قمار رضا پهلوی با خشم مردم، ایران را به مسلخ اقتصاد آزاد غارتی می برد

رضا پهلوی به خیال خام سوار شدن بر موج اعتراضات و صاحب شدن اسب بی صاحب و سرکش خشم مردم، خودش را رهبر انقلاب مردم نامیده است. 

پهلوی ادعا می کند که مردم در پاسخ به فراخوان او به خیابان ها آمده اند و اکنون گوش به فرمان او منتظر دریافت دستورات بعدی هستند. واقعیت اما این است که اعتراضات اخیر در ایران برخاسته از بحران اقتصادی عمیق، شکاف طبقاتی و بی‌اعتمادی فراگیر به ساختار قدرت است، نه از تمایل مردم به بازگشت سلطنت. در میانه‌ این خشم اجتماعی، رضا پهلوی با ادعای رهبری “انقلاب ملی مردم ایران” کوشیده است موج اعتراضات بی‌رهبر را به نام خود ثبت کند.

رسانه‌هایی چون بی‌بی‌سی‌ فارسی و ایران‌اینترنشنال هم با برجسته‌سازی نام پهلوی در پوشش اعتراضات، در جهت شکل‌دهی روایت سلطنت‌طلبانه از اعتراضات دو روز گذشته حرکت کرده‌اند. نتیجه‌ این هم‌افزایی روایتی است که مردم معترض را، چه بخواهند و چه نه، به‌عنوان “نیروهای تحت رهبری پهلوی و حامیان خارجی او” معرفی کرده و عملاً امکان توجیه سرکوب را برای رژیم ولایت فقیه فراهم می‌سازد.

در چنین شرایطی، اگر حمایت خارجی واقعی یا دخالت مستقیم اتفاق نیفتد، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با قلع و قمع گسترده‌ی معترضان، مدعی “شکست حمله‌ پهلوی و حامیان خارجی‌اش” خواهند شد. این اتفاق در عمل می‌تواند به حذف کامل بخش بزرگی از مردمی که ناخواسته انگ سلطنت طلب خورده‌اند از صحنۀ سیاسی ایران و تثبیت گزینه‌های درون‌سیستمی برای انتقال یا بازسازی قدرت منجر شود.

رضا پهلوی در این سناریو چیزی برای از دست دادن ندارد. او بارها نشان داده که بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای بابت شکست‌هایش از سوار شدن بر موج های اجتماعی ایران برای زنده نگه داشتن خود در فضای سیاسی استفاده می‌کند. این‌باراما این اعتراضات ممکن است آخرین موجی باشد که پهلوی بتواند بر آن سوار شود.اعتراضات کنونی، برآمد واقعی فقر، بیکاری، و نابرابری ساختاری است، نه شور بازگشت سلطنت. جامعه‌ی ایران دیگر در مرحله‌ای قرار ندارد که بازتولید قدرت تاریخی را تحت نام‌های قدیمی بپذیرد. جنبش مردم امروز نه به دنبال پادشاه جدید، بلکه به دنبال کرامت و عدالت است. پهلوی هیچ برنامه‌ای برای بازگرداندن کرامت و عدالت به جامعه ایران ندارد و حتی اگر به قدرت برسد کاری جز ادامه همین سیاست های شوک درمانی و اصلاحات شیادانه اقتصادی انجام نخواهد داد. 

پهلوی تا امروز هیچ طرح روشن، عینی و مرحله‌بندی‌شده‌ای برای برچیدن ساختارهای نابرابری‌ساز و بازگرداندن کرامت و عدالت اجتماعی در ایران ارائه نکرده و ادبیات او عمدتاً در سطح کلی‌گویی درباره دموکراسی و حقوق بشر متوقف مانده است. در سطح اقتصادی نیز هیچ نشانه‌ای از گسست آگاهانه او از الگوهای نولیبرالی، خصوصی‌سازی رانت‌محور و شوک‌درمانی که همین حالا جامعه ایران را به وضعیت انفجاری رسانده، دیده نمی‌شود. در بیانیه‌ها و مصاحبه‌های او، محور اصلی بر «گذار به دموکراسی» و «حقوق بشر» است، بدون این‌که به سازوکارهای مشخص عدالت اجتماعی، بازتوزیع ثروت، یا مهار الیگارشی اقتصادی پرداخته شود.

تجربه کشورهای دیگر نشان می‌دهد “اصلاحات اقتصادی” وقتی بدون حسابرسی به ثروت های غارت شده و در قالب آزادسازی قیمت‌ها، خصوصی‌سازی و ریاضت مالی با نسخه های استاندارد بین المللی اجرا شده به تعمیق فقر، نابرابری و انفجارهای اجتماعی انجامیده که نتیجه‌ای جز حقانیت بخشیدن به غارت نداشته است. بورژوازی نولیبرال ایرانی، که پهلوی به آن‌ها بسیارنزدیک است، دقیقا با بخش هایی از جمهوری اسلامی که خواستار و در حال اجرای  این سیاست‌ها هستند همراه و حتی همکار است. این گروه عموماً مشکل را نه در ساختار غارتی بلکه در “اجرای بد” سیاست های نولیبرالی می‌بینند. اگر اعتراضات مردم ایران توسط پهلوی مصادره شود، حتی با تغییر رژیم ولایت فقیه هم مسیر شوک‌درمانی و فراری دادن الیگارشی از حسابکشی مردم با پوشش اصلاحات اقتصادی و آزادسازی اقتصاد تحت پرچم شیر و خورشید ادامه خواهد یافت.

خیزش‌های پی‌درپی در ایران مستقیماً از ساختار غارتی مولد فقر، فروپاشی معیشت و شوک‌های اقتصادی ناشی از تورم، سقوط ارزش پول و دستکاری غارتگرایانه یارانه‌ها تغذیه می‌شوند، نه از مطالبه بازگشت سلطنت. تا وقتی برنامه‌ای برای مهار الیگارشی، لغو خصوصی‌سازی‌های رانتی، بازتوزیع ثروت و تضمین حداقلی از امنیت و رفاه اجتماعی عرضه نشود، منطق زرسالاری غارتی بر هر جریانی که بخواهد بر ایران مسلط شود حاکم خواهد بود. هر قدرت جدیدی که بر همان منطق زرسالاری غارتی تکیه کند، بحران های مزمن فعلی را با چهره‌ای تازه بازتولید خواهد کرد که این بار مسئولیت آن را بر یک رژیم سیاسی ایدئولوژیک هم نمی توان تحمیل کرد. جامعه ایران خسته و فرسوده است. این آخرین دست و پا زدن های مردم ایران در کف خیابان ها برای فرار از قربانی شدن به پای زرسالاران مذهبی است که می خواهند با چاقوی کند اصلاحات اقتصادی سر عدالت و کرامت مردم ایران را ببرند. پهلوی با ادعای دروغین رهبری این اعتراضات و نسبت دادن حضور مردم در خیابان ها به خودش، این آخرین تلاش مردم ایران را هم به بیراهه می برد و آن‌ها را به مسلخ اقتصاد آزاد غارتی می فرستد.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

5 پاسخ

  1. میترسم از فریب
    میترسم از ریا
    تا باز نیم قرن
    سرشار از خیانت و در چنگ مافیا

    میترسم از هیاهوی بسیار بهر هیچ
    تا تازه نورسیده ای از راههای دور
    آید به پشتوانه سلطان پول و‌ زور
    گیرد به بردگی همه در سود اغنیا

    میترسم از فریب
    میترسم از ریا

  2. آقای رزاقی گرامی: تا قشر الیت و روشنفکر ایران بر خود جنبیده باشد، رضا پهلوی به سلطنت رسیده بود.
    که این نتیجه طبیعی برنامه ریزی، امکانات مالی، کار تشکیلاتی،‌ حمایت اسرائیل و در اختیار داشتن چندین شبکه تلویزیون کاملا حرفه و غیره است. شاید بزرگترین خطای جریان آزادی خواه،‌ چه در انقلاب پیشین چه در انقلاب امروز همین نادیده گرفتن یا کوچک انگاشتن تبختر آلود جریان ارتجاعی طرفدار استبداد باشد. تاریخ به طرز رقت انگیزی در حال تکرار خود است. از انقلاب پیشین و به نابودی رفتن اهداف مترقی آن که درسی نگرفتیم. امیدوارم از امروز به فکر برنامه ریزی برای انقلاب بعدی در چهل-پنجاه سال آینده باشیم، البته اگر نشانی از کشوری به نام ایران بر جا مانده باشد!

  3. جناب رزاقی؛ این خیزش, بدون رهبری و بدون قبول آن رهبر از طرف غرب امکان پیروزی ندارد همچنان که در سال ۵۷ بدون این دو فاکتور امکان پیروزی نداشت. چپ در آن سال فاقد قدرت رهبری بود و مانند امروز چاره ای جز همراهی نداشت وگر نه حامی رژیم شناخته میشد. اشکال چپ در پیوستن به انقلاب و پذیرفتن رهبری خمینی نبود. اشکال چپ از فردای انقلاب شروع شد که همچون امروز هر کدام ساز خود میزدند و هم بجای خواست دموکراسی, امریکا ستیزی را علم کردند. آن اشتباهات چپ سبب شده که امروز نیروهای چپ بجای همکاری با پهلوی برای پیروزی انقلاب (و نه پیروزی پهلوی) با شرکت فعال و دادن پیشنهادات برای سازماندهی اعتراضات و پرهیز از خطاها مشغول نق زدن شده اند.

  4. جناب رزاقی بیشتر آدم هایی که دور و بر من هستند به این حرفها اعتقادی ندارند و رضا پهلوی رو رهبر خودشون می دونند. من او را نماینده خود نمی دانم و از این وضع بسیار ناراحت و عصبانی هستم. تا همین چند سال پیش و خیزش مهسا هم وضع اینگونه نبود. یک آدم هرچقدر هم که بخواهد بدون پشتوانه مردمی، ولو محدود، نمی تونه ادعای رهبری بکند. ما باید در سایه این واقعیت، فعالیت کنیم. با نفی واقعیات راه به جایی نمی بریم.

    1. من نمی دانم شما در ایران هستید یا در خارج اما چرا آدم ای دور و بر شما که رهبرشون را رضا نیم پهلوی می دونند جمع نمی شوند و یک تظاهرات بزرگ به نام اون انجام بدهند. نه خانم عزیز رضا نیم پهلوی با چند تا طرفدار نیم بند هیچ عددی نیست و خواسته اصلی مردم ایران مرگ دیکتاتور هست و نه بازگشت آقازاده دیکتاتور قبلی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی