قصه رضا پهلوی و یک حلقه مفقوده – ایرج فرزاد

قبل از اینکه به هیاهوی درآوردن رضا پهلوی از کلاه شعبده بازان سیاسی بپردازم، به چند نکته اشاره میکنم.

من قبلا به مناسبتهای مختلف نوشته ام که بحث عبور از جمهوری اسلامی و ماجرای “تغییر رفتار” با مقاومت شدید و خونین “پایه” اسلام سیاسی مواجه میشود. به باور من غرب و آمریکا به قول سنندجی ها سیاست “پاک کردن چرک با چرک” و به گفته اصفهانی ها روش “شکستن گز با گز” را تعقیب میکنند. بگذارید به آخرین نمونه ها اشاره کنم:

محمد جواد ظریف وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی تقریبا همزمان با اعتراضات مشهد، در مجله فارن افر(Forign affair) مقاله ای به زبان انگلیسی نوشته بود که با عکس العمل شدید سخنگویان و رسانه های آن پایه مواجه شد. روزنامه “جوان” یکی از “سرخط” ترین سخنگوی آن پایه در باره آن مقاله از ظریف نقل قول کرده است:

“امنیتی سازی ایران یک ذهنیت محاصره ایجاد کرده است؛ ذهنیتی که اغلب به کنترل های اجتماعی شدیدتر می انجامد. این کنترل ها شامل محدودیت های اینترنت و شبکه های اجتماعی، و تدابیر نظارتی با هدف شناسایی جاسوسان و خرابکاران است. چنین اقداماتی در پرداختن به سرچشمه های نارضایتی داخلی یعنی سختی های اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی، و شکاف فزاینده میان دولت و جامعه ناکام هستند. اما این همان چیزی است که وقتی یک ذهنیت محاصره برای دهه ها بر کشوری تحمیل می شود، رخ می دهد”.

اساس موضع ظریف در آن مقاله از نظر “جوان” این است:

[“ظریف می خواهد با امارات و اردن و.. “منطقه قوی” داشته باشیم. آیا جز این است که واقعا ظریف میخواهد همراه با عربستان و باقی اعرابی که در این جا همه چیز خود را در اختیار امریکا گذاشته اند، منطقه قوی تشکیل دهد و بزدالانه می گوید باید دست از “ایران قوی” برداریم؟!]

بعد برچسپ های آشنا در جهت حذف مهره هائی از رژیم که از نفوذ و قدرت برای وادار کردن رژیم اسلامی به تغییر رفتار و عقب نشینی از “ایران قوی” برخوردارند:

“سرنوشت سیاه یک سیاستمدار”

 و سپس چند نظر “کاربران” در یکی دیگر از روزنامه های پایه اسلام سیاسی:

-“جناب مشنگ الممالک، جنابعالی کی باشی که از طرف جمهوری اسلامی حرف بزنی؟”

– حتی دولت و وزارت خارجه هم چنین شأنی ندارند و سیاست خارجی در نهادهای فراقوه ای تعیین و تنظیم می شود.

– طناب دار در انتظار ظریف

درست چند روز  قبل از خفه کردن رفسنجانی در استخر سعدآباد، او نشست پرتنشی با خامنه ای داشت. به او گفت که ما در قیامت باید در رابطه با عادی سازی مناسبات با آمریکا، در برابر خدا پاسخگو باشیم.

توجه داشته باشیم که ظریف وزیر خارجه رژیم بوده است، در مذاکرات با آمریکا و آژانس و ترویکا دخالت داشته است و “کری” وزیر خارجه وقت آمریکا او را با اسم کوچک “جواد” خطاب قرار میداد. رفسنجانی عنصر عبور دادن رژیم از “بحران” بود. او بود که جام زهر صلح با عراق را به خمینی خوراند، او بود که پس از ختم جنگ با عراق “اطاق بحران” تشکیل داد و ترورهای خارج کشور را سازمان داد، او بود که به این ترتیب از نظر آن جایگاه ضدانقلابی در حفظ جمهوری اسلامی، یکی از مهره های مهم در جهت تغییر رفتار بود.

به این ترتیب خیلی روشن است که فلسفه نشان دادن رضا پهلوی از کجا سرچشمه گرفته است؟ گمان من این است که هم ماجرای مشهد و ادامه آن در تظاهرات اخیر، توسط دارو دسته های وابسته به “پایه” سرهم بندی شد. چند هدف کاملا سازمانیافته پشت این سناریو است:

انگار هیچ اثری از اعتراضات کارگری علیه فقر، حقوق معوقه، بیکارسازیها و مساله مهم “مزد” و “قانون کار” لااقل از دوران پس از ختم جنگ ایران و عراق وجود خارجی ندارند. انگار جنبش برابری طلبی زنان، نه به تاریخ چند دهه جامعه ایران که به کره مریخ مربوط اند. انگار مذهب زدائی بطور کلی و اسلام زدائی  بطور ویژه در جامعه ایران اصلا مطرح نیست و نسلی پر شور، تحصیلکرده و شجاع فضای دانشگاهها و مدارس را به تریبون سوسیالیسم و برابر طلبی و آزادیخواهی تبدیل نکرده اند. به نظر من اینها عرصه های واقعی نیروهای سیاسی جامعه ایران اند. طبقه کارگر ایران تصویر بسیار روشن تری از دستمزد، سندیکا و اتحادیه و محدودیتهای آن و کارائی مجمع عمومی دارد و در نبردی سهمگین تمامی پیرایه های دنباله روی از جریانات ملی اسلامی را از حود زدوده است. این نیروها، برخوردار از اعتماد به نفس، فکور و عاقبت اندیش اند و بسیار بعید است با تحرکات خرده بورژوازی دوران انقلاب ۵۷، اختیار از دست بدهند و نیروی خود را تتمه اوضاع “هرج و مرج” و آتش زدن لاستیک در خیابان سازند. هم زمینه های اجتماعی سیاسی جامعه کنونی ایران تغییر کرده است و هم دوران جنگ سرد به تاریخ پیوسته است که بتوان یک شخصیت حاشیه ای و هیچکاره را در منزلت “من دولت تعیین میکنم…” مهندسی کرد. در متن واقعی اوضاع کنونی جامعه ایران، وضعیت مبارزه طبقاتی و شکل گیری هدفمند جنبش برابری طلبی زنان و نهضت مذهب زدائی، تکرار سناریو ۵۷ یک خرافه است.

آخر چه عقل سلیمی می پذیرد که رضا پهلوی، که حتی به اسم خود یک مقاله تحلیلی در باره جامعه ایران ندارد، یکباره “شخصیت” تاثیر گزار مهندسی شود؟ اینکه سیاست نشد که همراه با نتنیاهو “کیبا” بر سر، به دیوار ندبه سجده کنید. این هیچ نشانی از موضع یک سیاستمدار در قبال “دولت” اسرائیل و مساله فلسطین نیست. پشت شعار رضا “شاه روحت شاد”، جدا از بازی با احساسات عقب مانده، هیچ شهروندی در جامعه ایران، نمیداند “قانون  کار” رضا پهلوی برای آینده ایرن کدامست، منشور و بیانیه حقوق جنبش زنان اینها کجاست؟ موضع اینها در قبال مذهب زدائی در جامعه ایران و هر گونه تقدس زدائی، چیست؟ هنوز نه به بار است و نه به دار، شعار “مرگ بر سه مفسد” را سر می‌دهند!

از این نظر به باور من روشن است که این بالماسکه، یک طرفند نهادهای وابسته به پایه اسلام سیاسی است که “تغییر رفتار” جمهوری اسلامی نه توسط جنبش‌های واقعی طبقاتی و اجتماعی، که در سناریوهای “رژیم چینج” غرب  و آمریکا و با مشارکت آن‌ها به سرانجام برسد.

یک هدف جانبی اما مهم دیگر این تصویر سازی کاذب از نقش رضا پهلوی، حذف و منزوی کردن عناصری از مهره های بانفوذ در نهادهای رژیم اسلامی است. پشت این سناریو علاوه بر یک توطئه شوم علیه جنبش های طبقاتی و اجتماعی واقعی، تصمیمی جدی برای حذف خونین مهره هائی از رژیم نهفته است که هم در ارکان‌های رژیم و هم در دوایر غرب نفوذ دارند و جناح پایه آنان را “غربزده” نامیده است. این طیف باید منتظر  تقدیم ”فدیه” های دیگری چون رفسنجانی و رئیسی باشند. این طیف- ملی اسلامی که بسیار وسیع است و بخشهائی از اپوزیسیون را هم در بر میگیرد، به دلیل عقیم بودن چشم انداز سیاسی و سیر رو به زوال انواع سوسیالیسم‌های ملی و مذهبی، و البته به دلیل ریشه های مشترک با رویکردهای همان پایه اسلام سیاسی، نیروئی هستند که حتی از ادای نقش کاتالیزاتوردر مسیر تغییر رژیم اسلامی، ناتوان و در اوضاع تشدید مبارزات مردم و تخاصم جناح ها، حاشیه ای تر و توسری خورده تر خواهند شد. این‌ها تجزیه خواهند شد و عمدتا اگر در جریان تصفیه های خونین اثری از آنان باقی مانده باشد، عمدتا به راست پرو غرب روی خواهند آورد.

اما، دریغا، جمهوری اسلامی توانست تا حدی توپ را به میدان اپوزیسیون پرتاب کند. برخی جریانات و اشخاص در طیف “چپ” و بعضا مدعی کمونیسم، صورت مساله را از آن “پایه” پذیرفتند و وارد کمپین “افشاگری” از رضا پهلوی و سلطنت طلبان شدند. به این ترتیب غیر جدی بودن و سطحی نگری این طیف و افراد را در برابر جامعه قرار دادند. به جامعه نشان دادند که مدافعان سیاست آماتور و سطحی نگری عامیانه تا چه اندازه از متانت و عمق سیاسی و احساس مسئولیت در قبال سرنوشت جامعه برخوردارند. برای من این یک نقطه قوت جنبش کارگری است که به این نوع چپ و جریانات دنباله رو  مسیر “باد”، روی خوش نشان ندهد.

اینجا لازم میدانم به یک “حلقه مفقوده” در ذهنیت این چپ هنوز “۵۷”ی اشاره کنم.

با خودم فکر میکردم که ریشه های دستپاچگی و دست و پا گم کردن های این چپ کجاست؟ چرا  هیجان “سرنگونی” رژیم ها چنان بر تارو پود این چپ سایه انداخته است که نمی‌توانند عواقب سرنگونی رژیم ها را، در عدم حضور طبقه کارگر با کمونیسم طبقه اش دستکم به خاطر آورند؟ در بطن همان انقلاب ۵۷ مبانی کمونیسم نوینی پی ریزی شد، سیاست سازماندهی کمونیسم در میان طبقه تدوین شد، و در پس سرکوب انقلاب توسط جنبش اسلامی، کمونیسم در ایران یک جدال سخت و عمیق را با انواع کمونیسم های ملی و خلقی به پیش برد. این کمونیسم فضا را بر ناسیونالیسم چپ، و از جمله ناسیونالیسم کرد تنگ کرد، شیوه های سازماندهی توده ای و حتی نگرش به “مبارزه مسلحانه” را  دگرگون ساخت و دورنمائی در برابر کارگران و زحمتکشان کردستان در برابر  نفوذ سنت های دیرین “پیشمرگایه تی” ترسیم کرد. و این یک تاریخ پر فراز و نشیب دارد با مجموعه ای از ادبیات. یک جایگاه مهم امر “سرنگونی” و حتی “انقلاب” از منظر این کمونیسم کارگری این بود که طبقه ما تا چه اندازه به آن ادبیات مسلح و تا چه سطحی سیاست سازماندهی این کمونیسم را در صفوف خود جا میاندازد که صرفا به یک نیروی کمکی برای انقلاب طبقات دیگر تبدیل نشود و نیروی خود را به طبقات دیگر اجاره ندهد. برای چپ ۵۷ی این دوره تعیین کننده، انگار به “توده خیابان” و اعتراض “بازار” بی ربط است. مشکلی که پس از فروپاشی تحزب کمونیستی پیش آمد، احیاء همان انواع کمونیسم های خلقی و ملی بود که سال‌ها در حاشیه تحزب کمونیسم کارگری ناخن های خود را میجویدند. سرمستی از حضور همه اقشار جامه اعم از کارگر، دانشجو و بازاری در خیابان برای سرنگونی رژیم، با خود ایام نوستالژی چپ ۵۷ی را به همراه آورده است. در عراق رژیم سرنگون شد، در لیبی و سوریه شد و در مصر هم شد. این چپ فقط با ایام نور و آتش و هیجان از خود بیخود شد و به دلیل همان نگرش چپ ۵۷ی، نسبت به حاشیه رفتن کمونیسم و طبقه کارگر بی تفاوت ماند. این را نباید ساده گرفت. طبقه ما چاره ای ندارد جز اینکه حول تئوری شرایط رهائی خود و‌ جامعه، متین و قاطع خود را سازمان بدهد که بتواند در هر تحول، انقلاب، سرنگونی و یا حتی “رژیم چینج”، دورنمای سوسیالیسم خود را در برابر کل جامعه قرار بدهد. اگر چپ ۵۷ی  مقطع تاریخی تعیین کننده ای در شکل گیری مبانی کمونیسم کارگری را “ایگنور” کرده است، بگذار طبقه ما و طیف وسیع سوسیالیست‌های جامعه، احضار روح کمونیسم خلقی و ملی و “توده” پسند را نیز ایگنور کنند. طبقه ما باید مردگان تاریخ را به مردگان بسپارد.

ایرج فرزاد

iraj.farzad@gmail.com  

اول ژانویه  ۲۰۲۶

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

7 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
رهگذر
رهگذر
1 ماه قبل

ایرج فرزاد، نکته ات درباره عدم نمایندگی سوسیالیسم کارگری در اعتراضات جاری درست و بجا اما یاداشتت ترجمه عملی ندارد یا اگر دارد من متوجه نشدم. از طیف متلون اصلاح طلب اسلامی –که بخشی از آنها عمله اکره رضا پهلوی شده– تا به گور سپرده شده های توده ایستی و تا هر سه حزب «کمونیست کارگری» و هر چه مابین این طیفها قرار دارند، با دو تا تبلیغ دروغ یا راست بی بی سی در مورد شعار «… روحت شاد» به موضع دفاعی می‌افتند چون هر دو جناح چپ و راست ۵۷ی، راه پیروزی «جنبش سرنگونی» شان را در مهندسی اعتراضات میبیند. تفاوتشان در نحوه مهندسی و توانائی دسترسی به معترضین است. چپ پایبند اخلاق ولی بدون امکانات جدی مهندسی افکار عمومیه. پس جناح راست ۵۷ی همیشه دست بالا پیدا می‌کند.

نشاندادن این صحنه رقت آور لازمه ی کار ما اما کافی نیست. اگر نشان ندیم بعنوان عنصر ذهنی سوسیالیسم کارگری چه باید کرد، اقدام موثری نکردیم. مارکس و لنین ضمن آگاهی کامل از صحنه سیاسی، در تحولات دخالت میکردند

بهنام ارانی
بهنام ارانی
1 ماه قبل

من یک سئوال برایم مطرح است پس وظایف چپ و کمونیستها چیست یا چه باید کرد در دوره از اوضاع کنونی در ایران؟

باقر شیخ الاسلامی
باقر شیخ الاسلامی
1 ماه قبل

نمیدانم آقای فرزاد کجا زندگی می کند ، قطعآ در ایران نیستند . قاعدتآ گوشه ای از اروپا . حدس میزنم ( منهم در ایران نیستم ) . طی چند سال اخیر که در همین اخبار روز مقالات ایشان را میخوانم ، به این نتیجه رسیده ام که که وجود مقدس ایشان نباید زمینی باشند . در سیاره دیگری زندگی می کنند . من موجودی زمینی هستم . اندککی ( خیلی کم ) با سیاست و فرهنگ و مسئله ملیت آشنایی دارم . من حرف های ایشان را نمی فهمم . به دنبال چه چیزی میگردند ؟!

Hamid GHORBANI
Hamid GHORBANI
1 ماه قبل

ببینید لیدرکمونیسم کارگری در رابطه با کارگران چه می گوید:
“اما من می‌خواهم این جا یک سؤال کفرآلود دیگر مطرح بکنم: اگر این پروسه بیش از ۲۰ سال طول بکشد، و ما شروع کنیم به سازماندهى در میان کارگران مثلا کارگرانى که الان ۲۰ و ۲۲ ساله هستند و این ها را سازماندهى کنیم، در این صورت بعد از ۱۰ تا ۱۵ سال یک عده از آن ها بچه‌دار می‌شوند، تعدادى مریض می‌شوند و یک عده از آنها از کار سیاسى کنار می‌کشند. در آخر می‌بینیم که بعد از این سال ها ما ظاهرا از یک طرف آدم ها را کمونیست می کنیم و از طرف دیگر آنها بازنشسته می شوند و از کار سیاسى کناره گیرى می کنند.
اما راجع به امپریالیستها :”خویشاوندى با غرب به نظر من در عمیق ترین سطح، رابطه ما را با جهان آن دوره تعیین میکند. و کارهایى را در حیطۀ اختیارات حزب کمونیست کارگرى قرار میدهد که چینى‌ها و کشورهاى متفرقه‌اى که در آن چپها سر کار آمدند، نمیتوانستند بکنند (چرا، نمی توانستند؟ – من) .” مگر غرب همین جوامع امپریالیستی نیستند؟ امپریالیسم دوست کمونیسم؟

ایرج فرزاد
1 ماه قبل

اول در مورد موضع “بایکوت” در نوشته من:
امیدوارم “جریان چپ و کارگری” که طبق مشی خوش آیند من در ایران شکل گرفته است”، واقعی باشد. اگر چنین باشد و “متاسفانه اکنون چیزی برای عرضه ندارد”، آنوقت “دخالت فعال” آنها در پروسه ای که آنان اراده ای بر آن ندارند، همان موجودیت ضعیف را هم در سیر اوضاع هضم میکند. من با این پیش فرض بود که نوشتم در صورت آماده نبودن طبقه ما، یا لااقل بخش پیشرو آن، “پیوستن” و “دخالت” در ماجرا فقط موجب کرایه دادن ظرفیت طبقه به نمایندگان جنبش های طبقات دیگر است. برخی به اشتباه، البته نه شما، تصور میکنند “دخالتگری” یک اصل و پرنسیپ کمونیستها است. من اینطور فکر نمیکنم، اگر کمونیستها، فاقد درجه ای نفوذ و ارتباط در و با طبقه کارگر باشند، دخالت آنها فقط خوشنامی آنها را به توجیه هژمونی طبقه و اقشاری تبدیل میکند که فی الحال حرکت خود را راه انداخته اند. فرصت محدود است و بحث مفصل.

کارو
کارو
1 ماه قبل

من ازاین نوشتار اینطور برداشت میکنم که رفیق ایرج طبقۀ کارگر را به بایکوت اعتراضات کنونی که عمدتاً توسط اقشار پایین بازار، خردەفروشان و جوانان ناراضی اعم از دانشجو، بیکار، کم درآمد و بیثباتکار هدایت میشود فرامیخواند.البته موضع نایابی نیست و بسیاری دیگر نیز در این روزها موضع مشابهی دارند. اما اینکه فقدان حضور طبقۀ کارگر در خیابان و عدم راه اندازی یک جنبش مستقل کارگری را به فال نیک میگیرند و آن را نه ناشی از ناتوانی طبقۀ کارگروبازوهای سیاسی و طبقاتیش در راه اندازی یک جنبش انقلابی مستقل، بلکه ناشی از یک تحریم فعال میپندارند برایم بسیار عجیب است.به نظرم رفیق فرزاد بیش از آنکه ریشه های مسئله را در تسویه حساب با بازماندگان انقلاب۵۷ که هنوز در سرگیجۀ سقوط شوروی وشهریور۶۷ وسقوط دیواربرلین و انشعابات پیاپی هستند دنبال کنند، باید تکلیف همین جریان چپ و کارگری نحیفی را روشن کنند که پس ازانقلاب عمدتاً درداخل کشور و بر بنیاد همان مشی خوشایند ایشان شکل گرفتەاست ومتأسفانه اکنون چیزی برای عرضه ندارد.

ایرج فرزاد
1 ماه قبل
پاسخ به  کارو

کامنت دوم
رفیق کارو عزیز
در رابطه با بحث “بایکوت” مورد اشاره شما اجازه میخواهم بر دو سه نکته تاکید کنم:
مارکس یکی از علل شکست قیام کارگران کمون پاریس را این میدانست که آنها تحت تاثیر و دنباله رو عقاید پرودون و باکونین بودند.
لنین دست بردن به قیام در فوریه را اشتباه میدانست چون بخش اعظم رهبران آن قیام موعود، طرفدار منشویک ها و اس ار ها بودند.
“امپریسم” و متافیزیک” در برخورد به تحرکات اخیر، کماکان عمل میکند و از این نظر فراتر از منشویسم و رویکردهای باکونین و پرودون، ریشه طبقاتی نگرش حاکم بر روند “چپ” جامعه، نه در گرایشات درون جنبش کارگری، و شیوه های متفاوت در مبارزه علیه بردگی مزدی، که کماکان “مشروطه” طلبی است.
سرفراز باشید

آگهی

7
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x