نکاتی اصلاحی در مورد مطلب یادواره سعید سلطانپور- کاوه برزن


 نکاتی اصلاحی در مورد مطلب یادواره سعید سلطانپور


 مطلبی در باره سعید سلطانپور شاعرانقلابی مردم ایران (به عمد واژه خلق را بکار نبردم) در مجموعه چهره های ماندگار چپ نشر شده که تاریخ هایی سهوا اشتباه و مبهم دارد. آنرا بهانه کرده ام تا این مطلب کوتاه را هم برای اصلاح آن اشتباهات و هم اضافه کردن چند مورد بنویسم. در حین نوشتن هم وسوسه شدم و کمی هم خاطراتی از آن روزها اضافه کردم شاید خواننده گان علاقمند به دانستن شان باشند.

سعید سلطانپور در پنجشنبه ۲۵ فروردین ۶۰ دستگیر یا به عبارت بهتر ربوده شد. در ۱ تیر ۶۰ به همراه ۲۲ نفر دیکر به دست حکومت جلاد تیرباران و به قتل (اعدام) رسید. در آنروز در محلی بودم که خبر رادیو را از بلندگوها شنیدم. واضح بود که حکومت برای ایجاد وحشت در پاسخ به درگیری های روز قبل یعنی ۳۰ خرداد آن جنایت را علنی و رسمی انجام داد و از طرف دیگر هم قصد داشت از موقعیت استفاده کند و افراد کلیدی مثل سعید سلطانپور را حذف کند. پیش از آن حکومت بجز اعدام های علنی کردستان و چند شهر دیگر عمدتا بطور غیر مستقیم و غالبا در خفا از طریق عناصر خود بویژه کمیته ها و اطلاعاتی ها و همچنین دستجات سازماندهی شده حزب الله اش اقدام به حمله و ربایش و شکنجه و قتل اعضا و هواداران سازمان های سیاسی می کرد.

در خصوص گردهم آیی ذکر شدهٔ اقلیت در نوشته مزبورهم با اتکا به حافظه و همینطور معدود اسناد باقی مانده، باید گفت که سازمان (اقلیت) در هفته های آخر فروردین تماس ها و گفتگوهایی با سه جریان، پیکار و راه کارگر و جناح چپ اکثریت، در تلاش برای نوعی وحدت یا همراهی برگزار کرد. 

راه کارگرحاضر به همکاری یا همراهی با پیکار نشد و نتیجه اولیه مذاکرات با توجه به نزدیکی روز کارگر به توافق بین اقلیت و پیکار برای عمل مشترک منتهی شد که اولین اقدام و همکاری هم برگزاری مشترک روز کارگر یعنی ۱۱ اردیبهشت ۶۰ با شعارها و قطعنامه مشترک٫ توافق شده بود. اقلیت دو روز قبل از گردهم آیی متن شعارها را برای هواداران در نشریه کار درج کرد و ازآنها خواست فقط شعارهای توافق شده را در گردهم آیی بدهند. سعید سلطانپور را دو هفته قبل از گردهم آیی روز کارگر ربوده بودند. سلطانپور نمیتوانست در کار بر روی شعارها و مخصوصا تهیه قطعنامه برای گردهم آیی روز کارکر شرکت داشته باشد.

محل گردهم آیی مشترک اقلیت و سازمان پیکاربه مناسبت روز کارگر هم در میدان جمهوری و خیابات های اطراف بویژه توحید بود. علت هم این بود که سازمان اکثریت قبلا میدان آزادی را برای گردهم آیی روز کارگر خود اعلان کرده بود و آنها می بایست مکان دیگری انتخاب می کردند.

صبح روز ۱۱ اردیبهشت تعداد بسیار زیادی برای شرکت در گردهم آیی و راه پیمایی برنامه ریزی شده آمده بودند و دائما به آنها هم اضافه می شد. خیابان ها اطراف بویژه توحید حد فاصل آزادی تا میدان جمهوری مملو از جمعیت شده بود. اما حکومت خمینی، که بخشی از آنها امروز یا اصلاح طلبند یا حکومت رانده ی مخالف حکومت شده، از ساعات اولیه صبح گروه بزرگی از عوامل مسلح کمیته ها و دسته جات اوباش چماقدار سازمانده شده را در میدان مستقر کرده و اجازه جمع شدن و شروع گردهم آیی یا راه پیمایی را نمی دادند. 

 تلاش هایی در داخل میدان برای شعار دادن و شروع راه پیمایی شد اما عوامل حکومتی بعضا مسلح با برخورد و فحاشی و حمله کردن هسته ها را به هم می زدند. عده ای از اعضا و هواداران در کوچه ها و خیابان های اطراف در چند نقطه جمع شده و شروع به شعار دادن کردند اما گله های عوامل حکومت بصورت گروهی هجوم برده و با ضرب و شتم و درگیری افراد را پراکنده کردند. دسته جات مسلح و ارازل حکومتی کسانی را که می توانستند دستگیر و به مقر خود که مسجد واقع در ضلع جنوب غربی میدان بود بردند. 

از گردهم آیی بزرگ سازمان پیش از انشعاب در میدان آزادی تجربه پیدا کرده بودم که یک راه مقابله با فشار دسته جات حزب الله و دستگیری افراد مقابله گروهی با آنها است. هر جا ما بصورت گروهی در مقابل ارازل حکومتی می ایستادیم آنها فردی را که تلاش می کردند بربایند رها می کردند. به همین دلیل از دوستان همراه خواستم در کنار هم بمانند. گله های حزب الله بیشتر بعضی از جوانانی را که منفرد مانده بودند شکار می کردند.

وقایع آن سالها جزئی از تاریخ معاصر و انقلاب است. متاسفانه بسیاری از فعالان سازمان های ضد حکومتی آن سال ها یا ترور و یا دستگیر و اعدام شدند. عده ای هم یا درگذشتند و یا از عرصه فعالیت بکلی کنار کشیده و ناپدید شدند. در طول تمام سالهای پس از انقلاب تلاش خیلی کم، بویژه بوسیله بقایای جریانات سیاسی، برای تارخ نویسی و ثبت وقایع آنروزها شده است.

یکی از آن ها کتاب ارزشمند اول خاطرات آقای نقی حمیدیان از اعضای اولیه سازمان چریکهای فدایی، و بعدا عضو سابق فداییان اکثریت، است. ایشان علیرغم حافظه و دسترسی خوبی که به افراد و یادآوری اسامی و وقایع داشته متاسفانه داوری و نظرات نادرستی در مورد وقایع سال ۶۰ و بویژه خرداد و اعدام ها و کشتارهای حکومت در کتاب خود آورده و درگیری ها یا عملیات ۳۰ خرداد مجاهدین را، هر چند همچون عملیات مرصادش خسارت بار و اشتباه بود، عامل محرک و یا بهانه حکومت در سرکوب های خشن و کشتار مخالفین سیاسی عنوان کرده است.   

هر چند در این نوشته کوتاه قصد ندارم به جزئیات و نقد آن بپردازم اما باید اشاره کنم که عوامل حکومتی یا بهتر بگویم جناح خمینی بویژه سازمان مجاهدین اسلامی و همینطور حزب جمهوری اسلامی از سال ۵۸ برنامه ریزی کرده و بمرور شروع به سرکوب سازماندهی شده ی همراه با خشونت شدید کلیه سازمان ها و جریانات سیاسی و هر حرکت غیر حکومتی اسلامی در سرتاسر کشور کردند. آنها بمرور حملات به هواداران تمامی جریانات سیاسی در سرتاسر ایران را که در موارد زیادی منجر به خسارات و جراحات شدید شد گسترده و شدیدتر کرده و دست به حملات مسلحانه هم میزدند. فقط  در تهران دو نارنجک به گردهم آیی های سازمان پیکار و حتی فداییان اکثریت که همراه و مدافع حکومت بر اساس سیاست اتحاد – انتقاد بود پرتاب کردند که منجر به کشته و زخمی شدن چند نفر شد. 

به خوبی بیاد دارم که همانروزها شخصی دستنوشته اش را که دو سه بار رونویسی کرده و بر روی نرده و ستون درب دانشگاه تهران نصب کرده بود دیدم که در آن از جلسه سری مشترک عده ای از حکومتی ها بویژه حزب جمهوری اسلامی پرده برداشته بود. او که خود از جزئیات جلسه مطلع بود نوشته و هشدار داده بود که حکومت تمامی جریانات سیاسی را به سه دسته تقسیم کرده و در صدد است به مرور و به ترتیب با آنها برخورد و متلاشی شان کند. در گروه اول هم مجاهدین و اقلیت و پیکار و امثال آنها بودند. در گروه آخر هم جریاناتی مثل حزب توده و جنبش مسلمانان مبارز بودند. حکومت دقیقا همان برنامه را پیش برد و کار را به تصفیه های داخلی هم رساند.

به قطعیت باور دارم که مسئله ربودن سعید سلطانپور و سایرین در همان زنجیره و در جهت طرح و برنامه از قبل تهیه شده برای برخورد و نابودی کلیه جریانات سیاسی و دگراندیشان کلیدی و تسلط انحصاری قدرت و حکومت و برپایی نظام کامل اسلامی بود.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

3 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
کهنسال
کهنسال
2 ماه قبل

دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۶۰در نخستین سالگرد وقوع انقلاب فرهنگی تظاهراتی با فراخوان”دانشجویان و دانش آموزان سازمان پیکار”برگزار شد.این تظاهرات با پرتاب نارنجک‌های مملو از ساچمه به خشونت کشیده شد و طی آن دختران نوجوان به نامهای:
آذر مهرعلیان ۱۷ ساله ومژگان رضوانیان ۱۶ ساله کشته و حداقل ۲۰۰نفر مجروح شدند
طبق آرشیو اسناداپوزیسیون ایران:در۹و ۱۱بهمن۵۹بین ساعت۸-۴جلساتی باشرکت مهدوی کنی-کچویی -موسوی اردبیلی-لاجوردی-قدوسی-میرسلیم-زنگنه-نبوی(مسول جلسه)-سازگارا-رضایی-صفر صالحی- حسین غفاری….که در راس ارگانهای سرکوبگر بودند سازمانهای سیاسی را به۳ دسته زیر تقسیم کردند:
۱-ضدانقلاب بالفعل:کومله-پیکار-اقلیت-اشرف دهقانی- حزب دموکرات(قاسملو)
۲-دشمن بالقوه:مجاهدین-رزمندگان-راه کارگر-آرمان مستضعفین(فرقان)
۳-حزب توده-اکثریت-رنجبران (که هر کدام حامی بخشی ازحکومت بودند:لیبرالهایاحزب جمهوری )-جبهه ملی-حزب دموکرات(کنگره ۴-غنی بلوریان )
که بتدریج به سراغ همه آنها رفتند

ناشناس
ناشناس
2 ماه قبل

ولی دوست عزیز نمیتوان کتمان کرد که شروع مبارزه مسلحانه مجاهدین جو سرکوب و وحشت را شدیدتر کرد و همانطور که خودتان نوشته اید، این سرکوب دامن همه گروهها، حتی آنها که مخالف مشی مجاهدین بودند، هم گرفت. احتمالا ادعای اعلامیه دستنویسی که ذکر کرده اید در باره نقشه ج. ا. برای سرکوب گروه‌های سیاسی در سه مرحله درست بوده، ولی کار سازمان مجاهدین فرصت را از تمام جریانات از جمله از سازمان اقلیت برای آماده سازی خود برای مخفی شدن و فعالیت زیرزمینی و بیرون بردن نیروهای خود از زیر سرکوب، گرفت. حتی خود مجاهدین هم آمادگی تشکیلاتی و سازمانی برای دفاع از خود را نداشتند. اگر وقت کردید به کانال تلگرامی آقای سعید شاهسنوندی سری بزنید و گفتگوهای کلاپ هاووسی ایشان در این زمینه ها را مد نظر قرار بدهید. متشکرم

برزن
برزن
2 ماه قبل
پاسخ به  ناشناس

دوست عزیز من بصورت خیلی گذرا و کوتاه اشاره کردم که سیاست برخورد و حذف دیگران از سال ۵۸ شروع شد. البته رژیم فضا و نیرو و بهانه برای برخورد با همه را نداشت اما اولویت بندی کرده بود و مرحله به مرحله هر کجا شرایط مهیا بود پیش رفت. محدودیت های اجتماعی و فرهنگی را هم باید به سیاسی اضافه کرد. یادآوری و مرور و تحلیل شرایط آن سالها احتیاج به بیش از یک کتاب دارد. و امروز که نتایج سیاست ها و رفتارها بدون وجود تاریخ مستند و جزئیات ماوقع برای ما موجود است قضاوت خیلی راحت است. جریانات سیاسی در آن سالها، و همین حالا هم، دنباله رو و عکس العمل کننده وقایع بودند. اما چطور می شود برخورد و سرکوب و از میان بردن جریاناتی مثل ملی مذهبی ها و حزب توده و جمعیت مسلمانان مبارز و ده ها دنائت و خشونت و جنایت پیش از ۳۰ خرداد را به خشونت مجاهدین ربط داد و توجیه کرد؟ حتی خشونت و افراط مجاهدین هم بعد از یک سال و نیم ضرب و جرح و کشتن هواداران در خیابان ها بود. مجاهدین سوء محاسبه خیلی اشتباه و خسارت باری کردند. اما آنها تا حد زیادی معلول بودند نه علت. و بله عملیات آنها شرایط را مهیا کرد تا رژیم سریع تر و گسترده تر حرکت کند و به جای مثلا هزار نفر ده هزار نفر را به قتل برساند. اما نه اینکه علت عکس العملی رژیم بود.

آگهی

3
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x