چند دقیقه با کافه رادیو – سرور علی‌محمدی 

مهدی اصلانی،  با کلاغ و گل سرخی که بر منقار داشت، بار سفر بست به شهرها و کشورهای مختلف رفت تا بگوید این منم جان بدر برده ی ای که مرگ را با زیستن در دیار غربت تاخت زد. آمد تا درد  خود و بسیاران را بازگوید. 

سال های متمادی درد و غم خانواده های زندانیان، را از این سو به آن سوی جهان برد. نوشت و در عین حال از گفتن باز نماند. از شاملو غافل نبود، شاعری که در بند زیستن را،  به جان خرید، ستیر با قدرت را تا واپسین دم وا ننهاد و سرافراز زیستن را فریاد شد. 

جنبش فدایی نسل ما را ساخت، پیکره ی تفکر آگاهانه ی مان مدیون از جان گذشتگی رهبران فدایی بود. انکار این واقعیت، دور از شان انسانیت و آزاد اندیشی است.

مهدی اصلانی هم نسل  رهروان راه فدائی، عدالت اجتماعی و آزادی را ارج نهاد. در سطر سطر خاطره گوئی هایش، رد پای گذشته قابل انکار نیست. 

 از عشق رضا به فهیمه می گوید تا برسد به عشق مادر، عاشق ترین انسان هستی، از کتک خوردن های زندانیان می نویسد تا برسد به ضربه هائی که مادر در راه دیدار فرزندش متحمل شد.

زبان کافه رادیو، ازفرهنگ اتو کشیده ها بدور است، شاید بهتر است بگویم فاصله ی نجومی دارد.  لازم نیست در طول زندگیت این الفاظ را بر زبان برانی، کافی است سری به محله های فراموش شدگان بزنی تا در پسوند و پیشوند هر جمله این کلمات به گوشت بخورد. هرچه بیشتر می خوانی بهتر می فهمی که اگر برحسب تصادف یک نفر از این محله های نفرین شده پایش به دیار غربت باز شود، فرهنگ گفتاری اش را با زبان کشور میزبان آشتی می دهد و با پراندن کلمات و لصطلاحات، دق دلی اش را خالی می کند. 

بی تردید اگر کافه رادیو را روشن کنی دستت به خاموش کردنش نمی رود. در آن دم که آخرین برگ کتاب را می خوانی و چشمانت را می بندی، ندایی در درونت فریاد می زند: دریغا  این نسل چه زود طعم جوانی را نچشیده، به میان سالی رسید و هم چنان در حسرت دیدار کوچه پس کوچه های ایران، روزها را به ماه ها و سال ها وا می نهد.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x