
بهرام بیضایی کارگردان سرشناس سینما و تئاتر ایران در روز تولدش درگذشت. این کارگردان سینما و تئاتر، نمایشنامهنویس، فیلمنامهنویس و پژوهشگر کشور در آمریکا از دنیا رفت. دانشگاه ایرانشناسی استنفورد آمریکا این خبر را تایید کرد.
بهرام بیضایی کارگردان سرشناس سینما و تناتر ایران در روز تولدش درگذشت. بهرام بیضایی زاده پنج دیماه ۱۳۱۷ درتهران بود. دانشگاه ایرانشناسی استنفورد آمریکا این خبر را تایید کرد.
بهرام بیضایی علاوه بر کارگردانی و نمایشنامهنویسی در سینما و تئاتر، عرصههای دیگری چون تدوین، ساخت عنوانبندی و تهیهکنندگی را هم تجربه کرده است. بیضایی از سال ۱۳۴۰ تاکنون ۲۴ فیلم کوتاه و بلند را کارگردانی و یا تدوین کرده است که فیلمهای سینمایی بلند «چریکهتارا»، «مرگ یزدگرد»، «باشو غریبه کوچک»، «رگبار»، «شاید وقتی دیگر»، «مسافران» و «سگکشی» از مهمترین آثار او به شمار میرود. این کارگردان که نوشتن ۳۰ نمایشنامه را در کارنامه کاریاش دارد، تاکنون هشت اجرای تئاتر نیز داشته است. این هنرمند نگارش ۵۱ فیلمنامه، پنج روایت و شش پژوهش را نیز در کارنامه خویش به ثبت رسانده است.
بیضایی سال ۸۶ بعد از ۱۰ سال دوری از فیلمسازی ، فیلم «وقتی همه خوابیم» را ساخته بود، او سال ۱۳۸۵ بر آن شد تا ساخت فیلمنامه دیگرش «مقصد» را آغاز کند هرچند این فیلمنامه پروانه ساخت گرفت، ساخت آن با مانع روبرو شد.
بهرام بیضایی شاید فقط ۱۰ فیلم بلند سینمائی ساخته باشد. تعداد نمایشهایی هم که به صحنه برده است، خیلی بیش از این نیست اما با نگارش نمایشنامههایی همچون«پهلوان اکبر میمیرد»، «مرگ یزدگرد»،«فتح نامه کلات»،«هشتمین سفر سندباد»،«ندبه»،«سهراب کشی»،«سلطان مار»،«کارنامه بنداربیدخش»،«چهار صندوق»،«مجلس قربانی سنمار»،«مجلس ضربت زدن»،«طرب نامه»،«جنگ نامه غلامان»،«خاطرات هنرپیشه نقش دوم»،«تاراج نامه» و … ساخت فیلمهایی چون«عمو سبیلو»،«کلاغ»،«غربیه و مه»،«رگبار»،«چریکه تارا»،«باشو غریبه کوچک»،«شاید وقتی دیگر»،«مسافران»،«سگکشی»،«وقتی همه خوابیم» و …یکی از تاثیرگذارترین هنرمندان ایران بود.
بهرام بیضائی از زمانی که به آمریکا مهاجرت کرده بود، در مرکز ایرانشناسی دانشگاه استنفورد به نوشتن و به صحنه بردن نمایشهایی مشغول بود که پیشتر نتوانسته بود در ایران به صحنه ببرد.
بهرام بیضایی در سالهای طولانی با محدودیتهای گسترده مواجه بود و عملاً اجازه ساخت بسیاری از آثارش را در ایران نداشت و انتشار کتابها و نمایشنامههایش نیز با سانسور و عدم صدور مجوز روبهرو میشد.
بیضایی از صریحترین منتقدان محدودیتهایی بود که در چهار دهه اخیر، حکومت جمهوری اسلامی بر فرهنگ، سینما و تئاتر ایران تحمیل کرده است.
بیانیه دانشگاه استنفورد به مناسبت درگذشت بهرام بیضایی
گروه ایرانشناسی دانشگاه استنفورد درگذشت فخر ادب و هنر ایران، استاد و همکار برجستهی ما در ۱۵ سال اخیر، بهرام بیضایی را به اطلاع همگان میرساند.
او درست در روز تولد هشتادو هفتسالگیاش درگذشت: پنجم دی، که به احترامِ زادروزش (و درگذشتِ اکبر رادی) روزِ نمایشنامهنویس نامیده شده؛ پنج سال پس از تلاش حماسی و درخشانش برای تکمیل متن «داشآکل بهگفتهی مرجان».
بارها گفته بود موطن و مسلک او عالم فرهنگ است. عشقی عظیم به ایران داشت و بهرغم تنگنظریها علیه او و خانوادهاش لحظهای از برکشیدن و پاس داشتن میراث فرهنگی ایران دست نکشید. دانشگاه ما بزودی جلسهای در بزرگداشت زندگی و آثار این هنرمند بیبدیلِ ایراندوست و ایرانشناس برگزار خواهد کرد.
گروه ایرانشناسی دانشگاه استانفورد بهویژه سپاسگزار مژده شمسایی است که بیهمدلی و همراهی او زندگی بیضایی در این سالها از لونی دیگر میبود.
به قول شاهنامه که بیضایی عمری در آن زیست، اگر مرگ داد است بیداد چیست.
****
بهرام بیضایی در پنجم دی ماه ۱۳۱۷ به دنیا آمد. از اولین نوشتههای بیضایی میتوان به «آرش» اشاره کرد که با الهام از زبان شعر مهدی اخوان ثالث نوشته شده است.
بهرام بیضایی در سالهای آخر دبیرستان دست به نوشتن دو نمایشنامه به زبان تاریخی زد. این کارگردان و نویسنده ایرانی برای مدتی دانشجوی ادبیات فارسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود اما درس را ناتمام رها کرد و از دهه ۱۳۴۰ به اداره هنرهای دراماتیک پیوست، از پایهگذاران کانون نویسندگان ایران شد و همزمان به کارگردانی تئاتر و سپس سینما روی آورد.
زومجی در ادامه نوشت: نظر بیضایی در همان دوران به تعزیه و نمایش ایرانی جلب شد. بهرام بیضایی در سال ۱۳۴۱ پژوهشهای خود در زمینه نمایشهای ایرانی را در مجله موسیقی چاپ کرد. این نویسنده نگارش مطالب مختلفی نظیر نقد، پژوهش و یادداشتهایی در باب سینما و موسیقی را از سال ۱۳۳۸ در مجلات مختلف به چاپ رساند.
بهرام بیضایی اولین فیلم کوتاه خود را در سال ۱۳۴۱ جلوی دوربین برد که اکنون اثری از این فیلم هشت میلیمتری باقی نمانده است. بیضایی در دهه ۴۰ دست به نمایشنامهنویسی زد. از همدورههای او میتوان به علی نصیریان و غلامحسین ساعدی اشاره کرد. در سال ۱۳۴۲، این جعفر والی بود که نمایشنامهای از بیضایی با نام «مترسکها در شب» را در تلویزیون به نمایش درآورد. بیضایی در تابستان همان سال «پهلوان اکبر میمیرد» را نوشت. این نمایش با استقبالی چشمگیر همراه بود.

بهرام بیضایی اولین فیلم رسمی خود را که یک فیلم کوتاه بود در سال ۱۳۴۹ با نام «عمو سیبیلو» ساخت. این فیلم ۲۸ دقیقهای به کارگردانی و نویسندگی بهرام بیضایی براساس داستان کوتاهی از فریدون هدایتپور ساخته شد. وی در اولین محصول سینمایی خود با نعمت حقیقی، فیلمبردار برجسته همکاری کرد.
بیضایی در سال ۱۳۵۰ اولین فیلم بلند خود را جلوی دوربین برد که «رگبار» نام داشت. بیضایی علاوهبر کارگردانی، نویسندگی «رگبار» را نیز برعهده داشت. تهیهکننده و فیلمبردار این فیلم سینمایی باربد طاهری بود و از بازیگران آن میتوان به پرویز فنیزاده، پروانه معصومی و محمدعلی کشاورز اشاره کرد. بهرام بیضایی درباره نحوه ساخته شدن «رگبار» چنین گفته است:
درست روشن نیست که ما چرا رگبار را ساختیم. هیچ نوع حساب و نقشه و نشانهای ساخته شدن این فیلم را تأیید نمیکرد. به یک معنی حتی سرمایهای هم برای شروع کار در دست نبود. در حقیقت ما با دست خالی به کاری دست میزدیم که تمام شرایط جاری و تمام سینمای عریض و طویل رسمی از قبل آن را نفی میکرد.
ما گفتیم اگر نشد چیزی از دست نخواهیم داد؛ ولی اگر نمیشد چیزی مهم از دست میرفت و آن امید به این بود که کسی قدمی بردارد… ما از همهٔ دوستیها و آشناییها و امکانات شخصی که داشتیم کمک گرفتیم. از هر کس که قدمی به خاطر ما برداشت متشکریم و برای هر کس که سدی پیش پای ما گذاشت، یا پوزخندی از دور به ما زد، آگاهی و فرهنگ بیشتر آرزو میکنیم.
ما متأسفیم که بهخاطر ضعف مالی و غیاب امکانات فنی نتوانستیم بعضی صحنهها را آنطور که آرزو داشتیم بسازیم، اما این فقط یک مسئلهٔ تکنیکی است و اصل کار را پنهان نمیکند… فیلم رگبار با حداقل سرمایه، با حداقل امکانات، با درگیریهای مختلفی که تهیهکنندهاش بارها معوق کرد، با قلیلترین گروه فنی در طول پنج ماه و به کمک حافظه ساخته شده و در بسیاری موارد کاری غیر از اینکه شد، لااقل در این شرایط و برای این گروه، امکانپذیر نبوده است. اما از طرف دیگر رگبار با شوق سرشار بسیاری از کارکنان و بازیگرانش به وجود آمد و تنها ادعایش این است که نخواسته است دروغ بگوید.
بهرام بیضایی در سال ۱۳۵۱ دومین فیلم کوتاه خود با نام «سفر» را کارگردانی کرد. او در این فیلم کارگردانی، نویسندگی و تدوین را عهدهدار بود. او با این فیلم جایزه بهترین فیلم کوتاه جشنواره فیلم شیکاگو را به دست آورد. در سال ۱۳۵۲ نوبت به ساخت فیلم سینمایی «غریبه و مه» بهعنوان اولین فیلم رنگی کارنامه بهرام بیضایی رسید.
بیضایی در «غریبه و مه» وظیفه کارگردانی، نویسندگی و تدوین را برعهده داشت. سال ۱۳۵۶ رسیده بود و کارنامه فیلمسازی بهرام بیضایی به ایستگاه فیلم سینمایی «کلاغ» رسید. بهرام بیضایی «کلاغ» را نیز تحت عنوانهای کارگردان، نویسنده و تدوینگر ساخت. تهیهکننده «کلاغ» بهمن فرمانآرا بود.
وی در این فیلم سینمایی با حسین پرورش، منوچهر فرید و پروانه معصومی بهعنوان بازیگر همکاری کرد. بیضایی در سال ۱۳۵۷ یکی از مشهورترین فیلمهایش، یعنی «چریکه تارا» را ساخت. وی در این فیلم باز هم در مقام کارگردان، نویسنده و تدوینگر حاضر شد. البته تدوین «چریکه تارا» با همکاری گورگن گریگویانس انجام شد. «چریکه تارا» هرگز در ایران به نمایش درنیامد اما در بخش نوعی نگاه جشنواره کن در سال ۱۹۸۰ به نمایش درآمد. سوسن تسلیمی برای بازی در این فیلم جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره سن سباستین را دریافت کرد.
بهرام بیضایی در سال ۱۳۶۰ نمایشنامه «مرگ یزگرد» را به فیلمی با همین نام تبدیل کرد. این کارگردان سینمای ایران اینبار نیز در مقام کارگردان، نویسنده و البته تهیهکننده جلوی دوربین برد. نمایشنامه «مرگ یزدگرد» همچنین در قالب یک کتاب منتشر شده است. «مرگ یزدگرد» طی سال ۱۳۶۱ در جشنواره فیلم فجر رونمایی شد.
سال ۱۳۶۴ نوبت به ساخت «باشو غریبه کوچک» رسیده بود. بیضایی بهعنوان کارگردان، تدوینگر و نویسنده «باشو غریبه کوچک» را ساخت. این فیلم ایرانی در سال ۱۳۶۴ تولید شد اما به مدت پنج سال توقیف بود و سرانجام در سال ۱۳۶۹ اکران شد. این فیلم یکی از مهمترین فیلمهای کارنامه بهرام بیضایی محسوب میشود. طرح اولیه فیلم را سوسن تسلیمی به بهرام بیضایی پیشنهاد داده است. البته بیضایی نسخهی داستانیِ نوشتهشدهی تسلیمی را دستخوش تغییراتی قرار داد و سپس آن را به شکل فیلمنامه درآورد.
«باشو» در جشنوارههای مختلفی مانند «اوبرولیه» فرانسه و «آدانا» ترکیه جوایزی به دست آورد. بهرام بیضایی دو سال بعد فیلم سینمایی «شاید وقتی دیگر» را کارگردانی و تدوین کرد و نوشت. فیلمنامه «شاید وقتی دیگر» در سال ۱۳۶۷ در قالب کتابی با عنوان «وقت دیگر، شاید …» به چاپ رسید.

بهرام بیضایی حدود چهار سال پس از «شاید وقتی دیگر»، فیلم سینمایی «مسافران» را در مقام کارگردان، تدوینگر و نویسنده ساخت. بنابر اعلام خود فیلمساز، «مسافران» پاسخی به فیلم «مادر» ساخته علی حاتمی است.
تدریس در بخش ایرانشناسی دانشگاه استنفورد
بهرام بیضایی پس از «مسافران» به مدت ۱۰ سال فیلم بلند نساخت. وی در سال ۱۳۷۷ فیلم کوتاه «گفتوگو با باد» را ساخت. این فیلم کوتاه بخشی از فیلم «قصههای کیش» بود. «قصههای کیش» برای حضور در جشنواره فیلم کن برگزیده شد اما رئیس جشنواره با اعلام اینکه گفتوگو با باد «با روح جزیره نمیخواند»، با حضور این بخش از «قصههای کیش» در کن موافقت نکرد.
بیضایی مدتی بعد کپی رایت فیلم را خریداری کرد. وی تصمیم داشت سه بخش دیگر با نامهای «گفتوگو با آب»، «گفتوگو با آتش» و «گفتوگو با خاک» به فیلم اضافه کند. سه بخشی که تاکنون ساخته نشدهاند. بیضایی سه سال بعد از «گفتوگو با باد» و ۱۰ سال پس از «مسافران»، فیلم سینمایی «سگ کشی» را ساخت. کارگردان، نویسنده، تهیهکننده و تدوینگر «سگکشی» بهرام بیضایی بود. بنیاد فیلم بریتانیا از «سگکشی» بهعنوان یکی از بهترین تریلرهای تاریخ یاد کرده است.

بهرام بیضایی پنج سال پس از «سگ کشی» فیلم کوتاه «قالی سخنگو» را جلوی دوربین برد. این فیلم به سفارش مرکز ملی فرش ایران ساخته شد. بهرام بیضایی دو سال بعد از «قالی سخنگو» و هفت سال پس از «سگ کشی» در سال ۱۳۸۷ آخرین فیلم خود یعنی «وقتی همه خوابیم» را باز هم در مقام کارگردان، تدوینگر، فیلمنامهنویس و تهیهکننده ساخت.
بهرام بیضایی در سال ۱۳۹۰ طی مصاحبهای با ماهنامه تجربه در باره دو فیلم «وقتی همه خوابیم» و «سگ کشی» گفت:
«سگکشی» و «وقتی همه خوابیم» خودشان دو آینهاند که خیلیها خودشان را در آنها دیدند و کسانی هم خوش نداشتند خودشان را چنانکه هستند ببینند و پایان هر دو فیلم در مقایسه با واقعیّت جاری حتّی بیش از اندازه امیدوارانه است. در «سگکشی» گلرخ کمالی میرود که تجربههای تلخ و گران تمامشدهاش را بنویسد؛ یعنی با گریز از جهان مهارنشده سوداگری به عمل نوشتن رو میآورد که هزار مانع سر راه آن است. در «وقتی همه خوابیم» پرند پایا برای همان عمل اشک میریزد که روزی به آن دل بسته بود؛ گرچه خوشبینانه میگوید گریهاش تمرینی است برای نقشی که شاید روزی بازی کند. امید از این بالاتر؟
فعالیتهای هنری-ادبی بهرام بیضایی فقط به سینما محدود نبودهاند. وی چندین نمایش روی صحنه برده است و بیش از هفتاد کتاب نوشته است.
بیضائی از نگاه ناظران
ناصر تقوایی، در سخنرانی در تالار مشاهیر تئاتر شهر در زادروز بیضایی، ۱۳۹۵:
آن سالها من در آبادان زندگی میکردم و بیشتر به نوشتن علاقه داشتم. بیضایی آن سالها برای اجرای نمایش «غروب در دیار غریب» همراهبا عباس جوانمرد سفری به آبادان داشت، چون این امکان برای نمایشهای موفق ایجاد میشد که بعد از تهران در دیگر شهرهای کشور نیز روی صحنه بروند. نمایش خیالپردازانه غریبی بود. همین شد سرآغاز دوستی طولانیمدت بین ما.
آیدین آغداشلو، ۱۳۶۸:
بهرام بیضایی، فرهنگی وسیع، سابقهای آبرومند، وسواسی بغایت و تسلّطی کافی در کار خود دارد …. امّا این گوهر پیچیده و این ترکیب خاص چگونه فراهم آمده است؟ او میتواند تمام آهنگ تیتراژ فیلم ضربهٔ شیطان اورسن ولز را با دهانش بزند. میتواند همهٔ فیلمهای میتزوگوشی و اوزو را تکتک و با شرح و تفصیل نام ببرد. میتواند خاطرات شخصیاش را از تآترهای روحوضی و دوران کارآموزیش را در گروه آناهیتا طوری نقل کند که شنونده از خنده رودهبر شود. او تقریباً همه مینیاتورهای قدیمی ایرانی را که صحنهای از رقص یا نمایش را تصویر کردهاند میشناسد. میتواند تاریخ وصّاف را از رو، بیغلط و بیتپق بخواند. او نمونه کاملی است از نسل هنرمندانی که در جستجوی معنا و هویت، از فرهنگی ترکیبی و معضل و مفصل، خود را انباشتهاند…. امّا در روزگار ما، بیضایی گوهری است….
ابراهیم گلستان، ۳ اوت ۲۰۱۷، در نامهای به پرویز جاهد:
… از او نوشته بودی و توانسته بودی وضع دردناک امّا تحسینآور بیضایی را روی کاغذ بیاوری…. اگر روزی روزگاری به بیضایی رسیدی سلام به او برسان و بگو درود بر تو که گوشهای از توفیق را نصیب بردی….
رافائل بسان، ترجمهٔ احمد میرعلایی و انور میرعلایی:
بیضائی همهفنحریف است: نویسنده نمایشنامه و نمایش عروسکی، مقالهنویس، نویسنده داستان، کارگردان تئاتر، همچنین منتقد سینمایی بوده و تجربه سینما را در سال ۱۹۵۵ با ساختن فیلمی ۸میلیمتری آغاز کرده است. . . . هر بار و هدف هرچه باشد، این کل فرهنگ غنی اوست که به نمایش گذاشته میشود. اسفبار خواهد بود که به هر دلیلی، امروز یا فردا، بیضائی مجبور به سکوت شود: در این صورت ما سینماگری بزرگ را از دست خواهیم داد.
عباس جوانمرد، در گفتوگو با روزنامهٔ شرق، پاییزِ ۱۳۹۴:
بیضایی بیتردید دارای چنان هوش، استعداد و حافظهای است که گمان نمیکنم نمونهای داشته باشد. به همین دلیل بینهایت لغت، مطلب و اندیشه بکر دارد. بارها شده است بیضایی گفته قصهای نوشتهام که میخواهم برایت تعریف کنم و در همان وقت که تعریف میکرد به آن اضافه میکرد. بیضایی آگاهترین آدم نمایش ماست؛ هم در تئاتر و هم در سینما. تا بخواهید سوژه نانوشته و کارنکرده دارد و امیدوارم امروز که فراغتی پیدا کرده، مقداری از ایدههایش را نوشته باشد.
جعفر والی، در گفتوگو با روزنامهٔ ایران، پاییزِ ۱۳۹۵:
یک رده و جایگاه دیگری داشت. نخستین کار بهرام بیضایی را من انجام دادم. ۱۷ساله بود؛ البته آدمها خودشان را بروز میدهند. آن زمان بهرام میآمد سر تمرینهای ما. همه کار میکرد، حتی جارو! و این نشان میداد که چقدر مشتاق است. بعدها که پیسهایش را خواندم دیدم فقط این نبوده که نمایشنامهای بنویسد و اجرا بگیرد و … پشتش خیلی چیزهای دیگر خوابیده بود که یواش یواش بروز میکرد. باید با این آدم زندگی کنید تا ببینید چقدر شیرین و گرم و صمیمی است که آدم را واقعا فلج میکند. من شبیه همین رابطه را بهنوعی دیگر با اکبر رادی داشتم.
مارتین اسکورسیزی درباره فیلم رگبار:
بسیار مفتخرم که بنیاد سینمای جهان این فیلم خردمندانه و زیبا [را] ترمیم کرده که اولین فیلم بلند بهرام بیضایی است. حال و هوای فیلم من را یاد بهترین چیزهایی انداخت که در فیلمهای نئورئالیستی ایتالیایی دوست دارم و داستان زیبایی یک قصه باستانی را دارد. میتوانید پسزمینه بیضایی را در ادبیات، تئاتر و شعر فارسی حس کنید. بیضایی هیچگاه آنقدر که استحقاقش را داشت، مورد حمایت قرار نگرفت. فکر کردن درباره این موضوع که فیلمی چنین استثنایی که زمانی بسیار در ایران محبوب بود، در آستانه نابودی همیشگی قرار داشت، دردناک است. نگاتیو اصلی فیلم ضبط یا نابود شد و تنها چیزی که در دسترس بود یک نسخه ۳۵ میلیمتری با زیرنویس انگلیسی بود. اکنون تماشاگران در سراسر دنیا میتوانند این فیلم چشمگیر را ببینند.

جعفر پناهی: سینمای ایران به او بدهکار است؛ نه فقط برای آثارش، بلکه برای شرافتی که به اندیشه و هنر بخشید
جعفر پناهی، فیلمساز ایرانی برنده نخل طلای جشنواره کن در صفحه اینستاگرام خود نوشت: «بیضایی راه آسان را انتخاب نکرد. سالها حذف، سکوت تحمیلی و دوری را به جان خرید، اما زبان و باورش را واگذار نکرد. بسیاری از ما، مستقیم یا غیرمستقیم، از او آموختیم. آموختیم که چگونه در برابر فراموشی بایستیم.»
جعفر پناهی در ادامه به خاطره آخرین قرارش با بهرام بیضایی اشاره کرده و نوشته است: «آن روز در سانفرانسیسکو، قرار دیداری ساده با استاد داشتم؛ ساعت دو بعدازظهر. ساعت یازده تلفن زنگ زد. مژده شمسایی بود و بعد، صدا عوض شد؛ صدایی خسته و دردآلود. گفت حالش خوب نیست و ترجیح میدهد این دیدار در زمانی که حال بهتری دارد انجام شود؛ شاید در سفری دیگر. میدانستم که یک سال تمام شیمیدرمانی را پشت سر گذاشته بود و خستگی صدا، وزن همان نبرد خاموش را با خود داشت. بیآنکه بدانم این آخرین بار است صدایش را میشنوم، به امید سفر بعدی خداحافظی کردیم.»
پناهی در ادامه نوشت: «بهرام بیضایی فقط یک نام در تاریخ سینما و تئاتر ایران نبود؛ او کسی بود که اسطوره، تاریخ و زبان این سرزمین را به تصویر کشید و نگذاشت به فراموشی سپرده شوند. سینمای ایران، پیش از آنکه جهانی دیده شود، در آینهی نگاه او خود را شناخت. او به تصویر اندیشه بخشید و به روایت، شأن.»
«امروز، آن صدای خسته برای من صدای یک عصر کامل است؛ عصری که با بیضایی فکر کرد و قد کشید. سینمای ایران به او بدهکار است؛ نه فقط برای آثارش، بلکه برای شرافتی که به اندیشه و هنر بخشید. او رفت، اما آنچه ساخت و کاشت، در تصویر، در کلمه و در وجدان ما زنده مانده.»
نیکی کریمی: بهرام بیضایی رفت و زیر سانسور، سر خم نکرد
نیکی کریمی، بازیگر و کارگردان سینمای ایران در صفحه اینستاگرام خود نوشت: «همه ما در فقدان یکی از بزرگ ترین نویسندگان وکارگردانان سینمای ما که جادوی کارش برای همیشه در چشم و ذهن ما خواهد ماند غمگین و متاثریم.»
«فارغ از فیلمهایش ، کتابهایش و نثر فوق العادهاش …چقدر به او سخت گذشت؟ خیلیها مهاجرت میکنند، از بولگاکف و کوندرا و خیلیها …بله رفت و زیر سانسور سر خم نکرد…»
به نوشته خانم کریمی، «بعضی هنرمندان با صدا نمیروند؛ آرام میروند، با تمام آنچه نگفته خواهد ماند.او دور از مرکز، دور از قدرت، و دور از هیاهو زندگی کرد؛ نه از سر قهر، بلکه از سر وفاداری به خودش. ما هرگز عمق اندوهش را درست نفهمیدیم، وقتی از همه آنچه کاشته بود گذشت …نمیدانم …نه آنچه بر او گذشت، و نه آنچه از این تبعیدِ خودخواسته میخواست.شاید و حتما در آزادی انتخابش ، سخت اما زنده و تپنده زندگی کرد…امروز، در روز تولدش، فقدانش بیش از همیشه سنگین است.»
مژده شمسایی همسر بهرام بیضایی : وطنم نامیست وقتی او از آن نمینویسد
مژده شمسایی، بازیگر سینما و تئاتر ایران و همسر بهرام بیضایی با انتشار خبر درگذشت او نوشت:
«زمین زیرِ پایم سست است وقتی او بر آن راه نمیرود
هوا برایم تنگ است وقتی او در کنارم نفس نمیکشد
آسمانم رنگی ندارد وقتی چشمان آسمانیاش به آن نمینگرد
کوهها مظهر هیچاند وقتی ایستادگیاش جایی ندارد
جهانم خالیست وقتی صدایم نمیکند
عشق تنها واژهایست وقتی نیست که نثارش کنم
وطنم نامیست وقتی او از آن نمینویسد
راهها به بیراهه میروند وقتی به او نمیرسند








