حفظ استقلال دانشگاه و لزوم تبدیل اعتراضات صنفی به مبارزه سیاسی (به مناسبت ۱۶ آذر، روز دانشجو) – حسین پرهیزگار

شانزده آذر – آزاد اخلاقی

شانزده آذر، روز دانشجو، امسال در شرایطی فرامی‌رسد که کشور در آستانه تحولات و تغییرات عظیمی قرار دارد. بخشی‌هایی از این تحولات و تغییرات تحت‌تأثیر عوامل بیرونی هستند و پاره‌ای دیگر وابسته به عامل‌ها و کنش‌ها و واکنش‌های جاری در داخل کشور. در حال حاضر کشور به‌گونه‌ای اداره می‌شود که گویی «اصلاً اداره نمی‌شود» و به‌غیراز برخی موارد خاص مانند: نظارت دستگاه‌های امنیتی بر زندگی شهروندان و مردم جهت جلوگیری از بروز و سرکوب هرگونه اعتراضات، کاملاً به حال خود رها شده است. به‌عبارت‌دیگر فعلاً تنها دستگاه‌هایی که از بروکراسی عریض‌وطویلِ حاکمیت اقتدارگرا و استبدادیِ جمهوری اسلامی وظایف خود را به نحو احسنت انجام می‌دهند همانا ارگان‌ها و سازمان‌ها و نهادهای امنیتی و نظارتی بر زندگی مردم هستند و مابقی بخش‌ها اعم از بهداشت و درمان، آموزش‌وپرورش، آموزش عالی در عرصه دانشگاه‌ها، و اقتصاد کشور چه در سطح کلان و سیاست‌گذاری‌های طولانی‌مدت اقتصادی و چه در سطح خُرد که با زندگی و معیشت روزمره مردم سروکار دارد، رها شده اند. حاکمیت عملاً و به‌ویژه بعد از جنگ دوازده‌روزه با اسرائیل بسیار عریان‌تر و جدی‌تر نسبت به گذشته درگیر جنگ قدرت داخلی در درون ساختارهای سیاسی، نظامی و امنیتی خود شده است و نسبت به همین زمان در سال گذشته بی‌توجهی نسبت به وضعیت زندگی مردم و بایکوت خواسته‌ها و مطالبات آنان شدت بیشتری یافته است. به بیان دیگر در حال حاضر حاکمان و وابستگان ریزودرشت آنان در بدنه حاکمیت از صدر تا ذیل که شامل تمام گروه‌ها و جریانات مختلف اعم از اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان و شاخه‌ها و زیرمجموعه‌های آنان می‌شود، نظامیان، امنیتی‌ها، روحانیون، اُلیگارش‌های قدرت و ثروت چه به‌ شکل سنتی آن مانند حزب مؤتلفه اسلامی و وابستگان آن مانند انجمن‌های اسلامی بازار و چه گونه های نوظهور آن مثل بابک زنجانی‌ها و… همگی در حال نبرد با یکدیگر برای تصاحب سفره انقلاب برای ایران پس از خامنه‌ای هستند و تنها چیزی که در این میان و برای کل این مجموعه از کمترین اهمیت و توجهی برخوردار است «وضعیت زندگی و آینده مردم ایران» است. شانزده آذر امسال در چنین شرایطی فرامی‌رسد و فاصله مردم با حاکمیت به بیشترین میزان خود بعد از انقلاب سال ۵۷ رسیده است و کشور از جنبه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تقریباً فروپاشیده است.

بعد از انقلاب ۵۷ و قدرت‌گرفتن و تسلط روحانیون بر کشور و قلع‌وقمع گروه‌های مخالف و مختلف سیاسی به رهبری خمینی، شمشیر تیز و برنده و آغشته به کینه و نفرت روحانیون نسبت به دانشگاه و نهاد آموزش عالی از نیام بر آمد و با قساوت و بی‌رحمی تمام بر پیکره دانشگاه کشیده شد. در دهه خونین شصت و زیر سایه اعدام‌ها و کشتار و قتل‌عام زندانیان سیاسی از گروه‌های مختلف – که بسیاری از آنها فارغ التحصیل دانشگاه بوده یا در حال تحصیل در دانشگاه بودند – دانشگاه عملاً به مکانی تبدیل شد برای تسویه‌حساب‌های سیاسی، عقیدتی و حتی شخصیِ حاکمان و وابستگان حکومت جمهوری اسلامی با دگراندیشان و مخالفان خود اعم از اساتید، دانشجویان و حتی کارمندان دانشگاه. حاکمیت برای کنترل و تسلط بر دانشگاه‌ها، شروع به ایجاد تشکل‌ها و نهادهایی مانند بسیج دانشجویی، جهاد دانشگاهی، دفتر تحکیم وحدت و شورای‌عالی انقلاب‌فرهنگی کرد تا از این ابزارها و بازوها برای حذف و اخراج سیستماتیک و هدفمند بسیاری از دانشجویان و اساتید مخالف و مستقل در دانشگاه‌ها استفاده کند و حتی جلوی ورود هر صدای مخالفی را نیز به دانشگاه بگیرد. طنز تلخ ماجرا در اینجاست که چهره‌های کلیدی و سنتی جریان فعلی اصلاح‌طلب یا همان خط امام سابق (که همچنان نیز در پشت پرده رهبری این جریان را در سطح کلان بر عهده دارند) با کمک انقلاب‌فرهنگی، از سردمداران و مجریان اصلی اجرای پروژه تسلط بر دانشگاه و حذف مخالفان و پاک‌سازی نهاد آموزش عالی از دگراندیشان در دهه سیاه شصت بودند و مأموریت یکدست‌سازی دانشگاه را بر عهده داشتند، بعدها خود و از میانه دهه هفتاد داعیه‌دار آزادی و استقلال برای دانشگاه‌ها شدند. البته تشت رسوایی ادعای دروغین این جریان سیاسی نیز گرچه با کمی تأخیر اما بالاخره و با صرف هزینه‌های بسیار برای جنبش دانشجویی از پشت‌بام افتاد و بر همگان آشکار شد که خواست آزادی و استقلال برای دانشگاه از طرف این جریان و تئوریسین‌های آن، تنها در راستای اهداف سیاسی این جریان و کسب قدرت و شراکت در ساختار قدرت نظام حاکم بوده است و نه چیزی بیشتر. حاکمیت جمهوری اسلامی در طی بیش از چهل سال گذشته روش‌های مختلفی را برای مقابله و برخورد با جنبش دانشجویی در پیش گرفته است. بنیان‌های تسلط و یکدست‌سازی دانشگاه همان‌طور که قبل‌تر به آن اشاره کردم در دهه شصت بنا نهاده شد و در دهه هفتاد و هشتاد نیز دانشگاه و جنبش دانشجویی به‌عنوان یک پتانسیل برای برهم‌زدن موازنه قدرت به ابزاری در دست جریان سیاسی اصلاح‌طلب تبدیل شد. هسته اصلی قدرت و حاکمیت از همه جریان‌ها و طیف‌های سیاسی که همواره سعی در حفظ نظام تحت هر شرایطی را دارند، گاهی با فریب و استحاله جریان‌های دانشجویی سعی در بی‌اثر کردن و بی‌رمق کردن تأثیر اجتماعی آن داشته‌اند و در باقی موارد نیز که با طغیان گروه‌ها و جریان‌های دانشجویی مواجه می‌شدند با روش‌های موسوم به «گازانبری» و «لوله‌کردن» آنان را قلع‌وقمع می‌کردند.

بدون شک آینده جنبش دانشجویی در گرو حفظ «استقلال» خود خواهد بود. استقلال گروه‌ها و جریانات دانشجویی ویژگیِ اساسی و بنیادینی است که حاکمیت و نهادهای امنیتی و نظارتی بر دانشگاه‌ها را به‌شدت به وحشت می‌اندازد. زیرا جنبش دانشجویی ای که دارای استقلال و اراده معطوف به خود باشد قابل‌کنترل و تسلط نیست، بازیچه نمی‌شود و فریب نمی‌خورد؛ بنابراین حفظ استقلال، آب حیات و خون جاری در رگ‌های جنبش دانشجویی است. در ادامه، گروه‌ها و جریانات دانشجویی فعال و مستقل که بدنه جنبش دانشجویی به معنای کلان و عام آن را می‌سازند باید پا را فراتر از اعتراضات صنفی بگذارند و اعتراضات صنفی را به خواست، مطالبه و مبارزه سیاسی بدل کنند. حاکمیت اقتدارگرا بسیار مشتاق است تا شور و هیجان مطالبه‌گری و خشم و اعتراض دانشجویان را در قالب اعتراضات صنفی صورت‌بندی کرده و تقلیل دهد. اعتراضاتی از جنس نارضایتی به کیفیت غذای سلف، وضعیت خوابگاه‌ها و مسائل آموزشی جاری در داخل خود دانشگاه‌ها. این نوع از اعتراض کمترین هزینه و دردسر را برای حاکمیت ایجاد می‌کند و دانشگاه را در طولانی‌مدت به یک بنگاه صنفیِ معترضِ گسسته شده از بستر دردها و مطالبات اصلی جامعه تبدیل می‌کند. یک دانشگاه عقیم و خنثی که اعتراضات آن کمترین پیوند را با مطالبات و اعتراضات اقشار مختلف مردم در سطح و عمق جامعه دارد و تنها به مطالبات صنفی در داخل خود اهمیت می‌دهد برای حاکمیت یک شیر پیر و دندان‌ریخته بی‌یال‌ودم و اِشکم است. تغییرات کلان در سطح کشور و جامعه که نفع و سود مردم را در طولانی‌مدت تأمین کند با جزیره، جزیره شدن معترضان و مطالبه‌گران به نتیجه نمی‌رسد. جنبش دانشجویی، کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، زنان و… هر کدام مطالباتی دارند که در بسیاری از موارد اصلی و اساسی با هم اشتراک هدف دارند. پیوند میان این اقشار و گروه‌های مطالبه‌گر و معترض، پاشنه آشیل نه‌تنها حکومت استبدادیِ جمهوری اسلامی بلکه تمام نظام‌های اقتدارگرا و دیکتاتور است. جنبش دانشجویی می‌تواند؛ مانند گذشته نقش دانه وسط تسبیح و مهره پیونددهنده را دراین‌بین ایفا کند و با حضور پررنگ‌تر خود در بستر جامعه و پا را فراتر گذاشتن از مطالبات صنفی و میل به مطالبات و مبارزه سیاسی در راستای دردها و رنج‌های مردم، نقش کلیدی خود را بازتعریف کند. در نهایت باید گفت که جنبش دانشجویی اگر همچنان سر در خود داشته باشد و سعی در ازبین‌بردن گسست‌ها نکند آینده‌ای جز انفعال و بی‌تأثیری در سرنوشت خود و جامعه و کشور نخواهد داشت؛ اما اگر به یکی از نقش‌های بنیادین و اساسی خود یعنی تبدیل‌شدن به صدای جامعه و مردم با حفظ استقلال خویش برگردد، بی‌تردید عامل تأثیرگذاری برای برون‌رفت از این وضعیت دهشتناک خواهد بود.

حسین پرهیزگار

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. نکته ای که به آن اشاره نشده بود :روز ۱۶ آذر روز دانشجو در اهدافی ضد امپریالیستی و ضد استعماری بود .
    کلینتون گفت :
    “مطلبی از سوی یک فرد آمریکائی مناسب نیست ولی این مطلبی است که به آن اعتقاد دارم . ”
    ” کلینتون گفت : “سپس آیت الله خمینی، شاه را سرنگون و ما را مجبور کرد به سمت صدام برویم.”                     
    رئیس جمهور پیشین آمریکا اعتراف کرد که اقدامات تجاوزکارانه صدام حسین علیه جمهوری اسلامی ایران با پشتیبانی آمریکا صورت گرفته بود.
    وی گفت: “بدترین اقداماتی که صدام حسین در دهه هزار و نهصد و هشتاد انجام داد با آگاهی کامل و حمایت دولت آمریکا بود.”
    کلینتون اظهار داشت : “هنگامی که  خاتمی انتخاب شد من ( ازسرنگون کردن دولت مصدق ) عذرخواهی کردم. امیدوار بودم که بتوانم روابط حسنه‌ای با ایران داشته باشیم .”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی