شریک در قتل با واژه‌ها – مسعود شب‌افروز

آنچه فرخ نگهدار در مصاحبه با بی‌بی‌سی گفت «لغزش در کلام» نبود؛ اجرای دقیق یک نقش سیاسی کهنه بود: پاک‌کردن خون از خیابان با دستمال واژه‌ها. وقتی می‌گوید «فرمان تیر نداده‌اند»، «زیر دست‌وپا کشته شده‌اند» یا «درگیری‌های خصوصی بوده»، او روایت قاتل را بازتولید می‌کند، نه روایت قربانی را. این زبان، زبان جمهوری اسلامی است؛ فقط با صدایی شسته‌رفته‌تر و ظاهری روشنفکرانه‌تر.

در این روایت، هیچ‌کس شلیک نمی‌کند، هیچ‌کس دستور نمی‌دهد، هیچ‌کس مسئول نیست. مرگ، خودبه‌خود رخ می‌دهد؛ گلوله، بی‌صاحب است؛ و خیابان، قاتل می‌شود. این همان جایی است که سیاست به جنایت می‌پیوندد .

پوزش‌خواهی بعدی نگهدار نه از سر بیداری اخلاقی، بلکه نتیجه‌ی فشار افکار عمومی بود. او عقب نشست، اما عقب‌نشینی‌اش هم آلوده بود: گفت منظورم این بوده که «وقتی انتخابات بی‌معنا می‌شود، مردم به خیابان می‌آیند و درگیری پیش می‌آید و عده‌ای کشته می‌شوند». یعنی چه؟ یعنی باز هم حکومت قاتل نیست؛ باز هم کشتار تصمیم سیاسی نیست؛ باز هم مرگ «پیامد» است، نه «جنایت» .  

این دیگر تحریف نیست؛ انکار سازمان‌یافته‌ی واقعیت است.

فرخ نگهدار می‌خواهد وانمود کند که اعتراضات امروز ایران از صندوق رأی آغاز شده و با صندوق رأی هم پایان می‌گیرد. این دروغ، توهین به حافظه‌ی جمعی است. مردم ایران به خیابان نیامده‌اند چون «انتخابات بی‌معنا شده»؛ به خیابان آمده‌اند چون زندگی‌شان بی‌معنا شده است. چون فقر، تحقیر، تبعیض، زندان، شکنجه و گلوله، تمام معناهای ممکن را بلعیده‌اند.

اما او آگاهانه مسئله را کوچک می‌کند، چون بزرگ‌دیدن حقیقت یعنی اعتراف به فروپاشی تمام پروژه‌ای که سال‌ها مبلغ آن بوده است. و اینجاست که ریاکاری به اوج می‌رسد.

کسی که امروز از «بی‌معنا شدن انتخابات» اشک تمساح می‌ریزد، همان کسی است که دیروز با پرچم جمهوری اسلامی در یک دست و پلاکارد انتخابات در دست دیگر وارد حوزه‌های رأی‌گیری می‌شد، عکس می‌گرفت، گزارش می‌نوشت و آن نمایش را تبلیغ می‌کرد. او شاهد فریب نبود؛ بخشی از ماشین فریب بود. حالا همان ماشین که خون‌آلود شده، باید با نسخه‌ی «انتخابات آزاد» نجات پیدا کند؟

این وقاحت سیاسی است

هشدار نگهدار درباره‌ی «باز شدن راه برای حمله ترامپ» هم ادامه‌ی همان باج‌گیری اخلاقی است که سال‌هاست مردم را گروگان گرفته: یا سکوت کنید، یا جنگ می‌شود. یا گلوله را بپذیرید، یا بمب می‌آید. این منطق، منطق جلاد است، نه تحلیل‌گر. مردمی که هر روز با گلوله‌ی حکومت خودشان کشته می‌شوند، نیازی به این تهدیدهای کهنه ندارند.

واقعیت عریان است:

هرکس امروز کشتار معترضان را به «درگیری» تقلیل می‌دهد، در قتل شریک است.

هرکس گلوله را پنهان می‌کند، ماشه را هم پاک می‌کند.

و هرکس هنوز از «انتخابات آزاد» زیر سایه‌ی این حکومت حرف می‌زند، یا ابله است یا همدست—و ابلهی که تریبون دارد، خطرناک‌تر از جلاد خاموش است.

مسئله نه لغزش است، نه سوءتفاهم، نه بدبیانی.

مسئله جبهه‌بندی است.

در یک سوی این جبهه، مردمی ایستاده‌اند که با بدن‌های بی‌سپر به خیابان آمده‌اند.

در سوی دیگر، کسانی که با واژه‌ها سپر ساخته‌اند تا گلوله‌ها دیده نشود.

تاریخ درباره‌ی این‌ها مهربان نخواهد بود. نه به‌خاطر آنچه گفتند، بلکه به‌خاطر آنچه عامدانه نگفتند.

ژانویه ۲۰۲۶

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی