تحریم یا مجازات جمعی؟ صدای مردم ایران به جهان – فرامرز پارس

دیروز بار دیگر تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران بازگشت. تصمیمی که ادعا می‌کند هدفش «مهار حکومت» است، اما در عمل اولین و اصلی‌ترین قربانی‌اش مردم عادی‌اند.

تحریم‌های کور یعنی سقوط ارزش پول ملی، گرانی سرسام‌آور، صف‌های طولانی دارو، و افزایش فقر و بیکاری. کودک، مادر، سالمند و بیمار هیچ نقشی در تصمیمات سیاسی ندارند، اما بار سنگین آن را به دوش می‌کشند.

این سیاست، بارها در تاریخ تکرار شده است: حاکمان با شبکه‌های رانتی و درآمدهای پنهان، خود را حفظ می‌کنند، اما شهروندان بی‌دفاع می‌مانند. آیا این همان «عدالت» است که جهان به دنبال آن است؟

راه درست روشن است: فشار باید هدفمند باشد، نه کور.

• تحریم‌ها باید بر سردمداران و نهادهای سرکوبگر متمرکز شود، نه بر داروخانه‌ها و بیمارستان‌ها.

• معافیت‌های انسانی واقعی و قابل نظارت لازم است تا دارو و غذا گروگان سیاست نشود.

• معیارهای شفاف برای کاهش یا لغو تحریم‌ها باید اعلام گردد تا مردم بدانند امید و مسیر تغییر وجود دارد.

• جامعهٔ مدنی و رسانه‌های مستقل باید تقویت شوند تا صدای مردم خاموش نماند.

این پیام تنها خطاب به جامعهٔ جهانی نیست؛ هشداری است به حکومت‌های واپس‌گرا: هیچ ملتی تا ابد بار ظلم را نمی‌پذیرد. سرکوب و فساد پایدار نیست. اگر قدرت بر پایهٔ بی‌عدالتی بنا شود، دیر یا زود فرو خواهد ریخت.

جهان باید بداند: مردم ایران قربانی سیاست‌های نابخردانهٔ حکومتشان هستند. اگر واقعاً کنار مردم می‌ایستید، سیاست «فشار هوشمند» را برگزینید، نه «مجازات جمعی».

زیرا تحریم کور، تنها درد را عمیق‌تر می‌کند؛ اما فشار هدفمند، هم می‌تواند حکومت را به عقب‌نشینی وادارد، و هم امیدی برای فردایی آزادتر در دل مردم زنده نگه دارد.

—————-

۲۰۲۵/۹/۲۸

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

6 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
فرامرز پارسا
فرامرز پارسا
4 ماه قبل

نیک گرامی،
سخن شما درباره تفاوت نسل‌ها درست است، هیچ نسلی عین دیگری نیست. اما هدف من از یادآوری گذشته، حماسه‌سرایی نبود؛ بلکه اشاره به تکرار چرخه‌ای است که در آن، مردم ما بارها بیدار شدند، اما با گذر زمان دوباره در خواب رفتند. درست است که نسل امروز با نسل ۵۷ یا دوران مصدق تفاوت دارد، اما ریشه‌ی درد، همان است — بی‌اعتمادی، ناامیدی و سرکوبی که اجازه رشد آگاهی جمعی را نمی‌دهد.

من از مردم اسطوره نمی‌سازم، اما باور دارم هنوز در زیر خاکستر بی‌اعتمادی، جرقه‌ای از آگاهی و شرافت باقی‌ست. شاید اندک، شاید پراکنده، اما هست. این جرقه اگر خاموش شود، نه تنها تاریخ، که آینده نیز چیزی برای گفتن نخواهد داشت.

با احترام
فرامرز پارسا

نیک
نیک
4 ماه قبل

جناب پارسا شما مطلب خود را دوباره تکرار میکنید چرا که دگرگونی ها و تغیرات نسلی در زمینه های معرفتی و فرهنگی را نمی بینید. اکثریت مردم امروز ایران با مردم دوران مصدق که هیچ حتا با پدران و مادران خود یعنی نسل ۵۷ متفاوتند. مهم نیست اگر مردم امریکا افتخار کنند به پیروزی در جنگ های استقلال و جنگ شمال و جنوب برای آزادی برده ها ما امروز با مردمی طرف هستیم که به ترامپ دوبار رای دادند, دوبار! پس هنگامی که در باره مردم ایران صحبت میکنیم حماسه سرایی نکنیم و آنچه هست و این مردمی که هستند را ببینیم چون با آنچه در جیب داریم میتوانیم خرید کنیم نه با آنچه در گذشته داشته ایم.

فرمرز پارسا
فرمرز پارسا
4 ماه قبل

جناب نیک،
اشتباهات مردم در بزنگاه‌های تاریخی انکارشدنی نیست. آنان بارها میدان را به جهل و خشونت واگذار کردند، پشت رهبران مردمی را خالی نمودند و با سکوت خود به استمرار استبداد یاری رساندند. اما این همه‌ی حقیقت نیست.

همین مردم در لحظه‌هایی دیگر جان بر کف گذاشتند، زندان‌ها را پر کردند و خون خود را بر سنگفرش خیابان ریختند تا چراغ آزادی خاموش نماند. تاریخ ایران ترکیبی از شکست و ایستادگی است.

پس نه ستایش بی‌چون‌وچرا درست است و نه محکومیت مطلق. آنچه اهمیت دارد، درک این واقعیت است که جامعه‌ی ما هنوز نیروی تغییر را در درون خود دارد؛ اگر بارها به زمین خورده، همان‌قدر نیز توان برخاستن دارد. مسئولیت امروز ما آن است که از تجربه‌ی تلخ گذشته، پلی به سوی آینده‌ای روشن‌تر بسازیم.
فرامرز پارسا

نیک
نیک
4 ماه قبل

جناب پارس، من نیز چون شما با تحریم ها مخالفم . اما در پاسخ شما به جناب خردمند باید بگویم که یکی از اشکالات ما ایرانیان در برسی تاریخ نتیجه گیری های غلط از وقایع است. برای مثال اگر مردم ایران در زمانی اقدامی به اشتباه و یا شایسته انجام داده اند را نمیتوان بر ان اساس حکم داد که مردم ایران اینگونه یا آنگونه اند. مردم در دوران مصدق با مردم در سال ۵۷ و مردم امروز متفاوت اند. اینکه بگوییم ” تاریخ ایران نشان داده که همین مردم، بارها در بزنگاه‌ها برخاسته‌اند و هزینه‌های سنگینی داده‌اند.” فاقد هرگونه ارزش جامعه شناسی است. مردمی که پشت مصدق و مهندس موسوی را خالی کردند, مردمی که حماسه انقلاب ۵۷ را آفریدند اما دو دستی تقدیم جاهلان و جانیان کردند یا مردمی که به جنبش مهسا نپیوستند و در جنگ ۱۲ روزه حتا به کمک زندانیان خود نشتافتند؟ کدام مردم را میگوئید؟ این حق مردم است که در رابطه با حاکمان خود اشتباه کنند اما بر اشتباه آنان صحه نگذاریم همچنان که اگر عزیزان بالغی در خانواده داریم که اشتباه میکنند.

عادل خردمند
عادل خردمند
4 ماه قبل

جناب ف.پ. خب خودتان بگویید فشار هدفمند منظور شما چیست یا چطوره؟ وقتیکه مردم ایران ترس از حکومت را انتخاب کردند و سازش می‌کنند مطمئنا با تحریم ها هم راضی هستند وگرنه صدای اعتراضی بیرون می‌دادند که ندادند و نمی‌دهند. شما دل تان اصلا به حال چنین مردمی تسلیم رژیم شده نسوزد. وضع همه شان هم خوب است و همگی به نوعی بخاطر برگشت تحریم کاسبی می‌کنند. خب رژیم ملایان مردم ایران را خوب می‌شناسد که برای آنها حتی تصمیمات ضد مردمی میگیرد چون می‌داند از اعتراض و مقاومت چنین مردم سر به زیر گرفته خبری نمی‌شود. ترس مردم است که به دیکتاتوری دوام میبخشد! مردم اگر از فشار اقتصادی مضاعف ناشی از تحریم شاکی باشند می‌توانند فشار خودشان را روی سران حکومتی خالی کنند که نکردند و نمیکنند، به دلیل همان ترس! از بین بردن ترس هم راه حلش اتحاد داشتن است که همان را هم بلد نیستند و یادشان رفته مبارزه کردن چیست. سکوت و سازش مردم با رژیم جنایتکار طبیعی‌ست که دودش به چشم همان مردم ترسو برود، دیگه چرا ناراحتید جناب ف. پارس؟

فرامرز پارسا
فرامرز پارسا
4 ماه قبل
پاسخ به  عادل خردمند

آقای خردمند،
دیدن رنج مردم از پشت دیوار قضاوت آسان است، اما در دل خفقان، ترس فقط ضعف نیست، نتیجهٔ سال‌ها سرکوب خونین است. ملتی که با گلوله و زندان و اعدام پاسخ می‌گیرد، طبیعی‌ست صدای اعتراضش به‌سادگی شنیده نشود.
اما تاریخ ایران نشان داده که همین مردم، بارها در بزنگاه‌ها برخاسته‌اند و هزینه‌های سنگینی داده‌اند. اعتراض خاموش، مهاجرت‌های میلیونی، اعتصابات و مقاومت‌های پراکنده همه نشانهٔ همان فشار پنهانی است.
مشکل مردم، «بی‌جرئتی» نیست؛ مشکل، حکومتی‌ست که با خشونت و فقر ساخته تا صدای مردم را خفه کند. پس به جای سرزنش قربانی، باید نگاه را بر عامل اصلی دردها گذاشت: نظامی که از ترس مردم تغذیه می‌کند.
این ملت اگر فرصت و پشتوانه داشته باشد، می‌تواند دوباره اتحاد و اعتراض را معنا کند. ترس همیشگی نیست؛ خشمِ انباشته دیر یا زود راه خود را پیدا خواهد کرد.
فرامرز پارسا

آگهی

6
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x