بربریت عریان نئوفاشیسم آمریکایی در جلو چشمان حیرت زدۀ مردم جهان
در بامداد شنبه ۳ ژانویه ۲۰۲۶ ، نیروهای ویژه آمریکایی، هم زمان با بمباران ونزوئلا با ۱۵۰ هواپیمای بمب افکن، پس از خرابکاری سایبری و قطع برق کاراکاس، با کشتار محافظان رئیس جمهور ونزوئلا از جمله ۳۲ تن از محافظان کوبایی، در اقدامی تروریستی، نیکلاس مادورو و همسرش را ربودند و به خاک آمریکا منتقل کردند. این اقدام جنایتکارانه امپریالیسم آمریکا به فرمان شخص ترامپ ، رئیس جمهور نئوفاشیست این کشور انجام گرفته است. او در مصاحبه های گوناگون پیرامون این نقض آشکار منشور سازمان ملل و حق حاکمیت ونزوئلا، تردیدی باقی نگذاشت که هدف این اقدام به تسلیم واداشتن دولت این کشور و تسلط بر نفت ونزوئلا است. ترامپ برای غارت دارائی های نفتی ونزوئلا بلافاصله از انحصارات نفتی آمریکا خواسته خود را برای تسلط بر نفت ونزوئلا آماده سازند. اما انحصارات نفتی بزرگ آمریکا نظیر”هالی برتون” که میلیون ها دلار به صندوق های انتخاباتی ترامپ کمک کرده و شاهد شروع سیاست تغییر رژیم بودند، از قبل برای تسلط مجدد برمنابع نفتی ونزوئلا تدارک دیده اند . تنها چند هفته پیش از عملیات نظامی آمریکا درونزوئلا، “هالی برتون”، شکایتی غیرمعمول را در دادگاه بینالمللی ثبت کرد و مدعی شد دولت ونزوئلا بهدلیل تحریمهای آمریکا علیه این کشور، چهارصد میلیون دلار خسارت به این شرکت بدهکار است. اکنون دولت ونزوئلا با ۹ پروندهی در حال رسیدگی روبهروست که از سوی اتحصارات بزرگ مطرح شدهاند و در آنها ادعای وارد آمدن خسارتهای مالی ناشی از ملیسازی شرکت های نفتی، تحریمهای بینالمللی و بیثباتی سیاسی کشور مطرح شده است.
بازگشت به دوران استعمار کلاسیک و آشکار
اقدام تروریستی آمریکا در ونزوئلا گام نخست برای پیشبرد سیاست تبدیل کشورهای آمریکای لاتین به حیاط خلوت ایالات متحده بر پایۀ “دکترین مونرئو” است که در سند امنیت ملی آمریکا به صراحت عنوان شده است. دونالد ترامپ در مصاحبه های جدیدش علاوه بر ونزوئلا، دولت های کوبا، کلمبیا و مکزیک را نیز تهدید کرده و برای آنها نیز خط و نشان کشیده است. تاکید او بر حق آمریکا برای اشغال گرینلند نیز نمونۀ دیگری از سیاست های نواستعماری نوین آمریکایی است. نئوفاشیست های آمریکایی پس از حمایت های جدی از تروریسم دولتی اسرائیل در خاورمیانه و غرب آسیا، خود نیز دست به کار شده اند تا به تجدید سازمان جهان بپردازند و از این طریق با تغییر قطب بندی های جهان مقابله نمایند.
در سند « امنیت ملی آمریکا » که در ماه دسامبر منتشر شد، تسلط کامل سیاسی آمریکا بر نیمکره غربی، شامل آمریکای مرکزی و جنوبی برمبنای متمم ترامپ یا قرائت ترامپ از”دکترین مونرئو” که خود ترامپ آنرا دکترین ” Don-roe” می نامد به عنوان اولویت اول سیاست خارجی آمریکا تعیین شده است. سند اعلام می کند:« پس از سالها غفلت، ایالات متحده دکترین مونرئو را برای بازگرداندن برتری آمریکا در نیمکره غربی و محافظت از میهن و دسترسی ما به جغرافیای کلیدی در سراسر منطقه، مجدداً تأیید و اجرا خواهد کرد. ما رقبای غیرنیمکرهای را از توانایی استقرار نیروها یا سایر قابلیتهای تهدیدآمیز، یا مالکیت یا کنترل داراییهای حیاتی استراتژیک در نیمکره خود محروم خواهیم کرد… نیمکره غربی محل منابع استراتژیک بسیاری است که آمریکا باید با متحدان منطقهای برای توسعه آن ها همکاری کند… از کنترل تأسیسات نظامی، بنادر و زیرساختهای کلیدی گرفته تا خرید داراییهای استراتژیک…. »! این سند اعلام بازگشت به سیاست های نواستعماری قرن هجدهم و نوزدهم است که بر مبنای آن کشورهای نیمکره یا دوست ( به بیان واضع تر مستعمره یا واسال های) دولت آمریکا هستند و یا باید به هر طریق ممکن تحت سیطره برادر بزرگ منطقه قرار گیرند.
علت بازگشت دولت آمریکا به سیاست نواستعماری در آمریکای لاتین چیست؟
این بازگشت به سیاست نواستعماری واکنشی است در مقابل چرخش به چپ در بخش مهمی از کشورهای آمریکای لاتین بویژه با گسترش موج صورتی از آغاز قرن بیست و یکم است. آن ها با پشت سرنهادن دیکتاتوری های نظامی تحمیل شده توسط دولت آمریکا در نیمکره غربی و دمکراتیزه شدن نظام های سیاسی عملاً انحصار کامل دولت آمریکا بر حیات خلوت سابق خود را با چالشی بی سابقه مواجه ساختند. در این تحولات دمکراتیک، جنبش های کارگری ـ اجتماعی و نیروهای چپ در کشورهای آمریکای لاتین نقش تعیین کننده ای داشتند. اگر پیام دکترین جیمزمونرئو در سال ۱۸۲۵ خطاب به اروپائی ها، که در آن دوره قدرت های مسلط استعماری جهان بودند، این بود که شما در حیات خلوت ما دخالت نکنید ما هم در امور شما دخالت نخواهیم کرد، اکثر کشورهای آمریکای لاتین با عروج موج صورتی برای متنوع کردن سیاست خارجی خود، سیاست چند سوئی (رابطه با چین، روسیه، اتحادیه اروپا و…) را در در پیش گرفتند که به نوبه خود عاملی مضاعف در تضعیف هژمونی بلامنازع دولت آمریکا بر حیات خلوت خود بود.
در سیاست خارجی ترامپیسم، برای “احیاء عظمت آمریکا”، بازگرداندن آمریکای لاتین به دوره تسلط استعماری کامل بر نیمکره غربی ، یکی از راه های مقابله با کاهش هر چه بیشتر نقش هژمونیک دولت آمریکا در تندبادهای رقابت های دنیای چند قطبی کنونی، است. ونزوئلا با داشتن بزرگترین منابع نفتی جهان و بسیاری از فلزات نادر و موقعیت ژئواستراتژیک ممتاز، همیشه در خط مقدم تغییر رژیم دولت های قبلی آمریکا قرار داشت. ازجمله کودتای ناموفق علیه هوگوچاوز در ۲۰۰۲ که با همکاری فدراسیون کارفرمایان، اپوزیسیون ارتجاعی و بخشی از ارتش با حمایت سیاسی و رسانه ای آمریکا و تائید سریع دولت موقت توسط دولت امریکا صورت گرفت، اما تنها ۴۸ ساعت دوام آورد. از آن پس نیز سیاست بی ثبات سازی از طریق تلاش برای شکاف در ارتش، حمایت از اپوزیسیون (بهویژه خوان گوایدو در ۲۰۱۹)، فشار اقتصادی و تحریم ها، عملیات اطلاعاتی و…. صورت گرفته بود که هیچ کدام منجر به تغییر رژیم نشدند اما کشور را وارد بحران های عمیق سیاسی و اقتصادی کردند. پس از عملیات ربودن نیکلاس مادورو، سخنان ترامپ نیز که می گوید؛ کشور ونزوئلا را ما اداره خواهیم کرد و منابع نفتی ونزوئلا به ما تعلق دارد، بیانگر بی پرده و سرراست اهداف استعماری دولت نئوفاشیست آمریکا می باشد.
نقض اشکار قواعد و حقوق بین الملل
ربودن مادورو و همسرش نقض صریح بند چهارم ماده دوم منشور سازمان ملل است که به صراحت هر گونه تهدید و توسل به قهر را مردود می شمارد: « کلیه اعضاء در روابط بینالمللی خود از تهدید به زور یا استفاده از آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری یا از هر روش دیگری که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد خودداری خواهند نمود ». اما دولت آمریکا که خود از مؤسسان سازمان ملل بود بیش از هر کشور دیگری این اصل صریح حقوق بین الملل را نقض کرده است. از زمان تصویب منشور سازمان ملل تا پایان جنگ سرد، در فاصلۀ ۱۹۴۷ تا ۱۹۸۹ دولت آمریکا هفتاد مورد تلاش مخفیانه برای تغییررژیم به بهانه جنگ سرد و مقابله با خطر گسترش کمونیسم انجام داده است. پس از پایان جنگ سرد نیز عملیات تغییر رژیم چه به صورت مخفی و چه علنی ادامه داشته که از میان چند ده مورد ثبت شده مواردی مانند حمله به افغانستان، عراق، لیبی آمریکا وهندوراس از جمله مهم ترین آن ها بوده است.ترامپ که با شعار پایان دادن به جنگ های بی پایان، بی نتیجه و پرهزینه آمریکا در انتخابات پیروز شد، پس از پیروزی، بلافاصله مدعی مالکیت بر پاناما، گرین لند و کانادا به آمریکا شده است و در طول یک سال ریاست جمهوری خود حملات نظامی به یمن، ایران، سوریه، سومالی، عراق، نیجریه و ونزوئلا را انجام داد که همه آن ها مغایرمنشور سازمان و قواعد بین المللی است.
تضعیف آزادی و دمکراسی در آمریکا
عملیات نظامی علیه کشورهای دیگر یا تصمیم درباره جنگ و صلح از اختیارات کنگره آمریکا است. دولت ترامپ در همه این موارد، از جمله در عرصه های مهمی نظیر اعمال سیاست های گمرکی علیه کشورهای دیگر، با دور زدن کنگره عملاً قوه قانون گذاری آمریکا را خنثی کرده و صلاحیت آن را زیر سئوال برده است. اگر به این موارد عرصه های دیگری مانند حمله به آزادی بیان با اتهام یهود ستیزی در دانشگاه ها و اخراج وسیع و توده ای مهاجران با سلب حقوق قانونی آن ها را اضافه کنیم، شاهد حمله شدید ترامپیسم به عنوان ارتجاعی ترین جناح راست افراطی به دمکراسی و آزادی های سیاسی هستیم که قویاً مورد اعتراض شخصیت هائ چپ و سوسیالیست نظیر برنی ساندرز، الکساندریا اوکاسیو کورتز و زوران ممدانی و دیگران قرار گرفته و نمایندگان حزب دمکرات را نیز ناچار به اعتراض واداشته است.
اعتراضات جهانی و انزوای هرچه بیشتر ترامپیسم در عرصه بین المللی!
تجاوز آشکار به حق حاکمیت مردم ونزوئلا که دهه ها برای استقلال خود جنگیده اند، با خشم مردم آزادیخواه سراسر جهان روبرو شده است. تظاهرات صدها هزارنفری در کاراکاس، پاریس، بارسلونا، بسیاری از شهرهای آمریکا و در پایتخت بنگلادش، بیان گر نفرت مردم آزادۀ جهان از حاکم شدن قانون جنگل در مناسبات بین المللی است. در جلسه شواری امنیت که در روز دوشنبه پنجم ژانویه برای بررسی ربودن مادورو و عملیات تغییر رژیم توسط دولت آمریکا تشکیل شده بود، نه فقط رقبای آمریکا بلکه حتی اکثر متحدان این کشور نیز ناچار شدند از این اقدام جنایتکارانه انتقاد کنند. در چنین شرایطی اکثر سران دولت های اروپایی با بزدلی تمام از محکوم کردن سرراست این آدم ربائی تروریستی و نقض حق حاکمیت یک کشور مستقل طفره رفته و از این طریق دو روئی خود در سیاست بین الملل را به نمایش گذاشته اند. مردم جهان پیشتر سیاست معیارهای دوگانه سران اکثر کشورهای اروپایی را در طول جنایات ارتش اشغالگر اسرائیل در غزه تجربه کرده بودند. آن ها هر نوع تعهد به اصول مسلم دمکراسی را به عریانی زیر پاگذاشته اند.
رسوائی اپوزیسیون راست ایرانی
تروریسم دولتی ترامپ در ونزوئلا با واکنش همدلانه اپوزیسیون راست ایرانی و تمامی آن ها که خود را شایسته بر تن کردن “جامۀ جولانی” می دانند روبرو شده است. بسیاری از پروژه بگیرها و قلم به مزدهای ایرانی نیز با کنار هم گذاشتن عکس های نیکلاس مادورو، صدام حسین و معمر قذافی، از این اقدام جنایتکارانه دفاع کرده و از این طریق آرزوی خود برای اقدامات تجاوزکارانه ارتش آمریکا در ایران را به نمایش گذاشته اند. آنها فراموش کرده اند که این نقض آشکار حقوق بین الملل و تجاوز به استقلال یک کشور، بیش از هفتاد سال پیش، در کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر مصدق نیز برای تسلط بر منابع نفتی ایران و از بین بردن حاکمیت ملی ما انجام گرفته است. این تجاوز آشکار به حق حاکمیت مردم ایران، هنوز در حافظه تاریخی مردم با روشنی تمام حضور دارد.
سوسیالیسم یا بربریت!
ما اقدام تجاوزکارانه ارتش و نیروهای ویژه آمریکا در ونزوئلا و به اسارت گرفتن رئیس جمهور این کشور و همسرش و قتل عام جنایتکارانه محافظانش را بشدت محکوم می کنیم و آن را جنایت جنگی می دانیم. از نگاه ما صرفنظر از عملکرد دولت ها از جمله دولت نیکلاس مادورو، دخالت خارجی نقض حاکمیت کشورها است. دخالت خارجی مانع بروز، شکل گیری و رشد مبارزات مردم همان کشور میشود و به بیان روشن تر، زمینه های رشد عاملیت مردم را مسدود کرده و در نهایت قابلیت های دموکراتیک جامعه را تضعیف میکند.
اقدام دولت آمریکا الگوئی برای اقدامات مشابه برای سایر قدرت های رقیب جهانی مانند روسیه و چین و سایر قدرت های هژمونیک منطقه ای به وجود می آورد که بدون توجه به قوانین بین المللی با توسل به قهر و جنگ، سیاست های خود را به کشورهای رقیب و ضعیف تحمیل کنند. در چنین شرایطی جهان به سوی یک هرج و مرج و جنگ همه با هم بر می گردد که عواقب به مراتب فاجعه باری خواهد داشت. در چنین وضعیتی در دوره ای که نه فقط قدرت های اصلی جهانی سلاح های مرگبار و ویرانگر هسته ای در اختیار دارند وزبان تهدید به استقاده از آن ها می گشایند، قدرت های دیگر نیز به سمت اقدامات ویرانگر کشیده خواهند شد.
ما بر این باوریم که برای مقابله با پیشروی بربریت نئوفاشیستی در آمریکا و جهان، بسیج گسترده ترین نیروهای آزادیخواه، مترقی و چپ در آمریکا و تمامی کشورهای جهان یک ضرورت حیاتی برای حفظ بقای نوع بشر است. تنها با اعتراضات، تظاهرات و نافرمانی های مدنی میلیونی مردم آمریکا و دیگر کشورهای جهان می توان جلو این توحش ضد بشری را گرفت. برای درهم شکستن این مسیر ویرانگر تنها بسیج توده ای و جهانی نیروهای مترقی، آزادیخواه، فمنیست، چپ می تواند به این روندهای خطرناک پایان دهد. تنها از این طریق امکان آن وجود خواهد داشت که زمینه شکل گیری و شکوفایی حاکمیتی مردمی، آزاد، صلح دوست، فمینیستی و متکی به دمکراسی برخاسته از پائین و تحت کنترل پائین، با تضمین آزادی های بی قید و شرط سیاسی و تجدید ساختار اقتصاد در راستای منافع و کرامت انسانی مردم در تمامی کشورهای جهان حاکم گردد. تنها از این طریق می توان بساط ضد انسانی سرمایه مالی و قدرت تراست ها و شبکه های اجتماعی مصادره شده برای مغزشوئی و کشاندن مردم به سیاست های همراستا با منافع غارتگران جهانی را در هم شکست و بر ویرانه های بربریت کنونی و تهدید به نابودی تمدن جهانی، سوسیالیسم را بنا کرد.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، دموکراسی و سوسیالیسم
هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ برابر با ۰۷ ژانویه ۲۰۲۶


