
شصت سال از یکی از هولناکترین فاجعههای قرن بیستم میگذرد؛ کشتار ضدکمونیستی در اندونزی میان سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۸. فاجعهای که به بهای جان صدها هزار و شاید یک میلیون انسان تمام شد، میلیونها خانواده را بیخانمان و داغدار کرد و زخمی عمیق بر پیکر جنبش کارگری و سوسیالیستی در جنوب شرق آسیا گذاشت.
این کشتار که از سوی بسیاری پژوهشگران «هولوکاست فراموششده» نامیده میشود، نه یک حادثه داخلی و ناگهانی، بلکه بخشی از یک طرح ضدانقلابی جهانی بود؛ طرحی که با حمایت مستقیم ایالات متحده و بریتانیا و با همکاری ارتش اندونزی به فرمان ژنرال سوهارتو به اجرا درآمد.
ریشههای فاجعه: از حزب کمونیست اندونزی تا کودتای سوهارتو
در آغاز دهه ۱۹۶۰، حزب کمونیست اندونزی (PKI) با بیش از سه میلیون عضو و میلیونها هوادار در میان کارگران و دهقانان، به بزرگترین حزب کمونیست خارج از بلوک سوسیالیستی بدل شده بود. این موقعیت، هم دولتهای غربی و هم بورژوازی اندونزی را به وحشت انداخته بود.
حادثهی مشکوک ۳۰ سپتامبر ۱۹۶۵ که به «کودتای نافرجام» معروف شد، بهانهای به دست ژنرال سوهارتو داد تا با حمایت واشنگتن و لندن، قدرت را به دست گیرد. موجی از خشونت سازمانیافته آغاز شد: فهرست هزاران عضو و هوادار حزب توسط سفارت آمریکا در اختیار ارتش اندونزی قرار گرفت و نیروهای شبهنظامی با حمایت لجستیکی و مالی سازمانهای اطلاعاتی غرب، به کشتار دست زدند.
در این کشتار، کمونیستها، کارگران، روشنفکران، فعالان زن و حتی اقلیتهای قومی از جمله چینیتباران قربانی شدند. زنان بهطور گسترده مورد تجاوز قرار گرفتند و روستاها ویران شدند. اجساد هزاران نفر در رودخانهها رها میشد تا وحشت عمومی را گسترش دهد.
با وجود ابعاد هولناک فاجعه، دولت اندونزی هرگز مسئولیت این جنایت را نپذیرفت. سوهارتو با تکیه بر این کشتار پایههای دیکتاتوری ۳۲ ساله خود را بنا کرد. حتی پس از کنارهگیری او در ۱۹۹۸، هیچ فرآیند جدی برای حقیقتیابی و آشتی ملی آغاز نشد.
در سال ۲۰۱۵، دادگاه مردمی بینالمللی در لاهه، جنایات سالهای ۱۹۶۵–۶۸ را «جنایت علیه بشریت» و مشمول کنوانسیون ۱۹۴۸ نسلکشی دانست. اما این حکم، به دلیل نداشتن ضمانت اجرایی، هیچ پیامدی برای مقامات اندونزی یا حامیان خارجی آنان در پی نداشت.
نقش غرب: «نوری در آسیا» برای امپریالیسم
اسناد و شهادتهای بعدی آشکار کرد که ایالات متحده و بریتانیا در طراحی و اجرای این کشتار نقش مستقیم داشتند. واشنگتن از این رویداد بهعنوان «یک درخشش نور در آسیا» یاد کرد. شرکتهای نفتی، خودروسازی و صنایع بزرگ غربی از جمله استاندارد اویل، جنرال موتورز، بریتیش پترولیوم و یونیلیور بهسرعت به اندونزی هجوم آوردند تا از منابع طبیعی و بازارهای این کشور بهرهبرداری کنند.
برای قدرتهای امپریالیستی، نابودی حزب کمونیست اندونزی نه یک تراژدی، بلکه یک پیروزی بود؛ پیروزیای که به تثبیت سلطه سرمایهداری جهانی در منطقه منجر شد.

میراث خاموشی و فراموشی
امروز، شصت سال پس از فاجعه، قربانیان همچنان در انتظار عدالتاند. هیچ غرامتی به خانوادهها پرداخت نشده، گورهای جمعی هنوز بینام و نشان ماندهاند و فضای سرکوب و تحریف تاریخی در اندونزی ادامه دارد. تنها گروههای کوچک مدنی و معدود پژوهشگران محلی و بینالمللی تلاش میکنند با کشف اسناد و برگزاری مراسم یادبود، مانع فراموشی این جنایت شوند.
انتخاب پرابوو سوبیانتو، ژنرال پیشین و فردی با سابقه مبهم در نقض حقوق بشر، به ریاستجمهوری در ۲۰۲۴ بار دیگر نگرانیها را درباره بازگشت نیروهای نظامی و دستنشاندههای رژیم سوهارتو به قدرت افزایش داده است.
جنبشهای چپ و عدالتخواه در سراسر جهان تأکید میکنند یادآوری این فاجعه صرفاً برای تاریخ نیست، بلکه بخشی از مبارزهی امروز علیه امپریالیسم، سرمایهداری و سرکوب سیاسی است.
آنچه در اندونزی رخ داد، نشان داد نظام سلطه جهانی چگونه میتواند یک جنبش نیرومند کارگری و سوسیالیستی را در خون غرق کند. اما یاد قربانیان همچنان زنده است و در مبارزات نسلهای بعدی برای آزادی و عدالت تداوم مییابد.
شصت سال پس از آن جنایت هولناک، جهان هنوز در انتظار پاسخگویی و عدالت است. کشتار اندونزی تنها یک رویداد تاریخی نیست؛ هشداری است برای امروز، که سکوت در برابر جنایات قدرتهای مسلط، خود تداوم همان چرخه خونین است.



3 پاسخ
شوروی تنها کاری که میتوانست بکند این بود که به احزاب سوسیالیست ویا گروههای مخفی کمکهای پنهان وآشکار بکند و حد اکثر از طریق سفارت به دولتها فشار بیاورد.ایا میتوانست کشورهایی را که دارای اقلیت مطلق سوسیالیست بودند را اشغال کند؟ سوسیالیستهای ویتنام را که کمک نضامی میکرد توانستند بیش از سی سال با جنایتکاران خارجی بجنگند و انها را شکست بدهند،فراموش نکنید که ویتنام رهبری یگانه بنام هوشه مین داشت ومسلمانان فاشیست و فناتیک در مقابل او نبودند،درست عکس اندونزی و یا هر کشور اسلامی دیگر.و در تایید اختر خانجانی باید یاد آور بشم که انگلستان همچنان رهبری جنایتکاران از جمله امریکا را دارد، روسیه و اوکراین در ترکیه معاهده صلح را امضا کرده بودند که با سفر نخست وزیر خانه نشین انگلستان دستور ادامه جنگ و قول کمک نظامی و مالی از طرف اروپا و امریکا به اوکراین داده شد، فرا خوانده شدن ترامپ به انگلیس و گرفتن سهم دویست میلیارد دلار از پولهایی را که از اعراب چاپیده بود ،نمایان سروری انکلیس بر امریکا وغیره است.
برای من همیشه این سوال بی پاسخ مانده چرا شوروی به عنوان اردوگاه سوسیالیسم مثل کره یا کوبا هیچ اقدامی برای دفاع از کمونیستهای اندونزی و جلوگیری از این کشتار نکرد.
در جهان هیچ جا نیست که انگلستان در آن آنجا جنایت، تجاوز، دزدی و غارت نکرده باشد. این کشور شیطانی قاره های آمریکا، استرالیا را بلعید و نیوزلند و کانادا را هم اشغال و از آن خود کرد. اسرائیل لعنتی را هم ساخت و هند را سه پاره کرد و بین ملل نزاع و جنگ انداخت. اکنون آمریکا هم مثل پدرش انگلستان جنایت میکند. بزرگترین قتلعام ها را در تاریخ این دو شیطان انگلو ساکسون انجام داده و بزرگترین غارت و چپاول را هم اینها انجام داده اند. سراسر جهان را اینها بخون کشیده اند و پرونده اعمالشان از همه سیاه تر است. آیا ازین دو کشور کسی بیشتر آدم کشته است؟ آیا از این انگلستان حرامزاده دزد دریایی، که دنیا را غارت کرد و قاره ها را بلعید و اسرائیل خبیث را ساخت و پدر خوانده آخوندها در ایران است ، جنایتکارتر وجود دارد؟ این دولتهای انگلو ساکسون امریکا و انگلستان شیطان را درس میدهند و میخواهند خدای روی زمین باشند و آخرش هم جنگ سوم جهانی را علیه روسیه و چین شروع میکنند و دنیا را ویران خواهند ساخت.