نبرد آشکار قدرت در اردوگاه ماگا به کجا می‌انجامد؟ پدرام شهیار – برگردان: فرهاد صفاری

کاملا نزدیک – اریکا کرک در کنار دونالد ترامپ؛ در مراسم یادبود چارلی کرک – عکس: جو ریدل – گتی ایماژ

سیاست اسرائیل، رسوایی اپستین، افزایش قیمت‌ها: شکاف‌ها در میان راست‌گرایان آمریکا متنوع‌اند و هر روز عمیق‌تر می‌شوند. اما در حالی که این درگیری‌ها پایگاه دونالد ترامپ را تضعیف می‌کند، یک راست افراطی تازه در حال سر برآوردن است.

«جنگ داخلی راست» عنوان برنامهٔ تازهٔ تاکر کارلسون است؛ کسی که شاید بتوان او را مهم‌ترین چهرهٔ رسانه‌ای جناح راست در ایالات متحده دانست. او در این برنامه با مت والش، مفسر رسانهٔ «دیلی وایر» ــ یکی دیگر از تریبون‌های اصلی راست‌گرایان ــ گفت‌وگو می‌کند. والش می‌گوید مسئله صرفاً یک دوپارگی نیست، بلکه راست آمریکا دچار نوعی تکه‌تکه‌شدن عمومی شده است: هر موضوعی، راست را در جبهه‌ای تازه از هم می‌درد. کارلسون می‌پرسد چه می‌توان کرد؟ پاسخ والش کوتاه است: «نمی‌دانم.»

در واقع، روزی نیست که چهره‌های سرشناس راست بر سر موضوعی تازه به جان هم نیفتند. تنها یک سال پس از به‌دست‌گیری قدرت، هژمونی پروژهٔ ترامپ در حال فروریختن است. انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره و سنا که سال آینده برگزار می‌شود، می‌تواند برای جمهوری‌خواهان به فاجعه‌ای تمام‌عیار بدل شود. هیچ نشانه‌ای هم دیده نمی‌شود که این فضا در ماه‌های آینده تغییر کند.

خطوط اصلی درگیری در جنبش ماگا: سیاست خارجی، اپستین، اقتصاد

به‌طور کلی، محورهای اصلی این درگیری‌ها حول سیاست خارجی ــ به‌ویژه اسرائیل ــ نحوهٔ برخورد با پروندهٔ جفری اپستین، سیاست‌های اقتصادی و همچنان قتل چارلی کرک می‌چرخد. حتی کارزار اخراج مهاجران، که تا پیش از این موضوعی وحدت‌بخش برای راست بود، اکنون خود به منبع شکاف در درون جنبش ماگا تبدیل شده است. این تکه‌تکه‌شدن نوعی پراکندگی راست به همهٔ جهات است. در حالی که مارجوری تیلور گرین، جنگجوی سابق ترامپ، به سمت مواضعی متمایل به چپ حرکت می‌کند، جوانان راست‌گرا رادیکال‌تر می‌شوند؛ پدیده‌ای که بیش از همه در صعود چهره‌ای چون نیک فوئنتس نمود پیدا کرده است.

به گفتهٔ مت والش، قتل چارلی کرک رویداد کلیدی در فروپاشی انسجام راست بوده است. کرک و سازمان او، «ترنینگ پوینت یو‌اس‌ای»، بیش از آنچه بسیاری تصور می‌کردند نیروهای راست را کنار هم نگه می‌داشتند. مرگ او اما موجی از تردید عمیق را در میان پایگاه ماگا به راه انداخت. در حالی که تشکیلات رسمی جمهوری‌خواهان قتل را به چپ‌ها نسبت داد و خواستار نوعی «جنگ مقدس» علیه آنان شد، این روایت برای پایگاهی که به نظریه‌های توطئه خو گرفته بود، قانع‌کننده نبود.

کندیس اوونز در برابر اریکا کرک: جدال قدرت پس از قتل چارلی کرک

در صف اول تردیدکنندگان، کندیس اوونز، ستارهٔ سابق ماگا، قرار داشت؛ کسی که دوست نزدیک چارلی کرک و از کارکنان پیشین ترنینگ پوینت یو‌اس‌ای بود. او، همراه با بسیاری از راست‌گرایان منتقد اسرائیل، «دولت پنهان» و حتی خود اسرائیل را عامل ترور دانستند، چرا که به‌زعم آنان کرک در مقطع پایانی از اسرائیل فاصله گرفته بود.

هفتهٔ گذشته، سرانجام همسر چارلی کرک و وارث سیاسی او، اریکا کرک، سکوت را شکست و با لحنی تند از اوونز خواست: «بس کن!» و نظریه‌هایت را برای خودت نگه دار.

به گفتهٔ اریکا کرک، اوونز از قتل همسرش برای کسب منفعت شخصی استفاده می‌کند. در واقع، پرداختن مداوم اوونز به این موضوع باعث شد پادکستش به رتبهٔ نخست برسد و او خود را به‌عنوان دوست واقعی و شاید وارث حقیقی کرک معرفی کند. تیم پول، پادکستر شناخته‌شده، در این‌باره گفت که اوونز همه‌چیزهایی را که کرک ساخته بود، به آتش می‌کشد. شدت این مناقشه به‌حدی بود که قرار شد اوونز و کرک روز دوشنبه در دیداری خصوصی تلاش کنند تنش‌ها را کاهش دهند.

مارجوری تیلور گرین: گسست از ترامپ و نزدیکی به موضوعات چپ‌گرایانه

چرخش مارجوری تیلور گرین نیز چشمگیر بود. نمایندهٔ جورجیا از نخستین حامیان ترامپ به‌شمار می‌رفت و مدت‌ها به‌عنوان چهره‌ای افراطی شناخته می‌شد؛ او پیش‌تر روایت‌های راست افراطی را ترویج می‌کرد. اما به‌تدریج به منتقد جدی حمایت آمریکا از اسرائیل و همچنین حمله به ایران بدل شد و هرچه بیشتر با هستهٔ اصلی ترامپیسم درگیر شد. گرین همچنین علیه سرپوش‌گذاشتن بر رسوایی اپستین موضع گرفت، همان‌طور که با کاهش بودجه‌های اجتماعی و درمانی و حذف مزایای رفاهی در دوران تعطیلی دولت مخالفت کرد.

نکتهٔ قابل‌توجه، گرایش گرین به موضوعاتی است که به‌طور سنتی در قلمرو چپ قرار می‌گیرند. وخامت شدید وضعیت اقتصادی و اجتماعی، طبیعتاً رأی‌دهندگان راست‌گرا را نیز تحت تأثیر قرار داده و ردپای آن در این اردوگاه دیده می‌شود. به‌ویژه موفقیت ظهران ممدانی در نیویورک، مسئلهٔ هزینه‌های زندگی را به صدر دستور کار آورد.

در حالی که ترامپ موضوع «قابلیت تأمین هزینه‌ها» را حقه‌ای دموکراتیک می‌خواند، گرین به مخالفت برخاست و از طرح آن دفاع کرد. او همچنین با اخراج‌های گستردهٔ مهاجران مخالفت کرد و گفت چه از منظر انسانی و چه به‌عنوان یک کارآفرین در صنعت ساختمان، نمی‌تواند رویکرد راست‌گرایان افراطی در دولت ترامپ را بپذیرد. ترامپ مدت‌ها این مواضع را نادیده گرفت، اما سپس مستقیماً به او حمله کرد و وی را «خائن» نامید. در پی این حملات، گرین و خانواده‌اش هدف بمب لوله‌ای و چندین تهدید به قتل قرار گرفتند. تحت این فشارها، او در آغاز سال ۲۰۲۶ از کرسی خود در کنگره کناره‌گیری کرد و بابت سال‌ها مشارکت در این سیاست سمی عذر خواست.

با این حال، گرین استثنا باقی ماند. در حوزهٔ سیاست اقتصادی و اجتماعی ــ که احتمالاً تعیین‌کننده‌ترین مسائل انتخاباتی‌اند ــ اپوزیسیون منسجمی در درون راست شکل نگرفته و بیشتر شاهد ریزش رأی‌دهندگان هستیم. در مقابل، در سیاست خارجی، انزواطلبان و مخالفان جنگ که به‌شدت علیه اسرائیل موضع گرفته‌اند، پیشرفت قابل‌توجهی داشته‌اند. ترامپ با «توافق غزه» توانست موقتاً موج انتقادات فزاینده از سیاست خاورمیانه‌ای خود را از شخص خویش دور کند، اما این مناقشه همچنان ادامه دارد و لابی دولت اسرائیل و نومحافظه‌کاران در حال از دست دادن موقعیت خود هستند.

تاکر کارلسون، قطر و فاصله‌گیری از اسرائیل

تاکر کارلسون به قطر سفر کرد؛ کشوری که اخیراً هدف بمباران اسرائیل قرار گرفته بود. او در نشستی عمومی در کنار نخست‌وزیر قطر، محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، سخن گفت؛ نشستی که در آن سخنان بسیار تندی علیه اسرائیل مطرح شد. کارلسون همچنین از یک اردوگاه پناهندگان فلسطینی بازدید کرد.

پس از آن، گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای دربارهٔ کودکان فلسطینی منتشر کرد و تأکید داشت که ترامپ به قطر تضمین امنیتی داده است؛ اقدامی که از نظر تاریخی بی‌سابقه است، چرا که عملاً در تقابل با اسرائیل قرار می‌گیرد.

در آخرین نوشتهٔ خود، کارلسون با تفصیل توضیح می‌دهد که چرا قطر و بسیاری دیگر از کشورهای حوزهٔ خلیج فارس ــ و همچنین روسیه ــ برای آمریکا متحدان بهتری نسبت به اسرائیل هستند: آن‌ها منابع دارند، سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در آمریکا انجام می‌دهند، سلاح‌های آمریکایی می‌خرند، میزبان پایگاه‌های نظامی ایالات متحده‌اند و از نظر فرهنگی و نظم اجتماعی، به آمریکای محافظه‌کار نزدیک‌ترند تا تل‌آویوی پر از رژه‌های افتخار همجنس‌گرایان.

کارلسون اکنون به‌شدت با اسلام‌هراسی مخالفت می‌کند و آن را ساختهٔ نومحافظه‌کاران و لابی اسرائیل می‌داند که هدفشان کشاندن آمریکا به جنگ‌های بزرگ است. هم‌زمان، او با استناد به حقوق بشر جهان‌شمول برگرفته از مسیحیت استدلال می‌کند که این حقوق باید شامل کودکان فلسطینی هم بشود ــ در حالی که به‌طور مداوم نظریهٔ «جایگزینی بزرگ» را تبلیغ می‌کند؛ این ادعا که نخبگان جهانی موج‌های مهاجرتی را برای نابودی غرب سفیدپوست و مسیحی سازمان‌دهی کرده‌اند.

ناهمخوانی روایت‌ها در جریان اصلی راست نفس‌گیر است. ترامپ می‌خواهد رئیس‌جمهور صلح باشد، آن هم در جامعه‌ای که به‌شدت از جنگ خسته است؛ اما هم‌زمان ناوگانی نظامی را برای احتمال جنگ در برابر ونزوئلا گرد می‌آورد و با ژاپن علیه چین مانور نظامی برگزار می‌کند. کارلسون از جهان‌شمولی حقوق بشر می‌گوید و در عین حال به جنگ داخلی علیه چپ‌ها و «میلیون‌ها مهاجم غیرقانونی خشن» فرا می‌خواند. در این مه‌آلودگی و آشوب، جریانی حتی راست‌گراتر در حال شکل‌گیری است: نوعی نازیسم نوین در آمریکا که اکنون آشکارا به پایگاه توده‌ای دست یافته است.

نیک فوئنتس و صعود راست افراطی جدید

این راست افراطی تازه پیرامون نیک فوئنتس شکل گرفته است؛ اینفلوئنسر به‌شدت یهودستیز، نژادپرست و زن‌ستیز. «جامعه تحت سلطهٔ یهودیان است، زنان باید خفه شوند و سیاه‌پوستان ــ دست‌کم اکثریتشان ــ باید به زندان بروند» از جمله نقل‌قول‌های تکرارشوندهٔ اوست. پاسخ او به انزجار عمومی از جنایات ارتش اسرائیل در غزه چنین است: «مسئله صهیونیست‌ها نیستند، یهودیان‌اند!» شخصی با چنین اظهاراتی امروز در شبکه‌های اجتماعی آمریکا به ستاره‌ای پرفروش تبدیل شده است.

در نهایت، تلاشی که راست را از هم گسیخته، ریشه در ناتوانی ترامپ در تحقق وعده‌های انتخاباتی‌اش ــ به‌جز مسئلهٔ بازگرداندن مهاجران ــ و گرفتار شدن تشکیلات فاسد او در رسوایی‌هایی چون پروندهٔ جفری اپستین دارد. هرچند اخراج‌های گسترده ممکن است برای حاشیهٔ راست افراطی رضایت‌بخش باشد، اما به‌عنوان پروژهٔ حکمرانی کفایت نمی‌کند.

افزون بر این، راست افراطی ــ برخلاف حزب نازی آلمان در دههٔ ۱۹۲۰ ــ فاقد روایتی منسجم است. در پایان گفت‌وگویش با کارلسون، مت والش گفت راست باید به ارزش‌های بنیادین خود بازگردد: نخست حقیقت مطلق خلقت الهی، دوم خانواده و سوم هویت ملی. اما این تئوکراسی ملی‌گرایانه بیش از حد کلی است و نمی‌تواند تناقض‌های واقعیت اجتماعی یک امپراتوری رو به زوال را حل‌وفصل کند.

نتیجه آن است که یک تشکیلات حاکم با هژمونی رو به افول باقی می‌ماند و در کنار آن، جوانی ۲۷ ساله و منزوی که به مردان جوان تنهاشده، از طریق یهودستیزی، زن‌ستیزی و برتری سفیدپوستان، احساس تعلق می‌دهد ــ در حالی که سوسیالیست‌های دموکرات انتخابات را یکی پس از دیگری می‌برند.

منبع: مجله آلمانی فرایتاگ

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
برزن
برزن
2 ماه قبل

این یک ترجمه از مطلبی نشر شده در آلمان است. تصور می کنم به همین دلیل یکی از اساسی ترین و مهم ترین موضوع روز در آمریکا را به اصطلاح ماست مالی می کند و سعی می کند در لابلای الفاظ بپوشاند و آنرا به سطح “یکی از موضوعات” روز تنزل دهد. واقعیت اینست که جبهه قوی و پر صدایی علیه نفوذ اسراییل و دخالت در ارکان مختلف آمریکا، کمک های عظیم مالی و نظامی آمریکا به اسراییل، جاسوسی اسراییل در آمریکا، نفوذ و سیطره لابی اسراییل در طیف گسترده سیاسیون بویژه اکثریت نمایندگان هر دو طیف دمکرات و جمهوری خواه، و عملیات حذف منتقدین اسراییل حتی دوستان منتقدش شکل گرفته است. در یک‌کلام جبهه ای تحت عنوان اول آمریکا علیه اسراییل و‌ جبهه حامی اش شکل گرفته که شامل بخشی از راست و چپ و مستقل ها می شود و طرف مقابل خود را جبهه اول اسراییل می نامند.

آگهی

1
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x