
در این یادداشت توضیح می دهم که چرا معتقدم پادشاهیخواهی در ایران استمرار سنت «واگذاری اندیشیدن به از ما بهتران» و دقیقا در برابر پروژه تشکیل ملت–دولت مدرن ایران است و چرا پادشاهیخواهی در ایران چیزی نیست جز پروژه «سیاستزدایی» و بازتولید انسان پیشامدرن برای ادامه سنت خرافات و استبداد در ایران.
جریان پادشاهیخواهی در ایران، برخلاف ادعای ظاهریاش مبنی بر «نجات ایران»، در بنیان خود پروژهای ضدمدرن است. این جریان که اساسا متکی بر یک نوستالژی تاریخی ساختگی است، مستقیماً با یکی از ارکان اساسی مدرنیته در تعارض است: مسئولیتپذیری انسان نسبت به سرنوشت خویش.
۱) سواستفاده از نوستالژی پهلوی برای سیاستزدایی تودهها
«دوران خوش پهلوی» در روایت پادشاهیخواهان، نه دوران آزادی سیاسی، بلکه دوران امنیت شکمی و بیدردسری سیاسی است. پیام بنیادین پادشاهی خواهان این است:
– «کار کن، زندگی کن، سیاست مال تو نیست»
– «شاه میفهمد، تو لازم نیست بفهمی»
این دقیقاً همان الگویی است که هربرت مارکوزه آن را انسان تکبعدیِ راضی مینامد با این تفاوت که در ایران، این مدل نه از دل سرمایهداری پیشرفته، بلکه از دل دولت پدرسالار اقتدارگرا بیرون آمده است.
۲) دشمنی با نهاد روشنفکری به عنوان یکی از اجزای ضروری پادشاهیخواه بودن.
حمله سیستماتیک پادشاهیخواهان به روشنفکران (تحقیر، فحاشی، برچسبزنی) امری حاشیهای نیست بلکه شرط بقای این گفتمان است. روشنفکر، انسان را مسئول می داند چون روشنفکری یعنی پرسش از قدرت و نه واگذاری آن به از ما بهتری که بهتر و بیشتر از بقیه ما می فهمد. روشنفکری یعنی سیاستمند شدن زندگی روزمره. پادشاهیخواهی برای بقا، نیازمند انسان غیرسیاسی، غیرپرسشگر و مصرفکنندهی نظم آماده است.
۳) خیال «فروش منابع و سیر شدن همه» به مثابه خواست واقعی پادشاهیخواهان
انگیزه بخش بزرگی از هواداران پادشاهیخواهی این خیال باطل است که «کسی بیاید، منابع کشور را بفروشد، پولش را بدهد مردم بخورند و زندگی کنند». این چیزی نیست جز یک اقتصاد غنیمتمحورِ پیشامدرن. دولت در این تصور، نه نهاد پاسخگو، بلکه واسطه توزیع منابع کشور است و شهروند، نه سوژه سیاسی، بلکه مصرفکننده سهم خود از منابع کشور است. این ساده انگارانه ترین نوع نگاه سنتی به رابطه دولت و شهروندان است.
۴) غیرمسئولسازی انسان ایرانی به عنوان نقطه مرکزی جنبش پادشاهیخواهی
غیرمسئول کردن انسان ایرانی در برابر بار زندگی در جهان مدرن هدف نهایی پروژه پادشاهیخواهی در ایران است. مدرنیته یعنی اینکه انسان، مسئول معنا، آزادی، رفاه و شکست خویش در این جهان است. هیچ پدر، شاه، منجی، یا امامی این بار را از دوش انسان مدرن برنمیدارد. پادشاهیخواهی دقیقاً این اصل را نفی میکند. انسان پادشاهی خواه ایرانی در واقع می خواهد سیاست را از خودش بگیرد، تصمیم را به «بالاتر از خودش» بسپارد و خود را به رعیتِ وفادار راضی از لطف سلطان تقلیل دهد.
۵) پیوند پنهان پادشاهیخواهی و اسلام
با وجود دشمنی ظاهری، پادشاهی خواهان و اسلامگرایان در یک نقطه مشترکند و هدف مشترکی را دنبال می کنند:
هر دو سوژه مدرنِ مسئول را خطر میدانند، هر دو سیاست را از مردم میگیرند و هر دو به «منبعی قدسی» که شاه یا شیخ را در جایگاهی بالاتر از دیگران قرار می دهد باور دارند. تفاوت پادشاهی خواهان و اسلامگرایات فقط در سمبل های قدرت است، نه در منطق قدرت.
پادشاهیخواهی در ایران نه بدیلی مدرن برای جمهوری اسلامی، بلکه نسخهای به ظاهر سکولار از همان پروژهی غیرسیاسیسازی انسان ایرانی است. پروژهای که با مدرنیته، شهروندی و مسئولیت فردی انسان ایرانی ناسازگار است.
پروژه پادشاهیخواهی دقیقاً در نقطه مقابل پروژه ایجاد ملت–دولت مدرن ایران قرار دارد زیرا بر شالودهای بنا شده که از اساس با مدرنیته ناسازگار است: سلب مسئولیت از فرد و واگذاری امر خطیر اندیشیدن و تصمیمگیری به «از ما بهتران».
پادشاهیخواهان خود را رسما سرباز و گوش به فرمان رضا پهلوی می نامند. سیاست در یک ملت-دولت مدرن یک کنش جمعی، نه فرمان از بالاست. یکی از شعارهای اساسی جریان پادشاهیخواه “فرمان بده شاهزاده” است که دقیقا معادل شعار “ما همه سرباز توئیم خمینی/گوش به فرمان توئیم خمینی” است.
پادشاهیخواهی دقیقا بر اساس نفی سوژه سیاسی مدرن استوار است. پیام واقعی پادشاهیخواهی ایرانی القا این خیال به مردم است که، یکی هست که بهتر از شما میفهمد، آن یکی از شما به حال خودتان دلسوزتر است، کافی است شما سرتان را پایین بیاندازید و زندگیتان را بکنید و بگذارید آن یکی هم کارش را بکند. پادشاهیخواهان امروز علنا تنها دلیل انقلاب ۵۷ را نفهمی مردم و دخالت کردن آنها در کار شاهی می دانند که مصلحت و منافع مردم ایران را بهتر از خود مردم ایران می فهمید.
شعار “ایران که شاه نداره حساب کتاب نداره” معنایی جز این ندارد که این شاه است که باید حساب و کتاب بکشد نه مردم.
اساس پادشاهیخواهی این است که مردم اداره کشور را به دست شاه بدهند و خودشان مشغول کسب و کار خودشان شوند. این منطق، انسان را از سوژه سیاسی مسئول به مصرفکننده نظم سیاسی تنزل میدهد. این دقیقاً همان چیزی است که طرفداران پروژه ملت-دولت مدرن نمیتوانند بپذیرند.
پادشاهیخواهی گسست از سنت ایرانی نیست، بلکه تداوم آن است. در این سنت چند هزار ساله، اندیشیدن، تصمیمگیری و سیاست «کار خواص» بوده و مردم تنها وظیفه اطاعت در مقابل تضمین بقا را داشته اند. درواقع، در فلسفه سیاسی سنتی ایرانی، امنیت زیستی جای آزادی و عاملیت سیاسی را گرفته است. شاه، خلیفه، فقیه و مرجع تقلید همگی یک مطالبه از مردم دارند: امر اندیشیدن را به ما واگذار کنید.
انسان مدرن باید بار زندگی خود در جهان را خود به دوش بکشد. پادشاهیخواهی این باید اساسی را نفی میکند و میگوید بار سیاست سنگین است و عموم مردم ناتوان از حمل آنند لذا باید این بار را به قیم یا ولی یا پدر خود واگذار کنند. این ادامه پیشامدرنیته و حتی بازگشتی مبتذل به عهدی است که گمان می رفت با قتل ناصرالدین شاه قاجار پایان یافته باشد.
تبلیغ پادشاهیخواهی با تکیه بر نوستالژی دروغین دوران خوش پهلوی در واقع پروژهای است برای سیاستزدایی از جامعه، تخریب کنش جمعی آگاهانه ایرانیان و ادامه روند خفت بار و فاجعه بار جایگزینی مشارکت با اطاعت و معاوضه آزادی با بقا.
به همین دلیل است که پادشاهی خواهان علنا و بی محابا با روشنفکری دشمن و با هر گونه نظریه سیاسی مدرن بیگانه اند.
پادشاهیخواهی در ایران نه راهحل بحران نبود ملت-دولت مدرن، بلکه استمرار تاریخیِ فرار از مسئولیت سیاسی است. پادشاهیخواهی با واگذاری اندیشیدن به «از ما بهتران» عملاً امکان شکلگیری ملت–دولت مدرن را مسدود میکند.


9 پاسخ
فقط برای یادآوری، و دعوت به رعایت انصاف حتی در مورد دشمنان، نه برای دفاع از رضا پهلوی:
رضا پهلوی، جمهوری خواه است و این را بار ها گفته است. بسیاری از حامیان او و کسانی که او را دوست دارند هم جمهوری خواه هستند و خوشان بار ها بر این نکته تأکید کرده اند.
رضا پهلوی همین چندی پیش برای قانع کردن هواداران پادشاهی خواه خود تاکید کرد که پادشاهی موروثی ایده ی غیر قابل قبولی است، و اگر (برخلاف میل خود او) آن ها می خواهند پادشاهی خواه بمانند باید اقلاً به نوع دیگری از پادشاهی که غیر موروثی باشد فکر کنند.
تذکر:
کسانی که با خشم و عصبیت، نیت خوانی کنند که این ها حرف های ظاهری رضا پهلوی است و او «سلطنت طلب» است، کار خردمندانه ای که شایسته ی یک انسان منطقی است نمی کنند، اگر چه فضا به نفع حرف آن ها باشد و مورد تشویق همفکران خود قرار بگیرند.
@جمال
این نوع حمایت ها دیگر بسیار کهنه و تکراری شده است.
کافیست سری به توییت های موجود و واقعی سر افعی و مغز متفکر پهلوی ها یعنی یاسمین پهلوی بزنید !
وقتی که شما یاسمین کم عقل و عامی را «سر افعی و مغز متفکر پهلوی ها» بدانید و بنویسید «سر افعی و مغز متفکر پهلوی ها یعنی یاسمین پهلوی»، برای من جای تعجبی نیست که در مورد نظر من هم بنویسید «این نوع حمایت ها دیگر بسیار کهنه و تکراری شده است.»
خیلی ممنون بابت زحمتی که کشیده اید و لطف کرده اید و پاسخی نوشته اید. من اهل جدل و جدال نیستم و مثل همه فقط کامنتی گذاشته ام و برایم آنچه مهم است این است که دیگران آن را بخوانند و نزد خودشان در باره اش فکر کنند.
شاد باشید
به چند مورد زیرهم اشاره کوتاهی کنیم :
هدف و عملکرد یاسمین پهلوی – شرکا و مشاورین لمپن پهلوی ، هم عادیسازی فاشیسم است و هم تطهیر جنایات ساواک و پهلوی .
از اعمال عادی و روزمره دیگر سر کرده شاه پرستان ، تولید کینه و نفرت علیه مخالفین رضا۲ (حتا مانند امیر طاهری علیه خودی ها ) تا تهدید علنی و جانی علیه مخالفین سلطنت است !
در عصر شبکه های اجتماعی این اعمال به هر هوادار کم عقل باند پهلوی و هر رعیت بیمایه آن جرئت و اعتماد بنفس می دهد تا تمامی چهارچوب های عقلی، اخلاقی و اجتماعی را نادیده بگیرد .
از هم اکنون در داخل و خارج کشور لمپن ها چماق کش و شعبون بی مخ های فرقه فاشیستی پهلوی به نیرو کمکی سرکوب اسلامی تبدیل شده اند !
طبق بر آورده های انجام شده از شروع پروژه غنی سازی اتمی – حکومت اسلامی بیش از ۲۰۰۰ میلیارد دلار از ثروت و دارایی مردم ایران را برای پروژه میلیتاریستی غنی سازی اتمی به صورت مستقیم و غیر مستقیم هزینه و چپاول نموده است .
آرزو آخوندی که که در چند ساعت کاملا نابود گردید !
محور مقاومتی ارتجاعی سایت این مبلغ نجومی که میتوانست در صورت استفاده برای زیر ساخت های کشور سرنوشت نسل ها ایرانی را متحول سازد، زیر عبا گشاد خود پنهان می کند و از چپاول یک صدم این مبلغ دیکتاتور سابق میگوید.
با توجه به جنجالهای تبلیغاتی و سوء استفاده های سیاسی بقایای خاندان پهلوی از وضعیت نابسامان اوضاع کنونی ایران ضروری است کمی به عقب برگردیم و به ماهیت فاسد نظام شاهنشاهی، دزدی و کلاه برداری وغارتگری رژیم سرنگون شده و سر سپرده پهلوی تا برای نسل جوان روشن باشد و بتوان چهره واقعی مدعیان اپوزیسیون وابسته را که خود را بدیل “دمکراتیک و ملی و مردمی”جلوه میدهند، برملا شود. این امر کاملاً روشن است که در گذشته نباید زیست، اما این یک خطای فاحش است، اگر ندانیم علل شکست ها، ناکامیها و محرومیتها و عقبماندگیهای جامعه چه بوده است. نباید در گذشته زیست، درست است، اما باید به گذشته نگریست، زیرا گذشته چراغ راهنمای آینده است. رضا پهلوی در چند مصاحبه پیرامون ثروت پدرش و آنچه او برای خانواده اش به ارث گذاشته ، ریاکارانه با اما و اگر و لُکنت زبان از ۶۲ میلیون دلار سخن گفته است، لیکن چنین رقمی نتوانست کسی را قانع کند. در بخشی از اسناد غیر قابل انکار در مورد ثروت و غارت اموال ملت را دارد.
اردشیر زاهدی نوشته است:
“… شخص اعلیحضرت تا آن زمان ۳۱ میلیارد دلار از کشور خارج کرده بود”.
_ هفتهنامه آلمانی “فوکوس”در آن زمان، شاه برای خرید ۶ فروند زیردریایی از یک شرکت آلمانی، ۱۰۹ میلیون مارک رشوه دریافت و بحساب شخصی خود در سوئیس واریز میکند.
_ روزنامهی اتریشی “کوریر” نوشت:
شاه برای خانوادهاش بیش از ۴۴ میلیارد دلار ارث بهجای میگذارد.
_ روزنامهی فایننشال تایمز در گزارشی در سال ۲۰۱۱ میلادی نوشت:
ثروت شاه شبکه پیچیدهای از شرکتها، بنیادها، حسابهای بانکی، زمینی در کوستادل اسپانیا، ویلایی گرانقیمت در سنت موریس سوئیس، که چند فقره آنها را سیلویو برلوسکونی بعدهاخرید و املاکی در نقاط مختلف دنیاست.
بخشی از املاک محمد رضا پهلوی در ایران، شامل ۲۲۰ هکتار زمین، قبل از خروج او از کشور، در سال ۵۷ به فروش رفته و به صورت ارز از کشور خارج شده است.
رقم چند ۱۰۰ میلیارد دلار،طبق برآورد های برخی نویسندگان و روزنامهنگاران، متغیر غربی است.
دقیقا
هیچ حزب چپ اروپایی و نه حتا سوسیال لیبرال در تمام اروپا و یا آمریکای لاتین وجود ندارد که برای کسب قدرت سیاسی موافق باشد که با راست افراطی و فاشیسم اتحاد حتا موقت بکند !
امیر طاهری سردبیر سابق کیهان شاه چندی پیش در ویدیویی اعلام کرده بود باید” چکمه های شاه را می بوسید ” !
طاهری امروز میگوید برای انتقادی کوچک ، سلطنت طلب ها برای سرش جایزه گذاشته اند !
همکاری و اتحاد با فاشیسم از آن هنرهایی است که فقط نزد بعضی ایرانیان است و بس!!