مقدمه
من هم مانند بی شمار مردم ایران از کشته شدن قاسم سلیمانی ، اسمائیل هنیه و سایر فرماندهان آدمکش حماس و جمهوری اسلامی خوشحال شدم ، اگر امروز به جای مادورا رئیس جمهور ونزوئلا ، خامنه ای جنایتکار را دستگیر و در جایی از جهان به جرم جنایت علیه مردم ایران و بشریت محاکمه شود بی شک من و اکثریت مردم ایران که امروز در خیابانها علیه حاکمیت خونریز جمهوری اسلامی هستند ، خوشحال خواهیم شد .
دخالتگری نظامی در ونزوئلا باید محکوم شود
از منظر سیاسی، عادیسازی مداخله نظامی دقت بفرمایید دخالت گری نظامی در امور داخلی کشورها صرفنظر از نام کشور یا دولت هدف به معنای فروپاشی اصل بنیادین “حاکمیت ملی “است؛ اصلی که پس از جنگ جهانی دوم، بهعنوان ستون اصلی نظم بینالمللی برای جلوگیری از تکرار فجایع قرن بیستم بنا شد. اگر این اصل به بهانههای سیاسی، امنیتی یا حتی انساندوستانه کنار گذاشته شود، هیچ مرز روشنی برای ادامه روابط دیپلماتیک بین دولتها باقی نمیماند.
پیامد نخست این روند، قانون زدایی از نظام حقوق بینالملل است. در جهانی که قدرت نظامی جایگزین حقوق بینالملل میشود، معاهدات، کنوانسیونها و نهادهایی مانند سازمان ملل عملاً به ابزارهای تزئینی بدل خواهند شد. دولتها دیگر نه بر اساس قواعد مشترک، بلکه بر پایه موازنه قوا و توان تخریب تصمیم میگیرند. چنین جهانی ذاتاً بیثبات است، زیرا هر دولت برای بقا ناگزیر به نظامیگری بیشتر میشود.
دومین پیامد، گسترش منطق “خشونت پیش دستانه “است. وقتی یک قدرت بزرگ به خود اجازه میدهد بهنام عدالت یا امنیت ،استقرار دموکراسی به کشوری دیگر حمله کند، دیگران نیز دیر یا زود همین منطق را به کار خواهند گرفت. در این چارچوب، استفاده از سلاحهای کشتارجمعی از جمله سلاح هستهای نه یک تابو، بلکه یک گزینه قابل توجیه تلقی خواهد شد. این دقیقاً همان نقطهای است که امنیت جمعی به تهدید جمعی تبدیل میشود.
سومین پیامد خطرناک، بی اعتبار شدن مفهوم بنیادین حقوق بشر است. حقوق بشر زمانی معنا دارد که مستقل از منافع قدرتها و شامل انسانها باشد، نه همپیمانان. وقتی بمباران، تحریم فلجکننده اقتصادی علیه مردم یا تغییر رژیم به نام حقوق بشر انجام میشود، این مفهوم از درون تهی شده و به ابزاری برای مشروعیتبخشی به خشونت بدل میگردد. نتیجه آن، بیاعتمادی عمیق ملتها به هر گفتمان جهانی اخلاق و قانون محور است.
چهارمین پیامد، انسداد مسیرهای دیپلماتیک گفتگو است. تجربه نشان داده است که مداخله خارجی نهتنها به دموکراسی پایدار منجر نمیشود، بلکه نیروهای اقتدارگرا را تقویت میکند، فضای امنیتی میسازد و جامعه مدنی را میان وابستگی و خیانت له میکند. در چنین شرایطی، حتی اعتراضات مردمی نیز میتواند به بهانه دخالت خارجی سرکوب شود.
در نهایت، خطر اصلی اینجاست که جهان وارد دورانی می شود که در آن هیچ خط قرمزی وجود نخواهد داشت ،دورانی که در آن حیات انسانها، امنیت کشورها و آینده نسلها تابع محاسبات ژئوپولیتیک قدرتهای مسلط است. اگر جامعه جهانی در برابر هر نمونهای از تجاوز نظامی فارغ از اینکه علیه کدام دولت یا با چه توجیهی واکنشی قاطع، حقوقی و عملی نشان ندهد، عملاً به این منطق رأی مثبت داده است.
دفاع از مخالفت با مداخله نظامی، دفاع از یک دولت خاص نیست؛ دفاع از این ایده است که جهان بدون قواعد مشترک، بهطور اجتنابناپذیر به سوی خشونت فراگیرتر، ناامنی بیشتر و بیارزششدن جان انسانها حرکت خواهد کرد.
رضا رشیدی



