
غلامحسین ساعدی را باید نویسندهی ناخودآگاه جمعی جامعهی ایرانی دانست. نویسندهای که در مرز میان آگاهی و کابوس، میان گفتن و نگفتن زیست. آثار او نه صرفاً بازتاب واقعیتهای سیاسی، بلکه بازنمایی روان جمعی ملتی هستند که زیر فشار تاریخی ترس، شرم و سرکوب شکل گرفته است.
ترس در آثار ساعدی نه امری بیرونی بلکه سازوکار درونی سوژهی ایرانی است. ترسی که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و به بخش جداییناپذیر از ناخودآگاه فرهنگی بدل میگردد. در این معنا ساعدی «تحلیلگر روان جمعی» ما است.
در مجموعهی ترس و لرز، ترس دیگر واکنشی طبیعی به خطر نیست بلکه ساختاری روانی است که نظام استبدادی آن را در ذهن سوژهها کاشته است.
در جهان ساعدی سانسور همان سازوکار سرکوب است که به «تکرار تراژدی در ناخودآگاه جمعی» در منطق فروید میانجامد.
روستای «بیل» درواقع مکانی است درون ذهن جمعی، جایی که مردم در تکرار آیینی عزاداری از یاد بردهاند که برای چه و چرا میگریند. این تکرار بیهدف همان بازگشت واپسرانده است. پس بازگشت چیزی است که جامعه نمیخواهد به یاد آورد.
در قصهی گاو، مرز میان انسان و حیوان فرو میریزد. مردی در فقدان معشوق نمادینش (گاو) به او بدل میشود. این فروپاشی مرز سوژه و ابژه در دیدگاه لاکان، نشانهی فروپاشی «نظم نمادین» است یعنی همان نظام زبان و قانون که هویت را سامان میدهد.
اما در جهان ساعدی این فروپاشی فردی همزمان با فروپاشی اجتماعی است. او از جنون فردی برای نمایش جنون ساختاری جامعه استفاده میکند. روانپریشی در آثارش استعارهای از وضعیت سیاسی است که در آن «نظم نمادین»، قدرت زبان را به ابزاری برای انکار و فراموشی بدل کرده است.
زبان در جهان ساعدی همانند رؤیا در نظریهی فروید ساختاری دوگانه دارد: چیزی میگوید تا چیز دیگری را پنهان کند. او با ساختن زبانی پر از ایهام، استعاره و سکوت امکان بقا را در دل نابودی میجوید. زبان در آثارش نه فقط وسیلهی ارتباط بلکه «پناهگاه ناخودآگاه» است جایی که حقیقت سرکوبشده به شکل نمادین بازمیگردد.
ساعدی با آگاهی از خطر سخن گفتن از سکوت بهعنوان «شکل عالی گفتن» بهره میگیرد. درست همانگونه که لاکان میگوید: «ناخودآگاه ساختاری چون زبان دارد».
از منظر روانکاوی، حافظه همیشه علیه مرگ عمل میکند. نوشتن تلاشی است برای ثبت آنچه قدرت میخواهد نابود کند و ساعدی خود را در مقام راوی خاطرهی حذفشدگان مینشاند.
در جهان او حافظه همواره زخمی است که التیام نمییابد و همین زخم منبع معناست.
مرگ برای او نه پایان بلکه شکل دیگری از حذف سوژه از زبان است و به همین دلیل نوشتن تا واپسین دم برایش شکل مبارزهای با فراموشی و نیستی بود.
تبعید جدایی سوژه از خانهی نمادین خود است شکافی در پیوند میان زبان و جهان.
ساعدی در تبعید از نویسندهای اجتماعی به سوژهای گسسته بدل میشود. انسانی که میان زبان مادری و سکوت غربت سرگردان است. در آثار پایانیاش ما با نویسندهای مواجهیم که نوشتن را همچون درمانی برای تروما به کار میگیرد. تلاشی برای بازسازی پیوند خود با حافظه و هستی.
اما همانگونه که فروید میگوید، درمان همیشه ناقص است. تروما هرگز کاملاً فرونمینشیند بلکه به شکل زبان بازمیگردد. درست همانگونه که ساعدی تا آخرین روز نوشت.
ساعدی را میتوان مصداقی از آن دانست که فروید در تمدن و ملالتهای آن، «سوژهی رنجکشیدهی تمدن» مینامد. کسی که رنج جمعی را در خود متجلی میکند.
او نوشت تا نشان دهد که ترس، فراموشی و سکوت تنها ابزارهای قدرت نیستند بلکه سازوکارهایی هستند که جامعه درونی کرده است.
در این معنا ساعدی خود، ناخودآگاه جامعهی ایرانی است. صدایی که از اعماق فراموشی و ترس برخاسته تا به ما یادآوری کند که هنوز میتوان به یاد آورد.
در نهایت فلسفهی ساعدی را میتوان «روانکاوی امید» نامید.
او میدانست که امید نه وعدهای سیاسی، بلکه حالتی روانی است. شکلی از مقاومت در برابر میل به فراموشی.
در جهانی که قدرتها میکوشند حافظه را نابود کنند ساعدی با هر واژه در برابر مرگ حافظه ایستاد.
نوشتن برای او نوعی «بازگشت واپسرانده» بود. بازگشت صدای سرکوبشده و احیای امکان سخن گفتن در جهانی که زبان را از انسان گرفته است.
غلامحسین ساعدی نه تنها نویسندهای در برابر استبداد، بلکه روانکاوی خاموش در متن تاریخ بود. راوی ترسهای سرکوبشده و حافظ حافظهای که تنها در زبان میتواند زنده بماند.
مهرداد خامنهای
۲۲ نوامبر ۲۰۲۵
* این نوشته برای نخستین بار در مراسم بزرگداشت چهلمین سال درگذشت غلامحسین ساعدی (گوهر مراد)
درتاریخ ۲۲ نوامبر ۲۰۲۵ در پاریس به صورت ویدیویی قرائت شد.
سخنرانان این مراسم:
ـ محسن یلفانی: غلامحسین ساعدی همچنان با ماست،
ـ اسد سیف: ساعدی؛ عاشقترین انسان تبعیدی،
ـ حمید جاودان: روخوانی نامهای از ساعدی به همسرش بدری،
ـ امیرعطا جولایی: سینمای ساعدی،
ـ رضا علامهزاده: شاخه گلی بر گور آن عزیز،
ـ امیر کیانپور: ما، ساعدی و میراث بیوصیت ۵۷،
ـ گروه تئاتر اگزیت: هنر ساعدی بودن(شیرین میرزانژاد – مهرداد خامنهای)،
ـ اصغر نصرتی: فیلم نویسندهای با کابوسهای بیانتها.
گروه هماهنگی بزرگداشت چهلمین سالگرد درگذشت غلامحسین ساعدی: امیر شاهمیر، شهرام قنبری، فرشین کاظمینیا، شیدا نبوی، محسن یلفانی.






