ایران در یکی از سختترین مقاطع تاریخ معاصر خود ایستاده است :
تورم افسارگسیخته زندگی طبقه متوسط و فرودستان را درهم شکسته؛ آلودگی مرگبار نفس شهرها را بریده؛ کمبود آب، برق و گاز زندگی جامعه را فرو پاشیده؛
و سرکوب خشن هر روز جان و آیندهای را میسوزاند .
در چنین وضعیتی، سکوت نه یک ضعف سیاسی، که نوعی همدستی اخلاقی است .
اما پرسش اصلی اینجاست :
وقتی مردم ایران هزینه میدهند، چرا بخش بزرگی از اپوزیسیون خارج از کشور همچنان گرفتار روزمرّگی، انزوا و رقابتهای فرسایشی است؟
چرا دهها حزب و سازمان که خود را «نماینده بخشی ازمردم» میدانند، قادر به سازماندهی حتی یک حمایت پایدار از کنشگران داخل کشور نیستند؟
پروژههایی که برای مردم آبی نداشتند، برای برخی نان داشتند
امید بستن به «گزینه نظامی» سالهاست که واقعیت خود را از دست داده است؛ پروژههایی مانند «گارد جاویدان»، «دفترچه اضطرار»که روزی با هیاهو معرفی شدند،
امروز بیسروصدا در کنار دهها طرح شکستخورده دیگر دفن شدهاند .
این ابتکارها هرگز پاسخ به نیاز مردم نبودند؛ بلکه پاسخ به عطش نفوذ، بودجه یا اعتبار سیاسی بودند .
سهم مردم از آنها «امید کاذب» بود؛ سهم برخی دیگر “فرصت واقعی ”
اعترافی در آستانه هفتادسالگی
در هفتادسالگی، آدم کمتر میتواند به خود دروغ بگوید . ما، نسل چپ، با رؤیای عدالت و رهایی به میدان آمدیم؛ اما امروز بیش از امید، طعم شکست را حس میکنیم .
چرا به اینجا رسیدیم؟
چرا سازمانهایی که زمانی هزاران عضو داشتند، امروز به حلقههایی کوچک، پراکنده و بیاثر بدل شدهاند؟
چرا «قبیله آتش» سالها در دایرهٔ بیپایان «تو کردی» و «من نکردم» گرفتار ماند؟
از همین روست که دیگر سکوت نخواهم کرد—نه برای مچگیری، نه برای تصفیهحساب؛ بلکه چون سکوت دیروزم مرا شرمسار کرده است .
ریشهٔ بحران: ناکامیهایی عمیقتر از افراد
ناکامیهای چپ و بخش بزرگی از اپوزیسیون خارج از کشور، بیش از آنکه فردی باشند، تاریخی و ساختاریاند .
این بحران، یک روزه و یکنفره پدید نیامده است؛ بلکه حاصل چند دهه انباشت خطاست . اختلافات از سطح نظری فراتر رفت و تبدیل به بیاعتمادی مزمن شد .
اختلاف نظری طبیعی است؛
اما وقتی اختلافها بدل به بیاعتمادی مزمن، پیشداوری و ترس از هم شد، همزیستی سیاسی ناممکن شد .
چپ، تاریخی در سایهٔ سنت «رهبر–محور» زیست
سنت سیاسی نسل ما—از گروههای چریکی تا احزاب کلاسیک—بر پایه الگوی رهبری ثابت و بدنهٔ مطیع شکل گرفته بود .
در خارج از کشور، این الگو با فردمحوری رسانهای ترکیب شد و عملاً به تکثیر «رهبران کوچک بدون سازمان» انجامید .
اختلافات شخصی گاهی از اختلافات نظری مهمتر شد .
دهها ظرفیت، ایده و انرژی انسانی قربانی رقابتهای شخصی شد .
سرمایهٔ جمعی بهتدریج فرسوده شد و «ما»ی سیاسی به «من»های پراکنده فرو ریخت .
چپ خارج از کشور پیر شد، اما مسائل ایران جوان ماند
میانگین سنی کادرهای سیاسی ما بالا رفت، اما جامعهٔ ایران با مطالبات جدید، زبان جدید و ابزار جدید به میدان آمد . شکاف میان دو جهان هر سال عمیقتر شد .
مجموعهای از بحرانهای ساختاری
ناکامیهای چپ و اپوزیسیون خارج از کشور را میتوان در شش محور خلاصه کرد :
عدم بهروز شدن فکری و زبانی
نبود سازماندهی مدرن
بحران اعتماد و انسداد حضور نسل جدید
شکاف مزمن با جنبشهای داخل کشور
فقدان راهبرد عملی، سنجشپذیر و قابل اجرا
فرسودگی و روزمرّهسازی تدریجی نیروهای قدیمی
یک واقعیت بزرگ نادیدهگرفتهشده
در خارج از کشور، صدها فعال باسابقه، کادر ورزیده و صاحبنظر جدی حضور دارند . سرمایهای که در هر کشور دیگری میتوانست ستون یک جنبش پرقدرت باشد .
اما چرا احزاب و سازمانهای موجود قادر به جذب آنها نیستند؟
پاسخ روشن است :
بسیاری از این احزاب هنوز با شیوهها و فرهنگ سازمانی دهه پنجاه اداره میشوند .
چند نفر «رهبران همیشهرهبرند»، و بدنهای که انگیزهاش هر روز کمتر میشود، همچنان نقش سرباز خاموش را دارد .
تا زمانی که ساختارها تغییر نکند، این سرمایه انسانی نیز خارج از درهای بسته حزبی خواهد ماند .
چرا نباید ساکت ماند؟
برای اینکه سکوت، فردا به عادت بدل میشود؛ و عادت سکوت، مرگ سیاست است .
نباید ساکت ماند، چون :
جوانانی که در ایران هزینه میدهند، انتظار دارند ما نیز سهمی از بار مبارزه را برداریم؛ مردم ایران تنها ماندهاند و به حمایت واقعی نیاز دارند؛
وضعیت فاجعهبار کشور با واکنش توییتری تغییر نمیکند؛ و مهمتر از همه: نقد امروز، پیششرط ساختن فرداست .
زمان ساختن است، نه صرفاً فریاد زدن . اعتراض لازم است اما کافی نیست . آنچه امروز نیاز داریم :
بازسازی فکری و سازمانی جدی
نوسازی ساختارها و پایاندادن به فرهنگ سیاسی دهه پنجاه
بازخوانی صادقانه و مستند تجربهٔ چپ و اپوزیسیون
برنامهریزی عملی و قابل سنجش برای حمایت از جنبشهای داخل ایران
اتحادهای پایدار، نه ائتلافهای هیجانی و یکشبه
جذب نسل جدید از راه مشارکت واقعی، نه دعوت صوری
فقط با چنین اقداماتی میتوان به مردم گفت :
«ما کنار شما هستیم—نه در کاغذ، در عمل .»
مسعود شب افروز
یازدهم دسامبر ۲۰۲۵







بسیار متشکر آقای مسعود فروزش راد