گذشته‌ای که باید سپری شود: ایرا هِیز – برگردان: هرمس برادری

نویسنده: کلاوس لِگِوی (استاد علوم سیاسی دانشگاه گیسِن آلمان)

سرکوب خشن دونالد ترامپ علیه مهاجران هرگز نمی‌تواند روند مهاجرت را متوقف کند و شریان حیاتی جامعه مهاجران آمریکا را بخشکاند. با این همه، ترامپ و پیروان «مگا»ی او می‌کوشند یاد و خاطره مهاجران با خاستگاه‌ها و باورهای گوناگون و نقش سازنده آنان در شکل‌گیری جمهوری آمریکا را از ذهن جامعه بزدایند. این پافشاری نومیدانه بر برتری سفیدپوستان ـ که در آینده‌ای نه‌چندان دور دیگر اکثریت مطلق جمعیت نخواهند بود ـ حتی از نمادهای شاخص وطن‌پرستی نیز درنمی‌گذرد.

به یاد ایرا هِیز

شخصی که هدف خشم سانسور دونالد ترامپ و ایلان ماسک قرار گرفت، در عکسی دیده می‌شود که شش سرباز آمریکایی را در حال برافراشتن پرچم «ستاره‌ها و نوارها» بر فراز قله کوه سوریباچی نشان می‌دهد؛ تصویری که شاهدی قدرتمند بر پیشروی موفق در جنگ علیه ژاپن بود و بلافاصله برای جذب سرمایه‌های جدید جنگی به کار گرفته شد. روزنتال جایزه پولیتزر را دریافت کرد و یک ماکت عظیم پلاستیکی از آن در قبرستان سربازان آرلینگتون در واشنگتن قرار دارد. کهنه‌سربازان مدال افتخار گرفتند و طی دهه‌ها طی دهه‌ها به‌عنوان قهرمانان جنگ ستوده شدند؛ هم در کتاب‌های درسی و هم در متن‌ها و محتویاتی که پنتاگون برای اطلاع‌رسانی به کار برد. فیلم‌های متعددی با محوریت «ایوو جیما» ساخته شد، آخرین آن توسط کلینت ایستوود با عنوان «پرچم پدران ما» (۲۰۰۶). 

اما طنز تاریخ در این است که عکس ایوو جیما توسط روزنتال بازسازی شده بود. پرچم پیروزی در ۲۳ فوریه، در واقع دو بار برپا شد؛ زیرا در نخستین عکس گرفته‌شده توسط عکاس دیگری، اندازه پرچم کوچک و تشخیص آن دشوار بود، بنابراین روزنتال چند ساعت بعد صحنه را بازسازی کرد. پرچم اصلی بر سر سرزمین دشمن به‌واقع برافراشته شده بود، اما تنها با بازآفرینی آن بود که این تصویر به آن بار نمادین رسید و استفاده از آن در مناسبت‌های وطن‌پرستانه بعدی-چون در افغانستان یا پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، با برافراشتن پرچم توسط آتش‌نشانان نیویورک-ممکن شد.

ایرا هیز یکی از تنها دو بازمانده از گروه برافراشتگان پرچم بود. سربازی ۲۲ ساله از نیروهای تفنگداران دریایی آمریکا و از قبیله‌ی پیما در آریزونا. داستان او در ترانه‌ی اصلی پیتر لافارج (۱۹۶۲) گرامی داشته شد و بعدها توسط پیت سیگر (۱۹۶۳)، جانی کش (۱۹۶۴) و باب دیلن (۱۹۷۰) بازخوانی گردید؛ این داستان نه تنها به فهرست ده ترانه برتر موسیقی فولکلور آمریکا راه یافت، بلکه در حافظه‌ی جمعی ملت نیز جای گرفت. تنها سالخوردگان نیستند که ین بخش از ترانه زمزمه می‌کنند:

«جمع شوید ای مردم،
داستانی هست که می‌خواهم بازگو کنم،
درباره‌ی یک سرخ‌پوست جوان شجاع، که باید خوب به یاد بسپارید.
از سرزمین قبیله‌ی پیما،
قبیله‌ای با افتخار و نجیب،
که در دره‌ی فینیکس
در سرزمین آریزونا کشاورزی می‌کردند.»

سطرهای بعدی کمتر شناخته‌شده‌اند:

«در کانال‌ها، هزار سال،
آب‌ها محصولات مردم ایرا را پرورش داد،
تا آنکه مرد سفیدپوست حقوق آبشان را ربود
و آب زلال متوقف شد.
اکنون مردم ایرا گرسنه بودند
و زمینشان محصولی از علف‌های هرز می‌داد.
وقتی جنگ آغاز شد، ایرا داوطلب شد
و طمع مرد سفید را فراموش کرد.»

و به‌ویژه:

«ایرا هیز بازگشت به‌عنوان یک قهرمان،
در سراسر کشور مورد تجلیل قرار گرفت،
با شراب و سخنرانی‌ها و افتخار،
همه دستش را فشردند،
اما او تنها یک سرخ‌پوست پیما بود،
بی‌آب، بی‌خانه، بی‌شانس،
در خانه هیچ‌کس اهمیتی نمی‌داد که ایرا چه کرده بود،
و چه زمانی سرخ‌پوستان رقصیدند.»

یکی از آن شش سرباز که پرچم آمریکا را بر قله کوه برافراشتند، ایرا هِیز بود. در یک عکس گروهی از جو روزنتال، که با شعار جنگی «گونگ هو!» ـ به معنای «متحد و پرانرژی عمل کردن» ـ همراه است، او با جدیت در حاشیه‌ی هم‌رزمان پیروز خود نشسته است. پس از پایان جنگ، به اردوگاه بومیان خود بازگشت؛ جایی که خاطرات و تروماهای جنگ او را رنج می‌داد و به الکل پناه برد. ایرا هیز تنها در سن ۳۲ سالگی درگذشت. در مراسم خاکسپاری او، یکی از همرزمانش از ایوو جیما چنین گفت: «بگذارید بگوییم، او رویای کوچکی در دل داشت؛ رویایی که روزی سرخ‌پوست با مرد سفیدپوست برابر شود و بتواند در سراسر ایالات متحده آزادانه رفت و آمد کند.»

قهرمانان به اشباح غیرقابل دسترس  بدل می‌شوند

اتفاقاً نام این قهرمان کم‌حرف اخیراً در جریان یک «به‌روزرسانی» توسط وزارت حقیقت ترامپ از وب‌سایت‌های وزارت دفاع آمریکا حذف شد. ایرادی که به ایرا هیز گرفته می‌شود، این است که او نماد سه حرف «DEI» است: تنوع، برابری، شمول. این سه حرف نمایانگر تلاش برای احترام و برخورد عادلانه با افراد در یک جامعه‌ی چندقومیتی، فارغ از ویژگی‌های فردی آن‌ها، و همچنین فراهم کردن فرصت‌های برابر برای اقلیت‌ها و زنان است.

اما راستگرایان آمریکایی این مثلث بنیادین ملت مهاجر را به یک واژه‌ی نفرت تبدیل کرده‌اند. تنوع، برابری و شمول در همه‌ی سطوح ـ از دانشگاه‌ها گرفته تا شرکت‌ها و ادارات ـ محکوم می‌شوند و ممنوعیت‌های ایلان ماسک حتی تا خارج از مرزهای آمریکا نیز امتداد دارد.

نه تنها نام ایرا هیز حذف شد، بلکه اشاره‌ها به نقش مهم «رمزگویان ناواهو» نیز از بین رفت؛ گروهی که با استفاده از روش رمزنگاری پیچیده، در پیروزی بر ژاپنی‌ها و آلمانی‌ها سهم داشتند.

بومیان آمریکا وظیفه‌ی خود را انجام داده‌اند؛ آن‌ها حالا به موجوداتی شبیه اشباح تبدیل شده‌اند، در سایت مورد نظر در دسترس نیستند و عکس‌هایشان با پرده پوشانده شد.

از آنجا که نمی‌توان جامعه‌ی چندقومیتی آمریکا را حتی با اخراج و بازگرداندن انبوه مهاجران به‌طور فرهنگی دوباره «تنوع زدایی» کرد، حاکمان راست‌گرای افراطی دست به اجرای روشی زده‌اند که قرن‌هاست به کار گرفته می‌شود: «damnatio memoriae»؛ نفی نمادین یک نام و تحریف تاریخ، روشی که رژیم‌های اقتدارگرا و توتالیتر علیه مخالفان خود به کار می‌برند و نشان می‌دهد که ظاهراً مسیر تحولات در آمریکا نیز به کدام سو است.

رژیم‌های توتالیتر از تبلیغات تصویری بهره می‌گیرند که دشمنان داخلی و خارجی را شیاطین می‌نمایاند و در صورت لزوم حتی همراهان پیشین را حذف می‌کنند؛ مانند لئو تروتسکی که در کنار ولادیمیر ایلیچ لنین قرار داشت یا ارنست رُهم، فرمانده‌ی نیروهای ضربت حزب نازی (اس‌آ)، که از تصاویر حذف می‌شدند.

چنین پاک‌سازی‌هایی در عصر تصویرپردازی دیجیتال و هوش مصنوعی به حد کمال رسیده است. به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی، شواهد تصویری به‌طور مداوم ارائه می‌شوند، در حالی که ادعای حقیقت و واقعیت در آثار تصویری به‌طور هدفمند زیر سؤال می‌رود.

آمریکای سفیدپوست و مردسالار دههٔ ۱۹۵۰ قرار است به ماتریس گذشته‌ای آرمانی و غیرواقعی بدل شود ـ گذشته‌ای که به باور مدافعانش هرگز نباید فراموش شود. هر چه جمعیت ایالات متحده رنگارنگ‌تر می‌شود، ایدئولوژی حاکم بر اکثریت سفیدپوست قوی‌تر می‌گردد.

ایدئولوژی مگا در مواجهه با شواهد تجربی تنوع قومیتی و فرهنگی، از عملیات تحمیل، پوشاندن، حذف و پاک‌سازی بهره می‌برد؛ آن‌ها تصویری از «حقیقت جایگزین» می‌سازند تا تاریخ را به‌طور موهوم بی‌اثر کنند. در مجموع، در این عملیات شب‌هنگام و محرمانه، گفته می‌شود حدود ۴۵ هزار محتوا حذف شده است.

این پاک‌سازی به عمق تاریخ نظامی آمریکا نفوذ کرده و حتی شامل سیاه‌پوستان، زنان، هیسپانیک‌ها و کوییرها در ارتش آمریکا می‌شود که مدافع برابری و شمول بوده‌اند. از جمله افراد «حذف‌شده»، کریستینا فوئنتس مونته‌نگرو است که در سال ۲۰۱۳ یکی از نخستین زنان تفنگداران دریایی شد.

وزیر دفاع آمریکا، هگستث، دستور داد که گوناگونی، برابری و همه‌پذیری نابود شود، زیرا به ادعای او سبک زندگی دگرباش‌های جنسی در ارتش می‌تواند به توان دفاعی آمریکا آسیب برساند.

انتقاد مجاز نیست

دیوانگی بی‌حد و حصر این اقدام پاک‌سازی نشان داد که حتی عکس «انولا گِی» هم مورد اعتراض قرار گرفت. «انولا گِی» نام بمب‌افکن B29 بود که در اوت ۱۹۴۵ برای پرتاب بمب‌های اتمی بر هیروشیما و ناگازاکی به کار رفت و برگرفته از نام انولا گِی تیبتس، مادر خلبان پل تیبتس بود.

مشخص است که جناح همجنس‌گراهراس چه چیزی را آزاردهنده یافته است: موتور جستجوگر واژه‌یاب به دومین واژه حساس شده بود و روی آن قفل کرده بود، یعنی «gay»، که به معنای همجنس‌گرایی است. بسیاری از نام‌های خانوادگی «Gay» حذف شدند. معنای اصلی این کلمه «شاد» بود؛ به صورت مشابه در آلمان باید همه کسانی که نام خانوادگی «فرولیش» دارند، حذف می‌شدند.

قبلاً هم «انولا گِی» موضوع یک «جنگ فرهنگی» بود، اما با نشانه‌ها و زمینه‌های متفاوت. این بمب‌افکن که ابتدا تکه‌تکه شد و سپس با دقت بازسازی گردید، امروز در نزدیکی فرودگاه واشنگتن دالس به نمایش گذاشته شده است. در سال ۲۰۰۵، مرکز نمایشگاه «چهارراه: پایان جنگ جهانی دوم، بمب اتم و جنگ سرد» در مؤسسه اسمیتسونیان در واشنگتن دی.سی بود.

این نمایشگاه نگاهی انتقادی به استفاده از یک سلاح کشتار جمعی داشت و بیشتر از گذشته قربانیان ژاپنی را مورد توجه قرار می‌داد؛ امری که برای کهنه‌سربازان و وطن‌پرستان آمریکایی بیش از حد بود. در نتیجه، نمایشگاه لغو شد و مارتین اُ. هاروِیت، مدیر موزه ملی هوانوردی و فضانوردی، برکنار گردید.

رویای ایرا هیز خدشه‌دار شده است، اما آمریکای بهتر بیدار شده: اعتراضات عمومی به پاک‌سازی آن‌قدر بلند بود که پنتاگون ناچار شد ایرا هیز، کدگویان و بسیاری دیگر از ناپدیدشدگان را دوباره در وب‌سایت خود بازگرداند. با این حال، جدال بر سر تصاویر همچنان ادامه خواهد داشت.

منبع: مجله آنلاین تاریخ معاصر

برچسب ها

رسانه‌های اسرائیلی و جهانی در حال پوشش نمایش پرهیبتِ تجمع نیروهای نظامی آمریکا در اطراف ایران هستند، اما هیچ‌کس دقیقاً نمی‌داند هدف این آرایش نظامی چیست و از همه مهم‌تر، اگر واقعاً جنگی درگیرد، راهبرد خروج از آن چه خواهد بود. این بار با یک «جنگ آمریکایی» روبه‌رو خواهیم بود که حتی مشارکت مستقيم اسرائیل در آن نیز قطعی نیست.
برنامه‌ی ممدانی، دسترس‌پذیری کالاهای اساسی را نه مسئله‌ای مربوط به «کارآمدی بازار»، بلکه وظیفه‌ای دموکراتیک می‌داند. این همان چیزی است که می‌توان آن را اقتصاد ضد فاشیستی نامید ــ نه رد یک حزب خاص، بلکه مواجهه با شرایط مادی‌ای که فاشیسم را جذاب می‌سازد.

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی