طرح صلح ترامپ همان است که اسرائیلی‌ها آرزویش را دارند؛ اما توهمی بیش نیست – روی شوارتز، سردبیر هآرتص

‮روی شوارتز، دبیر ارشد و نویسنده ستون‌های تحلیلی روزنامه هآرتص، در یادداشتی برای گاردین به طرح صلح ترامپ پرداخته است. ‏‪‬‭‎‬‏‬‏‫‎‬‏‏‭‎‬‏‏‮او این طرح را بیش از آنکه راه‌حلی واقعی بداند، توهمی می‌خواند که پرسش‌های اساسی را بی‌پاسخ می‌گذارد. ‏‪‬‭‎‬‏‬‏‫‎‬‏‏‭‎‬‏‏‮ترجمه کامل این مقاله در ادامه می‌آید.

***

دیر نپایید که «انجیل دونالد» به پیامی بدل شود که هر کسی در اسرائیل بتواند آن را بپذیرد. طرح ۲۰ بندی برای پایان دادن به جنگ جاری در غزه، که دوشنبه توسط رئیس‌جمهور آمریکا ارائه شد، همان چیزی است که اسرائیلی‌ها در رؤیا می‌پروراندند – حتی شاید در خیال‌بافی‌هایشان: گروگان‌ها بالاخره بازخواهند گشت؛ برخی به آغوش خانواده هایشان، برخی دیگر به گورستان. حماس، دست‌کم به‌عنوان یک سازمان حاکم، از صحنه حذف خواهد شد و سربازان به خانه بازخواهند گشت. «طرح صلح» بناست بازگشتی به «عادی بودن» را به ارمغان آورد.

نگاهی گذرا به این متن یک‌صفحه‌ای شاید چنین القا کند که نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، و اطرافیانش در نگارش آن دست داشته‌اند. گاه بیشتر به فهرستی از مطالبات اسرائیل می‌ماند تا مصالحه‌های دیپلماتیک. شاید به همین دلیل نتانیاهو با سرعت به آن مهر تأیید زد، چیزی که تقریباً توافق را قطعی جلوه داد. هرچند باید اشاره کرد که سخنرانی او نسخه‌ای کمی متفاوت از طرح مکتوب ارائه کرد – او اعلام کرد که با تشکیل یک دولت فلسطینی یا عقب‌نشینی کامل نظامی موافق نیست.

اما وقتی بسته را باز کنید، روبان‌ها و اغراق‌ها («شاید یکی از بزرگ‌ترین روزهای تاریخ تمدن»، به تعبیر ترامپ) را کنار بزنید، سوراخ‌های بزرگی پدیدار می‌شوند. واضح‌ترین آنها طرف مقابل این توافق است – حماس، که هنوز آن را تأیید نکرده است. این جزئیات کوچک ظاهراً تقریباً بی‌اهمیت تلقی شده. با توجه به کارنامه نتانیاهو، شاید این پرسش به‌جا باشد که آیا رد این طرح از سوی حماس حتی می‌تواند برای او نتیجه‌ای مطلوب باشد؟ زیرا به او امکان می‌دهد همچون کسی جلوه کند که صادقانه کوشیده جنگ را پایان دهد – در حالی که همچنان پشتیبانی کامل آمریکا را برای ادامه آن در اختیار خواهد داشت. و از آنجا که پایان خون‌ریزی ممکن است به معنای فروپاشی ائتلاف او هم باشد، شاید محاسبات سیاسی عمیق‌تری در میان باشد.

پرسش مهم دیگر، پاسخ احتمالی متفاوتی است که حماس می‌تواند بدهد: «بله، اما». به عبارت دیگر – پذیرش اصولی توافق برای پایان جنگ، اما با جزئیاتی که نیازمند مذاکره بیشتر است. این مسأله پرسشی جدی را برمی‌انگیزد: اسرائیل تا چه حد می‌تواند انعطاف نشان دهد، وقتی که دولت نتانیاهو در حال حاضر بر حمایت احزاب افراطی راست تکیه دارد و بسیاری از اعضای آن حتی کوچک‌ترین مصالحه‌ای را دلیل کافی برای فروپاشی ائتلاف می‌دانند (حتی همین طرح کنونی نیز آن‌ها را به لرزه انداخته است). در چنین شرایطی، آزمون واقعی میزان فشاری خواهد بود که آمریکا واقعاً می‌تواند بر نتانیاهو وارد کند – اگر لازم باشد با پیچاندن دستش. و اگر این هم کارگر نیفتاد، آنگاه چه خواهد شد؟

بند ۱۷ طرح را در نظر بگیرید. در آن آمده است که حتی اگر حماس توافق را رد یا به تأخیر بیندازد، اسرائیل مناطق «عاری از ترور» را به یک نیروی بین‌المللی واگذار خواهد کرد. دقیقاً چگونه قرار است این کار انجام شود؟ چنین نیرویی چگونه می‌تواند در یک منطقه جنگی عمل کند؟ هیچ پاسخی برای این پرسش‌ها وجود ندارد.

حتی اگر فرض کنیم پیشنهاد اصلی با کمک کشورهای عربی و مسلمان پیش برود، باز هم این آغاز تردیدها خواهد بود نه پایان آن‌ها. بسیاری از ابهامات به اصطلاح «روز بعد» مربوط می‌شوند. طرح وعده می‌دهد که کمک‌های کامل انسانی به غزه برسد، از جمله بازسازی زیرساخت‌ها (آب، برق، فاضلاب)، بیمارستان‌ها، نانوایی‌ها و ورود تجهیزات لازم برای آواربرداری و بازگشایی جاده‌ها. با این حال، تخصیص منابع مالی در آن غایب است. هیچ جزئیاتی درباره هزینه‌ها یا مهم‌تر از همه، اینکه چه کسی این هزینه‌ها را خواهد پرداخت، ارائه نشده است.

همین مسأله درباره «نیروی بین‌المللی ثبات‌سازی» (ISF) نیز صادق است. کدام کشورها نیرو اعزام خواهند کرد؟ چند نفر؟ چه کسی بر این نیروها اختیار عالی خواهد داشت؟ هماهنگی آن‌ها با ارتش اسرائیل چگونه خواهد بود؟ چه کسی تضمین خواهد کرد که غزه به زمین بازی کشورهایی با منافع و دستورکارهای متفاوت بدل نشود؟ و در نهایت: چه کسی به مردم غزه تضمین خواهد داد که همه این‌ها شکلی تازه از اشغال خارجی نباشد؟ این‌ها شاید جزئیات کوچک به نظر برسند، اما در واقع برای عملی کردن طرح – و فراتر بردن آن از سطح نظریه – ضروری، اگر نه حیاتی‌اند.

با این همه، گفت‌وگوی عمومی در اسرائیل به‌طور عمده چندان متوجه چنین پرسش‌هایی نیست. این امر چندان جای شگفتی ندارد. بسیاری از اسرائیلی‌ها از آغاز جنگ نسبت به فاجعه در غزه بی‌اعتنا بوده‌اند – از جمله مرگ‌های انبوه و قحطی‌ای که مردم غیرمسلح فلسطین را دربر گرفته است. منطقی است که آن‌ها چندان دل‌مشغول این نباشند که آینده غزه چگونه رقم خواهد خورد. اغلب چنین به نظر می‌رسد که برای اسرائیلی‌ها، آنچه در غزه رخ می‌دهد همان‌جا می‌ماند – بی‌هیچ پیامدی برای طرف دیگر.

به یک معنا، پایان پیشنهادی جنگ به‌خوبی در همان ذهنیت جای می‌گیرد. این احساس عمومی وجود دارد که اگر طرح پیش برود، اسرائیل می‌تواند به‌سادگی به روزهای پیش از همه این اتفاقات بازگردد. همه چیزهایی که در غزه رخ داده به فراموشی سپرده خواهد شد، جز قتل‌عام ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که قطعاً در یادها باقی می‌ماند. دیگر دلیلی برای اعتراض جهانی علیه اسرائیل وجود نخواهد داشت؛ چه رسد به تحریم مقام‌های اسرائیلی یا درخواست برای کنار گذاشتن اسرائیل از رویدادهای ورزشی بین‌المللی یا مسابقه آواز یوروویژن.

این واقعیت که نوار غزه در آینده‌ای قابل پیش‌بینی همچنان منطقه‌ای ویران و بی‌زیرساخت باقی خواهد ماند، در اسرائیل بی‌اهمیت جلوه می‌کند. همچنین گویا اهمیتی ندارد که مردم غزه برای بازسازی خانه‌هایشان، بازگشت به کار – یا برای دفن عزیزانشان و سوگواری – زمان طولانی‌ای نیاز خواهند داشت. چه برسد به آنکه احتمالاً وحشت‌های بیشتری نیز آشکار خواهد شد اگر غزه امن‌تر شود و به روی رسانه‌های خارجی گشوده گردد. این مسائل به ندرت مورد بحث قرار می‌گیرند. مانند کتاب تاریخی که به کتابخانه بازگردانده می‌شود، به‌سادگی بسته و بایگانی می‌شوند.

منبع: گاردین، برگردان: شبنم آذری

برچسب ها

یک دانشجوی چینیِ پزشکی در ایالات متحده با مجموعه‌ای از ویدئوها و روایت‌ها، بحثی گسترده درباره واقعیت‌های اجتماعی آمریکا به راه انداخت؛ بحثی که به‌سرعت از شبکه‌های اجتماعی چین فراتر رفت و واکنش‌های تند رسانه‌ای و سیاسی در آمریکا و اروپا از نیویورک تایمز تا اکونومیست و هفته نامه آلمانی دی تسايت را برانگیخت...
یوشکا فیشر، وزیر خارجه پیشین آلمان و یکی از چهره‌های شناخته‌شده جنبش سبزها، در گفت‌وگویی جنجالی دربارهٔ بازدارندگی اروپا، نقش رهبری آلمان و حتی تسلیح هسته‌ای قاره سخن گفت. او در این گفت‌وگو صریحاً اعلام کرد: «اگر امروز جوان بودم، داوطلبانه به خدمت سربازی می‌رفتم»
اظهارنظرهای تازهٔ ترامپ دربارهٔ تصاحب گرینلند ـ حتی با توسل به ارتش آمریکا ـ باید هر توهم باقیمانده‌ای را از میان ببرد که این‌ها صرفاً رفتارهایی نامنظم و پیش‌بینی‌ناپذیرند. مماشات ترامپ را مهار نمی‌کند؛ همان‌گونه که تسلیم، ثبات را حفظ نمی‌کند. این رویکرد فقط این پیام را تثبیت می‌کند که اجبار جواب می‌دهد و اروپا همچنان به سازگاری ادامه خواهد داد، نه مقاومت. ...
هنگامی که ایالات متحده در آستانهٔ قرن بیستم به قدرتی امپریالیستی بدل شد، دکترین مونرو معنایی تازه یافت و نیمکرهٔ غربی به عرصه‌ای برای اعمال نفوذ واشنگتن تبدیل شد. اکنون، دونالد ترامپ این دکترین را در قبال ونزوئلا به نقطهٔ اوج رسانده است. اما این رویکرد چه پیشینه‌ای دارد و چگونه از یک بیانیهٔ تاریخی به سیاستی تهاجمی به نام «دُنرو» بدل شده است؟

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی