- اسرائیل تحت حکومت نتانیاهو به یک «دولت یاغی» تبدیل شده است که قانون جنگ، حقوق بشر و حقوق بینالملل بشردوستانه را نقض میکند و علیه مردم غزه نسلکشی مرتکب میشود – خواه این عمل از نظر تعریف کامل حقوقی نسلکشی باشد یا نباشد – و در واقع تلاش دارد این مردم و آیندهشان را بهمثابه یک گروه نابود سازد.
تاریخنگاران آینده که به منازعه اسرائیل و غزه بازمی نگرنند، شاید به این نتیجه برسند که این منازعه در تقاطع سه تحول قرار دارد که با هم محورهای نهادهای بینالمللی تأسیسشده پس از جنگ جهانی دوم را بهطور کامل جابهجا کرده و عصری جدید را آغاز کردهاند. نخستین تحول، فروپاشی جهانیسازی نئولیبرال و ظهور حمایتگرایی و مرکانتیلیسم در میان قدرتهای بزرگ یعنی ایالات متحده، روسیه و چین است. این جهتگیری اقتصادی جدید با ژئوپلیتیک تازهای همراه است که بارزترین ویژگی آن، ایجاد حوزههای نفوذ جدید از طریق الحاق آشکار سرزمینها و/یا تهدید به چنین اقدامی است. در حالی که روسیه اوکراین را بخشی جداییناپذیر از قلمرو خود – روسکی میر – میداند، رئیسجمهور ترامپ ادعاهای خود بر کانال پاناما و گرینلند را تجدید میکند و حتی پیشنهاد الحاق کانادا را مطرح میسازد. چین نیز ادعای حاکمیت بر تایوان را دارد، با وجود اینکه مردم تایوان به وضوح این ادعا را رد کردهاند.
دومین تحول ناشی از ظهور این ژئوپلیتیک نوین، آسیب زیادی به کنوانسیونهای چندجانبه حقوق بشر وارد کرده است – یعنی به کنوانسیونهایی که برای دفاع و تحقق حقوق شهروندی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جهانی ایجاد شده بودند. روند کنونی به جای کنوانسیونهای چندجانبه، به سمت توافقهای دوجانبه سوق یافته است. یکی از مهمترین اسناد دوران پساجنگ، یعنی کنوانسیون پناهندگان سال ۱۹۵۱، نه تنها توسط حکومتهای خودکامه نژادپرست و مهاجرستیز پاره میشود، بلکه توسط دموکراسیهای لیبرال نیز نقض میگردد تا پاسخگوی رشد پوپولیسم قومی و ملیگرایانه در کشورهای خود باشند.
سومین و مهمترین تحولی که برای سرنوشت و آینده نوار غزه تعیینکننده است، ظهور یک «بینالملل خودکامه و حاکممحور» است، که هدفش آزادسازی کامل حاکمیت دولتی از محدودیتهای حقوق بینالملل و تبدیل آن به ادعای مطلق مصونیت از مجازات برای اقدامات دولتی است. اگرچه جنگ اسرائیل علیه مردم غزه بسیاری از حقوقدانان بینالمللی را بسیج کرد و آفریقای جنوبی با شکایت علیه اسرائیل به دلیل نسلکشی در دیوان بینالمللی دادگستری احترام و تحسین بسیاری برانگیخت، اما اعلام دیوان مبنی بر اینکه اتخاذ تصمیم در این پرونده پیش از پایان سال ۲۰۲۷ بعید است، بدبینی نسبت به اثربخشی حقوق بینالملل را تقویت کرد. این واکنش قابلفهم این است: قانون نباید تنها اعلام شود، بلکه باید اجرا گردد تا معتبر و قابل اعتماد باشد.
جامعه بینالمللی فلجشده
ترکیب این عوامل، توضیحی است برای منفعل بودن جامعه بینالمللی؛ جامعهای که اجازه میدهد در غزه نسلکشی، جنایات علیه بشریت و جنایات جنگی رخ دهد. دیگر هیچکس شجاعت یا اطمینان لازم برای دفاع از نظام بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم را ندارد – حتی کشورهای اتحادیه اروپا نیز. درست است که حماس ابتدا نیز مرتکب جنایات علیه بشریت شد، با قطع عضو و شکنجه شهروندان بیگناه، گرفتن کودکان و سالمندان به گروگان و ممانعت از دسترسی سازمانهای بینالمللی مانند صلیب سرخ به گروگانها. اما این امر نمیتواند توضیح دهد چرا بیش از ۷۵ سال پس از تصویب کنوانسیون نسلکشی، «کنوانسیون پیشگیری و مجازات نسلکشی» توسط سازمان ملل، رؤسا و دولتهای اروپایی همچنان در توقف فروش سلاح و تجهیزات به اسرائیل تردید دارند.
در همین حال، ترامپ نه تنها با اظهارات شنیع خود درباره تبدیل نوار غزه به یک «ریویرا» برای ثروتمندان، بلکه با ادعاهای الحاقطلبانه خود نیز الگوی بدی ارائه میدهد. شهرکنشینان اسرائیلی که در کرانه باختری آشوب و ویرانی به بار میآورند، از قدرتمندترین دولت جهان، که هیچ احترامی برای حقوق بینالملل قائل نیست، الگوبرداری میکنند. حاکمیت به مترادفی برای مصونیت از مجازات تبدیل شده است، مترادف با حق قویترها برای پایمال کردن ضعیفترها.
برای کسانی مثل من که معتقد بودند پس از حملاتِ وحشیانهٔ ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل حق دفاع از مردم خود در برابر حماس و متحدانِ جهادیاش را دارد، در نقطهای معین توافق با حماس برای آزادیِ کلیهٔ گروگانها در ازای آزادیِ زندانیان فلسطینی هم قابل تصور و هم معقول بهنظر میرسید. دستکم با کشته شدن یحیی السنوار در ۱۶ اکتبر ۲۰۲۴، چنین مصالحهای ممکن مینمود. اما پس از نخستین مبادلهٔ اینچنینی، وزیران راستگرای افراطی در ائتلاف نتانیاهو فشار خود بر او را برای خودداری از هرگونه سازش افزایش دادند و خواستار گسترشِ ویرانیِ شهرها، بیمارستانها، دانشگاهها، مساجد و تأسیسات کشاورزی در غزه شدند. ادعای ارتش اسرائیل که حماس و متحدانش خود و گروگانها را در تونلهای زیرزمینی – در برخی موارد زیر بیمارستانها، مساجد و مدارس – پنهان کردهاند، احتمالاً درست است؛ اما این بهانه ای بیش نیست، زیرا چنین رفتاری از سوی حماس شگفتآور نبود. ارتش اسرائیل زمانی به اصولِ اخلاقی افتخار میکرد و مدعی بود تنها «گلولههای لاستیکی» بهکار میبندد. اکنون برخوردِ آن در غزه بازتابِ کوربینیِ همهٔ قدرتهای امپریالیستی است که در پی تعقیبِ یک گروه شبهنظامیِ گریزپا و غیرمتمرکز یا یک نیروی پارتیزانی، نتیجتاً رنجی نامتناسب بر جمعیتِ غیرنظامی میآورند – جمعیتی که سپس بیش از پیش علیه نیروهایِ اشغالگر بسیج میشود.
حقیقت را نمیتوان برای همیشه سرکوب کرد
اتهام اسرائیل مبنی بر اینکه حماس نه تنها در میان جمعیت غیرنظامی و در تأسیسات مدنی مخفی شده، بلکه سازمانهای بینالمللی کمکرسان نیز با حماس همکاری میکنند، منجر به قطع بودجهٔ آژانس امدادرسانی سازمان ملل برای فلسطینیان شد؛ یکی از معدود سازمانهایی که از سال ۱۹۴۸ مأموریت داشت از آوارگان فلسطینی مراقبت کند.
هدف دولت اسرائیل همچنان این است که در غزه هیچ ناظر خارجی – از جمله سازمانهای بینالمللی و خبرگزاریها – را راه ندهد. شمار زیاد روزنامهنگارانی که بهدست دولت نتانیاهو کشته شدهاند، نشان میدهد که او به دنبال چه چیزی است. آشکارا میخواهد آنچه هانا آرنت «حفرههای فراموشی» نامیده را پدید آورد، تا اطمینان حاصل شود یاد کشتهشدگان محو شود، زیرا دیگر کسی نمانده باشد که داستانِ آنان را بگوید.
اما تصاویر کودکان گرسنه، مجروح و ناقصالعضو در غزه هر روز از بسیاری روزنامهها، شبکههای اجتماعی و تلویزیونها به ما خیره میشوند. همانطور که آرنت نوشته بود، همیشه کسانی خواهند بود که زنده میمانند تا داستان را بازگو کنند. در عصر رسانههای صوتی و تصویری، اخبار جعلی منتشر میشوند، اما خبرهای واقعی نیز جریان دارند. اسرائیل به اشتباه بر این باور است که مانند تمام رژیمهای استبدادی میتواند حقیقت را برای همیشه دستکاری کند. اما همانطور که نیم میلیون اسرائیلی که در آخر هفته ۱۶ و ۱۷ اوت ۲۰۲۵ تظاهرات کردند نشان دادند: «ممکن است گاهی برخی مردم فریب بخورند، اما نمیتوان همیشه همه مردم را فریب داد!» نه در برابر افکار عمومی جهانی و نه در برابر افکار عمومی اسرائیل نمیتوان آنچه در غزه رخ میدهد را پنهان کرد.
اسرائیل تحت حکومت نتانیاهو به یک «دولت یاغی» تبدیل شده است که قانون جنگ، حقوق بشر و حقوق بینالملل بشردوستانه را نقض میکند و علیه مردم غزه نسلکشی مرتکب میشود – خواه این عمل از نظر تعریف کامل حقوقی نسلکشی باشد یا نباشد – و در واقع تلاش دارد این مردم و آیندهشان را بهمثابه یک گروه نابود سازد.
همزمان به نظر میرسد این جنگ حتی سودآور هم باشد. طبق تازهترین گزارش فرانچسکا آلبانزه، گزارشگر ویژه سازمان ملل برای سرزمینهای فلسطینی اشغالی با عنوان «از اقتصاد اشغال تا اقتصاد نسلکشی»، این جنگ در نوار غزه موجب رونق بورس اسرائیل شده است. صنعت تسلیحاتی اسرائیل، بهویژه اختراعات پیشرفتهای مانند سامانههای کنترلشده با هوش مصنوعی و دیگر فناوریهای نوین مانند تلفنها و پیجرهای انفجاری که در حمله اسرائیل به حزبالله استفاده شدند، موجب حسادت تمامی حکومتهای خودکامه جهان شده است. با همکاری شرکتهای بزرگ فناوری مانند پالانتیر، اسرائیل اکنون به یک بازیگر مهم در بازار جهانی تجهیزات نظامی کنترلشده با هوش مصنوعی تبدیل شده است.
مخالفت با پارادایم استعماری
در این مقاله کوتاه، من عمداً خود را از مباحث تاریخی پیرامون این که آیا اسرائیل یک دولت استعماری است یا نه، و اینکه آیا درگیری اسرائیلی-فلسطینی را میتوان مشابه اقدامات فرانسویها در الجزایر، هلندیها و بریتانیاییها در آفریقای جنوبی یا بریتانیا در هند دانست، کنار کشیدهام. با این حال، میخواهم بر این نکته تأکید کنم که چنین قیاسهایی دو پیامد نگرانکننده دارند: اولاً، تاریخ یهودیان خاورمیانه و دیگر کشورهای آسیایی (که به «میزراخیم» شناخته میشوند) و همچنین حضور جوامع یهودی در منطقه مدیترانه پس از اخراج از اسپانیا در سال ۱۴۹۲ (که به «سفاردیم» معروفند) را نادیده میگیرند. ثانیاً، این قیاسها خیال غالب صهیونیستی مبنی بر «سرزمینی بدون ملت برای مردمی بدون سرزمین» (اسرائیل زنگویل*) را معتبر جلوه میدهند. پیش از آغاز تلاشهای صهیونیستی برای خرید زمین و استقرار در اسرائیل/فلسطین، جوامع یهودی در خاورمیانه و منطقه مدیترانه وجود داشتند.
امروز که بیش از نیمی از جمعیت اسرائیل از تبار میزراخی هستند و بسیاری از آنها از کشورهای عربی میآیند، مهم است که بر آنها پارادایم «استعمار غربی» تحمیل نشود. برخلاف فرانسویها در الجزایر و بریتانیاییها در هند، اکثر اسرائیلیهای عادی جای دیگری برای رفتن ندارند – هرچند که یک اقلیت کوچک، متصل و تحصیلکرده کشور را ترک میکند. پارادایم استعماری باید مورد بازنگری قرار گیرد و جای خود را به پارادایم همزیستی چندگانه بدهد. قطعنامه واپسگرایانه اکثریت در کنست، پارلمان اسرائیل، که اسرائیل را «تنها سرزمین و دولت یهودیان» اعلام کرد، هم تاریخ و هم جمعیتشناسی فعلی منطقه بین مدیترانه و اردن را انکار میکند. علاوه بر این، این قطعنامه نادیده میگیرد که دولت اسرائیل دو میلیون شهروند فلسطینی-عربی دارد.
غلبه بر فرمول ملیگرایانه قرن نوزدهم
اکنون زمان آن فرا رسیده است که صدای جنگ را خاموش کنیم و زخمهای کودکان غزه و همه مردمان ساکن در اسرائیل/فلسطین را التیام بخشیم. باید اجازه دهیم خلاقیت سیاسیمان به کار افتد: یک دولت، دو دولت یا نوعی کنفدراسیون – حقوقدانان بینالمللی، فیلسوفان سیاسی، پژوهشگران پناهندگی و کارشناسان حقوق بشر باید تمام اراده و نیروی تخیل خود را به کار گیرند تا مردمان این سرزمین – یهودیان، فلسطینیان، مسیحیان، دروزیان و بادیهنشینان – بتوانند آیندهای مشترک را با هم بنا کنند. فرمول قرن نوزدهمی – «یک سرزمین، یک ملت، یک دولت» – در این بخش از جهان، و نه فقط در اینجا، فاجعهبار از کار درآمده است. کافی است از ارمنیان، کردها یا علویان بپرسید! ما به یک کنفدراسیون چندملیتی نیاز داریم، جایی که یهودیان ارتدوکس بتوانند در کنار آرامگاه ابراهیم به نیایش بپردازند و مسلمانان مؤمن بتوانند بدون ترس از کشته شدن یا تبعید، وارد مسجدالاقصی شوند.
کنفدراسیون همچنین به معنای خودگردانی ملتها در چارچوبی همکاریمحور است؛ چارچوبی که شامل حقوق مشترک هوایی برای پروازهای بینالمللی و داخلی، بهرهبرداری مشترک از منابع آبی و معدنی، و سیاست زیستمحیطی هماهنگ میشود. در بخشی از جهان که بهویژه در برابر تغییرات اقلیمی و بیابانزایی آسیبپذیر است، جنگ اسرائیل و حماس در غزه، زیانهای جبرانناپذیری به این منطقه وارد کرده و گسترههای وسیعی از زمین را غیرقابلکشت کرده است. بازسازی غزه چندین دهه زمان خواهد برد.
*نویسنده و فعال سیاسی بریتانیایی (۱۸۶۴–۱۹۲۶) که در زمینهٔ صهیونیسم و ادبیات یهودی مشهور است. او بیشتر به خاطر جملهٔ مشهورش شناخته میشود: «سرزمینی بدون مردم برای مردمی بدون سرزمین». این جمله بعدها به عنوان یکی از شعارهای تبلیغاتی صهیونیستها در آغاز جنبش صهیونیسم به کار رفت.
منبع: برگ هایی برای سیاست آلمان و بین الملل، شماره ماه اکتبر ۲۰۲۵




