زنبودن در جمهوری اسلامی در پیوند مستقیم با سیاست بدن تعریف میشود؛ سیاستی که مرز میان امر خصوصی و عمومی را عملاً از میان برده است. در این نظام، بدن زن نه قلمرو انتخاب فردی، بلکه عرصهای برای اعمال قدرت، نظم ایدئولوژیک و بازتولید هنجارهای رسمی است. آنچه بهعنوان «پوشش»، «حجاب» یا «رفتار متناسب» نامگذاری میشود، در عمل سازوکاری برای مدیریت حضور زن در جامعه است؛ حضوری که مجاز بودنش همواره مشروط باقی میماند.
در چنین بستری، روایت ترانه علیدوستی معنایی فراتر از زندگی حرفهای یک بازیگر پیدا میکند. جمله «در هیچ شرایطی باحجاب بازی نخواهم کرد» بهمثابه رد یک قرارداد تاریخی عمل میکند؛ قراردادی که طی چهار دهه، مشارکت زنان در سینما و عرصه عمومی را به اطاعت از الگوی زن مطلوب گره زده است. این موضعگیری نه کنارهگیری از هنر، بلکه خروج از نظم نمادینی است که زن را تنها در صورتی میپذیرد که بدنش قابل کنترل باشد.
مستند «ترانه» بیش از آنکه پرتره یک بازیگر شناختهشده باشد، وضعیت حذف و پذیرش زن در جامعهای را عیان میکند که حضور او همواره مشروط تعریف شده است. ترانه علیدوستی در این روایت نه بهعنوان چهرهای ممتاز، بلکه بهعنوان نقطهای از اصطکاک دیده میشود؛ جایی که قواعد پذیرفتهشده دیگر کار نمیکنند و سوژه از مدار پیشبینیپذیر خارج میشود. آنچه برجسته میشود، نه مسیر حرفهای یا زندگی شخصی، بلکه لحظهای است که زن از نقش تعریفشده فاصله میگیرد و همین فاصله به مسئله تبدیل میشود.
این روایت نشان میدهد چگونه تصویر زن، پیش از آنکه به خود او تعلق داشته باشد، محصول نظمی است که باید دائماً بازتولید شود. زن تا زمانی امکان حضور دارد که تصویرش قابل تنظیم باشد و بدنش در چارچوبهای تعیینشده بماند. خروج از این چارچوبها الزاماً با کنشهای پرهیاهو رخ نمیدهد؛ گاهی یک جمله کافی است تا این نظم از درون دچار اختلال شود. امتناع از بازی با حجاب، در این معنا، نه اعتراض مستقیم بلکه توقف همکاری با سازوکاری است که بدن زن را ابزار مشروعیت خود میداند.
بدنی که در مستند روایت میشود، بدنی است که دیگر بهراحتی در چرخه بازنمایی مسلط جا نمیگیرد. تجربه بیماری و تغییرات جسمی، تصویری را که سالها از زن تثبیت شده بود از هم میپاشد و نشان میدهد ارزشگذاری اجتماعی تا چه اندازه به بدنِ قابلکنترل وابسته است. با فروپاشی این تصویر، مرکز ثقل روایت از ظاهر به بیان منتقل میشود؛ جایی که صدا، بهعنوان امکان سخن گفتن و معنا ساختن، جایگزین تصویری میشود که دیگر قادر به ایفای نقش پیشین خود نیست.
در این چارچوب، حذف از سینما یا محدود شدن فعالیت حرفهای نه پیامد ناخواسته، بلکه بخشی از سازوکار مدیریت نافرمانی مدنی است. ساختار، زنِ خارجشده از الگو را نه بازمیپذیرد و نه رها میکند؛ بلکه او را در وضعیت تعلیق نگه میدارد. این تعلیق، شکلی از کنترل است که بدون صدور حکم نهایی، هزینهاش را بهتدریج تحمیل میکند.
بازداشت و تجربه زیستن تحت نظارت، نشان میدهد که هزینه نافرمانی زنان محدود به عرصه سیاسی نیست. زن همزمان بهعنوان فرد، مادر و کنشگر اجتماعی تحت فشار قرار میگیرد تا به نقشهای از پیشتعریفشده بازگردد. در این چارچوب، حتی تصمیمی شخصی و غیرشعاری میتواند به چالشی ساختاری تبدیل شود، زیرا نظم مسلط بر انفعال و پذیرش تدریجی استوار است.
گفتن «نمیخواهم» در فضایی که سالها «نمیشود» عادیسازی شده، کنشی معنادار است. بدن زن در جمهوری اسلامی از همین نقطه سیاسی میشود؛ نه به دلیل اعتراض علنی، بلکه به دلیل مطالبه حق تصمیمگیری. روایت ترانه علیدوستی این واقعیت را عریان میکند که چگونه انتخاب فردی، در غیاب آزادی ساختاری، ناگزیر به کنش فرهنگی و سیاسی بدل میشود.
اهمیت این روایت در قهرمانسازی یا نمایندگی جمعی نیست. آنچه اهمیت دارد، عادی بودن لحظه امتناع است. تصمیمی که میتوانست صرفاً شخصی باقی بماند، در بستری که بدن زن همواره محل مناقشه است، به نشانهای از بحران تبدیل میشود. نه به این دلیل که استثنایی است، بلکه چون بسیاری از زنان در مقیاسهای کوچکتر، هر روز با شکلهای مشابهی از این انتخاب مواجهاند.
ترانه علیدوستی نشانه یک اختلال عمیق در نظم مسلط است؛ نظمی که حضور زن را تنها در قالب نقشهای از پیشتنظیمشده تحمل میکند. آنچه این روایت را مسئلهساز میکند، خودِ امتناع نیست، بلکه ناتوانی ساختار در مواجهه با زنی است که از منطق نقشپذیری خارج میشود. زنِ صاحب انتخاب نه قابل جذب است و نه بهسادگی قابل حذف؛ از همینرو در وضعیت تعلیق نگه داشته میشود. این تعلیق، مرز تحمل نظامی را آشکار میکند که زن را یا مطیع میخواهد یا غایب، اما زنِ مختار را برنمیتابد. از این منظر، «صدا پس از تصویر» نه یک استعاره، بلکه نام لحظهای است که مسئله واقعی عیان میشود: بحران نه بر سر حجاب یا سینما، بلکه بر سر امکان اختیار زن است.
مسئله در نهایت نه تصویر زن است و نه حذف آن، بلکه ناتوانی ساختار در زیستن با زنی است که اختیار خود را واگذار نمیکند.







