بحث درباره فردای پس از سقوط جمهوری اسلامی ،اغلب با امید و هیجان همراه است.اما تجربه تاریخی و واقعیتهای سیاسی نشان میدهد که خطرات دوران پساسقوط، اگر نادیده گرفته شوند، میتوانند ایران را وارد مرحلهای بهمراتب پیچیدهتر، پرهزینهتر و حتی خشونتبارتر از وضعیت کنونی کند.سقوط یک نظام سیاسی بهتنهایی تضمینکننده آزادی، دموکراسی و ثبات نیست.آنچه سرنوشت کشور را تعیین میکند، کیفیت گذار و آمادگی نیروهای سیاسی برای اداره فردای پس از پیروزی است.
نخستین و بنیادیترین چالش، نبود تفاهم و یکصدایی میان نیروهای اپوزیسیون داخلی و خارجی است. ما هنوز بر سر حداقلهای حیاتی به اجماع نرسیدهایم!!!شکل نظام آینده، سازوکار گذار، نقش نهادهای موقت، جایگاه نیروهای مسلح، عدالت انتقالی، و حقوق اقوام و گروههای مختلف اجتماعی. در چنین شرایطی، فروپاشی جمهوری اسلامی بدون نقشه راه مشترک، میتواند به خلأ قدرت، رقابتهای مخرب و بیثباتی گسترده منجر شود.
تجربه انقلاب ۱۳۵۷ هشداری جدی در برابر سادهانگاری است. روحالله خمینی پیش از پیروزی، چهرهای متفاوت از آنچه پس از استقرار قدرت نشان داد به نمایش گذاشت. بسیاری از نیروهایی که در سرنگونی نظام پیشین نقش داشتند، خیلی زود حذف، سرکوب یا اعدام شدند. این تجربه تاریخی نشان میدهد که رهبران سیاسی لزوماً پس از پیروزی به وعدههای پیشین خود پایبند نمیمانند و از سوی دیگر، هواداران افراطی و فاقد پاسخگویی میتوانند با ایجاد فضای انتقام، تسویهحسابهای خونین و حذف سیستماتیک مخالفان کشور را به سمت دیگری سوق دهند.
مسئله اقوام و تنوع هویتی در ایران همچنان یکی از گرههای حلنشده است. اگر از هماکنون چارچوبی شفاف، عادلانه و تضمینشده برای حقوق اقوام، زبانها و تمرکززدایی واقعی طراحی نشود، این موضوع میتواند به بحرانی جدی در دوره گذار تبدیل شود. همزمان، سازمانها و گروههای سیاسی مختلف بیکار نخواهند نشست؛ سهمخواهی از قدرت، تلاش برای نفوذ در ساختارهای موقت و رقابت بر سر منابع، امری اجتنابناپذیر است. بدون قواعد روشن و نهادهای بیطرف، این رقابت میتواند به بازتولید سرکوب، سانسور و حذف سیاسی منجر شود.
نگرانی دیگر، خطر بازگشت اقتدارگرایی با ظاهری جدید است. تاریخ بارها نشان داده است که بسیاری از انقلابها، بهویژه در جوامعی خشمگین و زخمخورده، بهسرعت از آزادی برای همه به آزادی برای خودیها تغییر مسیر میدهند. بدون تضمینهای حقوقی، رسانههای آزاد، قوه قضاییه مستقل و نهادهای ناظر قدرتمند، احتمال بازتولید سانسور و محدودسازی آزادیها کاملاً واقعی است.
در این میان، نقش و جایگاه آقای رضا پهلوی نیز نیازمند بررسی واقعبینانه است. هرچند او در میان بخشی از جامعه از محبوبیت و پایگاه نمادین برخوردار است، اما باید میان محبوبیت اجتماعی و صلاحیت تخصصی برای اداره کشور تمایز قائل شد. محبوبیت، جایگزین دانش، تجربه و توانمندی در حوزههایی چون حکمرانی، اقتصاد، سیاست داخلی و خارجی، مدیریت بحران و گذار دموکراتیک نیست. تاکنون برنامهای مدون، شفاف و دارای ((((ضمانت اجرایی )))برای دوران گذار و فردای پس از سقوط از سوی ایشان ارائه نشده و این مسئله بر ابهامات موجود میافزاید.
افزون بر این، هرگونه تصور پیروزی زودهنگام یا رهبری انحصاری، میتواند بهجای ایجاد انسجام، شکافهای عمیقتری در میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی ایجاد کند. سقوط احتمالی این نظام، پیروزی یک فرد یا یک جریان خاص نیست، بلکه نتیجه رنج، مقاومت و هزینهای است که مردم ایران پرداختهاند. در چنین شرایطی، آقای رضا پهلوی نباید خود را پیروز میدان بداند، بلکه باید این مقطع را فرصتی تاریخی برای همگرایی تلقی کند.
امروز زمان آن رسیده که ایشان از این فرصت طلایی استفاده کند و با کنار گذاشتن نگاه فردمحور، دست یاری به سوی دیگر گروهها، جریانها و حتی منتقدان و مخالفان خود دراز کند. گفتوگو، همفکری و تقسیم مسئولیت با طیفهای متنوع سیاسی، قومی و فکری، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ سیاسی و درک حساسیت این دوره تاریخی است. تنها از مسیر مشارکت جمعی، پذیرش نقد و ایجاد اجماع حداقلی میتوان از بسیاری از چالشهای خطرناک پیشِ رو عبور کرد.
در نهایت، باید پذیرفت که خرابیهای ۴۷ سال گذشته، از اقتصاد و محیط زیست گرفته تا سرمایه اجتماعی و نهادهای حکمرانی، آنچنان گسترده است که ترمیم آنها به زمان، صبر و برنامهریزی دقیق نیاز دارد. همچنین نزدیکی آشکار اقای پهلوی به قدرتهای خارجی، از جمله ایالات متحده و اسرائیل، این پرسش را مطرح میکند که آیا ایران آینده خواهد توانست خود را بهعنوان کشوری مستقل، با سیاست خارجی متوازن و مبتنی بر منافع ملی، به جامعه جهانی معرفی کند یا نه.
پرسش اساسی دیگر این نیست که آیا جمهوری اسلامی سقوط میکند بلکه این است که آیا ما برای فردای پس از سقوط آمادهایم؟بدون اجماع، برنامه روشن و تضمینهای نهادی، خطر آن وجود دارد که تاریخ بار دیگر، با بهایی به مراتب سنگین تر همان مسیرهای پرخطا را تکرار کند!!!
کورش استکی



