هنوز برگ، سوارِ حرفِ اولِ باد است ۱(به بهانه ی انتشار همزمان چهار دفتر شعر از سعید سلطانی طارمی) – کوروش آقامجیدی

 سعید سلطانی طارمی اخیرا چهار مجموعه ی جدید شعر خود را، به نام های به جای هر حرفی شعر، آب تشنه بود، خاطره های ازلی و ترجمه ی شعر هایی که خواب دیده ام، توسط نشر دانیار چاپ و روانه بازار کرده است. به او تبریک می گویم و شجاعت و شهامتش را برای چاپ و انتشار همزمان چهار کتاب، آن هم شعر، در این وانفسای کتاب و کتابخوانی ستایش می کنم .

       او شاعر، نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی ای است که سال هاست در عرصه ی ادبیات قلم می زند. قبلا از او در حوزه ی شعر، صبح سنگر در سال ۶۰ توسط انتشارات کتابخانه ی کوچک، رجز خوانی مستانه ی  قابیل سال۷۹ توسط نشر اشاره، و نیز دو کتابِ از زلف های خورشید گرفتن و بدایع شکوهمند زن و زمین درسال  85 توسط نشر روشنگران و مطالعات زنان  منتشر شده است. در حوزه ی داستان و داستان نویسی نیز او فعالیت قابل توجهی داشته است و ماحصلِ کارش چندین رمان نوجوان و بزرگسال است که برخی چاپ شده اند و برخی دیگر در دست چاپ یا آماده چاپ هستند؛ از آن جمله اند: زلزله زادگان، من دیگر کودک کار نیستم، پیش از پستچی، سریه، آخرین آقامحمدخان، روز کپور و آن مرد دروغگو نبود. همینطور  کتابِ عروض به زبان امروز را در کارنامه دارد که مناسبِ نیازهای دانشجویان و شاعرانِ جوان ، سال ۱۳۹۰ توسط انتشارات نی به چاپ رسیده است. وی در تحقیق، پژوهش و نقد ادبی نیز فعال بوده است و حاصل آن، نوشته ها و مقاله های بسیاری است که در نشریات و مطبوعات کشور انتشار یافته اند . مدتی عضو هیئت انتخاب آثار در نشریه ی چیستا بود و چند سالی نیز ( ۱۳۹۱ـ۱۳۸۵ ) با همراهی مهدی عاطف راد و مرحوم جعفر کوش آبادی، مدیریت سایت اینترنتی دینگ دانگ را بر عهده داشت که خروجی اش یک مجله ی اینترنتی بود با همان نام، که اختصاصا به شعر نیمایی می پرداخت.

        این آمار و ارقام، نمایانگر تلاش و جدیت پیگیر او در عرصه ادبیات است؛ با این حال، به نظر می رسد اصلی ترین دغدغه ی او در ادبیات، شعر است؛ به ویژه، شعر نیمایی، هم به گواهی آثارو تالیفاتش در قالب کتابهایی که منتشر کرده است و هم زمینه های مطالعاتی و تحقیقاتی در مقالاتش. در میان آثارش نیز این برتری و  سرآمدی به وضوح دیده می شود. وی حتی سروده های زیادی در قالب های سنتی دارد، ولی شعر نیمایی اش نسبت به دیگر اشعارش در قالب های سنتی، اختلافِ امتیاز معنا داری دارد و در نقد، گریزی از این مقایسه ها نیست.

       اوج دوران شکوفایی وبالندگی شعر نیمایی در ایران چهار دهه است؛ تقریبا از ۱۳۱۶ تا ۱۳۵۶ که طی آن شعرای مهم و تاثیر گذارِ زیادی، آثاری بسیار مهم و زیبا خلق کرده اند. از رهگذرِ نزدیکی آن دوران، به امروز و مراوده و حشر ونشری که او با بسیاری از بزرگان آن چهار دهه ـ اگر نگوییم با شاعران نیمایی نسل اول ، با نیمایی سرایانان ِنسل دوم و سوم  ـ داشته است، این انتظار می رود که شعرش را تحت تاثیر بزرگی و زیبایی شعر آنان ببینیم و رنگ و بویی از  شعر آنان در آثار وی مشهود باشد. اما نیمایی های سعید سلطانی طارمی به هیچ روی، شباهتی به شعرِ شاعران نیمایی دیگر ندارد؛ چه آنها که پیش از او شروع کرده بودند و چه متاخرین همروزگارانش . 

       او در شعر نیمایی به زبانی مستقل و طرز بیان هنری مخصوص به خود دست یافته و شعرش، شعری صاحب تشخص و امضا است. زبان شعری اش یکدست ، صمیمی و سیال است. راحت حرکت می کند؛ و بدون دست انداز مخاطب را باخود همراه می کند. در ضمن ، دایره ی دانش شناختی و معرفتی در اشعارِ او وسیع و گسترده می نماید که حکایت از میزانِ مطالعاتش در تاریخ، فلسفه، جامعه شناسی و حتی گاهی فراتر از حوزه ی علوم انسانی دارد. بهره مندی از علوم و دانش های زمانه، برای آنکه شاعر خوبی باشی همیشه مهم و مایه ی توفیقِ شعر شاعران بوده است.  به مدد تلفیق این هر دو ( زبان سیال ، سلامت و سهل ممتنع در کنارِ زمینه های مطالعاتی گسترده ) تعلیق و کششی در شعر او  ایجاد شده است که همراهی مخاطب را برمی انگیزد. مخاطبش با اشتیاق، گام به گام و شانه به شانه ی شاعر تا به انتها با او می رود و این محملی می شود برای انتقال اندیشه و ذهنیتش به خوانندگانش. به این نمونه ها توجه کنید :

     … آه!/ «من ندیدم از کجا شروع شد.»،  شروعِ ناقصی ست./ تو همیشه بی شروع بوده ای/ مثل هرکسی که فکر می کند همیشه بوده است./ روی انحنای مبهم زمان/ هرچه بازگشت می کنی به ابتدا، هنوز/ در میانه های قصه ای …                      شعر بی شروع ؛ ص ۱۰۲ ؛ به جای هر حرفی شعر 

    … می زنی؟ چقدر خوب می زنی ! کِیف می دهد کشیده ات/ فکر گوشِ من نباش/ دست هات را بپا/ وای! درد که نکرد ؟/داد می زنی؟/ گرچه نعره های تو به زندگی/ رنگ می دهد/ فکر اینکه آن گلوی شوخ خوش صدا، خراش…/ آه، / باورت نمی شود چقدر نازک است/ شیوه ی سوال کردنت/باورت نمی شود که اعتراف، اعتراف، اعتراف کن / از دهان تو به بوسه های لیلی جوان/ طعنه می زند/ بی دلیل نیست من جنون قیس را به دوش می کشم …    

اعترافات عاشقی صادق برای دلبرک جفا کارش ؛ص ۷۷؛ آب تشنه بود 

از میان چهار مجموعه ی اخیر، کتاب خاطره های ازلی در برگیرنده ی هفت شعر خیلی بلند ( منظومه ) است. یکی از این شعرها، یعنی آخرین نیایش بخت النصر، فاقد وزن عروضی است و نیمایی نیست . ظاهرا صرفا به لحاظ بلندی شعر با آن شش منظومه ی دیگر در این کتاب جای داده شده است. زبان این شعر نیز مناسبِ حال و هوای تاریخی آن، متفاوت از کارهای دیگر شاعر است و در حوزه ی واژگان و گاهی نیز نحو، زبانی آرکائیک دارد. بعضی از کارهای این مجموعه اپیزودیک هستند. بند های ظاهرا مستقلی با عدد و شماره از هم جدا شده اند و نخ نامرئی مضمون است که به هم مرتبطشان می کند؛ مثل شعر تهران. در برخی دیگر از کارهای این دفتر که عنصر روایت در آن ها پررنگ تر است، شاعر با هوشمندی و به درستی با استفاده از کلمات و نشانه های تداعی، موجبات  یکدستی و انسجام را در شعر فراهم آورده است؛ چرا که حفظ یکدستی ذهن و زبان، هر چه شعر بلندتر باشد، دشوارتر است. این مطلب، به ویژه در شعر پسران آب و باد که بلند ترین شعر این مجموعه است ( در ۳۳ صفحه و حدودا ۶۰۰ سطر) و از اتفاق و به نظر من، فنی ترین و زیباترین شعر این کتاب، به روشنی دیده می شود. در این شعر بسیار بلند شاعر از همه ظرفیت ها و پتانسیل جریان سیال ذهن سود جسته است . نظم طبیعی زمان و مکان در شعر وجود ندارد و ما  یکسره شاهد رفت و آمدها و سفر های ذهنی شاعر از خاطراتِ زیست کودکی اش تا آنچه بعد ها برای او اتفاق افتاده ، هستیم. او به مدد همان کلمات و نشانه های تداعی دائما گذشته و حال را به هم پل و پیوند می زند؛ از مکان و زمانی به مکان و زمانی دیگر، بی آنکه مخاطب احساس گسست کند و این به راحتی ، روایت را در شعر  جا می اندازد. من اصولا با این گفته که شعر نباید داستان داشته باشد و شاعر نباید در شعر روایتگری کند، چندان موافق نیستم و فکر نمی کنم که ضرورتی داشته باشد و اصلا بتوان این طوری بین هنر ها حد و مرز قائل شد. به قول مرحوم علی حاجی حسینی روغنی (آژنگ)،  در معماری هم حتی، داستان وروایت به روشنی مشهود است، چه رسد به شعر که مصالح ساختمانی اش با داستان یکی است . فکر می کنم که شاعر با استفاده از این تکنیک و نیز با فضاهای ذهنی و زیبایی که خلق کرده، حضور روایت را در این شعر پذیرفتنی تر کرده است :

       ….پدرم گفت : «بهار و مستی…/آتش اینجا به زبان می آید/ سنگ هم می زاید   //    به زنم گفتم:/خوش به حالت مادر! / شیر خواهی داد.»/ روی پیشانی حساسش چین افتاد/ سینه هایش را پنهان کرد/ چشم هایش پر شد :/ « من مگر گاوم ؟ »   //   در چَوَرزَق بودم/ شب یلدا بود / گاوِ بی تجربه ای/ از سر ترس خودش را بی جا/ سفت می کرد و نمی زایید/ دکتر هندی ده/ توی گوشش به زبانی که فقط رابطه ی گاو وَ هندو می فهمد/ کلماتی خواند/ گاو سرزنده به ماااا ماااا آمد/ با شهامت بدنش را ول کرد/ و دو گوساله ی همسان آورد   //   زنم اماغر زد: /« نان ، فقط نان باشد.»/ گفتم: « انگار به نوزاد نباید نان داد.»/ چشمهایش خندید: / « شیرِ نان ، خنگول خان!…»…        

پسران آب و باد ؛ ص ۲۱؛ خاطره های ازلی 

       ترجمه ی شعر هایی که خواب دید ه ام، نام یکی دیگر از این دفترهای چهار گانه است که برخلاف سه مجموعه ی دیگر، وزن عرضی ندارد و در برگیرنده ی شعر های سپید شاعر است با همان زبان سلامت و صمیمی و سیال، مفاهیم عاشقانه و اجتماعی در قالب تصاویر و تابلو هایی بکر و زیبا پیش چشم مخاطب قرار می گیرد و شاعر با همان بازی های زبانی و اصل غافلگیری که ذاتی شعرش است ، باعث کشف و شهود، درک و لذت برای خوانندگانش می شود:

       موهایت را که می بافی/ باور می کنم که هنوز دوستم داری/ آن روز که موهایت را بافته بودی/ آبی پوشیده بودی/ و میخکی سرخ در دهانت می خندید/ یادت نیست؟/ روزی که عاشقت شدم/ مو هایت را که می بافی/ پیراهن آبی که می پوشی/ و میخکی سرخ که …/ مهم نیست/ می دانم که پیر شده ایم/ پیری که برای عاشقی دیر نیست.

       با درنظر گرفتن دغدغه ها و اولویت های شاعر و توجه ویژه ی او به اهمیت استفاده از عنصر وزن در شعر، در مواجهه با عنوان این مجموعه و استفاده از کلمه ترجمه ـ آن هم ترجمه ی شعر هایی که شاعر خواب دیده است ـ این ذهنیت ایجاد می شود که گویی مولف در اینکه مستقیما به این دسته از آثارش که  فاقد وزن عروضی هستند، شعر اطلاق کند، دچار تردید است.

       اما در مورد دو مجموعه ی دیگر، یعنی به جای هر حرفی شعر و آب تشنه بود: من این دو کتاب را دو قلو هایی به هم ناپیوسته می دانم. هیچ عامل و وجه ممیزه ای ندیدم که بتوان به موجب آن، شعر های این دو مجموعه را در دو کتاب مجزا دسته بندی کرد. برعکس شباهت های زیاد بین این دو، از قبیل موضوع، زبان، اندازه و بلندی شعر ها، تاریخ سرایششان و از همه مهم تر همزمانی انتشارشان گواه آن است که شعر های این دو مجموعه می توانست در قالب یک کتاب عرضه شود . احتمالا همدستی و همداستانی شاعر و ناشر با رعایتِ جیب مخاطبان و استطاعت خریدشان، این سرنوشت را رقم زده که این شعر ها، دردو کتاب جدا از هم انتشار یابند. از حق نگذریم تصمیم معقولی هم بوده است؛ چرا که در آن صورت شاید حتی، در دست گرفتن و ورق زدنِ آن  کتابِ چهارصد، پانصد صفحه ای هم کار آسانی نبود. 

       برای شعر های این دو مجموعه نیز باید همان صفات و ویژگی های ذهنی و زبانی کلی شعر سعید سلطانی طارمی را بر شمرد. مضامین به کار رفته در این دو مجموعه، مضامینی عمومی مثل امید، ناامیدی، عشق، طبیعت، مرگ، پیری، گذر عمر و … است با محوریت انسان و  زندگی امروزی او. به طور ویژه در این دو مجموعه، شاعر برای القای این توجه و تمرکز روی زندگی انسان معاصر، در شعرش، از عبارات، اصطلاحات و  مظاهر تکنولوژی استفاده ای بجا و درخور می کند. به این چند نمونه از شعر های مختلف از این دو کتاب  توجه کنید :

     * شاخک نسیم نازکی که پا به پای باد می دوید/ موج های ذهنِ بلبلی که مرده بود را/ با تمام چیپ های حسی اش گرفت. 

     * اما / بلقیس با جناب سلیمان/ مشغول بود در اتاق مجازی/ و کار بی معطلی باد/ افتاده بود دستِ موبایلی

     * وَ زمان/ روی دوش الگوریتم های سنگی جدید/در مسیر سنگ لوحه های داریوش/ با شتاب می دوید 

     * نگفته ام در این هوای پر کلیپِ  عکس و عشوه و ادا/ دلم برای یک صدای بی بهانه لک زده ؟

     * یک شانه به سر روی بلوطی تنها/ بی پرسش و ناز با نوکش مورس گرفت:/ تق تق تتتق تتق تتق تق تق تق

      این رویکرد، در بسیاری اوقات، شاعر را ناگزیر می کند به استفاده از کلمات خارجی در شعر و این کار، یعنی  استخدام  کلمات و عبارات غیر بومی و خارجی در شعرـ طوری که این کلمات  از شعر بیرون نزنند ـ کارِ آسانی نیست. همان طور که در نمونه های بالا ملاحظه می کنید، این دست کلمات و اصطلاحات  به صورت طبیعی در متن شعر و در میان کلمات دیگر حلول یافته اند.

       از دیگر ویژگی های شعری سعید سلطانی طارمی که در این دو مجموعه نیز نمود خوبی دارند، استفاده ی بجا و بسیار او از آرایه ی تشخیص ( جان بخشی ) است که همان نسبت دادن صفات و رفتار انسانی به شخصیت های غیر انسانی است. البته که استفاده از تشخیص در شعر سابقه ای به بلندی خودِ سرودنِ شعر دارد. جان بخشی عینِ تخیل است و تخیل از شعر جدایی ناپذیر است. اما استفاده ی او از این صنعت به  طرز و شیوه ای بدیع و تازه اتفاق می افتد و کمتر شعری از او می خوانی که از این تکنیک بی بهره باشد. به نظرم می توان آن را یک ویژگی سبکی در شعر سلطانی طامی دانست. در شعر او گریه، تنهایی، مرگ، اراده و… راه می روند و صحبت می کنند. گاهی یک رنگ راوی داستانی در شعر می شود. در شعر او گاهی شهر به خودکشی می اندیشد. برای نمونه شعر باد و شهر ( ص ۱۵۶ ؛ به جای هر حرفی شعر ) . باز ذیل همین آرایه ی تشخیص باید به استفاده ی خوب او از مناظره در شعر اشاره کرد. مناظره نیز در ادب فارسی بسیار مسبوق به سابقه است؛ مثل مناظره ی چنار و کدو بن در شعر ناصر خسرو یا مناظره ی سیر و  پیاز در شعر پروین. اما باز هم می بینیم که شاعر با طرز بیان هنری مخصوص به خود در شعرش، مناظره هایی بدیع و تاثیر گذار به تصویر می کشد، که به راحتی از ذهن بیرون نمی رود. برای مثال شعر آخرین پرنده (ص ۱۱۶ ؛ به جای هر حرفی شعر ).

       همانطور که گفتم انسان؛ ویژه انسانِ معاصر، در مرکز علائق شعری سعید سلطانی طارمی جای  دارد و باز به طور اخص ، زن در شعر او جایگاهی ویژه دارد و همواره  به او به چشم یک قهرمانِ الهام بخش و نمادی برای رویش و زندگی نگریسته می شود. مایلم این نوشته را با مرور شعر انسان عصر ما به پایان ببرم که گواه این مدعا است :

        او پیش از آنکه آهو باشد/ یا پیش از آنکه آه/ او پیش ازآنکه آتش باشد/ یا پیش از آنکه ماه/ انسان عصر ماست./یک زن که در اداره ی خود کار می کند/ و کیف کوچکش/ از زندگی پر است/ او با حضور روشن خود در میدان/ ابهام رازوارِ حیاتش را/ از سایه های گنک برون می ریزد/ و بوی خویش را/ در آب و خاک و آتش ما می کارد/ این سان/ جریان عادی نفسش را/ بر اعتماد خفته ی هستی/ حک می کند/ و مثل یک نشان عمومی/ در هرکجای هستیِ امروزی جهان/لبخند می زند/حتی اگر/ با بادهای گمشدگی/ که از چهار سوی زمین می وزند/ خم می شود، نمی شکند// او/ از خانه تا کرانه های جهان کار می کند/ وَ مثل آن سرود عمومی/ از هر زبان که می شنوی/ زیباست.

                      کرج / آذر هزارو چهارصد و چهار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  1. سهراب سپهری

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی