غزه، نماد ویرانی مطلق محیط زیست و چالش‌های عدالت اقلیمی در COP30 – سیاوش قائنی

Illustration by Fourate Chahal El Rekaby

مقدمه

عدالت اقلیمی یا عدالت آب و هوایی (Climate Justice) مفهومی است که به تقسیم و توزیع عادلانه بارهای ناشی از تغییرات اقلیمی و مسئولیت‌ها در مقابله با آن می‌پردازد. در این چارچوب، واژه‌های «عدالت»، «انصاف» و «برابری» معادل یکدیگر نیستند، اما هدف اصلی آن است که اثرات زیان‌بار تغییرات آب و هوایی به‌طور ناعادلانه بر گروه‌های آسیب‌پذیر و جوامع حاشیه‌ای تحمیل نشود و منابع و مسئولیت‌ها میان جوامع و کشورها به‌صورت متوازن و عادلانه تقسیم گردد.

به‌طور دقیق‌تر، عدالت اقلیمی به‌عنوان یک چارچوب مفهومی، مبارزه‌ای چندوجهی برای دستیابی به عدالت در سطوح نژادی، زیست‌محیطی، توسعه‌ای، جنسیتی، اقتصادی و اجتماعی محسوب می‌شود. فعالان حوزه اقلیم تأکید دارند که عدالت اقلیمی نمی‌تواند به‌صورت مجزا از مبارزات ساختاری علیه استعمارگری، امپریالیسم، سرمایه‌داری، پدرسالاری و نظامی‌گری درک شود؛ زیرا این مسائل به‌طور پیچیده‌ای با یکدیگر درهم‌تنیده‌اند.

سیاوش قائنی

جهان معاصر با مجموعه‌ای از بحران‌های هم‌زمان مواجه است که از جمله آن‌ها می‌توان به تخریب محیط زیست، نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی و مناقشات ژئوپلیتیکی اشاره کرد. دولت‌ها، نهادهای اقتصادی، صنایع سوخت فسیلی، رسانه‌های غالب و نخبگان سیاسی و اقتصادی، غالباً منافع کوتاه‌مدت خود را بر رفاه عمومی و پایداری اکوسیستم‌ها ترجیح می‌دهند. درک ماهیت ساختاری و فریبکارانه این اقدام — یعنی ممانعت ساختاری و سازمان‌یافته از تحقق عدالت اقلیمی به‌نفع گروه‌های محدود و به زیان اکوسیستم و جوامع آسیب‌پذیر — امکان فهم عدالت اقلیمی به‌صورت جامع و غیرگزینشی را فراهم می‌آورد و مانع از اتخاذ دیدگاه‌های تحریف‌شده نسبت به آن می‌شود.

درک عدالت اقلیمی بدون بررسی شرایط واقعی بحران‌های زیست‌محیطی و انسانی جهان معاصر ناقص خواهد بود. جهان در سال ۲۰۲۵ با مجموعه‌ای از بحران‌های بی‌سابقه روبه‌رو است؛ بحران‌هایی که زندگی میلیون‌ها انسان را تهدید می‌کنند و پیامدهای توسعه بی‌رویه و بهره‌برداری ناپایدار از منابع طبیعی را آشکار می‌سازند. آتش‌سوزی‌های گسترده، خشکسالی‌های شدید، بحران‌های اقیانوسی و کاهش تنوع زیستی تنها بخشی از این تهدیدها هستند.

در سال‌های اخیر، جهان شاهد آتش‌سوزی‌های عظیم بوده است که هزاران هکتار جنگل و زیرساخت‌ها را نابود کرده و زندگی جوامع محلی را با بحران مواجه کرده است. برخی از این آتش‌سوزی‌ها ناشی از شرایط اقلیمی خشک و خشکسالی‌های شدید بوده، اما بخش دیگری نیز عمدی و ناشی از سودجویی و غارت منابع طبیعی است. به‌عنوان نمونه، در دوران حکومت بولسونارو در برزیل، نابودی جنگل آمازون برای توسعه دامداری و کشاورزی به‌شدت افزایش یافت. در خاورمیانه، کاهش شدید منابع آبی تهدیدی جدی برای کشاورزی و امنیت غذایی ایجاد کرده و زندگی روزمره مردم را به خطر انداخته است. در اقیانوس‌ها، بیش از ۸۰ درصد اکوسیستم‌های مرجانی نابود شده و اسیدی شدن آب، زباله‌های پلاستیکی و آلودگی صنعتی، حیات دریایی و معیشت جوامع ساحلی را تهدید می‌کند.

علاوه بر تهدیدهای اقلیمی، جنگ‌ها و فعالیت‌های نظامی نیز آثار زیست‌محیطی فاجعه‌باری برجای گذاشته‌اند. در خاورمیانه و اروپا، از جنگ‌های طولانی‌مدت در سوریه و یمن تا درگیری گسترده در اوکراین و غزه، محیط زیست قربانی خاموش خشونت و رقابت‌های ژئوپلیتیکی شده است. در اوکراین، انفجار تأسیسات سوختی، پالایشگاه‌ها و زیرساخت‌های انرژی باعث آلودگی شدید خاک و رودخانه‌ها شده و هزاران کیلومتر زمین کشاورزی زیر مین‌های زمینی و فلزات سنگین دفن شده است. آتش‌سوزی‌های ناشی از بمباران، نشت مواد شیمیایی و نابودی زیستگاه‌های طبیعی، اوکراین را با یکی از بزرگ‌ترین فجایع زیست‌محیطی اروپا پس از چرنوبیل مواجه کرده است.

در غزه، هزاران بمب و موشک موجب نابودی زیرساخت‌ها، آلودگی خاک و آب و تخریب اکوسیستم شهری و ساحلی شده‌اند. در یمن، جنگ داخلی منابع آبی و زمین‌های کشاورزی را از میان برده است؛ در سوریه و عراق، حملات زمینی و هوایی جنگل‌ها را نابود و گسترش ریزگردها را تشدید کرده‌اند. فعالیت‌های نظامی در ایران و خلیج فارس نیز آلودگی نفتی و تخریب اکوسیستم‌های ساحلی ایجاد کرده است. این جنگ‌ها، چه در خاورمیانه و چه در اروپا، تهدیدی جدی برای تنوع زیستی، امنیت غذایی و سلامت انسان‌ها محسوب می‌شوند—نمونه‌ای آشکار از تلاقی بحران انسانی، ژئوپلیتیکی و زیست‌محیطی در عصر حاضر.

با وجود فوریت بحران‌ها، پاسخ جهانی به تغییرات اقلیمی عمدتاً در چارچوب توافق‌نامهٔ پاریس محدود مانده است. این توافق‌نامه که با حمایت بیش از ۱۹۰ کشور تصویب شد، هدف خود را مهار افزایش دمای جهانی به «به‌مراتب کمتر» از دو درجهٔ سلسیوس و تلاش برای محدود کردن آن به ۱٫۵ درجه تعیین کرده بود. با این حال، دستیابی به هدف ۱٫۵ درجه‌ای اکنون عملاً غیرممکن به نظر می‌رسد، زیرا انتشار گازهای گلخانه‌ای جهانی همچنان افزایش یافته و سال گذشته میانگین دمای جهانی ۱٫۵۵ درجه بالاتر از دوران پیشاصنعتی ثبت شده است.

در چنین زمینه‌ای، سی‌اُمین نشست تغییرات اقلیمی سازمان ملل (COP30) از ۱۰ تا ۲۱ نوامبر ۲۰۲۵ در شهر بِلیمِ برزیل برگزار می‌شود؛ نشستی سالانه که مأموریت آن ارائهٔ راه‌حل‌های نوین برای مقابله با بحران اقلیمی و حفاظت از جنگل‌های آمازون است. با این حال، چنان‌که در تمامی نشست‌های پیشین نیز دیده شده است، چالش اصلی در آن است که کشورهای شمال جهانی، که خود بزرگ‌ترین عاملان بحران اقلیمی‌اند، از پذیرش مسئولیت‌های تاریخی و تعهدات آینده‌شان در برابر پیامدهای این بحران سر باز می‌زنند.

ایالات متحده، یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان گازهای گلخانه‌ای و صادرکنندگان تسلیحات، حتی از مشارکت مستقیم در این اجلاس خودداری کرده است. بازگشت دونالد ترامپ به قدرت با سیاست‌هایی همراه بوده که بار دیگر مسیر خروج از توافق‌نامهٔ پاریس و کاهش تعهدات اقلیمی را هموار کرده است. او تغییرات اقلیمی را «بزرگ‌ترین فریب تاریخ» خوانده و استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر را رد کرده است. اقدامات دولت او، از جمله به تعویق انداختن تصویب «چارچوب صفر خالص حمل‌ونقل جهانی»، نشانه‌ای از بازگشت به سیاست‌های سوخت‌محور و انکارگر اقلیم است.

در مقابل، برخی رهبران جنوب جهانی — از جمله Gustavo Petro، رئیس‌جمهور کلمبیا، و Lula da Silva، رئیس‌جمهور برزیل — هشدار داده‌اند که کشورهای شمال جهانی، که مسئولیت عمدهٔ بحران اقلیمی را بر دوش دارند، نه تنها به تعهدات خود وفادار نمانده‌اند بلکه با رفتار خود، «در مقابل بشریت قرار گرفته‌اند» و روند بازگشت به عقب در سیاست‌های اقلیمی را آغاز کرده‌اند. نمایندگان دیگر کشورهای جنوب آسیا و اقیانوسیه نیز تأکید کرده‌اند که چنین عقب‌گردی، پیامدهایی نابرابر و ناپایدار بر مناطق جنوب جهانی خواهد گذاشت.

نشست‌های COP و بحران انسانی و محیط زیستی در فلسطین و غزه

 پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و واکنش شدید نظامی اسرائیل، موضوع غزه به محور مهمی در دو نشست اخیر COP، یعنی COP28 در دبی ۲۰۲۳ و COP29 در باکو ۲۰۲۴، تبدیل شد. واکنش نظامی اسرائیل شامل بمباران‌های بی‌رویه، آواره‌سازی گسترده فلسطینی‌ها، تخریب خانه‌ها و زیرساخت‌های مدنی و محاصره کمک‌های انسانی بود که مردم را به جستجوی ناامیدانه برای غذا، آب و سوخت واداشت.

این وضعیت باعث شد جنبش جهانی عدالت اقلیمی، که ریشه در مبارزه با نواستعمار و آنچه در ادبیات انتقادی «استخراج‌گرایی نوین» (neo-extractivism) خوانده می‌شود — یعنی تداوم الگوهای وابستگی اقتصادی از طریق استخراج و صدور منابع طبیعی — دارد، توجه ویژه‌ای به این بحران معطوف کند.

در COP28، ریاکاری کشورهای شمال جهانی آشکار شد: حمایت مالی و نظامی عظیم از اسرائیل در برابر ادعای کمبود بودجه برای صندوق سبز اقلیم و صندوق خسارت و زیان. بمباران فلسطین در دو ماه اول جنگ موجب تولید حجم گازهای گلخانه‌ای معادل انتشار سالانه بیش از ۲۰ کشور جهان با بالاترین آسیب اقلیمی شد. این امر نشان داد که ارتباط میان جنگ، انتشار گازهای گلخانه‌ای نظامی، صلح و امنیت دیگر قابل نادیده گرفتن نیست. تا آن زمان، این میزان انتشار تقریباً نادیده گرفته شده بود، در حالی که بیش از پنج درصد کل انتشار جهانی ناشی از درگیری‌های نظامی است.

پس از شکایت آفریقای جنوبی علیه اسرائیل به دلیل نسل‌کشی در دادگاه بین‌المللی (IGH) لاهه، دادگاه اتهام را کافی و «قابل قبول» دانست تا پرونده برای بررسی پذیرفته شود. دبیر کل سازمان عفو بین‌الملل، اگنس کالامار، تأکید کرد: «نشانه‌های هشداردهنده نسل‌کشی در غزه و نقض آشکار قوانین بین‌المللی توسط اسرائیل نشان می‌دهد که لازم است فشار مؤثر و متحد بر اسرائیل وارد شود تا اقدامات نظامی خود علیه فلسطینی‌ها متوقف شود.»

در COP29 نیز فعالان فلسطینی و گروه‌های عدالت اقلیمی تلاش کردند پیامدهای فاجعه‌بار جنگ و بمباران‌های اسرائیل بر محیط زیست و انتشار گازهای گلخانه‌ای را مطرح کنند. با این حال، این موضوع نتوانست به دستور کار رسمی و اولویت مذاکرات تبدیل شود و نشان داد که ادغام عدالت اقلیمی، حقوق بشر و مسائل مرتبط با جنگ، فرآیندی طولانی و مستمر است که همچنان نیازمند پیگیری جدی و هماهنگ است.

این تجربه نشان می‌دهد که غزه نه تنها یک بحران انسانی و ژئوپلیتیکی، بلکه نمادی آشکار از تخریب محیط زیست و ضرورت توجه به تأثیر جنگ بر تغییرات اقلیمی است—موضوعی که در COP30 نیز باید محور توجه و تصمیم‌گیری قرار گیرد. نشست کنونی با هدف ارائه راه‌حل‌های تازه برای مقابله با بحران اقلیمی و حفاظت از جنگل‌های استوایی برگزار می‌شود، اما تجربه دو نشست قبلی یادآوری می‌کند که بدون توجه جدی به اثرات جنگ و فعالیت‌های نظامی بر محیط زیست، تحقق عدالت اقلیمی و اهداف توافق پاریس به‌طور مؤثر ممکن نخواهد بود.

بوم‌کُشی در کنار نسل‌کُشی

با گذشت بیش از دو سال از جنگ در غزه، تمرکز عمومی و رسانه‌ای عمدتاً بر تلفات انسانی و تخریب ساختمان‌ها بوده است؛ اما توجه محدود به این ابعاد انسانی باعث شده پیامدهای محیط‌زیستی، اکوسیستمی و زیست‌محیطی این فاجعه کمتر دیده شود. شواهد علمی و حقوق بین‌الملل نشان می‌دهد که اقدامات اسرائیل فراتر از یک بحران انسانی و نظامی بوده و می‌تواند هم‌زمان در چارچوب نسل‌کشی (Genocide) و بوم‌کشی (Ecocide) تحلیل شود.

نسل‌کشی، طبق کنوانسیون سازمان ملل ۱۹۴۸، شامل اقداماتی است که با هدف نابودی کامل یا جزئی یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی انجام می‌شود؛ این اقدامات شامل کشتار جمعی، تحمیل شرایط زندگی غیرقابل تحمل، محدود کردن دسترسی به منابع حیاتی و جلوگیری از رشد طبیعی جمعیت است. بوم‌کشی (Ecocide) به معنای تخریب عمدی و سیستماتیک محیط‌زیست، منابع طبیعی و اکوسیستم‌هاست که توان بقای یک جامعه انسانی را مستقیماً تهدید می‌کند. این دو مفهوم در غزه به‌طور هم‌زمان در جریان است: نسل‌کشی از طریق خشونت‌های مستقیم و فشار جمعیتی، و بوم‌کشی از طریق تخریب زمین‌های کشاورزی، منابع آب، درختان زیتون، زیرساخت‌های فاضلاب، تولید آوار و انتشار مواد سمی و گازهای گلخانه‌ای.

دو میلیون نفر ساکن نوار غزه بیش از هر زمان دیگری در معرض آسیب‌های ناشی از تغییرات اقلیمی هستند. حتی پیش از حمله ۷ اکتبر و در طول محاصره کامل سال‌هاهسته این منطقه، حدود ۴۰ درصد از زمین‌های غزه کشاورزی بود و منطقه با وجود تراکم جمعیت عمدتاً در تأمین سبزیجات، گوشت مرغ، زیتون، میوه و شیر خودکفا بود. با این حال، گزارش سازمان ملل نشان می‌دهد که تنها ۱.۵ درصد از زمین‌های کشاورزی غزه اکنون دست‌نخورده و قابل استفاده باقی مانده است؛ یعنی حدود ۲۰۰ هکتار، تنها ناحیه‌ای که باید غذای بیش از دو میلیون نفر را تأمین کند.

تحقیقات زیست‌محیطی پیشین نشان می‌دهد که این اکوسیستم حتی پیش از جنگ و تحت محاصره نیز به‌شدت شکننده بوده است. محدودیت‌های واردات، ناکارآمدی در مدیریت برق و منابع، و بمباران‌های مکرر موجب کمبود مزمن برق، تأخیر در ساخت تأسیسات حیاتی و کاهش دسترسی به آب آشامیدنی سالم شد؛ حتی پیش از جنگ، حدود ۹۷ درصد از آب آشامیدنی غزه آلوده و غیرقابل استفاده بود و مدیریت پسماند نیز شکننده بود. با آغاز جنگ، تخریب‌ها تصاعدی شد؛ بمباران ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها مقادیر عظیمی گرد و غبار سمی، ذرات معلق و مواد شیمیایی خطرناک در هوا منتشر کرد، مدیریت فاضلاب به دلیل کمبود سوخت از کار افتاد و آلودگی گسترده آب و خاک، بیماری‌ها و تهدیدهای بهداشتی را تشدید کرد. تا آوریل ۲۰۲۴، تخریب ساختمان‌ها حدود ۳۷ میلیون تن آوار به جا گذاشت که همراه با گرد و غبار سمی و دود، تعادل حساس سلامت و محیط زیست را به‌طور جدی تهدید کرده است.

نابودی زمین‌های کشاورزی و درختان زیتون، در کنار نسل‌کشی، نشان‌دهنده تلاش سیستماتیک اسرائیل برای نابودی تمامی اشکال حیات در فلسطین است. مردم بدون سرزمین و سرزمینی بدون مردم؛ این به نظر می‌رسد هدف اصلی دولت اسرائیل در غزه و سایر مناطق فلسطینی باشد. برای رسیدن به این اهداف، دو روش عمده به کار گرفته می‌شود: نخست، اعمال خشونت مستقیم و کشتار جمعی یا اخراج فلسطینی‌ها؛ دوم، غیرقابل سکونت کردن زمین‌ها و نابودی منابع طبیعی.

این اقدامات تنها محدود به تخریب ساختمان‌ها یا کاهش دسترسی به غذا نیست؛ بلکه شامل بوم‌کشی گسترده و سیستماتیک است که پیامدهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و محیط‌زیستی طولانی‌مدت برای جامعه فلسطینی دارد. تخریب زمین‌ها و منابع، نابودی درختان زیتون، انتشار مواد شیمیایی و گازهای سمی، تخریب زیرساخت‌های آب و فاضلاب، تولید حجم عظیم آوار و باقی گذاشتن زیست‌بوم‌های غیرقابل بازسازی، همه بخشی از یک برنامه بلندمدت برای تضعیف مقاومت اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی فلسطینی‌ها است.

برای ملموس‌تر کردن این فاجعه، در ادامه به شش جنبه اصلی بوم‌کشی در غزه پرداخته می‌شود:

۱- آب، فاضلاب و سلامت عمومی

۲- سموم کشاورزی، آفت‌کش‌ها و مواد شیمیایی صنعتی

۳- گازهای گلخانه‌ای و آلودگی هوا ناشی از بمباران و آوار

۴- استفاده/گزارش‌ها دربارهٔ مواد منفجرهٔ آلوده (فسفر سفید، اورانیومِ تهی‌شده و …)

۵- آوار، حجم حاصل از تخریب و زمان بازسازی

۶- نابودی درختان زیتون، کشاورزی و حاکمیت غذایی

۱- آب، فاضلاب و سلامت عمومی

در هر جامعه‌ای، دسترسی پایدار به آب سالم و سیستم کارآمد فاضلاب و بهداشت فردی از بنیادی‌ترین ارکان امنیت انسانی و محیط‌زیستی به شمار می‌رود. در متون بین‌المللی، این حوزه با اختصار WASH شناخته می‌شود، که شامل سه بخش اصلی است: Water (آب)، Sanitation (فاضلاب و مدیریت بهداشت) و Hygiene (بهداشت فردی و شست‌وشو). فروپاشی این زیرساخت‌ها نه‌تنها حیات روزمره را مختل می‌کند، بلکه مجموعه‌ای از بحران‌های زنجیره‌ای در حوزه‌های سلامت عمومی، محیط‌زیست، کشاورزی و حتی ثبات اجتماعی ایجاد می‌کند

براساس داده‌های: “سازمان بهداشت جهانی” و “هماهنگی امور بشردوستانه”، World Health Organization (WHO) و Coordination of Humanitarian Affairs (OCHA)، پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ، حدود ۹۷ درصد از منابع آب آشامیدنی غزه آلوده به نیترات‌ها، کلرید و فلزات سنگین بوده و برای مصرف انسانی نامناسب ارزیابی می‌شدند. همزمان، بیش از سه‌چهارم جمعیت غزه به شبکهٔ فاضلاب مناسب دسترسی نداشتند و فاضلاب شهری در بسیاری از مناطق مستقیماً به زمین، کانال‌های روباز و در نهایت به دریا تخلیه می‌شد. کمبود مزمن برق و آسیب‌پذیری شبکهٔ انرژی ظرفیت تصفیه‌خانه‌ها و ایستگاه‌های پمپاژ را محدود کرده بود و بحران‌های دوره‌ای برق، حتی پیش از آغاز جنگ، به تعطیلی موقت این مراکز منجر می‌شد. در چنین شرایطی، سامانهٔ آب و فاضلاب غزه در آستانهٔ فروپاشی قرار داشت؛ فروپاشی‌ای که با آغاز بمباران‌های گسترده، به‌کلی محقق شد.

حملات هوایی و زمینی اسرائیل از اکتبر ۲۰۲۳ به بعد، همراه با محاصره و محدودیت سوخت، موجب شدند که تا مارس ۲۰۲۵ به‌طور متوسط روزانه حدود ۱۲۶٬۲۲۴ مترمکعب آب در سراسر غزه تولید شود، یعنی نزدیک به یک‌سومِ حجم پیش از جنگ. تا ژوئن ۲۰۲۵ گزارش شده است که حدود ۷۸٬۰۰۰ مترمکعب روزانه آب از شبکه‌های عمومی تأمین شده است که نسبت به دوره قبل کاهش یافته است. در شمال غزه و رفح، میزان آب قابل دسترس کمتر از ۷ درصد سطح قبل از درگیری‌ها گزارش شده است؛ یعنی هر نفر کمتر از حدود ۵.۷ لیتر در روز دریافت می‌کند. همچنین، بیش از ۸۵ درصد زیرساخت‌های آب و فاضلاب در غزه کاملاً یا نیمه‌موجود از سرویس خارج شده‌اند.

کمبود شدید سوخت باعث شده است که تمامی تصفیه‌خانه‌های فاضلاب از اکتبر ۲۰۲۳ از کار بیفتند، بیش از ۱۳۰٬۰۰۰ متر لوله آسیب دیده‌اند و فاضلاب تصفیه‌نشده در خیابان‌ها، پناهگاه‌ها و مناطق مسکونی جاری شده است.

علاوه بر این، آخرین آمار تا سپتامبر ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که ۶۹٪ (۵۲۰ از ۷۵۶) تأسیسات و دارایی‌های عمومی آب و فاضلاب (WASH) در منطقه تحت کنترل نظامی اسرائیل یا تحت دستور تخلیه قرار دارند، و ۸۹٪ از دارایی‌های بخش WASH یا تخریب شده‌اند یا آسیب دیده‌اند (منبع: IRDNA، فوریه ۲۰۲۵). همچنین، ۴۹٪ از جمعیت غزه به کمتر از استاندارد حداقل اضطراری ۶ لیتر آب آشامیدنی در روز برای نوشیدن و پخت‌وپز دسترسی دارند، و ۲۸٪ به کمتر از استاندارد حداقل اضطراری ۹ لیتر آب خانگی در روز برای بهداشت و نظافت دسترسی دارند. از نظر بهداشت فردی و اجتماعی، ۶۴٪ از خانوارها با آلودگی به شپش و کنه مواجه‌اند، در حالی که ۵۷٪ تحت تأثیر مشکلات پوستی مانند جوش و گال قرار دارند که ناشی از بهداشت نامناسب و تراکم بالای جمعیت است.

پیامدهای این بحران برای سلامت عمومی فاجعه‌بار است. کشف ویروس فلج اطفال (پولیو) در نمونه‌های فاضلاب غزه در سال ۲۰۲۴ نشان‌دهندهٔ فروپاشی کامل سیستم بهداشت محیط است؛ در غیاب آب پاکیزه و امکانات بهداشتی، خانواده‌ها ناچار به استفاده از آب شور یا آلوده برای آشامیدن و شست‌وشو شده‌اند که خود موجب افزایش مقاومت آنتی‌بیوتیکی و کاهش ایمنی کودکان شده است. زنان و کودکان، به‌ویژه در اردوگاه‌های موقت، در معرض خطر بالای بیماری‌های منتقله از آب، مشکلات تغذیه‌ای و پیامدهای روانی قرار دارند.

ابعاد اجتماعی این بحران نیز عمیق است. کمبود آب سالم و افزایش آلودگی نه‌تنها توان بازسازی و تولید کشاورزی را تضعیف کرده، بلکه فشار روانی و اجتماعی بر خانوارها را به‌شدت افزایش داده است. بحران آب و فاضلاب در غزه دیگر صرفاً مسئله‌ای فنی یا زیربنایی نیست، بلکه به ابزار جنگی بدل شده است؛ ابزاری که با آن، شرایط زندگی به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که ادامهٔ حیات انسانی در این منطقه ناممکن گردد. در نتیجه، بحران کنونی آب و فاضلاب را باید نه به‌عنوان پیامد ناخواستهٔ درگیری، بلکه به‌مثابه بخشی از سیاست سیستماتیک بوم‌کشی و حذف زیست‌پذیری در نوار غزه تحلیل کرد.

۲- سموم کشاورزی، آفت‌کش‌ها و مواد شیمیایی صنعتی

در غزه، پیش از جنگ نیز استفاده و ذخیرهٔ محدود سموم کشاورزی، آفت‌کش‌ها و مواد شیمیایی صنعتی در شرایط محصور و تحت محاصره، کنترل و مدیریت کاملی نداشت. پس از آغاز جنگ در اکتبر ۲۰۲۳ و تخریب زیرساخت‌ها، این مواد به شکل گسترده‌ای در محیط آزاد شدند و هم بر سلامت انسانی و هم بر اکوسیستم‌ها تأثیر گذاشتند.

وضعیت قبل از جنگ:

– بیش از ۴۰ درصد زمین‌های کشاورزی تحت استفاده از کودها و آفت‌کش‌های شیمیایی قرار داشتند، اما سیستم‌های مدیریت ضایعات شیمیایی بسیار ناکارآمد بود.

– ذخایر صنعتی، سموم و کودها عمدتاً در انبارهای آسیب‌پذیر در نزدیکی مناطق مسکونی نگهداری می‌شدند.

وضعیت پس از جنگ و حملات اسرائیل:

– بمباران‌ها و تخریب ساختمان‌ها باعث آزاد شدن مقادیر عظیمی مواد شیمیایی، از جمله آفت‌کش‌ها، کودهای نیتروژنه و فسفاته، حلال‌های صنعتی و فلزات سنگین شد.

– ورود این مواد به خاک و آب‌های زیرزمینی، موجب آلودگی پایدار و کاهش کیفیت محصولات کشاورزی شده است.

– سازمان محیط زیست فلسطین (Palestinian Environment Quality Authority – PEQA, 2025) گزارش داده است که نمونه‌برداری‌های خاک و آب پس از جنگ حاوی مقادیر قابل توجهی آفت‌کش‌های پایدار (Persistent Organic Pollutants – POPs) و فلزات سنگین بوده است.

پیامدهای سلامت و زیست‌محیطی:

– تماس مستقیم با این مواد و مصرف محصولات آلوده می‌تواند باعث اختلالات عصبی، هورمونی و تولیدمثلی شود.

– آلودگی آب، خاک و هوا، احتمال شیوع بیماری‌های مزمن و مسمومیت حاد را افزایش داده و سلامت کودکان و زنان را به شدت تهدید می‌کند.

– این آلودگی‌ها در کنار سایر عوامل (مانند گرد و غبار ناشی از انفجار و تخریب، و فاضلاب خام) بار زیست‌محیطی نوار غزه را به شدت افزایش داده است.

آمار و منابع ۲۰۲۵:

– بیش از ۷۰ درصد خاک کشاورزی نمونه‌برداری‌شده در مرکز و شمال غزه، سطحی از فلزات سنگین و آفت‌کش‌ها فراتر از حد مجاز سازمان جهانی بهداشت (WHO) نشان داده است (PEQA, 2025).

– ورود مواد شیمیایی صنعتی و کودها به آب‌های زیرزمینی منجر به افزایش نیترات و فلزات سنگین شده است؛ حدود ۶۵ درصد از چاه‌ها و منابع آب سطحی غزه اکنون آلوده‌اند (UNEP, 2025).

– آژانس سازمان ملل برای غذا و کشاورزی (FAO, 2025) هشدار داده است که ادامه آلودگی خاک و آب ممکن است امنیت غذایی بیش از دو میلیون نفر در غزه را تهدید کند.

۳– گازهای گلخانه‌ای و آلودگی هوا ناشی از بمباران و آوار

جنگ‌های گسترده، به‌ویژه بمباران‌ها و تهاجم‌های زمینی، نه تنها زیرساخت‌ها را نابود می‌کنند، بلکه مقادیر عظیمی از گازهای گلخانه‌ای (CO₂) و ذرات معلق مانند PM₂.₅ و PM₁₀ (ذرات بسیار ریز معلق در هوا که می‌توانند وارد ریه‌ها و جریان خون شوند) و دیگر گازهای سمی را آزاد می‌کنند. این ترکیبات، هم بر روند تغییر اقلیم منطقه‌ای و جهانی تأثیر می‌گذارند و هم سلامت تنفسی و قلبی–عروقی مردم را به شدت تهدید می‌کنند.

مطالعه‌ای که در دست بررسی مجله «One Earth» است نشان می‌دهد که تخریب و بازسازی در نوار غزه می‌تواند تا ۳۱ میلیون تن CO₂ معادل تولید کند. بیش از ۹۹ درصد از این انتشار، ناشی از حملات هوایی و تهاجم زمینی اسرائیل بوده و تنها حدود ۰٫۲ درصد آن از سوخت و موشک‌های حماس ایجاد شده است. تقریباً ۵۰ درصد از انتشار مستقیم نیز مربوط به حمل و نقل و استفاده از تانک‌ها و تجهیزات نظامی توسط ارتش اسرائیل است.

علاوه بر این، احتراق ساختمان‌ها، خودروها و مواد سوختی، همراه با تجزیه مصالح ساختمانی (مانند آسفالت، عایق‌ها و لوله‌ها) و تخریب فاضلاب و زباله‌ها، باعث آزادسازی ذرات معلق PM₂.₅ و PM₁₀ می‌شود. این ذرات، با نفوذ به دستگاه تنفسی، می‌توانند بیماری‌های حاد و مزمن ریوی، قلبی و حتی اختلالات سیستم عصبی ایجاد کنند.

پیامدهای بلندمدت انتشار گازهای گلخانه‌ای و ذرات معلق، در شرایطی که بیش از ۸۵٪ زیرساخت‌های آب و فاضلاب غزه از سرویس خارج شده‌اند و دسترسی به آب سالم محدود است، تهدیدی دوگانه برای سلامت عمومی و محیط زیست محسوب می‌شود. بازسازی گسترده نوار غزه نیز خود باعث تولید حدود ۲۹٫۴ میلیون تن CO₂e خواهد شد، معادل کل انتشار گازهای گلخانه‌ای افغانستان در سال ۲۰۲۳، یا معادل شارژ ۲٫۶ میلیارد گوشی هوشمند و فعالیت ۸۴ نیروگاه گازی برای یک سال کامل.

به گفته محققان، این انتشار عظیم نه تنها فشار بر چرخه کربن منطقه را افزایش می‌دهد، بلکه خطرات فوری و بلندمدت تنفسی، پوستی و قلبی–عروقی را برای جمعیت آسیب‌دیده تشدید می‌کند. بنابراین، بحران گازهای گلخانه‌ای و آلودگی هوا، در کنار بحران آب و فاضلاب و شیوع بیماری‌های ناشی از آن، بخشی از فاجعه ساختاری و سیستماتیک بوم‌کشی در نوار غزه است.

۴– استفاده و گزارش‌ها دربارهٔ مواد منفجرهٔ آلوده (فسفر سفید، اورانیوم تهی‌شده و …)

یکی از ابعاد مهم بوم‌کشی محیط‌زیستی در غزه، استفاده از مهمات آلوده و خطرناک است. تحقیقات و گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی و مراکز تحقیقاتی نشان می‌دهند که در جریان جنگ‌های اخیر، استفاده از مهمات زرهی حاوی اورانیوم تهی‌شده (Depleted Uranium, DU) و فسفر سفید (White Phosphorus, WP) توسط نیروهای نظامی اسرائیل ثبت شده است. این مواد پس از انفجار به ذرات بسیار ریز تبدیل می‌شوند که قابل استنشاق هستند و می‌توانند باعث آسیب شدید کلیوی، سرطان و اختلالات تولیدمثلی شوند. ورود این ذرات به خاک و منابع آب، آلودگی پایدار محیط‌زیست را به‌همراه دارد و سلامت انسان و اکوسیستم را در بلندمدت تهدید می‌کند.

مطالعات و منابع معتبر عبارت‌اند از: گزارش Galilee Foundation (۳ اوت ۲۰۲۵) با عنوان “وضعیت فعلی زیست‌محیطی غزه” «The Current Environmental State of Gaza» که به «پتانسیل آلودگی با اورانیوم تهی‌شده و فسفر سفید» اشاره دارد. 

و گزارش UNEP (۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵) دربارهٔ «آسیب‌های زیست‌محیطی در نوار غزه به سلامت انسان آسیب می‌رساند و امنیت غذایی و آبی درازمدت را تهدید می‌کند» «Environmental damage in Gaza Strip harming human health, threatening long‑term food and water security»

۵– آوار، حجم حاصل از تخریب و زمان بازسازی

جنگ گسترده در نوار غزه، پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، علاوه بر تلفات انسانی، منجر به تولید حجم فوق‌العاده زیادی از مصالح تخریب‌شده و آوار شده است؛ این آوار نه تنها مانعی برای بازسازی است بلکه خود منبعی از انتشار آلاینده‌ها، خطرات زیست‌محیطی و بار اقلیمی است.

براساس تحلیل داده‌های ماهواره‌ای و مطالعات پژوهشی،  بین اکتبر ۲۰۲۳ تا دسامبر ۲۰۲۴ حدود ۳۹ میلیون تن آوار بتنی تولید شده است (از مصالح ساختمانی) که تخمین زده می‌شود برای جابه‌جایی آن حداقل ۲٫۱ میلیون کامیون‌ و پیمودن حدود ۲۹٫۵ میلیون کیلومتر لازم بوده است. 

تا اکتبر ۲۰۲۵، گزارش‌های مشترک United Nations Environment Programme (UNEP) نشان می‌دهد که مجموع آوار به بیش از ۶۱ میلیون تن رسیده است. 

از آن لحاظ که تقریباً ۲۵۰ هزار ساختمان در غزه تخریب یا آسیب دیده‌اند و حدود ۷۸ ٪ ساختمان‌ها تخریب یا آسیب دیده‌اند، بار آوار به ازای هر متر مربع منطقه بیش از ۱۷۰ کیلوگرم برآورد شده است. 

از منظر اقلیمی، حمل و پردازش این آوارها نیز سهم قابل‌توجهی در انتشار گازهای گلخانه‌ای دارد. مطالعه‌ای نشان می‌دهد که فقط حمل و جابه‌جایی این آوار بین ۶۶ هزار تا ۹۰ هزار تن معادل CO₂ تولید کرده است؛ و در حالتی که خردایش توسط ماشین‌آلات کوچک محلی انجام شود، این زمان می‌تواند به ۳۷ سال یا بیشتر طول بکشد. 

همچنین تخمین زده می‌شود که بازسازی کامل منطقه — شامل انتقال و بازیابی ساختارها، استفاده مجدد از مصالح و احداث بناهای نو — می‌تواند تا ۲۹٫۴ میلیون تن CO₂e تولید کند، رقمی که با کل انتشار گازهای گلخانه‌ای برخی کشورهای کوچک قابل مقایسه است. 

از نظر زمانی، دانشگاه آکسفورد تخمین می‌زند که با توجه به حجم آوار، کمبود ماشین‌آلات سنگین، محاصره و موانع دسترسی، پاک‌سازی و بازسازی کامل غزه ممکن است ۱۰ تا ۱۵ سال یا حتی بیشتر طول بکشد تا شرایط زیرساختی به سطح قابل‌قبول برسد. در این دوران، مناطق تخریب‌شده با خطراتی مانند وجود بمب‌های منفجرنشده، آزبست، گرد و غبار حاوی فلزات سنگین، و خطرات زیستی روبرو هستند که استمرار شرایط زندگی سالم را به‌شدت دشوار می‌سازد. 

به‌طور خلاصه، حجم تخریب، زمان بازسازی و هزینه‌های محیط‌زیستی و اقلیمی، همگی نشان می‌دهند که آوار در غزه نه تنها یک مانع فنی برای بازسازی است، بلکه بخشی از یک بحران ساختاری زیست‌محیطی و انسانی به‌شمار می‌رود که ادامه آن نیازمند توجه فوری، برنامه‌ریزی بلندمدت و منابع بین‌المللی است.

۶- نابودی درختان زیتون: نماد هویت، فرهنگ و امنیت غذایی فلسطینیان

درختان زیتون در فلسطین فراتر از یک محصول کشاورزی هستند؛ آن‌ها نماد هویت، مقاومت و پیوند نسل‌ها با سرزمین‌اند. هر خانواده فلسطینی معمولاً باغ‌های زیتون خود را برای دهه‌ها و گاهی قرن‌ها مدیریت کرده است و آیین‌های جمعی برداشت زیتون، مانند گردهمایی‌های خانوادگی و مراسم سنتی، ستون‌های همبستگی اجتماعی و انتقال دانش کشاورزی از نسلی به نسل دیگر محسوب می‌شوند. نابودی این درختان یعنی از بین رفتن بخشی از تاریخ، فرهنگ و تجربه جمعی مردم.

از منظر اقتصادی، هر درخت زیتون بالغ سالانه بین ۳۰ تا ۵۰ کیلوگرم محصول تولید می‌کند که به‌طور مستقیم حدود ۵۰ تا ۷۵ دلار درآمد برای یک خانواده فراهم می‌کند. در مورد درختان کهنسال یا تجاری، این درآمد می‌تواند چند صد دلار در سال باشد و شامل تولید روغن زیتون با کیفیت صادراتی می‌شود. نابودی ده‌ها هزار درخت، یعنی از بین رفتن صدها هزار دلار درآمد خانوادگی و کاهش چشمگیر امنیت غذایی، به‌ویژه در مناطقی که کشاورزی اصلی‌ترین منبع تغذیه و اقتصاد خانواده‌هاست.

از منظر محیط‌زیستی، درختان زیتون نقش حیاتی در حفاظت خاک، جلوگیری از فرسایش، مدیریت منابع آب و پایداری اکوسیستم‌ها دارند. از بین رفتن آن‌ها به معنی کاهش زمین‌های قابل کشت، افزایش خطر خشکسالی و تخریب زیست‌بوم‌های محلی است.

هدف اسرائیل از تخریب درختان زیتون فراتر از مسائل اقتصادی یا غذایی است؛ این اقدام به‌طور مستقیم ارتباط مردم با زمین و میراث فرهنگی‌شان را قطع می‌کند، زیست‌بوم‌های پایدار را نابود می‌سازد و فشار بر فلسطینیان برای ترک سرزمین یا کاهش مقاومت اقتصادی و اجتماعی را افزایش می‌دهد. به عبارت دیگر، این اقدامات بخشی از سیاست سیستماتیک نسل‌کشی و بوم‌کُشی همزمان است که هدف آن نابودی هویت و امکان ادامه حیات انسانی در این منطقه است.

آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که از سال ۱۹۶۷ تا ۲۰۲۰، بیش از ۸۰۰ هزار درخت زیتون در کرانه باختری نابود شده‌اند (United Nations OCHA، FAO). تنها طی سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، ده‌ها هزار درخت دیگر نیز هدف قرار گرفته‌اند: در فصل برداشت ۲۰۲۵ حداقل ۹۷۰۰ درخت و در نیمه نخست ۲۰۲۴ بیش از ۱۰ هزار درخت زیتون توسط نیروهای اشغالگر و شهرک‌نشینان نابود شده است (ICRC، OCHA).

این آمار یعنی هر خانواده فلسطینی، به‌ویژه در مناطق روستایی، نه تنها بخشی از منبع درآمد و غذای خود را از دست داده، بلکه ارتباط مستقیم فرهنگی و معنوی با زمین و میراث گذشتگان را نیز از دست داده است. این واقعیت نشان می‌دهد که نابودی درختان زیتون، نه یک حادثه گذرا، بلکه بخشی از یک برنامه بلندمدت برای تضعیف اقتصاد، فرهنگ و هویت فلسطینیان است.

سخن پایانی: غزه، نماد همزمانی بحران‌های انسانی و محیط‌زیستی

واکاوی بحران غزه نشان می‌دهد که این منطقه نه تنها صحنه‌ای از فجایع انسانی، بلکه نمادی بی‌سابقه از تلاقی جنگ، بوم‌کُشی و بحران اقلیمی است. اقدامات اسرائیل، از بمباران و نابودی زیرساخت‌ها گرفته تا آواره‌سازی جمعی، تخریب زمین‌های کشاورزی و درختان زیتون، و رهاسازی مواد شیمیایی و حجم عظیم آوار، پیامدهای طولانی‌مدت و چندوجهی بر زندگی بیش از دو میلیون نفر دارد. این پیامدها شامل فقدان دسترسی به آب سالم، تهدید امنیت غذایی، انتشار گسترده گازهای گلخانه‌ای و ذرات سمی، و تضعیف فرهنگ و هویت جمعی است.

گزارش‌ها و داده‌های معتبر نشان می‌دهند که فروپاشی زیرساخت‌ها و منابع طبیعی در غزه نمونه‌ای از بوم‌کُشی سیستماتیک همراه با نسل‌کشی است. این بحران، عدالت اقلیمی را به‌صورت مستقیم در چهارچوب حقوق بشر، جنگ، کنترل منابع و حفاظت محیط زیست مطرح می‌کند و نشان می‌دهد که بررسی تغییرات اقلیمی به‌صورت صرفاً انتزاعی یا محدود به افزایش دما و انتشار کربن، ناقص و ناکافی است.

برای جوامع بین‌المللی، از جمله نشست COP30 و سایر مجامع اقلیمی، فرصت حیاتی وجود دارد تا ابعاد انسانی و محیط‌زیستی جنگ‌ها را به دستور کار مذاکرات وارد کنند. نادیده گرفتن تأثیر فعالیت‌های نظامی بر انتشار گازهای گلخانه‌ای، تخریب اکوسیستم‌ها و امنیت غذایی، تحقق اهداف توافق‌نامه پاریس و عدالت اقلیمی جهانی را به‌شدت تضعیف می‌کند.

در نهایت، غزه یادآور این واقعیت است که تغییرات اقلیمی، جنگ و نابرابری اجتماعی پیوسته‌اند. تلاش برای مقابله با بحران اقلیمی بدون پرداختن به ساختارهای قدرت، حقوق بشر و حفاظت از محیط زیست ناکافی خواهد بود. حفاظت از زمین، منابع طبیعی و فرهنگ جمعی جوامع آسیب‌پذیر، بخشی جدایی‌ناپذیر از عدالت اقلیمی است و غزه نمونه‌ای دردناک و هشداردهنده از این ضرورت به شمار می‌رود.

سیاوش قائنی

۲۲ آبان ۱۴۰۴

برچسب ها

نشریه آلمانی یونگه‌ولت با استناد به گزارش‌ها و تصاویر منتشرشده از سوی الجزیره، از تقویت نشانه‌ها درباره قاچاق سازمان‌یافته مواد مخدر به نوار غزه خبر داده است. این گزارش‌ها، از کشف قرص‌های مخدر در کیسه‌های آرد کمک‌های بشردوستانه تا عملیات اخیر واحد مبارزه با مواد مخدر فلسطین را در بر می‌گیرد...

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی