پرسشی از رضا پهلوی – مرضیه شاه‌بزاز

از گرانی و عدم آزادی و دیکتاتوری، مردم ایران را جان به لب رسیده و باز اعتراض‌های پیوسته، اوجی دگر یافته.  کرکس‌ها و مرده خوارها در  کمینند، تا از رنج های مردم، قدرتی اندوخته و پس از آن، کیسه ای برای خود بدوزند. سلطنت طلب‌ها و  دیگر به اصطلاح اپوزیسیون های مشکوک را دست کوتاه. چنانچه بار قبل، دختران و فرزندان ایران کشته شدند و شما باز از آشیان بیدردی و آلوده ی خود به دستاوردهای جنبش دست یازیدید، این بار، اگر باری باشد یا نباشد، شما را دست کوتاه!

تجزیه‌ی خاک ایران

اگر نیروی های سالمی در اپوزیسیون هستند که سلطنت (یا حکومت پادشاهان) را موهبتی می دانند و به هر دلیلی، پادشاهی می خواهند، چرا نه شاه‌ی دیگر و غیروابسته؟ می گویید پادشاهی موروثی است؟ آخر شما که در دیگر عرصه های زندگی خود را بسیار مدرن می دانید، چگونه به چنین مفهوم پوسیده ای چسبیده اید؟ مثلا  می شود به جای اتومبیل از یابو  برای حمل و نقل در خیابان‌های لوکس لوس آنجلس استفاده کرد؟ اگر چشم به انگلستان و نروژ و دیگر کشورهای غربی دارید، بسی در اشتباهید، ما نه فرهنگ آنها را داریم و نه لازم است که یک لایه ی دولتی غیرکارآمد مفتخور داشته باشیم، ما مثلا یک بار از آن عبور کردیم، هرچند که دست‌آوردها ملاخور شدند. آیا مبارزه و رنج کشیدن و کشته شدن مردم ایران، برای به قدرت رساندن آلترناتیو مورد پشتیبان موساد قابل توجیه است؟ همان آلترناتیوی که حمله به ایران را تایید و توصیه کرد. ما از هم اکنون می بینیم سرسپردگی به دشمنان ایران را! همان دشمنی که کشور ایران در خاورمیانه را کشور بزرگی می داند و در صدد است تا این کشور را کوچک و پاره پاره کند تا دیگر برایش در آینده تهدیدی نباشد، بفرض تقریبا محال اگر فردا رضا پهلوی یا امثال او به قدرت برسند، باید که منویات شاهانه منطبق بر منویات ولی‌نعمتان باشد و  تجزیه ی خاک ایران، در دستوز روز.  

تا ثریا می رود دیوار کج

باید اعتراف کرد که برخی نوستالژی دوران شاه را دارند و جوانترها بنا بر شنیده های خود، برخی حقیقت و برخی افسانه، خواهان برگشت زمان به عقب هستند. پس رضا پهلوی و خاندان، از این نوستالژی بهره می گیرند والا حکومت شاه سابق، چه ربطی به بازماندگان او دارد، زمان تغییر کرده، شرایط عوض شده اند و اکنون پسر و عروس پرورده ی آمریکا و موساد، رابطه ی چندانی با شاه سابق ندارند، چه خدمات او و چه خیانت‌های او، آره شاه وابسته بود ولی نه به این اندازه و این صراحت!

وقتی‌که کشتن مهسا، خشم خفته ی مردم را رها کرد، سلطنت طلب‌ها فرصت را غنیمت شمردند و با سر و صدا و کنفرانس، خواهان اتحاد با نیروهای شبیه به خود شدند، ولی دیدیم که این اتحاد چند ماهی بیشتر نپایید و گسسته شد و دوباره همگان راهی کار و کاسبی خود شدند تا حمله ی اسرائیل. و باز دوباره سلطنت طلب‌ها فکر کردند که دولت بی‌بی دارد کارشان را آسان می کند، جمهوری اسلامی را سرنگون و مردم به خیابان می آیند و پس از این‌که اوضاع مهیا شد، رضا شاه دوم به قدرت می رسد و بر تخت پادشاهی جلوس می کند (رهبری موقت دوران گذار و به رای گذاشتن انتخابات حکومت را همه می دانیم که شوخی می کند). در این دوره، سلطنت طلب‌ها مهاجم شدند و فرهنگِ نهادینه در ایدئولوژی خود را به نمایش گذاشتند. به رهبری شهبانویشان، لشکر کوچکی از مهاجمان حرفه ای لات تشکیل دادند و هنوز ادامه دارد، پنهان و آشکار. دروغ و تقلب را به طور سیستماتیک رواج دادند و می‌دهند، کارگاه های فتوشاپ راه انداخته و تکنولوژی جدید و هوش مصنوعی را به کارگاه تقلب و دروغ مبدل کرده اند. بر ویدیوی هر اعتراضی در ایران، صدای جاوید شاه و دیگر شعارهای حمایت از شاهزاده را به ساختگی نوار می‌گذارند و تیمی از ایدئولوگ‌های مهاجم شارلاتان پرورانده اند تا مخالفان خود را با سفسطه در کلاب هاوس‌ها (اتاق) و دیگر رسانه ها بکوبند. “باش تا صبح دولتت بدمد کاین هنوز از نتایج سحر است”، تا اینگونه به قدرت برسند و فردایی اگر در کار بود، حساب ملتی را برسند. این پروژه ی موساد ساخته و پرداخته، سال‌هاست با جان کندن، در تلاش ساختاری در داخل کشور نیز هست.

اتحاد با شاهزاده

بتازگی سلطنت طلب‌ها با دلگرمی از حمایت موساد و غرب، خود را قوی پنداشته و صریحا می گویند که بیایید با ما پشت رضا پهلوی متحد شوید و چهار شرط هم برای پذیرفتن متحدین خود تعیین کرده اند. گویا اخیرا کتابچه‌ی جدیدی هم برای پروژه های پس از پیروزی خود منتشر کرده اند. وقتی سلطنت طلب‌ها به “نعمت” کشته شدن مهسا و دیگر جوانان و مردم، به هیاهو و تدارک قدرت افتادند و برای دیگران هم خط و نشان کشیدند و شعار مرگ بر سه مفسد را سر دادند، یاسمین پهلوی از فضای پرشور ایرانی‌ها استفاده کرده و بلیط شام با خود را می فروخت که گویا ارزانترین بلیط برای صرف یک شام دسته جمعی با شهبانو یاسمین پانصد دلار بود ولی در جمع‌های کوچکتر بسیار گرانتر. تازه فقط سازمان‌های جاسوسی آمریکا و موساد می دانند که چقدر پول برای به اصطلاح فروپاشی رژیم ایران از کدام منابع، برای این گروه تامین شده بود.

کمدی واقعی آنجا بود که برخی از نیروهای اپوزیسیون غیروابسته، می گفتند که باید با سلطنت طلب‌ها اتحاد کرد و تفاوت‌ها را کنار گذاشت تا سرنگونی رژیم. چه تئوری مضحکی! با یک نیروی مشکوک و وابسته اتحاد؟ باید برای عملی کردن پروژه های ضد مردمی (رنگ و لعاب ادعاها، گفته‌ها و نوشته ها را فراموش کنیم، به ماهیت و عمل و تاریخچه بنگریم) متحد بشویم؟ نیرو گذاشتن برای افتادن از چاهی به چاه دیگر؟ البته این فرصت طلبی از ضعف سازمان‌هایی بود که خود می دانند کارآمد نیستند. اما حتی به بچه ها یاد می دهند که قبل از دست زدن به کاری، به عواقب آن فکر کن. تنها با نیروهایی باید متحد شد که اختلافات، بنیادی نباشند. آیا باید برای به قدرت رساندن یک آلترناتیو فاسد و وابسته‌ به خیابان ریخت و قربانی داد و آنگاه دوباره مبارزه ای دیگر را، بر علیه متحد قبلی، آغاز کرد، “آزموده را آزمودن خطاست”. در هر صورت این تئوری بسیار نادرستی است که بدون داشتن یک آلترناتیو سالم و روشن و برنامه ای روشن‌تر از آن به سرنگونی اندیشید، حتی هیچ کار کوچکی بدون برنامه درست پیش نمی رود، باید برنامه ای قوی داشت، البته این به مفهوم منتظر شدن برای تشکیل یک سازمان نیست، باید دست به عمل زد، در غیر این‌صورت، چه نیروها که به هرز خواهند رفت، چه قربانیانی! تازه وقتی تئوری، تاکتیک، و استراتژی مشخص باشند، مشکل‌ها پیش می آید. پس چه باید کرد؟

“همه می دانیم” که عدالتخواهان باید حضور خود را، چه فیزیکی و چه مجازی و چه در تئوری، در جامعه بیشتر و بیشتر کنند. باید بر نیروهای جوان سرمایه گذاری کنند، باید همه ی نیروهای پلید (رژیم اسلامی و آلترناتیوهای ضد مردمی) و توطئه ها را افشا کنند، باید روشنگری بکنند و باید در جمع همه‌ی اقشار تحت ستم حضور داشته باشند، باید در دانشگاه ها و در بین نیروهای مستعد و بیشتر آگاه، فعالیت‌های بسیار داشته باشند، دانشجویان با برنامه های مترقی باز هم باید پرچمدار نیروهای انقلابی باشند تا به جذب کارگران و دیگر اقشار تحت ستم بپردازند. باید سازماندهی کرد و این جنبش‌ها را هدایت کرد و از بیراهه رفتن آن‌ها جلوگیری کرد. باید از اشتباهات جنبش‌های پیشین و از جمله جنبش زن، زندگی، آزادی یاد گرفت. ایران پیوسته شاهد اعتراضات اصولی است، خواسته های اقتصادی در همه جا بطور پراکنده وجود دارند، باید این خواسته های پراکنده را بطور سیستماتیک فرم داد و هدایت کرد و به هم پیوند زد. 

باید باز هم به توده ها یاد داد که پشت شعارها و  گفته ها و نوشته ها، ماهیت را ببینند و بشناسند، آینده نگر باشند و باید شناخت مردم را با روشنگری بالا برد، از سطح، باید به ژرفا عبورشان داد.   

شانس بلند شاه این بود که پس از او، حکومتی آنچنان ضدمردمی و دیکتاتور و فاسد به قدرت رسید که دیکتاتوری و عملکردهای شاه را کمرنگ و کمرنگ‌تر کرد، والا نباید دیکتاتوری شاه را فراموش کرد، خواندن یک کتاب ممنوع، زندانی و شکنجه داشت، یک نقد آبکی به شاه و حکومت او، با زندان و شکنجه همراه بود. از جمله، اگر نویسنده ای یک سانتی‌متر از مرزهای مشخص تعیین شده بیرون می‌رفت، باید به زندان می رفت و شکنجه می شد، حتی اگر یکی از بهترین نویسندگان ایران بود، مثلا ساعدی را با آن روح ظریف آنچنان شکنجه داده که تا آخر عمر از کابوس شکنجه و ساواک رها نشد، فقط به دلیل اینکه نویسنده ای روشن اندیش بود. 

ایران‌دوستی شاه آبکی بود و از سر غروری شاهانه! برای حفظ رژیم خودش، سرمایه های ایران را به کشورهای غربی تقدیم می کرد، برنامه‌ی اساسی برای آینده‌ی کشور و مردم نداشت، وابسته بود و ارباب داشت و همان اربابان، وقتیکه تاریخ مصرفش تمام شد، او را نیز کنار گذاشتند. شاه گوش به فرمان ولینعمتی بود که او را به دوباره به تاج و تخت رسانده بود. اکنون شرایط و موازنه ی قدرت در جهان تغییر کرده، اگر شاه سابق همین الان بر سریر قدرت بود، شاید موضع‌گیری و عملکردهایش بسیار نسبت به زمان خود متفاوت بود، چه مثبت (!) و چه منفی. مثلا تصور کنید که اگر در زمان شاه، ترامپ به جای کارتر بود، چه پیش می آمد؟ اسانس تغییر نکرده، اما رویکرد تغییر کرده. تهاجم (تا با پنبه سر بریدن) و ایجاد وحشت، انسان‌ها و حکومت‌ها را به موضع گیری های متفاوت وا می دارد، شاه و رژیم او را در زمان و شرایط خود باید ارزیابی کرد. اکنون حکومت امریکا و اسرائیل شرمی ندارند تا هاری خود را به نمایش بگذارند، امروزه هار بودن یعنی قوی بودن و مصمم بودن!

ساختن فیلم کمدی برای بی‌بی

اگر بخواهیم مردمی بودن حکومت شاه و دموکراسی او را قضاوت بکنیم، باید برخورد او را با دولت مردمی مصدق و واکنش وحشیانه ی او با پشتیبانی آمریکا را محک قرار داد، ولی حداقل شاه سابق در ظاهر شرف ملی را تبلیغ می کرد و در عین وابستگی، حد و مرزی برای خود قائل بود (بطور نسبی در مقایسه با رضا پهلوی)، حداقل دشمن خارجی را تشویق به حمله به کشور و مردم خود نمی کرد، یا آنگونه بر سرش کیپو نمی گذاشت تا در شکاف‌های دیوار ندبه (چاه جمکران مسلمان‌ها) عریضه بیندازد. فکر نکرده بود که دولت بی‌بی او را سر کار گذاشته تا درجه ی سرسپردگی‌اش را برای رسیدن به قدرت و تاج و تخت نشان دهد و از آن استفاده‌ی سیاسی بکند؟ سوگند می خورم که همین فیلم را خود بی‌بی و همپالک‌هایش تماشا کرده اند و بسیار به تمسخر خندیده اند.

پرسش از رضا پهلوی: نمی دانی یا خودت را به ندانستن زده‌ای؟

آیا رضا پهلوی نمی داند که اسرائیل با استفاده از امکانات و تکنولوژی آمریکا و کشورهای غربی و با استفاده از موساد و تجاربش، دقیقا می داند چگونه و می تواند یک اتاق کوچک را هدف بگیرد و  یک شخص خاص را ترور بکند؟ پس چرا اینهمه در جنگی مختصر و کوتاه مدت از مردم بیگناه کشت؟ آیا رضا پهلوی که دلسوزانه می خواهد برای نجات ایران و ایرانی، به قدرت برسد، هرگز اعتراضی به کشتن مردم و بچه های بیگناه ایرانی کرد؟ آیا رضا پهلوی نمی داند که اسرائیل برای جان مردم ایران پشیزی ارزش قائل نیست و اگر دستش برسد هم مردم و هم منابع ملی و هم دارایی‌های فرهنگی ایران را با خاک یکسان و نابود می کند؟ اگر اینها را نمی داند پس درک سیاسی اش بسیار ضعیف است و کیفیت یک رهبر را ندارد، و اگر می داند، خود قضاوت کنید.

.

مرضیه شاه بزاز

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

3 پاسخ

  1. ما هم در اینجا سوالات بسیار از ترامپ کردیم و حتا در دادگاه محکوم شد اما همان شد که بعید نیست در ایران رخ دهد. متاسفانه این سونامی مخرب چرخش مردم به سمت پوپولیست های دست راستی که جهانگیر شده احتمالا کشور ایران را نیز در مینوردد.

  2. چند پرسش از رضا پهلوی؟
    میدانی باعث و بانی ۱۶ آذر که برای دانشجویان پیام فرستادی چه کسانی بودند؟
    با کدام پرواز به ایران بر میگردی؟
    آیا یاسمین و پرویز ثابتی هم تو را همراهی خواهند کرد یا خیر؟
    شیبانی راد و امیر حسین اعتمادی و قاسمی نژاد…. و بقیه تحکیم وحدتیهاکنارت هستندیاخیر؟
    توقفی کنار دیوار ندبه خواهی داشت و از طریق اسراییل به ایران بر میگردی؟
    به ملاهای قضاییه جلادان ج.ا و سپاهی که چند دهه گذشته در خدمت شما هستند و در چپ کشی و مجاهد و مبارز کشی….یاری رسان شما بوده اند پیامی ندارید؟
    چند روز در ایران توقفی خواهی داشت؟
    پیغامی برای گارد جاویدان نداری؟
    یاد پدرت “گرامی”!
    چه زندان اوینی ساخت و چه ساواکی بنیان گذاشت؟ که در ادامه در اختیار ملاها قرار گرفت
    از آن دلارهای میلیاردی سرقتی چیزی باقی مانده یا همه را در بورلی هیلز و پاریس و لندن و ….به ملک تبدیل کردی؟
    میدانی که اخوندها تپه های اوین را تبدیل به خاورانهای سراسری و هزاران چپی و مجاهد کرده اند؟
    سلطنت – ولایت یکصد سال جنایت

  3. درود به خانم مرضیه شاه بزاز. این بچه دیکتاتور مگر خوابش را ببیند که حکومت خیانتگار پهلوی دوباره در ایران حاکمیت را بدست آورد. مردم ایران جان شان را به خطر نخواهند انداخت که یک تفاله رژیم دیکتاتوری سابق را برگردانند. بنگاههای به اصطلاح مطبوعاتی وابسته به این دایناسورهای منقرض شده تلاش می کنند با هوچی بازی جنبش انقلابی مردم ایران را به نفع این بچه دزد حاکم سابق مصادره کنند. زیادی به این نیم پهلوی نباید توجه کنید که اصلا عددی نیست و طرفداران ساواکی اندک او هم چیزی نیستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی