«ترانه»: اخلاق حضور هنرمند – مهرداد خامنه‌ای

«ترانه» ساخته پگاه آهنگرانی درباره ترانه علیدوستی صرفاً روایت زندگی یک بازیگر شناخته‌شده نیست بلکه صحنه‌پردازی یک پرسش فلسفی است که نه فقط هنرمندان بلکه به‌طور کلی همه سوژه‌هایی را دربر می‌گیرد که زیر سلطه قدرت سرکوبگر زندگی می‌کنند. چگونه می‌توان در عرصه عمومی زیست بی‌آنکه ساحت درونی اخلاقی خود را واگذار کرد؟ آنچه امروز در ترانه علیدوستی می‌بینیم و می‌آموزیم نه الگویی از قهرمانی است و نه نسخه‌ای آماده برای کنش سیاسی بلکه امری ظریف‌تر و در عین حال ژرف‌تر است. اخلاق حضور.

در مرکز این مستند نوعی امتناع نهفته است. امتناعی آرام، پیوسته و فاقد نمایش‌گری. علیدوستی مقاومت را به‌مثابه یک نقش بازی نمی‌کند و رنج را نیز زیبایی‌شناسانه منتقل نمی‌کند. او در عوض در فضایی از ناهم‌ترازی سکونت می‌گزیند. امتناع از فروکاستن خود به سوژه فرهنگی مطیع یا به چهره‌ای اسطوره‌ای از مخالف. این موضع واجد اهمیت است زیرا در برابر منطق دوگانه مسلطی می‌ایستد که اغلب بر چهره‌های عمومی در بافت‌های اقتدارگرا یا نیمه‌اقتدارگرا تحمیل می‌شود. سکوت یا قربانی‌شدن، تبعیت یا شهادت.

نخستین و اساسی‌ترین درسی که مخاطب می‌آموزد این است که زیست اخلاقی لزوماً پرصدا نیست. کنش‌های علیدوستی تصمیم‌ها، سکوت‌ها و آمادگی‌اش برای پذیرش پیامدها بی‌آنکه آن‌ها را به نمایش بدل کند یادآور این نکته است که مسئولیت نه از ایدئولوژی بلکه از اندیشیدن آغاز می‌شود. اندیشیدن در این معنا یعنی باقی‌ماندن در گفت‌وگو با خویشتن. امتناع از آسایش اتوماسیون اخلاقی. فیلم هنرمندی را نشان می‌دهد که وجدان خود را به شهرت خویش واگذار نمی‌کند.

برای هنرمندان به‌طور خاص این نکته درسی حیاتی است. تمامیت هنری صرفاً در اثر هنری خلاصه نمی‌شود. اهمیت علیدوستی تنها در کارنامه سینمایی او نیست بلکه در هم‌خوانی یا دقیق‌تر، در تنش میان زندگی هنری و تصمیم‌های زیسته‌اش نهفته است. او این تنش را حل نمی‌کند بلکه در آن زندگی می‌کند. این امر از آن رو مهم است که فرهنگ معاصر اغلب از هنرمند نوعی انسجام برندگونه طلب می‌کند. هنرمند باید قابل‌خوانش، قابل‌پیش‌بینی و قابل‌مصرف باشد. علیدوستی با باقی‌ماندن در نوعی ابهام اخلاقی در برابر این خواست مقاومت می‌کند. او خود را به‌تمامی توضیح نمی‌دهد و بدین‌سان سوبژکتیویته خویش را حفظ می‌کند.

مستند همچنین چیزی اساسی درباره آسیب‌پذیری به‌مثابه شکلی از قدرت به ما می‌آموزد. علیدوستی با صداقت از بیماری، ترس و فرسودگی سخن می‌گوید. نه برای کسب سرمایه اخلاقی بلکه برای زدودن اسطوره چهره عمومی آسیب‌ناپذیر. پس آسیب‌پذیری نه نقطه مقابل عاملیت بلکه یکی از شروط آن است. علیدوستی با امتناع از اتخاذ ژست شکست‌ناپذیری عاملیت را بر مبنایی غیرقهرمانانه بازتعریف می‌کند. او نشان می‌دهد که متأثرشدن، زخمی‌بودن کنش را نفی نمی‌کند بلکه آن را بنیان می‌نهد. برای مخاطبان این درس به همان اندازه مهم است. مستند ما را به بازاندیشی در معنای «موضع‌گرفتن» فرامی‌خواند. در جهانی آکنده از خشم‌های نمایشی و ژست‌های نمادین، موضع علیدوستی یادآور این نکته است که کنش اخلاقی همواره فوراً قابل‌مشاهده یا فوراً پاداش‌گیر نیست. گاه کنش اخلاقی در این نهفته است که از خویشتن عقب‌نشینی نکنیم حتی زمانی که عقب‌نشینی امن‌تر به نظر می‌رسد. گاه صرفاً در امتناع از عادی‌سازی آن چیزی است که می‌دانیم نادرست است.

در نهایت آنچه از ترانه علیدوستی می‌آموزیم نه چگونگی شجاع‌بودن به‌صورت انتزاعی بلکه چگونگی انسان‌ماندن تحت فشار است. حضور او در این مستند حضور یک الگوی اخلاقی فراسوی مخاطب نیست بلکه حضور سوژه‌ای است که بر اندیشیدن، احساس‌کردن و انتخاب‌کردن در دل محدودیت‌ها اصرار می‌ورزد. این اصرار از آن رو فلسفی است که حقیقتی بنیادین را تأیید می‌کند: آزادی نه در فقدان محدودیت بلکه در شیوه زیستن در دل آن‌ها بدون خیانت به خویشتن تحقق می‌یابد.

از این منظر مستند «ترانه» نه پرتره‌ای از یک ستاره، بلکه مراقبه‌ای درباره کرامت انسانی است و کرامت چنان‌که زندگی علیدوستی نشان می‌دهد چیزی نیست که از سوی قدرت یا تشویق اعطا شود بلکه امری است که هر روزه، اغلب نادیدنی در فضای دشوار میان ترس و وجدان تمرین می‌شود.


۲۶ دسامبر ۲۰۲۵

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی