آیا اپوزیسیون برای لحظهٔ سرنوشت‌ساز آماده است؟ – ابراهیم والی


درخواست برای شکل‌گیری یک پلتفرم مشترک – ایران برای همه، نه برای عده‌ای خاص

ایران امروز در آستانهٔ یک بزنگاه تاریخی ایستاده است. هم‌زمانی و هم‌افزاییِ بحران‌های عمیق و چندلایه ــ از فروپاشی اقتصادی و تورم افسارگسیخته گرفته تا بحران آب، خطر تشدید تنش‌های منطقه‌ای، بیکاری ساختاری جوانان، فرسودگی اجتماعی و در نهایت ناتوانی دولت و بحران مشروعیت آن ــ بیش از هر زمان دیگری یک واقعیت بنیادین را عیان کرده است. اپوزیسیون موجود نه برنامه‌محور است، نه از انسجام و سامان‌مندی برخوردار، و نه توانایی تعیین دستورکار سیاسی و جهت‌دهی به تحولات را دارد.

اپوزیسیونی که فاقد نقشهٔ راه روشن، چشم‌انداز معتبر و روایت‌های بسیج‌کننده است و نمی‌تواند امید اجتماعی را به انرژی سازمان‌یافته بدل کند، قادر نخواهد بود پاسخگوی نیازهای جامعه‌ای باشد که سرمایهٔ اعتماد، معیشت و باور به آینده در آن به‌شدت فرسوده شده است. همین خلأ راهبردی، جامعه‌ای خسته اما مستعد تغییر را در وضعیتی از بلاتکلیفی و انتظار نگه داشته است. گویی همه چشم به راه «رویدادی بیرون‌زا» هستند: مداخلهٔ خارجی، جنگ، فروپاشی درونی حکومت یا خیزشی خودجوش. در این میان، انتظار جای کنش را گرفته و نشانی از اقدام سازمان‌یافته، هدفمند و آینده‌ساز به چشم نمی‌خورد.

مسئله صرفاً فقدان نیت سیاسی نیست، بلکه کمبود ظرفیت است: فقدان سازمان‌یافتگی، روش‌مندی، انضباط سیاسی و توان راهبردی. در حالی که جامعه به دنبال بدیل‌هایی روشن، قابل اجرا و قابل اعتماد است. بسیاری از نیروهای مخالف همچنان درگیر منازعات شخصی، رقابت‌های نمادین یا جدال‌های گفتمانی‌اند؛ بی‌آنکه بر داده، تحلیل ساختاری و فهم پیچیدگی‌های ادارهٔ یک کشور متکثر تکیه کنند. به بیان ساده‌تر، ایران در حال غرق شدن است، اما اپوزیسیون هنوز بر سر شکل سکان به جدل مشغول است.

دوران بحث‌های بی‌پایان، احساسی و بی‌حاصل به سر آمده است. جامعهٔ امروز به نیروهایی نیاز دارد که برنامه‌های عملی مبتنی بر علم و تجربهٔ جهانی ارائه دهند، چشم‌اندازی پایدار و آینده‌نگر ترسیم کنند، نارضایتی خام را به نیروی اجتماعی سازمان‌یافته بدل سازند و با مردمی خسته، ناراضی و درمانده زبان مشترک بیابند. مهم‌تر از همه، جامعه به بدیلی مسئولانه، اجرایی و قابل اعتماد نیاز دارد. بدون چنین نیرویی، اعتراض‌ها به نتیجه نخواهد رسید، امید بازسازی نخواهد شد و آینده‌ای قابل تصور شکل نخواهد گرفت.

جامعه راه می‌خواهد، نه جدل؛ برنامه می‌خواهد، نه صرفاً مخالفت؛ رهبری جمعی و پاسخگو می‌طلبد، نه ستاره‌سازی رسانه‌ای. تا امروز، اپوزیسیون در تمامی گرایش‌ها از یک روایت مشترک، شفاف و فراگیر محروم بوده است. شکل‌گیری فوری چنین روایتی ضرورتی انکارناپذیر است. داستانی جذاب، باورپذیر و احساسی که بتواند مردم را درگیر کند، بسیج نماید و درکی مشترک از مسیر تغییر به وجود آورد.

برون‌رفت از وضعیت رکود و رنج، مستلزم نگاهی پراگماتیک و ممکن است. ضعف اپوزیسیون ایران نه در تنوع آن، بلکه در بی‌نظمی، فقدان انسجام و جهت‌مندی این تنوع نهفته است. بنابراین هدف نباید «وحدت» به معنای یکسان‌سازی باشد، بلکه هماهنگی، تقسیم کار و دستیابی به اجماعی حداقلی است که قابلیت عمل سیاسی را فراهم کند، به‌ویژه در مرحلهٔ گذار. به تعبیر آنتونیو گرامشی، تحول سیاسی بیش از آنکه به اجماع صددرصدی نیاز داشته باشد، محتاج هژمونی است؛ یعنی برتری گفتمانی‌ای که بتواند رضایت بخش معناداری از جامعه را با خود همراه کند.

چنین اجماع حداقلی می‌تواند بر اصولی روشن استوار شود: قانون اساسی دموکراتیک مبتنی بر حاکمیت مردم و حاکمیت قانون؛ حکومتی سکولار که در آن دین از دولت جداست و حقوق بشر و برابری شهروندان تضمین می‌شود؛ پرهیز قاطع از خشونت به‌عنوان ابزار سیاست؛ ساختار فدرال یا غیرمتمرکز که خودگردانی منطقه‌ای را در کنار حفظ تمامیت ارضی ممکن سازد؛ انتخابات آزاد و منصفانه با گردش منظم قدرت؛ و تضمین حقوق و آزادی‌های بنیادین برای همهٔ شهروندان.

به جای غرق شدن در منازعات ایدئولوژیک، اپوزیسیون باید بر پروژه‌های مشترک، مشخص و قابل اجرا تمرکز کند: تدوین نقشهٔ راه گذار سیاسی از شورای انتقالی فراگیر تا همه‌پرسی و انتخابات آزاد؛ طراحی چارچوبی عملی برای قانون اساسی موقت؛ ارائهٔ چشم‌اندازی جامع برای پاسخ به بحران‌های فوری اقتصاد، معیشت، تورم، آب، انرژی و اشتغال با اتکا به تیم‌های تخصصی؛ ایجاد سازوکارهای نهادی برای پاسداشت تنوع زبانی و فرهنگی؛ شکل‌دهی به پلتفرمی واحد برای دفاع از زندانیان سیاسی و حقوق بشر؛ پیشبرد پروژهٔ آشتی ملی با الهام از تجربه‌های موفق جهانی؛ و تدوین راهبردی حرفه‌ای برای روابط بین‌المللی و ارتباطات عمومی.

در کنار این‌ها، بُعد ارتباطی نقشی تعیین‌کننده دارد. اپوزیسیون اغلب به دلیل زبان پیچیده و ناتوانی در برقراری پیوند احساسی با مردم شکست می‌خورد. پیام‌ها باید ساده، روشن و قابل تکرار باشند؛ امید را جایگزین ترس کنند؛ نگاه به آینده داشته باشند، نه اسارت در گذشته؛ و کرامت انسانی را جایگزین روایت قربانی‌بودن سازند. اعتماد تنها از مسیر شفافیت شکل می‌گیرد: چه کسی سخن می‌گوید، با چه مسئولیتی و بر اساس چه جدول زمانی؟

در نهایت، آنچه مورد نیاز است زبانی سیاسی است که همهٔ گروه‌های اجتماعی را دربر گیرد: آزادی، برابری و خودگردانی برای همهٔ ایرانیان؛ حقوق زنان به‌عنوان ستون ایران نوین؛ آینده‌ای روشن برای جوانان؛ نان، کار و کرامت برای کارگران و کارمندان؛ و حاکمیت قانون و عقلانیت برای نخبگان و روشنفکران. ملتی متنوع نیازی به هویت یکنواخت ندارد، بلکه به آینده‌ای مشترک محتاج است. پرسش اساسی دیگر این نیست که آیا تغییر ممکن است، بلکه این است که آیا اپوزیسیون آمادهٔ پذیرش مسئولیت تاریخی خود شده است یا نه.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. با درود
    اکثریت اپوزیسیون هنوز به قدرت و پتانسیل بالقوه خود ٱگاه نیستند و هنوز درگیرتحلیل شرایط از دید ایدٸولوژیک و در مبارزه درون اپوزیسیونی در حال غرق شدن .
    حاکمیت به ٱخر خط رسیده و اپوزیسیون بدون قدرت ، کی باید بداد مردم برسد ؟.
    دیگه ذکر مصیبت بعد از حادثه قابل قبول نیست ! .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی