سوگواره ناتمام (برای بهرام بیضایی) – مهرداد خامنه‌ای

اینجا

نه یک پیکر

که تاریخی ناتمام

دفن می‌شود.

.

دورانی که نمرد

خاموشش کردند

در میانه‌ی جمله

پیش از آن‌که صحنه

نام خود را صدا بزند.

.

پرده هرگز فرو نیامد

سیاهی

چراغ‌ها را بلعید

و تاریکی را

به‌جای پایان

اعلام نمود.

.

این دوران می‌دانست

اسطوره

در زخم تن‌ها

در صدای زنانی

که پیش از اجازه

حقیقت را گفتند

هنوز زنده است.

.

می‌دانست

تاریخ اگر دوباره بازی نشود

انتقام می‌گیرد

و سکوت

بی‌گناه نیست.

.

گواهی مرگ

با اشک نوشته نشد

با تعویق نوشته شد

با «بعدا»

با «زمانش نیست»

با سال‌هایی که

هیچ‌گاه نرسیدند.

.

تماشاگران

پیش از فهمیدن برخاستند.

بازیگران

نام خود را گم کردند.

و متن

در چمدان‌ها خوابید

میان تبعید و خاطره.

.

این دوران

از فرسودگی نمرد.

آن را گرسنه نگه داشتند

بی‌صحنه،

بی‌صدا،

بی‌حقِ‌رویا.

امروز

نه یک جسد

که امکانی را دفن می‌کنیم

امکان دیدن

امکان گفتن

امکان آتش‌زدن تاریخ

بی‌آن‌که خاکسترش کنیم.

.

گل نیاورید.

اگر سوگواری هست

صحنه را باز کنید

و بگذارید

آن‌چه ناتمام ماند

بار دیگر

نفس بکشد.

.

مهرداد خامنه‌ای

۲۸ دسامبر ۲۰۲۵

عکس: از فیلم باشو غریبه کوچک ساخته بهرام بیضایی

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی