غیبت طبقه‌ی کارگر: مسئله، نه اتهام – مهرداد خامنه‌ای

هر بار که خیابان‌های ایران صحنه‌ی اعتراض می‌شوند یک پرسش تکرار می‌شود: «چرا طبقه‌ی کارگر حضور ندارد؟»

این پرسش در ظاهر ساده اغلب حامل یک اتهام پنهان است. اتهام بی‌تفاوتی، محافظه‌کاری یا فقدان آگاهی سیاسی. مسئله اما نه غیبت طبقه‌ی کارگر بلکه شکست سیاست و به‌طور مشخص، شکست اپوزیسیون چپ در تبدیل اعتراض به مبارزه‌ی طبقاتی است.

برای بخش بزرگی از طبقه‌ی کارگر ایران سیاست نه در میدان‌های نمادین بلکه در یخچال خالی، اجاره‌ی عقب‌افتاده و دستمزد پرداخت‌نشده جریان دارد. در شرایطی که بقا خود به یک نبرد روزمره بدل شده مشارکت در اعتراض خیابانی به معنای به‌خطرانداختن آخرین منابع زیستن است.

نولیبرالیسم اقتدارگرا دقیقاً در همین‌جا عمل می‌کند. نه فقط با باتوم و زندان بلکه با ناامنی دائمی. کارگری که با قرارداد موقت، بدهی و تهدید اخراج زندگی می‌کند پیشاپیش سرکوب شده است. این سرکوب پیشینی خیابان را به فضایی پرهزینه و اغلب ناممکن بدل می‌کند.

بخش بزرگی از اعتراضات اخیر خواسته یا ناخواسته در زبان و افق طبقه‌ی متوسط شهری صورت‌بندی شده‌اند.

طبقه‌ی کارگر با «بیانیه» به حرکت درنمی‌آید با برنامه‌ی مادی حرکت می‌کند. وقتی اعتراض نتواند به این پرسش پاسخ دهد که «فردای من چه تغییری می‌کند؟» به کنشی بیانی تقلیل می‌یابد. پرصدا اما ناپایدار.

اما مسئولیت این گسست صرفاً متوجه شرایط عینی نیست. بخش مهمی از آن به عملکرد اپوزیسیون چپ ایران بازمی‌گردد. چپی که قرار بود صدای طبقه‌ی کارگر باشد سال‌هاست یا به نوستالژی شکست‌های گذشته پناه برده یا در اخلاق‌گرایی انتزاعی حل شده است.

اپوزیسیون چپ به‌جای سازمان‌دهی مادی اغلب به تفسیر سیاسی از دوردست بسنده کرده است. بیانیه‌نویسی، موضع‌گیری در شبکه‌های اجتماعی و تحلیل‌هایی که بیش از آن‌که ابزار کنش باشند نشانه‌ی فاصله‌اند. نتیجه چپی است که بیشتر تماشاگر اعتراضات است تا سازمان‌دهنده‌ی آن‌ها.

بخش قابل توجهی از چپ اپوزیسیون امروز نه در کارخانه، نه در محله و نه در زیست روزمره‌ی کارگران حضور دارد. این چپ به‌جای ساختن پیوندهای پرخطر اما واقعی به زبان دانشگاهی، نظریه‌زدگی یا رادیکالیسم کلامی پناه برده است.

در چنین وضعیتی طبقه‌ی کارگر نه خود را در این چپ بازمی‌شناسد و نه دلیلی برای اعتماد به آن می‌بیند. چپی که قادر به پرداخت هزینه‌ی سازمان‌دهی نیست نمی‌تواند انتظار داشته باشد که دیگران هزینه‌ی خیابان را بپردازند.

در مواردی اپوزیسیون چپ خواسته یا ناخواسته در چارچوب گفتمان‌هایی حل شده است که مسئله‌ی طبقه را به حاشیه می‌رانند. وقتی چپ بدون نقد به زبان پروژه‌های لیبرال، ناسیونالیستی یا صرفاً هویتی سخن می‌گوید خود به بازتولید همان گسستی کمک می‌کند که از آن شکایت دارد.

چپی که از گفتن «دستمزد»، «مسکن» و «مالکیت» می‌گریزد  اما از «آزادی» به‌صورت انتزاعی سخن می‌گوید عملاً سیاست را از زمین مادی آن جدا می‌کند.

اپوزیسیون چپ ایران هنوز با شکست‌های تاریخی خود تسویه‌حساب نظری و عملی نکرده است. نه نقدی رادیکال از اقتدارگرایی درونی، نه بازاندیشی جدی درباره‌ی رابطه‌ی حزب و توده و نه بازتعریف سازمان در شرایط سرکوب معاصر.

در غیاب این بازاندیشی چپ در چرخه‌ای از تکرار گرفتار می‌شود. تکرار شعارها، تکرار مواضع و تکرار شکست‌ها.

در نهایت آن‌چه غایب است نه طبقه‌ی کارگر بلکه سیاست طبقاتی سازمان‌یافته است. طبقه‌ی کارگر در اعتصاب‌های پراکنده، مقاومت‌های خاموش و اشکال نامرئی نافرمانی حضور دارد اما اپوزیسیون چپ نتوانسته این اشکال را به یک افق مشترک بدل کند.

طبقه‌ی کارگر نیامده است چون کسی او را فرا نخوانده که بتوان به او اعتماد کرد.

غیبت طبقه‌ی کارگر در اعتراضات اخیر آینه‌ای است که به‌ویژه اپوزیسیون چپ باید در آن به خود بنگرد. تا زمانی که چپ از ژست رادیکال به سیاست مادی، پرهزینه و سازمان‌دهنده گذار نکند اعتراضات همچنان بی‌طبقه خواهند ماند.

پرسش واقعی این نیست که چرا کارگران نمی‌آیند پرسش این است که چرا چپ هنوز نتوانسته سیاست را به زیست آن‌ها پیوند بزند؟

۴ زانویه ۲۰۲۶

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

4 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
روزبه
روزبه
1 ماه قبل

طبقه کارگر غایب نیست و بیشتر معترضین کارگر و یا از خانواده کارگران هستند. اگر منظورتان این هست که به مانند انقلاب ۵۷ که کارگران شرکت نفت و دیگر جاها در اعتصابات وسیع شرکت نمی کنند که هنوز زمان آن نرسیده است. کارگران بخش مهمی از شرکت کنندگان در تظاهرات ضد رژیم هستند و ما نیز در گذشته شاهد بودیم که چندین نفر از معترضین که توسط رژیم اعدام شدند کارگر بودند. رژیم جنایتکار اسلامی در آینده نزدیک شاهد اعتصابات سیاسی کارگری نیز خواهد بود. زمانی که رژیم دست به کشتار معترضین می زند مطمنا بیشترین تعداد از طبقات زحمتکش هستند.

kushani
kushani
1 ماه قبل

نوشته از بالا تا پایین درست،اما همان را میگوید که بار ها گفته شده و آخر هم به شکوه و شکایت و افسوس ختم می شود.چپ نه فقط در ایران که در جوامع مادر سرمایه هم در عمل و نظر در موضع ضعف و دفاعی است، حداقل توقع این که اگر امکان پیوند با طبقه نیست،در طرح یک چهارچوب نظری در شرایط خطرناک جامعه ایران شریک شوید،آقای خامنه ای بخشی از چپ ما حتی در دیگ جلادان سراییلی افتاده اند و همراه فاشیست های سلطنت طلب در پی «فرصت طلایی»،نتنها باید نگران پراکندگی و عدم ارتباط با طبقه بود،بوی سقوط و تکرار فاجعه اول انقلاب و همراهی بخشی از چپ با آدمکشان ج.ا. سلامت باشید کامران کوشانی

F Sharifi
F Sharifi
1 ماه قبل

کاملا با مقاله جنابعالی موافقم .
“اپوزیسیون چپ به‌جای سازمان‌دهی ……… چپی است که بیشتر تماشاگر اعتراضات است تا سازمان‌دهنده‌ی آن‌ها.”

علاوه بر ان اکثر کادرهای چپ از زمان انقلاب به جز تعداد معدودی به علت کهولت سن ، ایدئولوژیک، تغییرات کیفی دوران ،دور بودن از ایران و…..از پویایی کافی و لازم برخوردار نیستند !

از طرف دیگر در کارنامه چپ ایران ، اگر چه مبارزه و فداکاری بسیار بوده است ولی نتیجه تمام آنها فقط سرکوب و شکست بوده است !
چپ مارکسیستی امروز ایران به کادرها و رهبرانی نیازمند است که کاملا متفاوت از چپ های نسل گذشته تحلیل کنند ،برنامه ریزی و سازماندهی کنند تا هم بتوانند برای یکبار دشمن غدار طبقاتی مذهبی و سلطنتی را در ایران شکست داده و بتوانند برای کارگران و تمام زحمتکشان کار ، نان، ازادی همراه با عدالت اجتماعی ، رفاه و دموکراسی ارمغان بیاورند !

مهرداد خامنه‌ای
مهرداد خامنه‌ای
1 ماه قبل
پاسخ به  F Sharifi

ممنون از شما.

آگهی

4
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x