
بخشایش، نشانهی عشق است
تا عشقِ جان سپرده،
به جوهرِ آدمی بازآید
و خود را دوباره بزاید
و باز بیازماید
و نفرتِ نابکار
از جانِ آدمی برود
و زندگی را
به گوهری شاهوار،
(نه! غلط گفتم)
به گوهری انسانوار؛
بپیراید.
به خاطر سپردن، حاصلِ عشق است
تا عشق را شبچراغی کند؛
در جانِ گوهری
که باید در تاریکنای حافظه
هماره بتابد
و زندگی را از آفتِ زوال
در امان دارد.
نابخشودن، نیز؛
میتواند
نشانهی عشق باشد
و خویشاوندِ خِرَد هم شده باشد
و بیامیزد در سپیدیی این شعر
و بماند در سُرایشی دائمی
و نو به نو شدناش،
بی نقطهی پایانی؛
هماره بپاید.
چندم آبان ماه هزار و چهارصد و چند – اِسِن
* تصویر متن: واسیلی کاندینسکی – مجموعهی خصوصی، نیویورک




