ۱۳۵۷ فقط یک تغییر رژیم نبود؛ یک شکست عمیق عقل سیاسی بود. شکستی که بسیاری از روشنفکران زمانه دیر فهمیدند، اما برخی زود هشدار دادند. در میان آنان، نام مصطفی رحیمی جایگاهی ویژه دارد؛ حقوقدان و متفکری که پیش از استقرار جمهوری اسلامی، در نامهای صریح به آیتالله خمینی، نه از سر دشمنی، بلکه از موضع عقلانیت سیاسی، آیندهای خطرناک را پیشبینی کرد.
رحیمی در همان آغاز هشدار داد که:
«حکومت، اگر بر پایهٔ قانون و نهادهای محدودکنندهٔ قدرت بنا نشود، هرچند به نام مردم یا دین باشد، به استبداد میانجامد.»
امروز، در آستانهٔ فروپاشی احتمالی نظم جمهوری اسلامی، بازگشت به آن هشدار نه یک تمرین تاریخی، بلکه ضرورتی سیاسی است. زیرا مسئله فقط «چه کسی بعد از جمهوری اسلامی» نیست؛ مسئله این است که آیا الگوی خطا تکرار میشود یا نه.
۱. جوهر هشدار مصطفی رحیمی
رحیمی در نامهٔ معروف خود، به نکتهای اشاره کرد که بعدها فاجعهٔ جمهوری اسلامی آن را اثبات کرد:
رهبری سیاسی، بدون تجربهٔ دولتداری مدرن، بدون باور به قانون و بدون پذیرش محدودیت قدرت، حتی اگر محبوب و کاریزماتیک باشد، خطرناک است.
او صراحتاً به خمینی نوشت:
«شما با نفی نظام حقوقی و پارلمانی، راه را برای حکومتی باز میکنید که در آن ارادهٔ یک فرد یا گروه، جای قانون را میگیرد.»
رحیمی هشدار داد که:
مشروعیت فراتر از رأی مردم (دینی، تاریخی یا انقلابی) جای قانون را میگیرد
نهادها قربانی «رهبر» میشوند
نیت خیر، مانع استبداد نمیشود
و جامعه، از یک اقتدار مطلق به اقتداری دیگر پرتاب میشود
او تأکید میکرد:
«استبداد، نیت نمیشناسد؛ ساختار میشناسد.»
رحیمی با خمینی اختلاف شخصی نداشت؛ او با منطق رهبری بیمهار مسئله داشت.
۲. چرا این هشدار هنوز زنده است؟
اگر این هشدار را صرفاً متعلق به روحانیت یا ایدئولوژی دینی بدانیم، آن را بیاثر کردهایم. هشدار رحیمی فراتر از اشخاص است. او دربارهٔ ساختار قدرت حرف میزد.
او در نامهاش تصریح میکند:
«هر حکومتی که خود را فراتر از نقد و قانون بداند، دیر یا زود آزادی را قربانی خواهد کرد.»
به همین دلیل، امروز باید شجاعت داشته باشیم که بپرسیم:
آیا در اپوزیسیون امروز، نشانههایی از همان خطرها، با چهرهای متفاوت، دیده نمیشود؟
در این پرسش، نام رضا پهلوی ناگزیر مطرح میشود.
۳. بیتجربگی سیاسی: مسئلهای فراتر از حسن نیت
رضا پهلوی نه سیاستمداری آزموده است و نه مدیر یک ساختار سیاسی واقعی. او:
سابقهٔ ادارهٔ حزب یا نهاد سیاسی پاسخگو ندارد
در رقابت سیاسی واقعی قرار نگرفته
تجربهٔ تصمیمگیری در دل بحرانهای اجتماعی ایران را نداشته است
رحیمی در نقد رهبری خمینی هشدار داده بود:
«محبوبیت اجتماعی، جای تجربهٔ ادارهٔ کشور و شناخت پیچیدگیهای دولت مدرن را نمیگیرد.»
تجربهٔ تاریخی ایران نشان داده که رهبری بدون تمرین قدرت محدود، تمرین پاسخگویی و تجربهٔ شکست سیاسی، مستعد خطاهای بزرگ است.
محمدرضاشاه نیز با نیت مدرنیزاسیون آمد، اما نبودِ نهاد و تمرکز قدرت، کشور را به بنبست رساند.
۴. سرمایهٔ نمادین وراثت و خطر مشروعیت غیرانتخابی
حتی اگر رضا پهلوی بارها اعلام کرده باشد که «نوع حکومت را مردم تعیین میکنند»، واقعیتی انکارناپذیر وجود دارد:
بخش مهمی از پایگاه اجتماعی او، نه بر اساس برنامه، بلکه بر اساس نَسَب از او حمایت میکند.
رحیمی در نقد مشروعیت غیرحقوقی مینویسد:
«هر نوع حق ویژه، خواه دینی و خواه تاریخی، ناقض اصل حاکمیت ملت است.»
این مسئله از نظر سیاسی بیاهمیت نیست، زیرا:
منطق وراثت، اصل برابری شهروندان را تضعیف میکند
نام خانوادگی جای برنامه و پاسخگویی را میگیرد
«حق تاریخی» بهتدریج جای قرارداد اجتماعی را مینشاند
این دقیقاً همان لغزشی است که رحیمی دربارهاش هشدار داد:
مشروعیت غیرانتخابی، حتی اگر محبوب باشد، خطرناک است.
۵. فاصلهٔ زیسته با ایران امروز
رضا پهلوی از نوجوانی خارج از ایران زیسته است. این یک واقعیت ساده است، نه اتهام. اما سیاست با واقعیتها کار دارد.
رحیمی بر ضرورت شناخت جامعهٔ زنده تأکید میکرد:
«حکومت، بدون درک واقعی از زندگی مردم، ناگزیر به تصمیمهای انتزاعی و تحمیلی میرسد.»
ایران امروز:
جامعهای چندپاره، خشمگین و بیاعتماد است
نسل جوانش تجربهای کاملاً متفاوت از قدرت، دین و دولت دارد
نسبت به هر نشانهٔ اقتدار موروثی یا رهبرمحور حساس است
زیستن طولانیمدت در خارج از کشور، ناگزیر نوعی ایران ذهنی میسازد که با ایران واقعی فاصله دارد.
۶. پرسشی دشوار اما ضروری: زخم تاریخی و امکان کینه
طرح این پرسش ناراحتکننده است، اما سیاست جای تعارف نیست:
آیا ممکن است ناخودآگاهِ یک وارثِ خلعشده، حامل زخم یا کینهای تاریخی نسبت به جامعهای باشد که پدرش را سرنگون کرد؟
رحیمی دربارهٔ پیوند زخم و قدرت هشدار میدهد:
«قدرت، اگر با عقده و رنج حلنشده همراه شود، به انتقام بدل میشود، نه عدالت.»
این پرسش نه اتهام روانشناسانه است و نه قضاوت اخلاقی؛ بلکه یادآوری یک اصل شناختهشدهٔ سیاسی است.
۷. خطر اصلی: تکرار الگو، نه تکرار چهره
خطر اصلی برای ایران، بازگشت سلطنت یا استمرار جمهوری اسلامی بهتنهایی نیست.
خطر واقعی، تکرار الگوی رهبری کاریزماتیک، بیمهار و فراتر از نقد است؛ الگویی که یکبار با شاه، بار دیگر با خمینی، و شاید بار بعد با نامی دیگر تکرار شود.
رحیمی در جملهای کلیدی نوشت:
«ملتها نه با تغییر چهرهٔ حاکم، بلکه با تغییر منطق قدرت آزاد میشوند.»
“وفاداری واقعی به هشدار رحیمی”
وفاداری به مصطفی رحیمی یعنی
هیچ فردی فراتر از نقد نباشد
هیچ نامی جای قانون را نگیرد
هیچ رهبری بدون نهاد، پاسخگویی و محدودیت قدرت پذیرفته نشود
ایران، پس از یک قرن آزمون پرهزینه، بیش از هر چیز به نهاد، قانون، تفکیک قوا و سیاستمداران قابل عزل نیاز دارد، نه به منجی—خواه عمامهدار، خواه وارث تاج.

