امنیتی‌سازی نقد و تلاش برای هژمون‌سازی گفتمان براندازی – رضا فانی یزدی

در سال‌های اخیر، بخشی از نیروهای سیاسی ایرانی—اعم از اپوزیسیون خارج از کشور و برخی جریان‌های رسانه‌ای—کو‌شش کرده‌اند نقد و دگراندیشی را با برچسب‌های امنیتی خاموش کنند. هر صدای منتقد یا مستقل، به‌جای پاسخ گرفتن، با اتهاماتی از جنس «همراهی با دستگاه امنیتی»، «پروژه‌ی اطلاعاتی»، یا «تکرار روایت‌های جمهوری اسلامی» مواجه می‌شود. این الگو نشان‌دهنده‌ی سقوط اخلاقی و فکری بخشی از سیاست‌ورزان ایرانی است؛ زیرا به‌جای پذیرش مسئولیت، شفافیت، و بهداشتی‌کردن روابط سیاسی، به منطق دستگاه‌های امنیتی همان رژیمی متوسل می‌شوند که مدعی مخالفت با آن هستند.

این شیوه‌ی برخورد بی‌سابقه نیست. در دهه‌ی شصت نیز جریان‌های حاکم برای حذف رقیب، از همین ابزار «اتهامات امنیتی» استفاده کردند: جاسوسی، وابستگی، ضدانقلاب، و اتهامات ایدئولوژیک. امروز اما همان الگو با رنگ و بوی جدیدی در میان بخشی از مخالفان بازتولید شده است. نتیجه، چیزی جز فاشیستی شدن مناسبات سیاسی در میان مخالفان و حاکمان نیست؛ مناسباتی که نقد را تهدید می‌بیند و مخالفت را خیانت.

مشکل زمانی جدی‌تر می‌شود که این الگوی امنیتی‌سازی نقد تنها به حوزه‌ی ایران محدود نمی‌ماند. در سطح بین‌المللی نیز نقد سیاست‌های آمریکا در منطقه «ضدآمریکایی» و «محور مقاومتی» خوانده می‌شود؛ نقد جنایات اسرائیل «یهودستیزی» تلقی می‌گردد؛ و مخالفت با جنگ‌طلبی غربی معادل «وابستگی به جمهوری اسلامی» معرفی می‌شود. این یک چارچوب فکری بسته و ایدئولوژیک است که هرگونه نقد را با یک برچسب امنیتی و هویتی خنثی می‌کند و فضای گفت‌وگو را از میان می‌بَرد.

در منطق این جریان‌ها، منتقد در بهترین حالت «چپ محور مقاومتی» و در بدترین حالت «همکار دستگاه‌های امنیتی» معرفی می‌شود. این الگوی فکری از کجا می‌آید؟ چرا بخشی از روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی به این نتیجه رسیده‌اند که نقد را باید با اتهام خاموش کرد؟

پاسخ را باید در استراتژی سیاسی این جریان‌ها جست‌وجو کرد. هدف اصلی این رویکرد، یک‌پارچه کردن همه‌ی نیروهای مخالف نظام در یک جبهه‌ی واحدِ براندازی است؛ جبهه‌ای که در آن هیچ صدای مستقل یا تحلیلی نباید وجود داشته باشد. حذف نقد، زمینه‌ی شکل‌گیری «همصدایی مصنوعی» را ایجاد می‌کند؛ همصدایی‌ای که قرار است اپوزیسیون را حول پروژه‌ی براندازی و سناریوهای خارجی منسجم کند—حتی اگر این سناریوها به قیمت نابودی ایران تمام شود.

در این منطق، هرگونه نقدِ عقلانی به پروژه‌های براندازی خارجی، «حمایت از جمهوری اسلامی» تلقی می‌شود. اگر کسی بگوید جابه‌جایی قدرت از طریق حمله‌ی نظامی، بمباران‌های نقطه‌ای یا «عملیات جراحی» نه‌تنها خطرناک، بلکه غیرواقعی و غیرقابل کنترل است، بلافاصله متهم می‌شود: همسویی با رژیم، تبلیغ روایت حکومتی، یا دفاع از محور مقاومت. این همان الگوی فکری‌ای است که سال‌هاست هژمونی سیاسی را نه بر گفت‌وگو، بلکه بر حذف بنا کرده است.

اما حقیقت ساده است که: براندازی از بیرون یک پروژه‌ی جنگی است، نه سیاسی. چنین مداخله‌ای ایران را وارد فضای نامعلومی می‌کند—فضایی که پیامدهای انسانی و اجتماعی آن می‌تواند چند دهه یا چند نسل ادامه یابد. تصور اینکه «هر چیزی بهتر از جمهوری اسلامی است» و اینکه «هر جابه‌جایی قدرت—حتی بمباران و ترور رهبران حکومتی و به خصوص آقای خامنه ای و بیت ایشان—شرایط را بهتر می‌کند»، بازتاب ناپختگی سیاسی و ناآگاهی از پیامدهای جنگ‌های مدرن است.

تجربه‌ی عراق، لیبی، افغانستان و یمن به روشنی نشان می‌دهد که هیچ نظامی با عملیات جراحی سرنگون نمی‌شود و هیچ کشوری پس از دخالت خارجی با ثبات‌تر، آزادتر یا مرفه‌تر نشده است. کشورهایی که به امید «آزادی از بیرون» دست به دخالت خارجی سپردند، امروز با فروپاشی، جنگ داخلی، فساد انعطاف‌ناپذیر و نسل‌هایی از خون‌ریزی دست‌به‌گریبان‌اند.

بنابراین، براندازی پایدار فقط از مسیر حرکت مردمی و تحول درون‌زا ممکن است؛ مسیری که در آن نه کشور و نه مردم قربانی مداخله نمی‌شوند. هر تلاش برای خاموش‌کردن نقد، در نهایت مردم را از این مسیر منحرف می‌کند و اپوزیسیون را به سمت پروژه‌هایی می‌برد که بیش از آنکه علیه جمهوری اسلامی باشد، علیه ایران و آینده‌ی آن است.

امنیتی‌سازی دوگانه: از برچسب‌زنی تا پرونده‌سازی برون‌مرزی

پدیده‌ی نگران‌کننده‌ای که امروز در بخشی از فضای سیاسی اپوزیسیون ایرانی مشاهده می‌شود، تنها به برچسب‌زدن و اتهام‌سازی ختم نمی‌شود؛ بلکه در برخی موارد شکل پیچیده‌تری به خود می‌گیرد: ترکیب برچسب‌های امنیتی با تهدید، پرونده‌سازی و گزارش‌دهی به نهادهای پلیسی کشورهای غربی.

در این الگو، منتقد ابتدا با برچسب «وابستگی به جمهوری اسلامی»، «همسویی با دستگاه امنیتی»، «چپ محور مقاومتی» یا «هواداری از حماس و گروه‌های تروریستی» معرفی می‌شود؛ سپس همان جریان، از سوی دیگر، همان فرد را به نهادهای اطلاعاتی یا پلیسی کشور محل اقامتش گزارش می‌دهد تا برای او در خارج از ایران نیز پرونده‌ی امنیتی ساخته شود. هدف روشن است: خاموش کردن صدای منتقد با استفاده هم‌زمان از دو ابزار—ترس داخلی و فشار خارجی.

در بیشتر کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، دستگاه‌های امنیتی و پلیسی به چنین گزارش‌هایی بی‌اعتنا هستند. سیستم‌های اطلاعاتی این کشورها معمولاً شناخت عمیقی از سوابق، فعالیت‌ها و ارتباطات افراد دارند و به‌سادگی تحت تأثیر یک گزارش شخصی یا رسانه‌ای قرار نمی‌گیرند. با این حال، نفسِ تهدید و گزارش‌دهی—حتی اگر نتیجه‌ای در پی نداشته باشد—برای بسیاری از افراد، ایجاد فشار روانی و حس ناامنی می‌کند.

این شیوه‌ی برخورد نشان‌دهنده‌ی ذهنیتی فاشیستی، تنبیهی و امنیتی است؛ ذهنیتی که سیاست را نه میدان گفت‌وگو و تضارب آرا، بلکه عرصه‌ی حذف، ارعاب و کنترل می‌داند. این نگاه دیگر در چهارچوب «اختلاف سیاسی» یا «جدل نظری» قابل توضیح نیست. این رفتار، بازتولید همان ساختارهای سرکوبگر و امنیتی‌ست که در جمهوری اسلامی ایران علیه دگراندیشان به کار گرفته شده بود؛ با این تفاوت که این‌بار ابزارهای امنیتی کشورهای غربی نیز—ولو بی‌اثر—به بخشی از این جنگ روانی تبدیل می‌شوند.

در چنین فضایی، نقد از معنا تهی می‌شود و جای خود را به پرونده‌سازی، ارعاب، تهمت، و تخریب اعتبار شخصی می‌دهد. و همین امر نشان می‌دهد که بخش قابل‌توجهی از این جریان‌ها، نه به دنبال ارتقای گفت‌وگوی سیاسی یا ایجاد تفاوتی اساسی با ساختار سرکوبگر داخل هستند، بلکه در عمل همان منطق را بازتولید می‌کنند—منطقی که در آن حذف منتقد، معیار پیروزی است.

ما به عنوان نیروهای مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران که نظامی سرکوبگر، امنیتی و نقد ناپذیر است، باید خود از رفتارهای مشابه آن نظام دوری کنیم. ما نمی‌توانیم همان گفتمان، همان رفتارها و همان کردار را ادامه دهیم و مدعی باشیم که به دنبال تحقق نظامی بهتر از آنچه که امروز در ایران وجود دارد، هستیم. بنابراین با پرونده‌سازی نمی‌توان کار کرد، با اتهام و اتهامات امنیتی نمی‌توان مسیر تحقق آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی در ایران را پیمود. ما باید بدانیم که آنچه را که می‌کنیم باید بتوانیم با شجاعت بیان کرده و پاسخگو باشیم. یعنی باید بتوانیم از تمام اقدامات خود در حوزه فعالیت‌های سیاسی، روشنفکری، آکادمیک دفاع کنیم. ما باید با پروندهٔ باز در حوزهٔ سیاست با نظام امنیتی مقابله کنیم.

پنهان سازی منابع مالی و روابط همکاری با کشورهای خارجی

نظام امنیتی ایران همیشه از پرونده‌های پنهانی، از صحبت‌های رمزگذاری‌شده، از فعالیت‌هایی که آشکارا نمی‌توانند خود را بیان کنند، و از مناسبات پنهان استفاده کرده و به سرکوب جامعه پرداخته است. این سرکوب نه فقط در حوزهٔ اندیشمندان دانشگاهی  بلکه در حوزهٔ فعالیت‌های سیاسی نیز به‌شدت در سال‌های گذشته رواج داشته است. یکی از دلایل اصلی آن پنهان‌کاری همین سازمان‌های به‌اصطلاح مخالف و اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور است.

دلایل متعددی وجود دارد که چرا این سازمان‌ها شفافیت لازم را ندارند. یکی از دلایل، روابط پنهان و نیمه‌پنهانی است که با دستگاه‌های امنیتی و یا وزارتخانه‌های خارجه و یا پروژه‌های براندازی، انقلاب‌های نرم، انقلاب‌های رنگی با دستگاه‌های امنیتی خارجی دارند. مسئلهٔ دوم که شاید مهم‌تر هم باشد این است که عده‌ای به دنبال سوء‌استفادهٔ مالی هستند. همان‌طور که در دیگر کشورها می‌بینیم اگر امروز آشکار شده است که آقای زلنسکی و باند او چندین میلیون دلار سوء‌استفاده کردند از کمک‌هایی که آمریکا و ناتو و کشورهای اروپایی به آنها کردند، پس بنابراین بعید نیست که بخش‌هایی در اپوزیسیون ایران هم هستند که تحت پوشش اجرای برنامه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی  به دنبال اختلاس و دزدی و فساد بوده و از این معرکه برای خود دکانی باز کرده‌اند.

ما در این زمینه دکان‌های بسیاری داریم، دکان‌هایی به نام حقوق بشر، دفاع از حقوق زنان، دفاع از حقوق اقلیت‌ها، مسائل قومی و ملی و از هرچه که نام ببرید، محیط‌ زیست و غیره. و باید به این مسئله توجه کرد، در جهان امروز کشورهایی که با هم در تخاصم قرار می‌گیرند از همهٔ اشکال تخریب و مداخله در امور یکدیگر ابایی  ندارند. بنابراین بسیاری از این سازمان‌ها می‌توانند به نوعی در اختیار پروژه‌های امنیتی، اطلاعاتی، جمع‌آوری اطلاعات برای کشورهای دیگر قرار گیرند و بسیاری از افراد هم با توجه به این که از این فعالیت‌ها منابع مالی معینی نصیب آنها می‌شود استفاده می‌کنند. امروز ما می‌دانیم که بسیاری از افرادی که از ایران خارج شده و تحت عنوان پروژه‌های مختلف فعال بوده اند مبالغ هنگفتی را دریافت کرده‌اند؛ در اینجا من لازم نیست نام آنها را ببرم؛ با یک جستجوی کوچک در اینترنت می‌توان فهمید که چه کسانی در حوزهٔ حقوق بشر، افرادی که با جیب خالی به خارج از کشور آمدند و پس از چند سال با استفاده از چنین منابعی صاحب خانه های چند صد هزار دلاری شده و در بهترین مناطق در اروپا و امریکا زندگی می کنند.

سازمان های امریکایی که طبق قانون باید ترازنامه مالی خود را روشن کنند، زیر عنوان اینکه روشن کردن نام گیرنده های کمک های مالی ممکن است باعث خطراتی برای آنها باشد، اخیرا فقط مجموعه میزان کمک را بدون جزییاتی درباره گیرندگان کمک ها منتشر می کنند.

بنابراین این جنبه از قضیه را نیز نباید از نظر دور داشت: یکی از دلایل عدم شفافیت در رابطه با بخشی از این  پروژه ها و فعالیت‌ها هم همین است که عده ای مشغول اختلاس و سوء‌استفادهٔ مالی از آنها هستند. بنابراین اگر سازمان‌های سیاسی یا نهادهای آکادمیک، حقوق‌بشری و فرهنگی ریگی به کفش نداشته باشند باید به راحتی بتوانند همان‌طور که در اروپا و آمریکا نهادهای غیرانتفاعی ترازنامهٔ مالی خود را هر ساله برای اعضا و مردم منتشر می کنند، این سازمان‌ها نیز باید بتوانند و باید این کار را انجام دهند. این کار کمک می‌کند به بهداشتی‌شدن مناسبات و روابط افراد با این سازمان‌ها، چه در داخل و چه در خارج از کشور، و رفع اتهامات امنیتی در رابطه با کسانی که از داخل کشور با این سازمان‌ها همکاری می کنند، و حتی مشوقی است برای ایرانیانی خارج از کشور که هرچه بیشتر به این سازمان ها کمک کرده و با آنها همکاری کنند.

نتیجه‌گیری

امنیتی‌سازی نقد در میان بخشی از اپوزیسیون ایرانی، نشان‌دهندهٔ بحران عمیق در فرهنگ سیاسی ماست؛ بحرانی که اگر اصلاح نشود، نه تنها به فروپاشی اخلاق سیاسی منجر می‌شود، بلکه هرگونه چشم‌انداز برای ساختن یک ایران آزادتر، دموکراتیک‌تر و انسانی‌تر را نابود می‌کند.

تا زمانی که نقد جرم‌انگاری شود، اختلاف نظر خیانت تلقی گردد، شفافیت حذف شود، و مخالف سرکوب گردد، هیچ تغییر سیاسی واقعی در ایران ممکن نخواهد بود.
دموکراسی از نقد آغاز می‌شود—نه از حذفِ نقد.

بنابراین اگر ما به دنبال پرونده‌سازی نباشیم، اگر به دنبال بهانه دادن به دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی ایران نباشیم، می‌توانیم با روشنگری، شفافیت، انتشار ترازنامه‌های مالی و فعالیت‌های سالانهٔ خود همچون دیگر نهادهای غیرانتفاعی در اروپا و آمریکا جلوی این نوع سرکوب دگراندیشان در ایران را بگیریم. اگر این کار را نمی‌کنیم، باید پرسید چرا؟

رضا فانی یزدی 

۲۳ نوامبر ۲۰۲۵

برچسب ها

جفری ساکس، مشاور آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل متحد در سخنرانی مهم خود در شورای امنیت سازمان ملل، گفت: دبیرکل سازمان ملل باید فوراً یک فرستادهٔ ویژه منصوب کند تا با ذی‌نفعان ونزوئلایی و بین‌المللی گفت‌وگو کرده و ظرف ۱۴ روز گزارش خود را به شورای امنیت ارائه دهد.

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

19 پاسخ

  1. اگر کینگ رضا و یاسمین باپرچم شیر-خورشید میگن:بی بی بزن!
    “چپ” اینترنتی محور مقاومت[پیک نت،راه توده،حزب توفان(انورخوجه)…] و…هم بعد از خواندن سرود “ای ایران” و…این روزها از بیت رهبری خارج،و مشغول کف زدن برای مجسمه شاپور ساسانی در کنسرت میدان انقلاب و…میباشند.اینان و حاضران همایش مونیخ و اسلو و جرج تاون سر و ته یک کرباس که حاضرند زیر هر پرچمی از شیر و خورشید نشان گرفته تا اسرائیل و ج.ا سینه بزنند.هر کدام آویزان یکی از ۲ قطب ارتجاع و سیاهی و تباهی هستند.
    جنگ ۱۲ روزه مثل جنگ ۸ ساله نعمت الهی برای ج.ا و محور مقاومت بود که مبارزات کارگری را قیچی کرد.
    اگر از چپ انقلابی خارج کشورکه  نیاز به انقلاب اجتماعی را گوشزد میکنند.بگذریم وحرف تازه ای نیست،سالی ۲هزار اعتصاب در مملکت،علیه غارت ،جنگ افروزی،هدیه به حماس و حزب الله،سفره خالی،دزدی،اختلاس…در جریانست.دیگه به آنها  نمیتوان برچسبهای آنچنانی زد.از دی۹۶ و خیزشهای بعدش صحبت نان،مسکن،آزادی، علیه ستم،گرانی و ظلم به کولبر،سوختبر و…است

  2. جناب یزدی، آنچه نوشته اید، صادقانه نیست. شما و همراه، باشما جریان “راه توده” جزو “چپ” محور مقاومت یا همان چپ خط امامی سالهای نخسین اول انقلاب هستید، اما اینبار نه بشکل تراژیک به در هیئت کُمُدیک (مسخره و افتضاح). به گمان من، “چپ” محور مقاومتی می تواند پروژه ی مشترک وزارت اطلاعات و سازمانهای امنیتی سپاه باشد؛ به عنوان بدیلی در برابر چپهای مستقل. متاسفانه این حدث و گمان را از نظر حقوقی/ اداری تنها می توان بعد از سرنگونی رژیم ارتجاعی اسلامی ثابت کرد، اما از نظر سیاسی نشانه های فراوانی برای آن وجود دارد: نمونه اخیر آن مصاحبه همین جناب فانی یزدی با محمد منظور پور ( در یوتیوب آنرا می توان دید) می باشد. ایشان در آنجا تمامی اتهاماتی که دوایر امنیتی رژیم به دستگیر شدگان ( پرویز صداقت و…) و “ایران آکادمیا” میزنند، را تکرار می کنند و از آن دفاع میکند. ایشان البته در آنجا می گوید که او مخالف دستگیری آنهاست، که این البته به باور من اصلاً صادقانه نیست، داستان «دم خروس و قسم حضرت عباس» است.

  3. من کاملا با نظر آقای فانی یزدی در رابطه با امنیتی سازی نقد، پرونده سازی و حتاکی در خارج از کشر توسط “اپوزیسیون برانداز” موافقم.من خود روزانه شاهدبرخورد این گروه ها و عناصر چه در مورد اپوزیسیون مخملی هواخواه دخالت و حتی تجاوز نظامی بیگانه (بویژ آمریکا و اسرائیل) به کشورمان و چه در برخورد به منتقدان نسل کشی در غزه و میلیتاریسم اروپا و آمریکا (ناتو) در رابطه با اوکراین و نیز شخم زدن کشورهای ۶ گانه خاور میانه و شمال آفریقا (افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، سودان و سومالی) هستم.

  4. وقتی صبحت از حمایت از چپ محور مقاومتی و شرکا اسلامی ان مانند حماس یا دفاع از ناسیونالیسم و میلیتاریسم روسیه پوتین می‌شود آقای فانی یزدی پای ثابت هستند.
    ولی خوب مهم این است که خودشان را نه محور مقاومتی می‌داند نه روسوفیل !

  5. کهنسال گفت:
    دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ در ۶:۴۸ ق٫ظ
    تعدادی از اسلو نشینان روی دیگر سکه “چپ” محور مقاومتی مانند راه توده،حزب توفان(حزب۲طبقه دهه ۵۰) ،

    جناب کهنسال؛ حزب کار ایران ( توفان ) در نشت اسلو شرکت نداشته و انرا محکوم هم کرده است .
    در این نشست؛شیرین عبادی، حقوق‌دان و برنده جایزه صلح نوبل؛ فؤاد پاشایی،عبدالله مهتدی، دبیرکل حزب کومله کردستان ایران؛ یزدان شهدایی، عضو هیئت دبیران و سخنگوی شورای مدیریت گذار؛ آسو حسن‌زاده، نماینده حزب دمکرات کردستان ایران؛ حمید تقوایی، دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری ایران؛ مهدیه گلرو، عضو هیئت سیاسی اجرایی همبستگی جمهوری‌خواهان ایران؛ ناصر بلیدایی، دبیرکل حزب مردم بلوچستان؛ همایون مهمنش، عضو هیئت اجرایی سازمان‌های جبهه ملی ایران در خارج از کشور؛ مونا سیلاوی، دبیرکل حزب تضامن دمکراتیک اهواز؛ یونس شاملی، عضو کمیته اجرایی حزب دموکرات آذربایجان؛ ابراهیم علیزاده، دبیر اول کومله سازمان کردستان حزب کمونیست ایران؛ اسماعیل عبدی،حضور داشتد .

    1. آرش عزیز،
      با تشکر برای این یادآوری، شرکت کنندگان در کنفرانس اسلو همین هایی بودند که نام بردید.تنها کسانی که در عالم سیاست مغرض و یا نادان هستند، فریب اینها رو میخورند. خیلی از نکات بحث آقای فانی یزدی درست هستند، اما ایشون باید راه حل و موضع خودشون نسبت به رژیم اسلامی هم توضیح روشن بدهند. درست است که موضوع این نوشته ایشان این نیست، اما در مقالات دیگری که ایشون نوشته، همیشه این موضوع مهم رو مسکوت و یا ناروشن بیان میکنند و چنین بنظر میرسه که ایشون اصلاح طلب باشند، اما با سس چپِ توده ای. در ضمن باید گفت که حزب توده ایران، دیگر اصلاح طلب نیست و سالهاست که راه حل جمهوری دمکراتیک ملی را تبلیغ و ترویج میکند و بدرستی طرفدار ایجاد جبهه ای وسیع برای برانداختن و یا کنار زدن جمهوری اسلامیست.

  6. با درود
    جناب فانی بهتر است اول یک سوزن به خودت بزنی بعد یک جوالدوز به دیگران،
    عزیزم شما اول از خودت شروع کن تا من یکی پشتت نماز بخونم ، مثلن شما از کارمند ثبت و احوال بودن استعفا بده و بزار کامنت گذاران هر اسمی را دوست دارن انتخاب بکنن .
    ٱقای خامسیان معاون ارتباطات رٸیس جمهوری گفتن که در حال بررسی تقاضای برگشت” اپوزیسیون خوش خیم ” برای فعالیت در ایران هستیم .
    نکنه تکاپوی جدید بخشی از افراد اپوزیسیون با مصاحبه هاشون با داخلیها در کنار مقاله هایی که در حال شستشوی ” چپهای مقاومتی ” هستند برای همین است که تقاضا نامه شون قبول بشه.

  7. دوستان عزیز , اینجا نه صحبت از نحله های مختلف چپ است و نه تایید حکومت اسلامی در ایران. آنچه من در این مطلب به آن اشاره کرده ام بسیار ساده است: نظام امنیتی ایران همیشه از پرونده‌های پنهانی، از صحبت‌های رمزگذاری‌شده، از فعالیت‌هایی که آشکارا نمی‌توانند خود را بیان کنند، و از مناسبات پنهان استفاده کرده و به سرکوب جامعه پرداخته است. این سرکوب نه فقط در حوزهٔ اندیشمندان دانشگاهی بلکه در حوزهٔ فعالیت‌های سیاسی نیز به‌شدت در سال‌های گذشته رواج داشته است. یکی از دلایل اصلی آن پنهان‌کاری همین سازمان‌های به‌اصطلاح مخالف و اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور است. اینکه این سازمانهای خود را دانشگاه و موسسه آموزشی می نامند پس پرسیدن اینکه ترازنامه مالی خود را اعلام کنند چه اشکالی دارد ؟ لطفا به اصل مطلب بپردازید.

    1. آقای فانی یزدی
      شما هم به اصل مطلبی که گفتید بپردازید و حاشیه نروید. شما در مصاحبه‌ای در یوتیوب اعلام کردید چپ‌هایی که در ایران دستگیر شدند چپ‌های پروناتو هستند براساس چه مدرکی این پرونده‌سازی را برای زندانیان سیاسی چپ کردید؟

    2. جناب یزدی گرامی،

      بیشتر مطالب شما راجع به تهمت و ترور شخصیتی در بحثهای خارج کشوری درسته. اما چیزی که راجع به منابع مالی گروها میگید ساده لوحانه س. صدام حسین و شیوخ عرب کلی به مجاهدین فلوس (پول) دادند و میدن، امریکا واسرائیل هم به پهلوی چی ها و احزاب تجزیه طلب دلار و تفنگ مُفنگ میرسونن، اما اینها مگه اینو رو میکنن؟ شما چه انتظار ساده لوحانه ای ازین ها دارین!اینها هرگز منابع مالی خود را رو نمیکنن. جمهوری اسلامی هم ازین و آن قدرت استکباری، امدادهای غیبی و مرحمت های الهی/امنیتی، دریافت میکنه، اما مگه رو میکنه؟ این رژیم مادر همه ریا کاریهاس. ظاهراً به آمریکا و ناتو بدو بیراه میگه، اما باطناً همه پولهای غارتی از ملت بدبخت ما رو میریزه توی بانکهای امریکا و کانادا و انگلستان. شما لطفا ازین کشورهای امپریالیستی و ناتو هم بخواد که رقم منابع مالی خودشون رو از پولهای غارتی ملت ایران بر ملا کنند و بگن که دقیقا چند میلیارد از قِبَل ملاهای حاکم بر ایران کوفت کرده اند؟ مگه اینا میگن که اونا بگن؟

  8. واقعیتی است که هر گونه مقاوت و مبارزه ای علیه امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل در هر کجای دنیا اتفاق افتد ، لرزه بر اندام چپ های تروتسکیستی و سلطنت‌طلبان ایران می‌اندازد . آنها می‌گویند ، میخواستند که مردم ایران در جنگ‌ایران و عراق و یا جنگ‌ دوازده روزه نمی بایست از وطن خود دفاع میکردند که این دفاع به تحکیم حکومت ملایان خواهد انجامد . سئوال اینجاست که اگر به ارتش صدام حسین و سی کشور امپریالیستی و ارتجاعی منطقه اجازه تصرف ابران داده میشد ، خواست این چپهای بی وطن برآورده می شد ؟ البته که می‌شد !!
    در جنگ دوازده روزه ، مقاوت مردم چهره واقعی “چپ هایی” را نشان داد که آمریکای جهانخواه و نتانیاهوی جنایتکار را فرشتگان نجات مردم ایران می دانستند .
    حکومتی که اینگونه “چپ ها “برای آینده ایران در نظر دارند به مراتب از حکومت کنونی ایران خطرناکتر و ویران‌کننده تر می‌باشد .

  9. ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند//بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست!
    کاش فقط تهمت(”چپ امریکایی”،”جبهه متحدضدانقلاب”،”تربچه پوک”…)بود!
    فراموش شد؟
    *دعوت انجمنهای اسلامی دانشگاه تهران در حمله و جلوگیری از همایش سازمانهای خط ۳-آمفی تئاتر دانشکده فنی-بهمن۵۸
    *جلسات دوره ای عمویی-کیانوری-رفسنجانی،برای عبور ج.ا از بحران
    *همکاری با کمیته،بسیج،سپاه علیه اتحادیه کمونیستها-شهر آمل!بهمن۶۰
    *حمایت از رژیم در سرکوب سراسری مخالفان از نوروز ۵۸ که با اعدام و اسارت دهها هزار انسان شریف در سالهای ۶۲-۶۰ به اوج رسید
    دستگیری پرویز صداقت و….بعد از آن صورت گرفت که همایون جعفری یکی از “چپهای” محور مقاومت از “گروه برای فلسطین”ویکی از ۱۵۰ شرکت کننده کنار بسیجیهای مقابل دانشگاه تهران در”دفاع” از مردم فلسطین در برنامه تلویزیونی“جدال” با مجری گری علی علیزاده مطرح کرد:
    “چرا حکومت با امثال پرویز صداقت کاری ندارند؟”
    “چپهای” محور مقاومت همان نقشی را بازی میکنند که پیش کسوتهایشان در دهه ۶۰ انجام میدادند

    1. @ کهنسال گرامی درود

      حتما کامنت های بسیار موثر و دقیقی نوشته ای که محور مقاومتی ناب محمدی و ناسیونالیست سایت ” آرش “به این وضعیت افتاده است !

  10. دنباله نظر قبلی
    در این بین گروهی چپ اندیش بنام محور مقاومتی مُبلغ سیاست های شرق خواهی خامنه ای شده اند که این رفتارشان طنزی را آفریده است اما این چپ اندیشان برای اینکه اتهام بازگیر خامنه ای بودن را از خود دور کنند موضوع ضد امپریالیستی را پیش کشیدند و شرق خواهی اشان را دنباله همان بازی دو قطبی جهان دوقطبی معرفی می کنند که طنز رفتارشان در اینجاست، به اینها می گویند دو کشور روس و چین خودشان از ایده لوژی جهان دو قطبی فاصله گرفتند
    به قطب قبلی که علیه اش مبارزه می کردند مثل گذشته نگاه نمی کنند بل آنها را رقیبی می دانند که می خواهند هیچ سهمی به آنها ندهند و آنها را شریک چپاولگری جهانی اشان قرار ندهند،

  11. موضوع را از نگرش دیگر مورد توجه قرار می دهیم ،
    این سرزمین تا قبل از جنگ های فتحعلی شاه با روسیه وقت که منجر به شکست های وحشتناک و جدا شدن سرزمین ها شد
    دستگاه سلطنت ها اگر چه سرکوبگر و بانگرش قبیله ای بودند اما از نوعی استقلال برخوردار بودند اما بعد از آن شکست ها استقلال از نهاد سلطنت وقت حذف شد کشور و دربار بطریقی زیر سلطه دو قدرت وقت یعنی روس و انگلیس قرار گرفت
    که در دوره ناصرالدین شاه این فرد ظاهرن برای حفظ سرزمین روش موازنه مثبت را در سیاست خارجی پیشه گرفت که آن سیاست عدم استقلال را پررنگتر می کرد که این روند سرشکستی برای ایرانیان به جایی رسید که زنده یاد مصدق سیاست موازنه منفی را مطرح کرد که در این روش برد بردی برای ارتباط با خارج نیز لحاظ می شد و… اما
    حالا رسیدیم به سیاست شرق خواهی خامنه ای که این سیاست
    نشان داد عدم استقلال پررنگ شده و حتا رفتاری نوکر مابانه شکل گرفته است
    که میهن دوستان این روش را ننگ می دانند
    در این بین گروهی چپ اندیش بنام محور مقاومتی مطرح

  12. شکی نیست که گروها و سازمانهای سلطنت طلب، مجاهد، و خیلی از سازمانهای کوردی با امپریالیسم و صهیونیستهای نژاد پرست و نسل کش اسرائیل، بده بستان هایی دارند و از مواهب کمکهای نقدی آنان بهره میبرند.اینها هیچوقت منابع مالی خود را عیان نمیکنند. اما، مسئله اصلیِ اکثریتِ قاطع مردم ایران، موجودیتِ رژیم ملایان است که وضیعت مردم و جامعه را به چنین فاجعه ای تبدیل کرده ست. واِلّا، در هر کشور و جامعه ای، مشتی خائن و عوامل اجنبی و مزدور نیز هست. وانگهی، مگر خودِ حکومت فاسدِ حاکم بر ایران، برای بقای ننگین خود، مزدور ندارد؟ مگر با این امپریالیستها بده بستان نداشته و ندارد؟ و منابع و ثروت کشور را بنفع آنان بباد نداده ست؟ سئوالی از شما دارم: اکثریت توده های بجان آمده ایران و تقریباً تمام سازمانها و احزاب چپ، دمکرات و ملی، که مستقل از رژیم و اجانب اند و مثلِ سلطنت طلبان و مجاهدین و رژیم ملایان، تهمت زن و پرونده ساز هم نیستند، از اصلاح طلبان و ایدهِ اصلاحِ این رژیمِ اصلاح ناپذیر، بیزارند، شما چی؟

  13. آقای فانی یزدی شما در مصاحبه‌ای در یوتیوب ضمن این که ادعا کردید دستگیری نویسندگان نقد اقتصاد سیاسی را محکوم می‌کنید در ادامه گفتید به قول “بچه‌های داخل کشور” آنها چپ‌های پروناتو هستند. کار امنیتی را شما انجام می‌دهید که به بازداشت‌شدگان چپ صرفاً به دلیل مخالفت با هواداران چپ محور مقاومت اتهام وابستگی به غرب زدید. بعلاوه در آن مصاحبه آشکارا دروغ گفتید مثلاً گفتید بشیریه در دانشگاه تهران درس می‌دهد در حالی که امروز ۲۴ سال از اخراج او از این دانشگاه می‌گذرد. گفتید جواد طباطبایی در دانشگاه امام صادق درس می‌داد. در حالی که ایشان چندسالی در دانشگاه تهران تدریس کرد و حدود ۳۰ سال پیش از این دانشگاه برای همیشه اخراج شد. همه‌ این دروغها را گفتید که ثابت کنید دانشگاههای جمهوری اسلامی خیلی خوب است و ایرانیان نیازی به امثال ایران آکادمیا ندارند.

  14. جناب یزدی, من نمیدانم روی سخن شما با کیست؟ اما تا آنجا که من اطلاع دارم هیچیک از نیروهای چپ خواهان رژیم چنج از طریق حمله یک کشور خارجی نیستند. اما در باب اتهامات, من قصد ندارم که سرکرده این جریان را در تاریخ سیاسی ایران نشان دهم و در باره آن بحث و جدل کنم اما این موضوع راه حل بسیار ساده ای دارد و آن پذیرفتن اصلی شناخته شده است که مبارزه با امپریالیسم و هر قدرت سلطه گری از درون مبارزه با ارتجاع داخلی و سرنگونی آن میگذرد. هر گونه اما و اگر و انحراف افکار عمومی به مسایلی چون فلسطین و غزه و یک قطبی و چند قطبی بودن جهان تا زمانی که قدرت سیاسی از طرف چپ کسب نشده نتیجه آن همین محور مقاومتی شدن ها و وابستگی ها به این یا آن جریان داخلی و اتهامات رنگارنگیست که فرمودید.

    1. می‌بایست تصور کرد اینان در سال‌های ۸۰ چه واکنشی نشان می‌دادند اگر کسی از حزب توده در سال‌های ۸۰ می‌خواست روابط خود با شوروی را برملا کند! ایشان همیشه از کاربران و کامنتگذاران به خاطر داشتن اسم مستعار و عدم چاپ اسم حقیقی انتقاد می‌کرد که این خودش یک برخورد تفتیشی و امنیتی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی