
قتل زهرا قائمی، پژوهشگر حوزه زنان و مدرس دانشگاه تهران، نه فقط یک فاجعه شخصی، که نشانهای هولناک از تکرار ساختاری زنکشی در ایران است. او در خانه و در خواب، به دست همسرش کشته شد؛ خانهای که میبایست محل امنیت باشد، اما برای بسیاری از زنان، بدل به صحنه مرگ میشود. زهرا، مانند منصوره قدیریجاوید، از جمله زنانی بود که زندگی خود را صرف آموزش و آگاهیرسانی درباره خشونت علیه زنان کرد، اما قربانی همان خشونتی شد که سالها علیه آن هشدار داده بود.
این قتلها تنها جنایتهای فردی نیستند؛ پیامد نظامی هستند که در آن قانون، فرهنگ، عرف و ساختارهای قدرت، خشونت علیه زنان را ممکن، آسان و بیعقوبت میسازند. آنچه در ادامه میخوانید، دو متن تحلیلی از کانالهای تلگرامی «بیدارزنی» و «دکتر سیمین کاظمی» است که هر یک از زاویهای به پدیده زنکشی و فقدان سازوکارهای بازدارنده در جامعه ایران میپردازند.
«زنکشی، جنایتی هر روزه»
بیدارزنی– صبح روز شنبه ۱۹ مهرماه، زهرا قائمی از مدرسین و اعضای گروه آموزشی مطالعات زنان و خانواده دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران توسط همسر خود به قتل رسید. وی در زمینه پژوهش و آموزش درباره خشونت خانگی و امنیت خانواده فعالیت داشت. همکارانش او را به عنوان استادی کوشا و فعال توصیف میکنند که بر مسائل اجتماعی زنان تمرکز داشت. او روز شنبه در منزل خود و زمانی که خواب بود، توسط همسرش به قتل رسید.
قتل او یادآور نام منصوره قدیریجاوید است. او از خبرنگاران ایرنا و پژوهشگر بود که توسط همسرش که وکیل دادگستری بود به قتل رسید. شوهر وی زمانی که قصد داشت پیکر بیجان منصوره را از منزل خارج کند، بازداشت شد.
زهرا قائمی در خواب، توسط همسرش خفه شد و منصوره قدیری با ضربات متعدد دمبل بر سرش به قتل رسید. هر دو این زنان، مطالعات و پژوهشهایی در ارتباط با مسائل زنان، جنسیت و خشونت علیه زنان داشتند.
در رسانههای جمعی مختلف، انعکاس خبر قتل زهرا قائمی، زایشگر این سوال شد که : «پس چه چیزی حافظ جان زنان خواهد بود؟ آگاهی به چه دردی میخورد؟»
مسئلهی اصلی اما در خفا ماندن این واقعیت است که در پس هر نوع زنکشی و قتل ناموسی، تمثال زن/انسانی عصیانگر وجود دارد که علیه هر ظلم و ستمی، «نـــه» گفته است!
از دختری نوجوان که تن به ازدواج اجباری نمیدهد، زنی که پس از سالها زندگی خشونتبار، خواهان طلاق است، مادری که توان بارداری سوم را ندارد، زن سالمندی که علیه پنج دهه خشونت فیزیکی، جنسی و کلامی شوهر میایستد تا دختری که جواب رد به درخواست ازدواج یک خواستگار میدهد، همگی زیر سایهی قوانین زنستیز و ارتجاعی، عرف، سنت و جنون خشونتبار جامعه کشته میشوند. – در این بین، آمار بیشمار زنان و دخترانی که علیه کلیت این نظام مردسالار و مرتجع، قیام کرده و جان باختند جداست-
تمامی این زنان بیش از اینکه «قربانیان زنکشی و قتلهای ناموسی» نام بگیرند، زنانی جسور و عاشق زندگی بودند که از خانه تا خیابان، برای احقاق کوچکترین حقوق خود، ایستادند و جنگیدند.
در شکل قتل زنان، باید «سوژگی» زنانِ به قتل رسیده را همواره برجسته کرد. زنانی که راه برابری جنسیتی و مقاومت در برابر ساختارهای حاکم مردسالار را انتخاب کرده و بر حقوق فردی و انسانیشان پافشاری میکنند و حتی در این مسیر جانشان را از دست میدهند.
برای زنانی نظیر زهرا قائمی، منصوره قدیری جاوید و…که به حقوق زن و اقسام خشونت علیه زنان، توجه داشته و پژوهشهایی در این زمینه انجام داده بودند، جنگیدن برای زیست برابر و پایان دادن به سلطهگری در ساحت خانواده، با تلاش و رنج دوچندانی نیز همراه بوده است.
مجموع قوانین زنستیزانه و نابرابر، عدم پیروی از کنوانسیون منع خشونت علیه زنان و چتر حمایت قضایی حاکمیت جمهوری اسلامی از زنکشها و خشونتگران علیه زنان، جهنمی این چنین را به وجود آورده است. از یاد نبریم که به موازات مقاومت هر روزهی زنان و دختران علیه هرشکلی از تبعیض و ارتجاع – از خیابان تا خانه – و دستاوردهای بیبازگشت آن، آمار فزایندهای از زنکشی و قتلهای ناموسی در شهرهای ایران وجود دارد. زنان و دخترانی که برای دستیابی به حق زندگی، جانشان را میستانند.
چهاردیواریِ اختیاریِ زن کشی
سیمین کاظمی – در ادبیات پزشکی و سلامت، مفهوم “مرگهای قابل پیشگیری” به مرگهایی اشاره دارد که می توان با مداخلات به موقع و با تمرکز بر تعیین کنتده های سلامت از وقوع آنها جلوگیری کرد. از این منظر زن کشی را می توان مرگ قابل پیشگیری به حساب آورد که با مداخلات مختلف می توان از وقوع آن کاست. مداخلاتی مانند حرکت جامعه به سمت برابری و رفع ستم جنسیتی، تصویب قوانین حمایتی و جرم انگاری خشونت علیه زنان.
اما در نظام اجتماعی مردسالاری خشونت نه به عنوان مرگ قابل پیشگیری که به عنوان بخشی از سرنوشت احتمالی زنان نگریسته می شود و حتی مسوولیت آن متوجه مقتول می شود. از این رو اراده ای برای پیشگیری از چنین مرگ هایی شکل نمی گیرد.
در ایران که اخبار زن کشی، بخشی عادی از اخبار کشور است، قتل زنان اغلب به اختلافات خاتوادگی نسبت داده می شود، گو اینکه قربانی که خودش یک طرف این اختلاف است در قتل خود سهیم است و همدست با قاتل چاقو را به قلب خویش فرو برده است. به این ترتیب در مورد زن کشی، این مقتول است که به دست خود زمینه را برای قتل خود فراهم کرده است. و از آنجا که قتل در محیط خصوصی خانه رخ داده مسیر برای مداخله عمومی و چون و چرا و هر اقدام پیشگیرانه بسته می شود.
با فروکاستن زن کشی به “قتل در زمینه اختلافات خانوادگی”، نقص های قوانین در حمایت از زنان عادی شمرده میشود، روابط نابرابر قدرت بین مرد و زن پنهان می شود و ضرورت حفاظت دستگاه دولت از زنان انکار می شود.
این گونه است که زن کشی به عنوان جنایت بدون عقوبتی به نظر می رسد که ارتکابش آسان است و می تواند سرانجام هر اختلاف خانوادگی باشد. چنین وضعیتی خانه را به ترسناک ترین و خطرناک ترین جای جهان برای زنان تبدیل می کند.
۲۱ مهر ۱۴۰۴




