
غریوِ فقر
در غم سرایِ جهان انعکاسی بس رسا دارد
بی آن که توانگرِ کَر را دل بیازارد.
.
بنگر چه گونه ظَلامِ شهرِ شرمگین
روسیاهیِ خویش را
در پشتِ چلچراغِ نئون نهان کردهست،
و سِلاحیِ شبگرد
چهره میپوشد از هراس…
***
زودا که سرانجام،
سنگبارِ خشم
حبابِ تصنّع را در خواهد شکست
تا نورِ راستین بر استیلایِ سیاهی فایق آید:
.
آنک
کم کمک عقدههایِ غرور میترکد،
و نکبتِ کینه از سینه پاک میشود،
و به پیشبازِ پیکِ عدالت
فورانِ خون
سنگفرشِ خیابان را گل افشان میکند.
.
آن گاه
بر سرِ سفرههایِ گرسنه ندرتِ نان نیست
و کوزههایِ عطش سرشارِ زلالیست.
***
تیبوران- ۲۲ سپتامبر۲ ۲۰۲جهانگیر صداقت فر





