
زمان حقیقت
یورش ایالات متحده به ونزوئلا
نوشتهٔ فولکر هِرمسدورف
دونالد ترامپ پس از حمله به ونزوئلا کاری انجام داد که رهبران دولتهای غربی معمولاً از آن پرهیز میکنند. او از بهکارگیری لفاظی «حقوق بشر»، «دموکراسی» یا «مسئولیت انسانی» که غالباً برای بزککردن مداخلاتِ ناقضِ حقوق بینالملل به کار میرود صرفنظر کرد. در عوض، آشکارا گفت موضوع بر سر چیست: دسترسی به بزرگترین ذخایر شناختهشدهٔ نفت خام جهان، کنترل ژئوپلیتیک و پیشبرد منافع ایالات متحده در منطقهای که واشنگتن آن را هرچه بیشتر بهعنوان حوزهٔ نفوذ چین و روسیه میبیند. کنفرانس مطبوعاتی عجیب ترامپ در روز شنبه، دکترین «اول آمریکا» را همانگونه که هست برملا کرد؛ توجیهی برای یورشهای نظامی بهمنظور تضمین منابع خام. در این میان، نقض حقوق بینالملل نهتنها دیگر انکار نمیشود، بلکه به امری عادی بدل شده است. اعلام ترامپ مبنی بر اینکه ایالات متحده «برای مدتی» ونزوئلا را اداره خواهد کرد، نقطهٔ عطفی است هم سیاسی و هم حقوقی. امپریالیسم دیگر حتی تظاهر به مشروعیتسازی هم نمیکند.
به همان اندازه افشاگرانه است استقبال رهبران راستاقتدارگرا چون خاویر میلی و بنیامین نتانیاهو که حملهٔ آمریکا را «تاریخی» یا «راهگشا» میستایند. ولودیمیر زلنسکی نیز که خود با استناد به حاکمیت و حق تعیین سرنوشت خواستار حمایت نظامی است نقض حقوق بینالملل را خوشامد گفت. دیگر نمایندگان کشورهای غربی با پیچوتابهای دیپلماتیک میکوشند مهاجم را صریحاً نام نبرند، و با سکوتِ همدستانه نشان میدهند «ارزشها»ی ادعاییشان در عمل چه بهایی دارد. اصولی که پیوسته برای توجیه تحریمها و ارسال سلاح به میان کشیده میشوند، بار دیگر ثابت میکنند که بهصورت گزینشی به کار میروند. اظهاراتی که مسئولیت را وارونه میکنند و حتی کشور مورد حمله را عامل حمله اعلام میکنند، حملهای را که ناقض قوانین بینالمللی است، به عنوان ابزاری سیاسی توجیه میکنند.
وضعیت در کاراکاس متشنج است. در حالی که واشنگتن به حملات نظامیِ بیشتر تهدید میکند، معاون رئیسجمهور و رئیسجمهور موقتِ کنونی، دِلسی رودریگز، به مقاومت فرا میخواند. حضورهای عمومیِ دخترِ یک چریکِ مارکسیست، انسجام و آمادگی دفاعی را القا میکند—در تضادی تند با اظهارات آشفتهٔ ترامپ و وزیر خارجهاش مارکو روبیو که مدعیاند او آمادهٔ «همکاری» است. چنین اطلاعات نادرستی آشکارا با هدف تضعیف وحدت و وفاداریِ چاویستها، ایجاد ناامنی و آمادهسازی گام بعدی پخش میشود. ونزوئلا با انتخابی روبروست که اصلاً انتخاب نیست: تسلیم یا تشدید اوضاع. ملتهای جهان نیز به نوبه خود با یک تصمیم ساده روبرو هستند: قانون بینالملل یا همدستی. سکوت در این شرایط بیطرفی نیست. این تأیید ضمنی حکومت قویتر است. همانطور که مارکوس رویتمن روزنمن، دانشمند علوم سیاسی شیلیایی-اسپانیایی، به درستی بیان کرد، «این لحظه حقیقت است».
گاردین: «امپریالیسم عریان» آمریکا

اقدامات پنهان آمریکا در سرنگونی دولتهای منتخب دموکراتیک و استقرار دیکتاتوریهای نظامی در کشورهایی مانند برزیل، شیلی و آرژانتین نقش اساسی داشت. با این حال، عملیاتهای نظامی آشکار این کشور به طور تاریخی بر همسایگان نزدیکترش در آمریکای مرکزی و کارائیب متمرکز بوده است.
«تیاگو روجرو»، تحلیلگر روزنامه «گاردین» با شرح سوابق مداخلات نظامی آمریکا در آمریکای لاتین اقدام اخیر علیه ونزوئلا را ادامهای بر این سنت طولانی میداند. او این مداخله را «امپریالیسم عریان» دانسته و عنوان داشته که بخش اعظم کشورهای قاره آمریکا از مداخلات همسایه شمالی خود رنج برده و پس از این مداخلات اوضاعی وخیم پیدا کردهاند.
گاردین نوشته است: بمباران ونزوئلا توسط آمریکا و دستگیر کردن نیکولاس مادورو، رئیس جمهور آن در ادامه تاریخچه طولانی مداخلات آمریکا در آمریکای جنوبی و آمریکای مرکزی و منطقه کارائیب در طول ۲ قرن گذشته رخ داده است. اما حمله روز شنبه به ونزوئلا «به عنوان یک حمله نظامی مستقیم آمریکا به یک کشور حوزه آمریکای جنوبی اتفاقی بیسابقه را رقم زد.»
«دونالد ترامپ»، رئیس جمهور آمریکا در یک کنفرانس مطبوعاتی پس از دستگیری مادورو مدعی شد: «سلطه آمریکا در نیمکره غربی دیگر هرگز مورد پرسش قرار نخواهد گرفت.»
اما از اواسط قرن نوزدهم، ایالات متحده نه تنها از طریق فشار اقتصادی، بلکه به شیوه نظامی نیز علیه کشورهای قاره خود مداخله کرده است. فهرستی طولانی از حملات و اشغالگریهای ایالات متحده در قاره آمریکا وجود دارد از جمله دستگیری مانوئل نوریگا، دیکتاتور پاناما در سال ۱۹۸۹، موردی که بیشترین شباهت را به مداخله اخیر علیه ونزوئلا دارد و اینها همگی گواه سیاست دیرینه مداخلهگری آمریکا در این قاره به حساب میآیند.

«مائوریسیو سانتورو»، استاد روابط بینالملل در دانشگاه دولتی ریو دوژانیروی برزیل میگوید: «اولین حمله نظامی مستقیم آمریکا علیه کشوری در قاره آمریکای جنوبی نشاندهنده یک تغییر عمده در سیاستهای دفاعی و خارجی واشنگتن است – تغییری که صراحتا در سند استراتژی امنیت ملی جدیدی که دولت ترامپ چند هفته قبل منتشر کرد اعلام شد.»
این استراتژی خواستار «گسترش» حضور نظامی آمریکا در منطقه شده و آن را تحت عنوان «استنباط ترامپ» از دکترین مونرو توصیف میکند. دکترین مونرو اشاره به سیاست خارجی تنظیم شده توسط جیمز مونرو، رئیسجمهور وقت ایالات متحده در سال ۱۸۲۳ تحت عنوان سیاست خارجی «آمریکا برای آمریکاییها» دارد؛ دکترینی که بعدها برای توجیه حمایت آمریکا از مداخلات و کودتاهای نظامی در آمریکای جنوبی و مرکزی مورد استفاده قرار گرفت.
آلن مَکفِرسون، استاد تاریخ در دانشگاه تمپل و نویسنده کتاب «تاریخچه کوتاه مداخلات آمریکا در آمریکای لاتین و کارائیب» میگوید اگرچه حمله روز شنبه «همسو» با بسیاری از عملیاتهای گذشته بوده اما «همچنین تکاندهنده است زیرا از سال ۱۹۸۹ تاکنون هیچ رویدادی مشابه آن رخ نداده است.»
او اضافه کرد: «شاید تا پیش از این تصور میشد دوران امپریالیسم عریان ایالات متحده و اینکه آمریکا نتایج سیاسی مطلوبش در آمریکای لاتین را از طریق قدرت نظامی محض به دست بیاورد در قرن ۲۱ پایان خواهد یافت اما واضح است که این اتفاق نیفتاده است.»

تقریبا هر کشوری در منطقه نزدیک به ایالات متحده در چند دهه گذشته شکلی از مداخله آمریکا، چه علنی و چه مخفیانه، را تجربه کرده است. شاخصترین موارد آنها این کشورها هستند:
مکزیک
ضمیمه کردن تگزاس، قلمروی پیشین مکزیک، منجر به اختلافات مرزی شد که به حمله آمریکا به مکزیک انجامید. سربازان آمریکایی در سال ۱۸۴۷ پایتخت مکزیک، شهر مکزیکوسیتی، را اشغال کردند. این جنگ تنها با امضای یک معاهده در سال ۱۸۴۸ به پایان رسید؛ معاهدهای که مکزیک را مجبور کرد ۵۵ درصد از اراضی خود – منطقهای که شامل ایالتهای فعلی کالیفرنیا، نوادا و یوتا، به علاوه بخشهایی از آریزونا، نیومکزیکو، کلرادو و وایومینگ میشود – را واگذار کند.

کوبا
آمریکا در سال ۱۸۹۸، به کوبا در جریان جنگ استقلالش علیه اسپانیا کمک کرد. پس از پیروزی، ایالات متحده کنترل پورتوریکو را به دست آورده و کوبا را تا سال ۱۹۰۲، زمانی که طبق یک توافق کنترل دائمی خلیج گوانتانامو به نیروی دریایی آمریکا داده شد، اشغال کرد. سربازان آمریکایی چند سال بعد و از ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۹ و دوباره از ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۲ این جزیره را اشغال کردند. پس از انقلاب فیدل کاسترو در سال ۱۹۵۹ نیز سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) از حمله ناموفق موسوم به حمله به «خلیج خوکها» در سال ۱۹۶۱ در تلاشی برای تحریک یک قیام مردمی پشتیبانی کرد.

هائیتی
ایالات متحده در سال ۱۹۱۵ در پی ناآرامیهای داخلی در هائیتی که منجر به سرنگونی مکرر و پی در پی رهبران آنجا شده بود،به بهانه «ایجاد ثبات» در هائیتی و محافظت از منافع تجاری خود در آنجا به این کشور حمله کرده و کنترل گمرک، خزانه داری و بانک ملی این کشور را تا سال ۱۹۳۴ در دست گرفت. در سال ۱۹۵۹ تلاش دیگری برای شورش علیه «فرانسوا دووالیه»، دیکتاتور هائیتی مشهور به «پاپادوک» رخ داد اما سازمان سیا در پشت صحنه برای تضمین بقای دووالیه تلاش کرد چون او را متحدی برای مهار نفوذ انقلاب کوبایی فیدل کاسترو میدید.

برزیل
آمریکا در جریان تحولات مربوط به کودتای آوریل ۱۹۶۴ علیه ژوآو گولارت، رئیسجمهور منتخب چپگرای سابق برزیل هر چند که در نهایت در این کشور مداخله نکرد، اما یک گروه از نیروهای دریایی خود را در سواحل برزیل مستقر شد تا در صورت مشاهده مقاومت در برابر این کودتای نظامی وارد عمل شود. در دهه ۱۹۷۰، سازمانهای سیا و افبیآی مستقیماً به دستگاه سرکوب دیکتاتوریها در کشورهایی مانند برزیل، شیلی و آرژانتین در زمینه آزار و ترور مخالفان تحت عملیاتی که با نام «عملیات کُندور» شناخته میشود، مشاوره میدادند.

پاناما
آمریکا از جنبش جداییطلبی که منجر به جدایی پاناما از کلمبیا در سال ۱۹۰۳ شد پشتیبانی نظامی کرد. واشنگتن پس از استقلال پاناما هم نفوذ چشمگیری بر این کشور آمریکای مرکزی حفظ کرد. در سال ۱۹۸۹، جورج اچ. دبلیو. بوش، رئیس جمهور وقت ایالات متحده، دستور حمله به پاناما با حدود ۲۷۰۰۰ سرباز آمریکایی را برای دستگیری مانوئل نوریگا، دیکتاتور سابق این کشور– کسی که سابقا متحد سازمان سیا بوده اما دستگاه قضایی ایالات متحده او را به اتهام قاچاق مواد مخدر تحت تعقیب قرار داده بود– صادر کرد.

آمریکا چند ساعت پس از حملاتش به پاناما که منجر به کشته شدن حدود ۲۰۰ تا ۵۰۰ غیرنظامی به همراه حدود ۳۰۰ سرباز پانامایی شد، گیلرمو اندارا، نامزد مورد حمایتش در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۸۹ که همچنین برنده آن انتخابات اعلام کرده بود را به عنوان رئیسجمهور پاناما منصوب کرد.
تحلیلگر نشریه انگلیسی مینویسد: «هنوز مشخص نیست که آیا نتیجهای مشابه با اتفاقات ۱۹۸۹ پاناما در ونزوئلا رخ خواهد داد یا خیر در حالی که ترامپ گفته است ونزوئلا تا زمانی که “شرایط یک انتقال قدرت مناسب در آنجا ایجاد شود” توسط آمریکا “اداره” خواهد شد.»
مکفرسون اعتراف میکند این «خیلی نادر» است که به دنبال مداخلات آمریکا در منطقه «صلح، آرامش، ثبات و دموکراسی» برقرار شود.
او تاکید میکند: «مداخلات آمریکا تقریبا همیشه باعث ایجاد مشکلات بلندمدت در زمینه جانشینی و انتقال قدرت شدهاند.»
سندرز: ترامپ در اداره کشور خودش شکست خورده پس دنبال اداره ونزوئلا نباشد

«برنی سندرز»، سناتور مستقل آمریکایی در پی تجاوزگری ایالات متحده علیه ونزوئلا به «دونالد ترامپ»، رئیس جمهور کشورش از بابت تبعات اقدامات و تصمیماتش در قبال این کشور حوزه آمریکای لاتین هشدار داد.
سندرز در بیانیهای اعلام کرد: «دونالد ترامپ بار دیگر اهانت خود به قانون اساسی و حاکمیت قانون را نشان داده است.رئیس جمهور ایالات متحده این حق را ندارد که کشورش را به صورت یکجانبه وارد یک جنگ، حتی علیه یک دیکتاتور فاسد و بیرحم همچون مادورو کند. ایالات متحده این حق را ندارد آنطور که ترامپ صبح امروز گفت، ونزوئلا را “اداره کند”. کنگره باید فورا قطعنامه اختیارات جنگی به منظور پایان دادن به این عملیات نظامی غیرقانونی و تاکید دوباره بر مسئولیتهای خود طبق قانون اساسی تصویب کند.»
این سناتور مستقل آمریکایی در ادامه بیانیه خود هشدار داد: «حمله ترامپ به ونزوئلا باعث خواهد شد امنیت ایالات متحده آمریکا و جهان کاهش یابد. این نقض فاحش قوانین بینالمللی به هر کشوری در روی زمین که ممکن است خواستار حمله به یک کشور دیگر با هدف تصرف منابع آنها یا تغییر دادن دولتهای آنها باشد چراغ سبز نشان میدهد. این همان منطق زوری است که پوتین از آن برای توجیه حمله بیرحمانهاش به اوکراین استفاده کرد.»
سندرز درباره ادعای ترامپ در خصوص احیای به اصطلاح «دکترین مونرو» نوشت: «ترامپ و دولتش اغلب گفتهاند خواستار احیای دکترین مونرو بوده و ادعا میکنند ایالات متحده این حق را دارد که بر امور نیمکره مسلط شود. آنها علنا درباره کنترل کردن ذخایر نفت ونزوئلا، بزرگترین ذخایر در جهان، حرف زدهاند. این امپریالیسم محض است. این یادآور تاریکترین فصلهای مداخلات ایالات متحده در آمریکای لاتین که میراثی وحشتناک بر جای گذاشت، است. باید جهان دموکراتیک این کار را محکوم کند و این کار را خواهد کرد.»
او درباره ادعاهای دونالد ترامپ در زمان تبلیغات انتخاباتی مبنی بر اینکه حامی صلح خواهد بود بیان داشت: «ترامپ با مانور دادن به روی دستورکار “اول آمریکا” برای رسیدن به ریاست جمهوری تبلیغ کرد. او ادعا کرد که “نامزد صلح” است. در زمانی که ۶۰ درصد آمریکاییها حقوقشان را به سختی تا آخر ماه میکشانند، در زمانی که نظام بهداشت و سلامت ما دارد فرو میپاشد، در زمانی که مردم دیگر استطاعت تامین مسکن را ندارند و در زمانی که هوش مصنوعی میلیونها شغل را تهدید می کند وقت آن است که رئیس جمهور به روی بحرانهای پیش روی این کشور تمرکز کند و به این ماجراجویی نظامی در خارج پایان دهد. ترامپ در کار خودش برای “اداره” ایالت متحده دارد شکست میخورد. پس نباید دنبال “اداره کردن” ونزوئلا باشد.»
این اظهارات سندرز بعد از آن مطرح شدند که «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا روز شنبه در یک کنفرانس خبری در فلوریدا گفت ایالات متحده قصد دارد تا زمانی که «ونزوئلا بتواند یک انتقال قدرت امن، منظم و معقول را انجام دهد، بر این کشور حکومت کند».
*این گزارش با استفاده از منابع مختلف از جمله گاردین، تاتس، یونگه ولت، وال استریت ژورنال تنظیم شده است




