بحث دربارهٔ حزبیّت و قدرت حزبی و همچنین جایگاه شوراهای کارگری یکی از نقاط کلیدی در تاریخ جنبش کارگری بوده و هست. پیش از سال ۱۹۱۷ لنین و بلشویکها با شور و حرارت از شوراهای کارگری و نقش آنها در تحقق دیکتاتوری پرولتاریا سخن میگفتند. اما تجربهٔ عملی نشان داد که این وعدهها نهتنها به واقعیت تبدیل نشد بلکه در عمل به سرکوب و حذف رهبران مستقل کارگری و شوراهای خودگردان انجامید.
بحث و دیدگاه ما کارگرانی که در تدارک بازاندیشی فکری و تمرکز بر هژمونی استقلال طبقاتی هستیم از موضع کینهتوزی یا خصومت شخصی با هیچ فرد یا حزبی نیست. ما باور داریم که ولادیمیر لنین و بلشویکها انسانهایی جسور و انقلابی بودند اما توان رهبری کل طبقهٔ کارگر را نداشتند. بر همین اساس در تحلیلهای خود دچار اشتباهات بزرگی شدند که پیامدهای آن پس از سال ۱۹۲۰ به شکل سرکوب شوراهای کارگری و رهبران مستقل نمایان شد. از دل همین اشتباهات بعدها جریاناتی چون استالینیسم سر برآوردند که طی هفت دهه طبقهٔ کارگر را نهتنها در روسیه بلکه در سراسر بلوک بهاصطلاح سوسیالیستی شرق در معرض شدیدترین اشکال استثمار قرار دادند که نتیجه ان هم تمرکز قدرت در حزب، استقلال شوراها را از میان برد و شعار دموکراسی شورایی به ابزاری برای تحکیم هژمونی حزبی بدل شد در نتیجه طبقهٔ کارگر به جای ایفای نقش واقعی خود در مدیریت جامعه قربانی منافع حزبی گردید. ساختارهای شورایی که میتوانستند پایگاه قدرت واقعی طبقهٔ کارگر باشند از میان برداشته شدند.
این تجربهٔ تاریخی درسی مهم به ما میدهد که هرگاه وعدهٔ شوراهای کارگری با تمرکز قدرت حزبی جایگزین شود نتیجهاش چیزی جز سرکوب و انحراف از مسیر رهایی کارگران نخواهد بود.
در این متن کوتاه، کوشیدهایم مسیر واقعی تاریخی و وعدههای حزبی و فرقهای را دوباره یادآوری کنیم. بحث ما دربارهٔ رهایی طبقهٔ کارگر فراتر از شعارها و جابهجایی چهرههاست. تجربهٔ تاریخی نشان داده که تمرکز قدرت در قالب احزاب متمرکز و توجیه خشونت سیاسی نهتنها آزادی واقعی را به ارمغان نمیآورد بلکه خود به شکل تازهای از استثمار و سلطه میانجامد.
لنین و جریان بلشویکی در تاریخ جنبش کارگری نقشی برجسته داشتهاند، اما نقد ما متوجه ساختار رهبرمحور و حزبمحور آنان است نه انکار شجاعت فردی یا نقش تاریخیشان. فاصلهٔ میان آرمانهای طبقهٔ کارگر و روشهای مبتنی بر تمرکز حزبی و قهر زمینهساز بازتولید سلطه و انحراف از آگاهی طبقاتی گردیده است.
رهایی واقعی تنها از راه خودسازماندهی کارگران ارتقای آگاهی طبقاتی، مبارزات صنفی و اقتصادی و شکلگیری نهادهای دمکراتیک مبتنی بر دموکراسی مستقیم کارگری ممکن است. ابزارهای مسلحانه و ساختارهای حزبمحور اگر با نیت رهایی آغاز شوند
در غیاب کنترل طبقاتی و شفافیت به بازتولید قدرت متمرکز و سرکوب طبقهی کارگری منجر میشوند.
راه پیشرو:
ما معتقدیم راه پیشرو در تمرکز بر گسترش مبارزات واقعی طبقهٔ کارگر و تقویت نهادهای همبستگی و استقلال طبقاتی است نه جایگزینی یک طبقهٔ حاکم با ظاهری تازه یا اعتماد کورکورانه به رهبران قهرمانپرست. تنها از این مسیر است که میتوان آرمانهای واقعی طبقهٔ کارگر را محقق ساخت و از بازتولید اشکال جدید سلطه جلوگیری نمود.
برنامهٔ ما تدارک و سازماندهی برای برپایی حاکمیت شوراهای مستقل کارگری در سراسر ایران است همزمان با سرنگونی رژیم رانتی سرمایهداری اسلامی در ایران.
مظفر فلاح – کارگر بخش تأسیسات





8 پاسخ
قعی برونرفت از وضعیت موجود است. چرا که بر مشارکت آگاهانه، ارادهی جمعی و دموکراسی مستقیم کارگری استوار است. شکلی از قدرت که از دل تولید و از ارادهی خود کارگران برمیخیزد.
از همه چیز گفتید بجز این که بگویید این شورا چیست و چگونه کار میکند. این چه مارکسیسم لنینیسمی است که بخش لنینی آن, بخش مارکسیستی آن یعنی شورا های کارگری را در روسیه نابود کرده است؟
من نه مارکسیستِ کتابیام و نه لنینیستِ حزبی؛ من یک کارگر کمونیستم.
به رهایی طبقهی کارگر باور دارم، رهاییای که تنها از دل خودِ طبقه و از راه سازمانیابی آگاهانهاش ممکن است.
مارکس برای من نظریهپرداز انتزاعی نیست، بلکه راهنمای عمل است؛ راهی برای رهایی من و همزنجیرانم.
راه برونرفت از این وضعیت، شوراهای کارگریاند — تکیهگاه دموکراسی مستقیم و ارادهی جمعی کارگران، نه بازیهای پارلمانی و رفرمیستی.
اتحادیه و سندیکا، و به ویژه ذهنیت فکری سندیکالیسم، چیزی جز ابزار معاملهگری و توجیه تداوم وضعیت اسفناک موجود نیست. ایدئولوژی و ساختار فکری سندیکالیسم بر پایه «بده و بستان» شکل گرفته و هیچگاه دغدغه تحقق استقلال یا هژمونی طبقاتی کارگران را نداشته است. این رویکرد، نه تنها کارگران را محدود میکند، بلکه باعث میشود نیروهای واقعی اجتماعی از بازاندیشی و تغییر رادیکال فاصله بگیرند.
دوست مخفی من، متأسفانه کامنتهایی که منتشر کردهاید نه امکان نقدی انتقادی فراهم میکنند و نه فضایی برای شکلگیری دیالوگ عقلانی. این نوع موضعگیریها برای ما بیگانه نیست. چرا که بازتاب همان ذهنیت اقتدارگرای حزبی است که همواره در برابر کارگرانی ایستاده است که به بازاندیشی نظری و تمرکز بر ایجاد هژمونی طبقاتی مستقل خود اهتمام دارند.
انتخاب واژه کوچه برلند نیز به روشنی نشاندهنده پذیرش و تکرار این الگوی فکری اقتدارگرایانه و غیرانتقادی است.
به نظر مرسد جناب فلاح نیز همچون دستفروشان کوچه برلن در فردای فروش جنس غیب شده نه کیفیت جنس خود را توضیح میدهد و نه پاسخی به سوال خریدار میکند. به امید پیروزی مغازه داران جهان بر دستفروشان جهان.
جناب فلاح شما اولین و آخرین کسی نیستید که در باره شورا های کارگری و حکومت شورایی صحبت میکنید و متاسفانه مانند دیگران آرزومند چیزی هستید که نه در جایی رخ داده و نه حتی در ذهن هوادارانش به درستی شکل گرفته و مطرح شده. اختراعاتی چون شورا های مستقیم و دمکراتیک و اقتصاد اسلامی ,جامعه بی طبقه توحیدی و اقتصاد صلواتی همه آرزو هایی بیش نیستند غیر واقعی چون مطرح کنندگان این نظریه ها هرگز این ایده ها را در ذهن خود مورد سؤال قرار نداده اند. برای مثال اگر در فردای انقلاب در ایران شورای کارگران صنعت نفت اداره صنایع نفت را بدست گرفت آیا این شورا حق دارد از طرف مردم ایران وارد مذاکره با خریداران نفت شود؟ آیا اجازه دارد پولی که از این بابت تحویل میگیرد را آن گونه که این شورا تصمیم میگیرد خرج کند؟ اگربه درستی اجازه نداشته باشد پس این گونه شورا ها صنفی باقی خواهند ماند که ربطی به حکومت شورایی ندارند. اتحادیه های کارگری اولین و ضروری ترین تشکیلات برای قدرتمند شدن کارگران است نیروی خود را صرف شورا نکنید..
بحث ما خیالپردازی نیست، بلکه ضرورت مادیِ سازمانیابی طبقۀ کارگر برای اعمال قدرت مستقیم خود است. شوراها نه اختراع ذهناند و نه “آرزو”، بلکه در لحظات واقعی مبارزه طبقاتی از دل خود کارگران زاده میشوند — همانطور که در روسیه، لهستان و ایران ۵۷ دیدیم.
اتحادیهها در چارچوب سرمایهداری برای دفاع صنفی لازماند، اما هرگز ابزار تسخیر قدرت سیاسی نیستند. در لحظهای که کارگران باید خود تولید، توزیع و تصمیمگیری را در دست بگیرند، شوراها شکل دموکراسی کارگری و قدرت واقعی طبقهاند.
اینکه میپرسید “آیا شورای نفت حق دارد با خریداران نفت مذاکره کند؟” یعنی هنوز قدرت را در قالب دولت سرمایهدار میبینید. در نظام شورایی، تصمیمات کلان از طریق شوراهای سراسریِ نمایندگان منتخب و قابلعزل گرفته میشود، نه از بالا و نه توسط دولتهای جدا از مردم.
شوراها خیال نیستند، پاسخ تاریخیِ طبقهی کارگرند به بنبست سرمایهداری و رفرمیسم.
طبقهای که خود تولید میکند، باید خود نیز حاکم ش