«امواج کوچک» و «قربانی‌سازی خامنه‌ای»؛ زرسالاران مذهبی چگونه خشم ناشی از فقیر شدن مردم را خنثی می کنند؟ – کیانوش رزاقی

جامعه ایران به وضوح در حال فقیر شدن است. مهم ترین سوال در این وضعیت این است که واکنش این جامعه به این فقیر شدن چیست؟ پاسخ این سوال هم برای مردم و هم برای زرسالاران مذهبی بسیار مهم است.
وقتی هزینه زندگی بخور و نمیر در ایران برای یک خانواده ۳ نفره ۵۰۰-۶۰۰ دلار در ماه شود (فکر می کنم به یک سال نخواهد کشید) و اکثر مردم ایران نتوانند چنین درآمدی داشته باشند، چه اتفاقی در ایران خواهد افتاد؟
ایران صد ها سال است که کشور فقیری بوده. فقر و بدبختی در حافظه تاریخی ایرانیان چیز عجیبی نیست. بنابراین برخی ممکن است تصور کنند که ایرانیان دوباره قبول می کنند که از پس چند دهه رفاه نسبی ناشی از درآمدهای نفتی دوباره به مردمی فقیر و نگون بخت تبدیل شوند. واقعیت اما این است که فقیرشدن دوباره ایرانیان، صرفاً بازگشت به فقر سنتی نیست، بلکه سقوط از یک سطح زندگی عادیِ نیم‌بند به وضعیت زنده ماندن بی‌افق است.

می فهمم که سازگاری فرسایشی و کم کردن کیفیت زندگی یک راه کنار آمدن ایرانیان با این وضعیت اقتصادی است. خانوارها مصرف را تا حد امکان به زنده ماندن کاهش می‌دهند و با حذف گوشت، لبنیات، سفر، درمان مناسب، مهاجرت به حاشیه، کار دوم و سوم و پیوستن به اقتصاد غیررسمی سعی می کنند زنده بمانند. این سازگاری، در کوتاه‌مدت اجازه می‌دهد فقر به قحطی فیزیکیِ فوری تبدیل نشود اما فرسایش تدریجی سرمایه انسانی، سلامت روان و اعتماد اجتماعی را تشدید می‌کند که خود را در آمار بالای اختلالات روانی، خشونت‌های روزمره و احساس بن‌بست و افسردگی شدید بخش بزرگی از جامعه ایران بروز می‌ دهد‌.

تا کنون بخش بزرگی از واکنش مردم ایران به فقیر شدن نه به شکل شورش سیاسی بلکه به‌صورت خشونت خانگی، فساد خرد، فحشا، کلاه‌برداری‌، بی‌اعتمادی فراگیر و گرگ‌شدن نسبت به دیگر شهروندان بروز کرده و انرژی خشم به‌جای بالا، به اطراف و پایین تخلیه شده است.
در ساختار پیشامدرن، فقر بخشی از نظم طبیعی جهان تلقی می‌شد. انتظار از زندگی بسیار پایین‌تر از امروز بود و مقایسه خود با جهان، محدود به افق روستا، شهر و نهایتاً منطقه بود. چهار دهه رانت نفتی، شهرنشینی گسترده، سواد عمومی، اینترنت و اتصال تصویری به جهان، استاندارد ذهنی زندگی عادی را به‌طور کیفی بالا برده است. امروز جوان ایرانی خود را با طبقه متوسط جهانی مقایسه می‌کند، نه با رعیتِ دیروز. در چنین زمینه‌ای، سقوط از یک زندگی معمولی (هرچند ناقص) به وضعیت بخور و نمیر دیگر به‌صورت تقدیر الهی یا سرنوشت تاریخی فهمیده‌ نمی ‌شود بلکه به‌صورت نوعی سلب حق، بی‌عدالتی ساختاری و تحقیر تجربه می شود‌. این ادراک، خشم سیاسی تولید می‌کند که با دعوت به صبوری مذهبی قابل کنترل نیست.

به نظرم زرسالاران مذهبی در ایران متوجه این خشم انباشته هستند و برنامه آن‌ها برای حفظ قدرت و ثروت خود، تخلیه این خشم به صورت مرحله ای و در چند موج قابل مهار است‌. زرسالاران مذهبی با ترکیبی از سرکوب، مسکن‌های معیشتی هدفمند (کمک نقدی، کالابرگ، واریزی‌های مناسباتی) و روایت‌های ایدئولوژیک برای قابل تحمل کردن فقر، موج های اعتراضات معیشتی را کنترل و به سمت خود مردم منحرف می کنند. هدف این است که جامعه تا حد ممکن در وضعیت زنده ماندنِ پراکنده و سیاسی‌نشده بماند. یعنی فقیر و خشمگین باشد اما آن‌قدر گرفتار بقا باشد که نتواند به سوژه سازمان‌یافته تبدیل شود.

مرحله‌ای‌کردن و کانالیزه‌کردن اعتراضات مردم موثرترین تاکتیک زرسالاران مذهبی برای تحمیل پذیرش فقر به ایرانیان است. برخی مقامات دولتی تکنیک تغییر لحن و چهره، بدون تغییر ساختار را در اجرا می کنند. در اوج موج خشم، دولت لحن نرم و همدل اتخاذ می‌کند و با پذیرش حق اعتراض، وعده رسیدگی و جابه‌جایی مدیران اقتصادی (مثلاً تغییر رئیس کل بانک مرکزی) سعی می کند به مردم نشان دهد که در حال رسیدگی به وضعیت بد مردم است.
این تغییر، بخشی از خشم را از خیابان به درون سازوکارهای رسمی (مذاکره، امید به اصلاح، انتظار برای نتایج تصمیمات جدید) منحرف می‌کند، بی‌آن‌که به ستون‌های اصلی زرسالاری (مالکیت شبکه‌های رانتی، سلطه امنیتی و روابط مافیایی باندهای متصل به حکومت) آسیبی بزند.
ترکیب مسکن‌های معیشتی با سرکوب حساب‌شده هم تکنیک دیگر زرسالاران مذهبی برای مهار موج های اعتراضات معیشتی است. هم‌زمان با هر موج از اعتراضات، بسته‌های کمک معیشتی اضطراری، یارانه‌های موقت با وعده انتقال مستقیم ارز یارانه‌ای به مردم اعلام می‌شود که هدفش فقط کاهش فشار آنی و خرید زمان برای فاصله انداختن بین این موج و موج بعدی اعتراضات است.

قاب‌بندی گفتمانی «اعتراض آری، آشوب نه» هم توسط دستگاه تبلیغاتی رژیم اجرا می شود و دوگانه «اعتراض قابل فهم» و «آشوب هدایت‌شده توسط دشمن» ایجاد می شود. این دوگانه، هم افکار عمومی محافظه‌کار را آرام می‌کند هم نیروهای سرکوب را از لحاظ روانی توجیه. هر کنش جمعی که از سطح قابل پیش‌بینی و بدون خطر عبور کند بلافاصله «اغتشاش» و «ضدامنیتی» خوانده می‌شود و وارد فاز سرکوب قاطع می‌گردد. جمله معروف «مطالبات به‌حق بود اما نفوذی‌ها اجازه ندادند» مرتبا در رسانه‌های وابسته به رژیم و توسط مأموران رسانه‌ای و سایبری تکرار می شود تا سرکوب شدید توجیه پیدا کند. در نهایت هم فضا به سمت عادی‌سازی می‌رود و موج اعتراضات با موفقیت فرو می نشیند. وابستگان زرسالاران مذهبی در داخل و خارج تحت عنوان کارشناس، گزارش‌های اقتصادی امیدبخش می دهند و با مقصرسازی بیرونی (تحریم، جنگ، دشمن) و بازنمایی موفقیت بسته‌های معیشتی یا اصلاحات جزئی خشم مردم را از زرسالاران مذهبی منحرف می کنند.

نتیجه این فازبندی این است که خشم، به‌جای آن‌که در یک موج بزرگ و رادیکال متمرکز شود، در چند موج خُرد شکسته می شود و هر بار، بخشی از توان سازمانی جامعه تحلیل می‌رود.

این روش تا زمانی کار می‌کند که منابع حداقلی برای مسکن‌های معیشتی وجود داشته باشد، دستگاه سرکوب، هم از نظر روانی و هم مادی، توان ادامه سرکوب را  داشته باشد و جامعه هم از ساختن سوژه و سازمان جایگزین ناتوان یا منع شده باشد.
هر بار که خشم در قالب موجی جدید برمی‌گردد، عمق مشروعیت ساختار تضعیف‌ می‌شود و هر موج اعتراض، لایه‌ تازه‌ای از جامعه را از روایت رسمی جدا می‌کند. بنابراین استراتژی شکستن اعتراضات به امواج کوچک تر نمی تواند تا ابد ادامه پیدا کند. زرسالاران مذهبی به خوبی بر این محدودیت واقف هستند به همین دلیل پروژه انداختن همه تقصیرها بر گردن خامنه‌ای را هم به طور همزمان پیش می برند. هدف نهایی این است که اعتراضات تا زمان مرگ خامنه‌ای منجر به سقوط رژیم نشود‌ تا نهایتا با مرگ خامنه‌ای همه تقصیرها بر گردن او بیافتد و بقیه اجزای زرسالاری مذهبی بتواند از زیر ضرب مردم خارج شود.

البته این لزوما به معنای به لجن کشیدن رسمی خامنه‌ای پس از مرگش نیست. در لحظه مرگ خامنه‌ای، روایت رسمی احتمالاً این خواهد بود: «رهبر فقید در شرایط جنگی و تحریمی، بهترین کار ممکن را کرد اما اشتباهات اجرایی و نافرمانی اطرافیان مانع تحقق منویات ایشان شد اما حالا باید به رهبری جدید فرصت داد تا نظم جدید را برقرار و عدالت و رفاه را بازگرداند». بدین ترتیب خشم مردم به صورت غیررسمی روی جسد خامنه‌ای خالی می‌ شود.

این پروژه تا زمانی کار می‌کند که جامعه، مسئله را «شخصی» (خامنه‌ای) ببیند، نه ساختاری (زرسالاری مذهبی). اگر آگاهی جمعی به بازخواست کل شبکه زرسالاران مذهبی و اساس تفکر زرسالاری مذهبی برسد، آنگاه مرگ خامنه‌ای جرقه انفجار کل سیستم می‌شود، نه شیر تخلیه خشم مردم.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x