تلاش مذبوحانه بنگاه‌های دروغ‌پراکنی برای تحمیل رضا پهلوی – بایز افروزی 

در حالی که جنبش انقلابی و ضد استبدادی مردم ایران برعلیه رژیم ضد مردمی و ارتجاعی ولایت فقیه هر روز ابعاد گسترده تری پیدا می کند، بنگاه های تبلیغاتی و دروغ پراکنی کشورهای امپریالیستی به طور هماهنگ در حال تحمیل رضا پهلوی به مردم بپاخواسته ی ایران هستند.

رسانه های مذکور، از بی بی سی گرفته تا دویجه وله و صدای اسرائیل و بقیه، با پخش و ترویج شعارهای ‘ گزینشی’ که نمی توان حتی صحت انها را تائید کرد، در صدد جا انداختن این ‘ دروغ’ هستند که گویا مردم ایران خواهان بازگشت پسر شاه سابق و احیای سلطنت پهلوی هستند.

البته تردیدی نیست که اینجا و انجا ممکن است چندنفری  از روی نادانی یا خشم، شعارهایی به نفع رضا پهلوی سر بدهند.

اما چنین شعارهایی در میان شعارهای اصلی و فراگیر مردم معترض، از جمله ‘ مرگ بر دیکتاتور، آزادی، آزادی، مرگ بر دیکتاتور چه شاه باشه چه رهبر و غیره’ چنان محدود و ناچیز هستند که اصلا به حساب نمی آیند.

با این حال بنگاه های دروغ پراکنی، به ویژه بنگاه های دروغ پراکنی فارسی زبان کشورهای امپریالیستی  به طور کاملا ‘هماهنگ’ و برنامه ریزی شده در حال تبلیغ و ترویچ شعارهای این عده اندک و تبدیل آن به ‘شعار اصلی’ مردم ایران هستند.

تلاشی که البته نه تنها امکان وقوع آن وجود ندارد، بلکه بیش از پیش موجب ‘رسوایی’ این بنگاه ها و افشای ماهیت واقعی آنها خواهد شد.

همچنین این را هم نبایستی از یاد برد که بخشی از اولیگارشی حاکم بر ایران، با به کارگیری برخی نهادهای امنیتی رژیم در ترویج عامدانه ی شعارهای سلطنت طلبانه و حمایت از رضا پهلوی نقش دارند ( که در مراسم گرامیداشت یاد علی محمدی در مشهد هم شاهد آن بودیم)

به تعبیری ساده تر ترویج و تبلیغ شعارهای سلطنت طلبانه از دو سوی پیگیری می شود که عبارتند از برخی نهادهای امنیتی رژیم و بنگاه های دروغ پراکنی و تبلیغاتی کشورهای امپریالیستی که در نهایت هدف آنها این است که از قدرت گیری نیروهای چپ و دمکراتیک ایران جلوگیری کنند.

نمی توان انکار کرد که در ماه های پایانی حکومت استبدادی پهلوی، بنگاه تبلیغاتی-دروغ پراکنی بی بی سی و شرکا توانستند با انعکاس هدفمند و برنامه ریزی شده ی سخنرانی ها، مصاحبه ها و سخنان و شعارهای ‘خمینی’ نقش قابل توجهی در جا انداختن او به عنوان ‘رهبر انقلاب’ داشته باشند.

اما نباید فراموش کرد که جامعه ی ایران در سال ۵۷ جامعه ای بود به شدت مذهبی، بی سواد و از نظر مناسبات اجتماعی واپسمانده که غیر از مساجد و نهادهای مذهبی مکان و امکان دیگری برای تجمع و هماهنگی اعتراضات جمعی خود نداشتند.

امروز اما، گرجه هنوز دانش سیاسی مردم اندک است، ولی بخش های قابل توجهی از جامعه در نهادهای صنفی-مدنی نسبتا مدرن متشکل شده اند و دارای تجربیات مبارزاتی و اقدامات جمعی قابل توجه، اهداف و خواسته های مترقی مشخص می باشند که تحقق آنها با قدرتگیری تفاله های سیاسی، ضد مردمی و مرتجعی مانند رضا پهلوی و دارودسته ی او امکان پذیر نیستند.

موضوع بسیار مهم و تعیین کننده ی دیگری که نبایستی فراموش کرد مطالبات دموکراتیک و ترقیخواهانه ی   ‘ملیت’ های ساکن ایران، که بخش عمده ی مردم این کشور را تشکیل می دهند می باشد، که طی ده های اخیر به چنان سطحی از آگاهی سیاسی-ملی رسیده اند که حداقل خواسته های انها رفع کامل ستم ملی، و استقرار یک سیستم حکمرانی فدرال در ایران است و ممکن نیست بار دیگر تن به پذیرش یک حکومت ‘فارس محور’ متمرکز و تمامیت خواه بدهند.

این در حالی است که رضا پهلوی و دارودسته ی مرتجع او، خواهان احیای سلطنت و استقرار یک حکومت متمرکز و تمامیت خواه مرتجع، تحت شعار فاشیستی ‘یک ملت، یک کشور، یک شاه’ هستند و نه تنها حاضر به پذیرش حقوق  ملی، دموکراتیک و برابر همه ی ملیت های ساکن ایران نیستند، بلکه حتی موجودیت و هویت ‘ملی’ مستقل انها را نیز انکار می کنند.

بنابر این رضا پهلوی و دارودسته ی مرتجع او نه تنها در میان ملیت های ایرانی جایگاه و پایگاهی ندارند، بلکه بشدت مورد ‘نفرت’ قرار دارند.

لازم می دانم تاکید کنم که ملیت های ایرانی ‘غیر فارس زبان’ اکثریت جمعیت این کشور را تشکیل می دهند و ‘رفع کامل ستم ملی’ و پذیرش هویت ملی- زبانی مستقل و استقرار یک حکومت غیر متمرکز و غیر تمامیت خواه ‘فدرال’ جزو خواسته های اصلی آنها است.

با این حال بنگاه های دروغ پراکنی و تبلیغاتی کشورهای امپریالیستی ( از جمله بی بی سی فارسی) با نهایت بی شرمی حتی اعتصاب سراسری مناطق کردنشین ایران را که با فراخوان احزاب کرد صورت گرفت، به نفع رضا پهلوی مصادره می کند و آن را به عنوان  پیامد ‘فراخوان’ رضا پهلوی به خورد بینندگان و شنوندگان خود می دهد!

این روزها به هرکدام از بنگاه های دروغ پراکنی و تبلیغاتی کشورهای امپریالیستی مراجعه کنید، آنچه تحت عنوان انعکاس رویدادهای ایران ارائه می شود این است که گویا مردم ایران در هر کوی و برزنی به نفع رضا پهلوی و احیای سلطنت استبدادی سرنگون شده در سال ۵۷ شعار می دهند.

پذیرش اینکه ‘گماشتگان’ این بنگاه ها که خود را تحت عنوان روزنامه نگار و کارشناس و تحلیلگر سیاسی معرفی می کنند نمی دانند در ایران جه خبر است و شعارها و خواسته های واقعی و اصلی مردم ایران چبست، احتمالا از سوی کودکان دبستانی غیر ممکن نباشد، اما قبول آن از طرف افرادی که اندک شناختی از جامعه ایران و خواسته ها و شعارهای اصلی مردم این کشور داشته باشد ناممکن است.

بنابر این به حرئت می توان گفت ‘گماشتگان’ بنگاه های دروغ پراکنی و تبلیغاتی کشورهای امپریالیستی، به ویژه بنگاه دروغ پراکنی  بی بی سی و شرکا، را نمی توان ناشی از بی اطلاعی آنها دانست، بلکه همه ی انها ‘از بالا’ دستور گرفته اند که اخبار و رویدادهای ایران را به سود ‘ اهداف’ کارفرمایان خود گزینش کرده و تبلیغ نمایند.

یعنی عامدانه و با آگاهی کامل ‘دروغ پراکنی’ می کنند و بابت آن از کارفرمایان خود مزد دریافت می نمایند.

اکنون این سوال پیش می آید که آیا این بنگاه ها و گردانندگان و گماشتگان آنها موفق خواهند شد مانند سال ۵۷ ‘خمینی’ دیگری را تراشیده، بزرگ کرده و به جامعه ایران تحمیل کنند؟

به باور من چنین جیزی کاملا ناممکن نیست، اما بدون تردید آن رهبر ‘تراشیده و تحمیل شده’ نمی تواند رضا پهلوی باشد و چه بسا در شرایط کنونی از او فقط به عنوان یک ‘وسیله’ موقت و دم دستی برای به انحراف کشاندن جنبش انقلابی مردم ایران ‘استفاده’ شود تا فرصت آن را بیابند ‘ فرد یا جریان مناسبی’ را بیابند که بتواند منافع آنها را در ایران آینده تامین و تضمین کند، کاری که از فرد بی عرضه ای مانند رضا پهلوی برنمی آید.

در عین حال میزان موفقیت این ‘بنگاه ها و گماشتگان’ بستگی کامل به عواملی از جمله  عملکرد نیروهای چپ و دمکراتیک ایران در شرایط حساس کنونی و هوشیاری احزاب و رهبران ملیت های ایرانی دارد.

بسیار ضروری است که احزاب و نیروهای چپ و دمکراتیک ایران، بدون واهمه از برچسپ هایی مانند ‘تجزیه طلبی’ همبستگی و اتحاد عمل خود با احزاب و رهبران مترقی ملیت های تحت ستم ایران تقویت کنند و همراه با انها مانع قدرت گیری جریانات ارتجاعی، وابسته و غیر مردمی شوند.

همچنین نزدیکی و همبستگی هرچه بیشتر نیروهای چپ و دمکراتیک با تشکلات صنفی-مدنی موجود به ویژه تشکلات کارگری، معلمان، دانشجویان و زنان بسیار ضروری است.

بدون تردید نیروی بزرگ و فراگیری که از اتحاد عمل و همبستگی نیروهای چپ و دمکراتیک با تشکلات صنفی-مدنی داخل کشور و احزاب و رهبران ملیت های ایرانی بوجود خواهد آمد نه تنها توان مهار و به عقب راندن حریانات مرتجع و وابسته خواهد شد، بلکه نقش تعیین کننده ای در مسیر جنبش انقلابی ایران و آینده ی این کشور خواهد داشت.

بایز افروزی ۱۱ ژانویه ۲۰۲۶

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی