
شانزده آذر، روز دانشجو، امسال در شرایطی فرامیرسد که کشور در آستانه تحولات و تغییرات عظیمی قرار دارد. بخشیهایی از این تحولات و تغییرات تحتتأثیر عوامل بیرونی هستند و پارهای دیگر وابسته به عاملها و کنشها و واکنشهای جاری در داخل کشور. در حال حاضر کشور بهگونهای اداره میشود که گویی «اصلاً اداره نمیشود» و بهغیراز برخی موارد خاص مانند: نظارت دستگاههای امنیتی بر زندگی شهروندان و مردم جهت جلوگیری از بروز و سرکوب هرگونه اعتراضات، کاملاً به حال خود رها شده است. بهعبارتدیگر فعلاً تنها دستگاههایی که از بروکراسی عریضوطویلِ حاکمیت اقتدارگرا و استبدادیِ جمهوری اسلامی وظایف خود را به نحو احسنت انجام میدهند همانا ارگانها و سازمانها و نهادهای امنیتی و نظارتی بر زندگی مردم هستند و مابقی بخشها اعم از بهداشت و درمان، آموزشوپرورش، آموزش عالی در عرصه دانشگاهها، و اقتصاد کشور چه در سطح کلان و سیاستگذاریهای طولانیمدت اقتصادی و چه در سطح خُرد که با زندگی و معیشت روزمره مردم سروکار دارد، رها شده اند. حاکمیت عملاً و بهویژه بعد از جنگ دوازدهروزه با اسرائیل بسیار عریانتر و جدیتر نسبت به گذشته درگیر جنگ قدرت داخلی در درون ساختارهای سیاسی، نظامی و امنیتی خود شده است و نسبت به همین زمان در سال گذشته بیتوجهی نسبت به وضعیت زندگی مردم و بایکوت خواستهها و مطالبات آنان شدت بیشتری یافته است. به بیان دیگر در حال حاضر حاکمان و وابستگان ریزودرشت آنان در بدنه حاکمیت از صدر تا ذیل که شامل تمام گروهها و جریانات مختلف اعم از اصولگرایان و اصلاحطلبان و شاخهها و زیرمجموعههای آنان میشود، نظامیان، امنیتیها، روحانیون، اُلیگارشهای قدرت و ثروت چه به شکل سنتی آن مانند حزب مؤتلفه اسلامی و وابستگان آن مانند انجمنهای اسلامی بازار و چه گونه های نوظهور آن مثل بابک زنجانیها و… همگی در حال نبرد با یکدیگر برای تصاحب سفره انقلاب برای ایران پس از خامنهای هستند و تنها چیزی که در این میان و برای کل این مجموعه از کمترین اهمیت و توجهی برخوردار است «وضعیت زندگی و آینده مردم ایران» است. شانزده آذر امسال در چنین شرایطی فرامیرسد و فاصله مردم با حاکمیت به بیشترین میزان خود بعد از انقلاب سال ۵۷ رسیده است و کشور از جنبههای مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تقریباً فروپاشیده است.
بعد از انقلاب ۵۷ و قدرتگرفتن و تسلط روحانیون بر کشور و قلعوقمع گروههای مخالف و مختلف سیاسی به رهبری خمینی، شمشیر تیز و برنده و آغشته به کینه و نفرت روحانیون نسبت به دانشگاه و نهاد آموزش عالی از نیام بر آمد و با قساوت و بیرحمی تمام بر پیکره دانشگاه کشیده شد. در دهه خونین شصت و زیر سایه اعدامها و کشتار و قتلعام زندانیان سیاسی از گروههای مختلف – که بسیاری از آنها فارغ التحصیل دانشگاه بوده یا در حال تحصیل در دانشگاه بودند – دانشگاه عملاً به مکانی تبدیل شد برای تسویهحسابهای سیاسی، عقیدتی و حتی شخصیِ حاکمان و وابستگان حکومت جمهوری اسلامی با دگراندیشان و مخالفان خود اعم از اساتید، دانشجویان و حتی کارمندان دانشگاه. حاکمیت برای کنترل و تسلط بر دانشگاهها، شروع به ایجاد تشکلها و نهادهایی مانند بسیج دانشجویی، جهاد دانشگاهی، دفتر تحکیم وحدت و شورایعالی انقلابفرهنگی کرد تا از این ابزارها و بازوها برای حذف و اخراج سیستماتیک و هدفمند بسیاری از دانشجویان و اساتید مخالف و مستقل در دانشگاهها استفاده کند و حتی جلوی ورود هر صدای مخالفی را نیز به دانشگاه بگیرد. طنز تلخ ماجرا در اینجاست که چهرههای کلیدی و سنتی جریان فعلی اصلاحطلب یا همان خط امام سابق (که همچنان نیز در پشت پرده رهبری این جریان را در سطح کلان بر عهده دارند) با کمک انقلابفرهنگی، از سردمداران و مجریان اصلی اجرای پروژه تسلط بر دانشگاه و حذف مخالفان و پاکسازی نهاد آموزش عالی از دگراندیشان در دهه سیاه شصت بودند و مأموریت یکدستسازی دانشگاه را بر عهده داشتند، بعدها خود و از میانه دهه هفتاد داعیهدار آزادی و استقلال برای دانشگاهها شدند. البته تشت رسوایی ادعای دروغین این جریان سیاسی نیز گرچه با کمی تأخیر اما بالاخره و با صرف هزینههای بسیار برای جنبش دانشجویی از پشتبام افتاد و بر همگان آشکار شد که خواست آزادی و استقلال برای دانشگاه از طرف این جریان و تئوریسینهای آن، تنها در راستای اهداف سیاسی این جریان و کسب قدرت و شراکت در ساختار قدرت نظام حاکم بوده است و نه چیزی بیشتر. حاکمیت جمهوری اسلامی در طی بیش از چهل سال گذشته روشهای مختلفی را برای مقابله و برخورد با جنبش دانشجویی در پیش گرفته است. بنیانهای تسلط و یکدستسازی دانشگاه همانطور که قبلتر به آن اشاره کردم در دهه شصت بنا نهاده شد و در دهه هفتاد و هشتاد نیز دانشگاه و جنبش دانشجویی بهعنوان یک پتانسیل برای برهمزدن موازنه قدرت به ابزاری در دست جریان سیاسی اصلاحطلب تبدیل شد. هسته اصلی قدرت و حاکمیت از همه جریانها و طیفهای سیاسی که همواره سعی در حفظ نظام تحت هر شرایطی را دارند، گاهی با فریب و استحاله جریانهای دانشجویی سعی در بیاثر کردن و بیرمق کردن تأثیر اجتماعی آن داشتهاند و در باقی موارد نیز که با طغیان گروهها و جریانهای دانشجویی مواجه میشدند با روشهای موسوم به «گازانبری» و «لولهکردن» آنان را قلعوقمع میکردند.
بدون شک آینده جنبش دانشجویی در گرو حفظ «استقلال» خود خواهد بود. استقلال گروهها و جریانات دانشجویی ویژگیِ اساسی و بنیادینی است که حاکمیت و نهادهای امنیتی و نظارتی بر دانشگاهها را بهشدت به وحشت میاندازد. زیرا جنبش دانشجویی ای که دارای استقلال و اراده معطوف به خود باشد قابلکنترل و تسلط نیست، بازیچه نمیشود و فریب نمیخورد؛ بنابراین حفظ استقلال، آب حیات و خون جاری در رگهای جنبش دانشجویی است. در ادامه، گروهها و جریانات دانشجویی فعال و مستقل که بدنه جنبش دانشجویی به معنای کلان و عام آن را میسازند باید پا را فراتر از اعتراضات صنفی بگذارند و اعتراضات صنفی را به خواست، مطالبه و مبارزه سیاسی بدل کنند. حاکمیت اقتدارگرا بسیار مشتاق است تا شور و هیجان مطالبهگری و خشم و اعتراض دانشجویان را در قالب اعتراضات صنفی صورتبندی کرده و تقلیل دهد. اعتراضاتی از جنس نارضایتی به کیفیت غذای سلف، وضعیت خوابگاهها و مسائل آموزشی جاری در داخل خود دانشگاهها. این نوع از اعتراض کمترین هزینه و دردسر را برای حاکمیت ایجاد میکند و دانشگاه را در طولانیمدت به یک بنگاه صنفیِ معترضِ گسسته شده از بستر دردها و مطالبات اصلی جامعه تبدیل میکند. یک دانشگاه عقیم و خنثی که اعتراضات آن کمترین پیوند را با مطالبات و اعتراضات اقشار مختلف مردم در سطح و عمق جامعه دارد و تنها به مطالبات صنفی در داخل خود اهمیت میدهد برای حاکمیت یک شیر پیر و دندانریخته بییالودم و اِشکم است. تغییرات کلان در سطح کشور و جامعه که نفع و سود مردم را در طولانیمدت تأمین کند با جزیره، جزیره شدن معترضان و مطالبهگران به نتیجه نمیرسد. جنبش دانشجویی، کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، زنان و… هر کدام مطالباتی دارند که در بسیاری از موارد اصلی و اساسی با هم اشتراک هدف دارند. پیوند میان این اقشار و گروههای مطالبهگر و معترض، پاشنه آشیل نهتنها حکومت استبدادیِ جمهوری اسلامی بلکه تمام نظامهای اقتدارگرا و دیکتاتور است. جنبش دانشجویی میتواند؛ مانند گذشته نقش دانه وسط تسبیح و مهره پیونددهنده را دراینبین ایفا کند و با حضور پررنگتر خود در بستر جامعه و پا را فراتر گذاشتن از مطالبات صنفی و میل به مطالبات و مبارزه سیاسی در راستای دردها و رنجهای مردم، نقش کلیدی خود را بازتعریف کند. در نهایت باید گفت که جنبش دانشجویی اگر همچنان سر در خود داشته باشد و سعی در ازبینبردن گسستها نکند آیندهای جز انفعال و بیتأثیری در سرنوشت خود و جامعه و کشور نخواهد داشت؛ اما اگر به یکی از نقشهای بنیادین و اساسی خود یعنی تبدیلشدن به صدای جامعه و مردم با حفظ استقلال خویش برگردد، بیتردید عامل تأثیرگذاری برای برونرفت از این وضعیت دهشتناک خواهد بود.
حسین پرهیزگار






یک پاسخ
نکته ای که به آن اشاره نشده بود :روز ۱۶ آذر روز دانشجو در اهدافی ضد امپریالیستی و ضد استعماری بود .
کلینتون گفت :
“مطلبی از سوی یک فرد آمریکائی مناسب نیست ولی این مطلبی است که به آن اعتقاد دارم . ”
” کلینتون گفت : “سپس آیت الله خمینی، شاه را سرنگون و ما را مجبور کرد به سمت صدام برویم.”
رئیس جمهور پیشین آمریکا اعتراف کرد که اقدامات تجاوزکارانه صدام حسین علیه جمهوری اسلامی ایران با پشتیبانی آمریکا صورت گرفته بود.
وی گفت: “بدترین اقداماتی که صدام حسین در دهه هزار و نهصد و هشتاد انجام داد با آگاهی کامل و حمایت دولت آمریکا بود.”
کلینتون اظهار داشت : “هنگامی که خاتمی انتخاب شد من ( ازسرنگون کردن دولت مصدق ) عذرخواهی کردم. امیدوار بودم که بتوانم روابط حسنهای با ایران داشته باشیم .”