
دوستت دارم:
چنان بیامان؛
چون بارش دیوانهوار باران،
در اردیبهشتی مست؛
که صحراها میشوید
و دریاها میآشوبد.
.
دوستت دارم:
چنان بیتاب؛
چون تپشِ دلِ کبکِ مادر
در فراخنایِ دامنهی کوهستان:
که باشهای بر فرازِ آشیانهاش میچرخد،
و جوجههایش با دهانهایی باز:
مرگ را از منقارِ آسمان میبلعند.
.
دوستت دارم:
چنان آشکار
و گرفتار؛
چون این شقایقِ وحشی که در قلبم میروید
چنان روشن؛
چون این ستاره که به چشمانِ تو میخوانَدَم
چنان داغ؛
که از خاکسترم آذرخش میجهد.
دیوانهوار دوستت دارم!


