در باره طرح ۲۰ ماده ای ترامپ برای غزه – ایرج فرزاد

می‌خواهند چنین وانمود کنند که ترامپ معمار طرح آتش‌بس در غزه است. به سادگی میتوان فهمید که چگونه آکتورهای واقعی در تن دادن ترامپ و نتنیاهو به “طرح ۲۰ ماده ای” علیرغم سکوت سنگین و خفقان همان دوائر و رسانه‌های رسمی جهان بورژوازی، یک فاکتور تعیین کننده بوده اند.

نوشتند که  “کشورهای عرب و مسلمان” از طرح ترامپ حمایت کرده‌اند. صنعت مهندسی دروغ در رونمائی از طرح ترامپ، بار دیگر صحنه گردان عالم سیاست طبقات حاکمه در جهان شد و بانی و حامی ترور و تروریسم بین‌المللی را چون قهرمان و ناجی صلح و آشتی معرفی کرد. همان جهان دنیای متمدن که در خلال جنایات دولت اسرائیل در غزه، در ابعاد صدها هزار نفری به خیابان آمدند، همان کارگران بنادر که انتقال سلاح‌های آمریکائی به اسرائیل را بلوکه کردند، همان صدهاهزار نفر که در خود اسرائیل برای متوقف کردن تجاوز به غزه، اعلام کردند که راه نجات چند “گروگان”، چنین جنایات و نسل‌کشی بی رحمانه نیست. اینها را می‌خواهند تماما “ایگنور” کنند، چون در عالم بانیان سیاست توحش، “رسمیت” ندارند. آمار  رسمی به ۶۶ هزار کشته و یک جنوساید و تحمیل فقر و گرسنگی بر مردم غزه تاکید کرده‌اند. علیرغم اینکه اسرائیل حتی در این عقب نشینی تحمیلی، کماکان بر انکار حق مردم فلسطین برای تشکیل دولت پافشاری کرده است، و رسما نپذیرفته است که مسئول چنان فجایعی است، اما با اینحال کاملا مشخص است که در برابر اعتراض وسیع جهان متمدن و نارضایتی‌ها در میان خود شهروندان اسرائیل، زانو زده‌اند. آن میلیونها مردم معترض در سراسر جهان اکنون بروشنی می‌دانند که این اراده آن‌ها بود که “علیرغم” تمایل واقعی ترامپ و نتنیاهو، برای اشغال و تصرف کامل غزه و تکمیل تا به آخر جنایات ضد‌انسانی، بخشا به طرح بیست ماده‌ای جناب ترامپ “تحمیل” شد. در همان اسرائیلِ “دیوار ندبه”، جمعیتی “یهودی افراطی”، به نام “حریدی” وجود دارند که حدود ۱۳ در صد جمعیت ۱۰ میلیونی سرزمین های اشغالی را در بر میگیرند. اینها به استناد به ضرورت اختصاص زندگی خود به مطالعه “تورات”، معتقدند که حضور در جامعه سکولار، یعنی سربازی در ارتش اسرائیل! تهدیدی برای هویت دینی‌شان است. طرح‌های نتنیاهو برای اعطای معافیت قانونی از سربازی به حریدی‌ها که دهه‌هاست از آن برخوردارند، بالاخره با مانع روبرو و ملغا اعلام شد. دلیل. این نبود که جناب نتنیاهو از عشق به تورات دست کشیده بود. اسرائیل در مواجهه با سیر رو به رشد “خودکشی” در میان سربازان و افسران خود در جریان تهاجم به غزه، و موج “سرپیچی”ها در میان ژنرال‌ها، با مشکل پرسنل روبرو شده بود.

در همه این روز و ماه‌ها، رسانه‌های رسمی، رسما خفقان و سانسور را در انعکاس اخبار اعتراضات بشریت متمدن در پیش گرفتند. در “جهان عرب و مسلمان”، امثال شیوخ کشورهای حاشیه خلیج، به هر شیوه ممکن و از جمله بریدن سر با شمشیر و در ایران اسلامی با برپا کردن موج جدید اعدام‌ها، از بروز علنی خشم مردم علیه جنایات در غزه، واقعا “اسلامی” و “عربی” به معنای اصل اورژینال آن، یعنی توحش بدوی، عمل کردند.

با اینحال این نوع کلک زدن به تاریخ، اگر چه در “بهانه”‌های جنگ‌های جهانی، و  ویران کردن شیرازه مدنی جامعه عراق با ادعای موهوم و تماما بی پایه “دسترسی رژیم صدام به سلاح کشتار جمعی”،  مورد تازه ای “در افزود”، اما در عین حال سطح هوشیاری مردم، توانسته است سد و مانع جدی ایجاد کند. یکی از محورهای طرح ۲۰ ماده ای ترامپ به “دوره گذار” اشاره دارد. در این دوره:

[اسرائیل نباید نوار غزه را اشغال یا ضمیمه کند. اداره منطقه موقتا به “کمیته تکنوکرات‌ها” سپرده می‌شود. این کمیته شامل فلسطینیان و کارشناسان بین‌المللی خواهد بود و تحت نظارت “شورای صلح” به ریاست ترامپ قرار خواهد داشت. این شورا شامل چهره‌های سیاسی برجسته‌ای مانند تونی بلر، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا خواهد بود. یک نیروی بین‌المللی (ISF) وظیفه تامین امنیت را بر عهده خواهد داشت و هم‌زمان نیروهای پلیس فلسطینی را آموزش خواهد داد.]

در دنیائی که بشر باید اختیار خود را داشته باشد، بسیار طبیعی به نظر میرسید که از شورا و یا مجمعی که آن اعتراضات وسیع را در سراسر جهان راه انداختند، بر چنین دوره گذاری نظارت کند. اما خیر! “شخصیت برجسته” جهان طبقه حاکم جناب تونی بلر است که این نقش جنون انسان کشی را در جریان فروپاشی جامعه عراق از آن خود کرد.

تاسف همین جاست که متاسفانه افکار و ایده های حاکم بر اذهان آن توده انبوه جهان متمدن، در هاله ای از باورهای خرافی نسبت به “دمکراسی” که امثال بلر و ترامپ را در انتخابات نیابتی به سطح “شخصیت برجسته” مزین کرده است، گرفتار اند. لاجرم توقعی هم مطرح نکرده اند، که پس نقش آن میلیونها نفر در پیکت و تظاهرات و درگیری با پلیس بر سر دفاع از مردم غزه، چه میشود؟

از این نظر به باور من، جهان متمدن هنوز دنیاهائی برای فتح پیش رو دارد. “وجود” و مسیر راه و زندگی کماکان در دستان امثال نتنیاهو، ترامپ، بلر و بوش است. بشر متمدن از نظر علمی و نگاه نگران به سرنوشت “انسان” بر کره زمین، در جستجوی ادامه زندگی در سیارات دیگر است. تحقیقات زیادی نشان میدهند که کره زمین و ساکنان آن در معرض مخاطرات جدی است. در این عرصه هم میدان برای امثال “ایلان ماسک”، که بدون شرم امیال نژاد پرستانه خود را پنهان نمیکند، قرق شده است. از پیش امثال این موجودات دارند در جهت “مستعمره” کردن کره ماه و مریخ و دیگر سیارک ها برنامه ریزی کرده اند. قرار است “آینده” ما و بسیاری از نسلهای دیگر که احتمالا کره زمین برای آنان غیر قابل مسکونی میشود، تحت  کنترل “سرمایه” و از ما در آن آینده موعود نیز، “سلب اختیار” کنند. تردیدی در این نیست که بین ذهنیت شهروندان جهان و این اقلیت انگشت شمار و انگل حاکم بر سرنوشت بشر، شکاف عمیقی وجود دارد که مهندسی دروغ و ریا و دوروئی سیاسی، قادر به عبور از آن نیست. تماما معلوم است که “تفسیر” جهان متمدن از دنیای کنونی، از جمله در باره جنایات فجیع دولت نتنیاهو در غزه، تماما با حقیقتی که میدیای رسمی جهان بورژوازی، حرفه ای و کارکشته و “اجیر” قلب و وارونه ، سانسور کرده و میکند، در تعارض آشکار است.

سوال این است که آیا صاحبان واقعی جهان، میتوانند از تفاوت در تفسیر جهان به مسیر “تغییر”، گام بگذارند؟ اینجاست که طبقه حاکم بسیار فراتر از سطح تبلیغات میدیاها و اینترنت و فیس بوک و یوتیوب، “تئوری” دارد. تئوریهائی که صدها و هزاران فعال در میان همین جهان متمدن را به خدمت گرفته است. تئوری “سوسیالیسم” به عبارت مائو، انور خوجه، کیم ایل سونگ و استالین؛ و “راه رشد غیر سرمایه داری”. تئوری جنبش هائی چون همجنس گرائی و فمنیسم و “هویت طلبی” قومی و “انتنیسیته گرائی”، که هیچ مطالبه اقتصادی و یا “کسب قدرت سیاسی” را جز برسمیت شناخته شدن در “قانون” و “افکار عمومی” ندارند. تئوری دمکراسی و حق رای و قانونی شدن هم جنس گرائی، مصرف مواد مخدر، اقرار به وجود تکثرهای اقلیتی و  از این قبیل.

به این معنی گام بعدی بشریت متمدن، فراتر رفتن از تفسیر و قدم گذاشتن در مسیر تغییر است. این مهم، بدون یک مبارزه جدی در سطح تئوری و افکار و “فلسفه” زندگی بشر، دیگر از تظاهرات هر اندازه وسیع و میلیونی، ساخته نیست. این تظاهر کنندگان پر شور و انقلابی و نترس، باید ذهنیت خویش را از اسارت در تئوریهای “تغییر نمیشود” خلاص کنند. بشریت بدون تئوری انقلابی نمیتواند “وجود” و مسیر زندگی انسان را از دستان امثال ترامپ، نتنیاهو، خامنه ای، و ایلان ماسک و… در آورد و اختیار را به خود بازگرداند. اگر نه این دور و تسلسل ادامه می یابد و شهروندان جهان در مواجهه مکرر اندر مکرر با این تصویر که همان معدود اقلیت حاکم بر جهان، دستاوردهای مبارزات و ایستادگی اکثریت را از آن خود میکنند، خود را شکست خورده و بی اختیار فرض بگیرند.

درس های اعتراضات وسیع علیه تجاوز به ویتنام، به اشغال و نابودی شیرازه مدنی عراق، و در ادامه تا همین ابراز خشم نسبت به جنایات اسرائیل در قبال مردم فلسطین، بالاخره باید در پرتو یک تئوری و فلسفه و روش علمی و انقلابی، “جمع بندی” شود. پیوند نگرش انقلابی و پیشرو با جنبش و اعتراض شهروندان، “نیرو”ئی سیاسی خواهد شد که به معنی واقعی در هر اعتراض شهروندان جهان، آنان را در هر معادله سیاسی صاحب حق و “اختیار” میسازد.

آیا در این شرایط متفاوت که سطح فکر و دانش و “سواد و معلومات” انسان و شهروند کنونی، به نسبت دوره جنبش های سوسیالیستی در اروپای قرن نوزده و اوائل قرن بیست، بسیار فراتر رفته، همه جوامع شهری تر شده است، ما بی پاسخ هستیم؟ آیا انسانهای با آرمانهای بزرگ و افکار پیشرو، در برابر افکار و ذهنیت ارتجاعی و ممزوج با نژاد پرستی و نسبیت سیاسی امثال ترامپ، بلر، بوش و ایلان ماسک، حرفی برای گفتن ندارند؟ آیا کسانی و دوائری در میان نخبگان سیاسی و  مراکز پرورش فکر و اندیشه همت میکنند که افکار پیشرو و سوسیالیستی را به مرکز سیاست وارد کنند؟ 

حال که سوسیالیسم اردوگاهی و اتمی فروپاشیده است، حال که ثمره انقلاب “بورژوا- دمکراتیک” مائوئی را در چین “مستقل” و خیلی هم “صنعتی” در کنار سوسیالیسم بمب اتم کره شمالی می بینیم، آیا دوائر فکر و اندیشه هنوز باید به “استالینیسم” و دولتی کردن اقتصاد به عنوان سوسیالیسم، بدهکار ظاهر شوند؟ آیا واقعا سوسیالیسم به معنای مارکسی آن، از ظرفیت برای واژگونی جهان بردگی مزدی و فراهم کردن جهانی که چشم انداز “زوال دولت” را در برابر جهانیان میگیرد و به آن “متعهد”، در برابر این دلقکهای سیاسی طبقه حاکم، برخوردار نیست؟

جهان بدون سوسیالیسم، واقعا بربریت است.

ایرج فرزاد

اول اکتبر ۲۰۲۵

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

14 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
Hamid GHORBANI
Hamid GHORBANI
4 ماه قبل

دنباله
” بورژوازی از فئودالیسم سلطنت استبدادی، ماشین بوروکراتیک – نظامی را به عاریت گرفت و ان را کمال بخشید، اپورتونیست ها (بویژه در ۱۹۱۴-۱۹۱۷ ) درآن روئیدند. ( امپریالیسم بمثابه یک عصر در کشورهای پیشرفته در کل قدرت بیش از اندازه ای به این ماشین بخشید) هدف انقلاب پرولتاریائی”داغان کرد”، “خرد کردن” این ماشین و جایگزین کردن آن با خود مدیری کامل از پائین، در محلات و در بالا قدرت مستقیم پرولتاریای مسلح، دیکتاتوری پرولتاریا!”، لنین مارکسیسم در باره دولت– وظایف انقلاب در رابطه با دولت
کارل مارکس :
“بین جامعۀ سرمایه دارى و جامعۀ کمونیستى یک دورۀ تحول انقلابى از اولى به دومى وجود دارد. متناظر این دورۀ تحول، یک دورۀ گذار سیاسى نیز هست که دولت در آن چیزى نمى تواند باشد جز دیکتاتورى انقلابى پرولتاریا.
بدون انقلاب پرولتری تعویض دولت بورزوائی بدولت پرولتری ممکن نیست. مرگ دولت پرولتری و بطور کلی هر گونه دولتی بدون زوال ممکن نیست.

Hamid GHORBANI
Hamid GHORBANI
4 ماه قبل

چیزی که ایرج فرزاد اگر به عنوان یک طرفدار مارکس، انگلس و بویژه لنین می گفت، متأسفانه، مثل همه مدعی نگفت و نمی گویند، اینست که مارکس بعد از کمون پاریس به این نتیجه رسید که طبقه کارگر نمی تواند، دولت موجود را تصرف کند، از آن برای رسیدن به هدف خود یعنی کمونیسم استفاده کندبلکه باید این دولت را درهم کوبد و به قول لنین هیچی از آن بجا نماند و بر خرابه های آن دولتی بر پا دارد که نامش دیکتاتوری پرولتاریاست تا موفق به محو سرمایه و ایجاد کمونیسم گردد. حزب کارگران آگاه و کمونیست وسیلۀ آماده کردن طبقه کارگر برای انقلاب ( قهری کمونیستی- پرولتری – لنین) برای انهدام دولت سرمایه است و ساختن دولت گذار از کاپیتالیسم به کمونیسم. پراتیک انقلابی نه جامعۀ مدنی و باورمندان بدان قادرندبلکه طبقه کارگر، جز تبدیل جنگ امپریالیستی بجنگ طبقاتی – پیروزی انقلاب قهری کمونیستی نیست! »دولت – دستگاه بوروکراسی نظامی»، لنین، طبقه سرمایه دار را باید درهم کوبید! «سلاح نقد هرگز جای نقد سلاح را نمی گیرد». مارکس جوان.

راهجو
راهجو
4 ماه قبل

قلمی که ادعای نیاز به احیای سوسیالیسم مارکسی دارد اما به “بشریت متمدن” متکی است، قلم آشفته ای است. «بشریت متمدن» هر معنائی که داشته باشد بخشی از ادبیات مارکسی نیست چون کیست که نداند مارکس جامعه مدنی را نقد کرد. قلم فرزاد از ارائه یک تبیین دو خطی مشخص از مسئله فلسطین و لاجرم جایگاه نیروهای *بالقوه* سیاسی در این کارزار غافل است. فرزاد قلم است، او خود را اکتیویست معرفی نکرده، نماینده هیچ تشکیلاتی نیست. پس قلم او هرگاه اشاره ای حتی تیتر وار به راه حلی *ممکن* – حال کوتاه، میان‌ و یا دراز مدت- برای ختم نسل کشی در غزه ارائه داد، میتوان وعده اش به یک «تئور ی» انقلابی را هم جدی گرفت.

نیک
نیک
4 ماه قبل

جناب فرزاد شاید با کمی دقت متوجه میشدید که من به نقد شما نشستم بلکه به علت فاکتور های مختلف در طرح ترامپ نتیجه گیری را شتابان دیدم و حتا با خبر امشب حمل بر پذیرش بخش های اصلی طرح از طرف حماس همچنان نتیجه گیری را زود رس میدانم. من رژیم چنج را مرحله بعد عنوان کردم نه نتیجه آن. در ضمن مایل بودم که نظر نه تنها شما که سایر کامنتگذاران و خوانندگان را در باره چنان احتمالی در مورد پذیرش سلطنت از طرف اکثریت مردم بدانم که کم لطفی فرمودید و نظر خود را ابراز نفرمودید.

ایرج فرزاد
4 ماه قبل
پاسخ به  نیک

سلام نیک گرامی
پاسخ به پرسش شما را مبسوط در لینک زیر خدمت تان تقدیم میکنم:
http://www.iraj-farzad.com/file-ref/tribun-zamsneh.pdf

مهرداد ۱
مهرداد ۱
4 ماه قبل

جناب فرزاد
ترجیح دادم به جای پاسخ شما در پایین کامنتی اینجا بگذارم و خواندن کتاب مبسوط شما “زندگی و زندگانی من” را به همه قویاً توصیه کنم. شرحیست بسیار صادقانه از حیات سیاسی شما در کمونیسم کارگری و بازگویی غمناک حوادث پس از مرگ منصور حکمت که به گفته خود شما “جدال ۴ نفر بر سر ارث و میراث” بود. این نوشته خود شما “کمونیسم کارگری با مرگ منصور حکمت به بایگانی سپرده شد” قضاوت من نیست. سوسیالیسم پیشنهادی شما برای ایران تمامی ایسم‌های موجود در بالا را مردود می‌داند جز لنینیسم و این به خصوص در برخورد تند شما به نقد محسن حکیمی از لنینیسم در همین سایت در تارنمای خودتان به خوبی مشخص است. اتفاقا شرح وقایع شما در ان کتاب از جریانات پشت پرده بعد از منصورحکمت در درک اندوهناک نسل های سوسیالیست‌های ایرانی بسیار راه گشا است.

مجتبی.ن
مجتبی.ن
4 ماه قبل

جناب فرزاد، پیشمرگ سابق گردان شوان،
هر چند با نظرات شما زاویه دارم، ولی اگر شما مقاله ای در مورد عشق لیلی و مجنون و یا داستان یوسف و زلیخا….. نیز بنویسید، ۳-۲ نفر شناخته شده بریده از چپ ….در سایت اخبار روز ، حامیان شرمگین رضا پهلوی و سلطنت ساطورهای تیز شده خود را علیه مارکس و انگلس و……به رخ خواهند کشید، و دیدگاه های تکراری خود را مجددا تکرار خواهند کرد. از اینان انتظار دیالوگ و … نداشته باشید.

نیک
نیک
4 ماه قبل

جناب فرزاد, طرح بیست ماده ای ترامپ هنوز جوهرش خشک نشده و نمیشود به بررسی نتایج آن پرداخت اما طرحیست که بدنبالش رژیم چنج در ایران و بازگشت سلطنت است. سؤال اینجاست که در صورت استقبال مردم از رضا پهلوی, چپ قرار است در کجا بایستد؟ همراه رژیم مردم را سرکوب کند یا به مردم بپیوندد و از سلطنت استقبال کند؟

ایرج فرزاد
4 ماه قبل
پاسخ به  نیک

نیک گرامی
ضمن سلام، گرچه نوشته اید که نمیتوان به بررسی نتایج طرح مذکور پرداخت، چون هنوز جوهرش خشک نشده، اما خود شما “نتیجه” گرفته اید آن طرحی برای رژیم چینج در ایران است. بعلاوه طرح مذکور مستقیما به نتیجه گیریدر کامنت شما مربوط نیست. من شخصا در باره “رژیم چینج” و آلترناتیو سازی از رضا پهلوی نظر دارم و در این مورد هم نوشته ام. فکر میکنم میدانید که “چپ ایران” نیز بسیار در این مورد گفته و نوشته اند.

مهرداد ۱
مهرداد ۱
4 ماه قبل

سرنوشت غمبار سوسیالیسم ایرانی آن زمان رقم خورد که ۱۰۰ سال پیش در غیاب طبقه کارگر و حزب پیشرو برآمده از آن با تشیع علوی گره خورد. افزون بر آن نوشته‌های نویسندگانی چون ایرج فرزاد با شکوه و شکایت از جهان بربر امروز شروع و در انتها به تبلیغ برای سوسیالیسمی محزون و ناروشن می‌انجامد. ایشان با حمله به انواع و اقسام ایسم‌های سوسیالیستی دربالا و با استناد به مستعمره کردن کره ماه و مریخ از طرف سرمایه به تبلیغ جزم گرایانه حکمتیستی مارکسیسم برای کره ارض ادامه میدهد. با استنادات تاریخی به ویتنام تا غزه، با انتقادات از مد افتاده به استالین و مائو و اما چسبیدن به لنینیسم، ایشان آن جنگ زرگری را به همان ایسم‌های فوق از جمله راه رشد غیر سرمایه‌داری باخته است. انتظار طیفی کمرنگ و نامرئی چون کمونیسم کارگری بعد از ۴ انشعاب برای مقبولیت در جنبش ایران امروز فقط مزاح است. گره اصلی چپ ایران با تفکر شیعی در همان اعتقاد راسخش به آینده‌ای است که فقط خود را بر حق و درست می‌داند.

ایرج فرزاد
4 ماه قبل
پاسخ به  مهرداد ۱

جناب مهرداد
کامنت شما ربطی به نوشته من ندارد. در آن نوشته مشخص، من نه تنها به “لنینیسم” نچسپده بودم بلکه حتی اسمی از لنین و لنینیسم نیاورده بودم. به همین سیاق در باره کمونیسم کارگری و “حکمتیسم”. این صورت خوشی ندارد که شما به جای جدل سیاسی، خارج از موضوع و بی ربط به بحث مشخص من، علیه لنینیسم و کمونیسم کارگری “فتوا” صادر؛ و ترور شخصیت کنید. فرق شما با کسانی که علیه نویسنده کتاب “آیات شیطانی”، بدون آنکه آن را “خوانده” باشند، حکم مرگ صادر کردند، چیست؟ من و خواننده را “خام” فرض نکنید. با پرووکاتور “دیالوگ” ممکن نیست.

امیر ایرانی
امیر ایرانی
4 ماه قبل

دنباله
اسرائیل می داند بدون حمایت نظامی امریکا در هر درگیری با یکی از کشور های منطقه بازنده است و حتا ممکن است موجودیتش محو شود پس چاره ای ندارد با روش های ترامپ کنار بیاید،
اسرائیل می داند اگر اینجا را صاحب شود چون بر اساس کشتارهای علنی تصرف را انجام داده است و جامعه جهانی دیگر این روش را نمی پسندد پس باز سازی و هزینه کردن در آن را بسیار ریسکی خواهد دید،
اما ترامپ ظاهرن تلاش دارد خود را مدیر اصلی کند که در مورد امنیتش چنین عمل می کند:
امنیت منطقه را توسط اسرائیل و تیم های از فلسطینی ها و گروه های نظامی عربی ایجاد می کند و سرمایه گزاری مورد نیاز را هم توسط
عربستان و قطر و‌ امارات عملی می کند
و اسرائیل هم در این طرح با حضور همیشگیش فقط امنیتی برای مناطق دیگر اسرائیل می آفریند آنهم بدون اینکه صاحب آنجا شود،
اما امریکا بدون اینکه هزینه چندانی بکند با داشتن مدیریت اصلی هر وقت احساس کرد مجریان برنامه می خواهند روش دیگری را پیش بگیرند روش تنبیه خاصی در مورد آنها پیش خواهد

امیر ایرانی
امیر ایرانی
4 ماه قبل

چنین برداشت می شود نوشتار دو قسمت است یکی موضوع غزه و بعضی از بازیگران فعلی آن که شیادانه و جنایتکارانه عمل می کنند
و قسمت دوم یافتن نگرشی که آرمان آفرین شود؛ آنهم برای تحقق اهداف انسانی،
که ظاهرن در نوشتار بیان می شود که آن چیزی که برپایه سوسیالیسم و بعدش مارکسیسم نامیده شد دیگر توان آرمانسازی خاص را ندارد پس باید روش دیگری تعریف شود که پایه مبارزه با شرایط ویرانگر موجود شود و…
اما در مورد غزه می توان گفت ؛
هم اسرائیل و هم امریکا خواهان تصرف این منطقه جغرافیای از کره زمین هستند چون این منطقه پتانسیل گردشگری بالا و پتانسیل جذب سرمایه بالایی را دارد که منطقه قطبی مانند و یا فراتر از امارات ،قطر و یا مناطقی در آسیای شرقی شود،
اما بازی امریکا و اسرائیل چگونه است،
اسرائیل وقتی متوجه شد امریکا بخصوص ترامپ نظر به مالکیت اینجا دارد یا اگر مالک نشد بطریقی مدیر اصلی این منطقه شود، برنامه های خود را با مانع می بیند،
اسرائیل می داند بدون حمایت نظامی امریکا در یک درگیری با

توجه
توجه
4 ماه قبل

صلح و آتش بس از طرف هر جنایی را باید تقویت کرد و بر هیزم جنگ روغن نباشید اگر صلح شود وترامپ جازه صلح نوبل را در یافت کند هم ارزش دارد.
مبارزه با سرمایه داری خشن همچنان ادامه خواهد یافت

آگهی

14
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x