چرا داشتن بمب اتم برای برخی کشورها ضروری و مشروع جلوه داده میشود، اما برای برخی دیگر ممنوع و تهدیدآمیز تلقی میگردد؟
اصلاً چرا باید چنین سلاحی وجود داشته باشد؟
آیا داشتن آن نشانهای از قدرت و برتری است یا نشانهای از ترس، ضعف و بیاعتمادی؟
چرا برای داشتن آن، باید از کشورهایی اجازه گرفت که خود سالهاست به این سلاحها مجهز شدهاند؟
چرا میلیاردها دلار باید صرف ساخت ابزاری شود که تنها کارکرد آن نمایش قدرت نظامیست، آن هم در دنیایی که مردمش با فقر، گرسنگی و بیعدالتی دستوپنجه نرم میکنند؟
آیا این رویکرد چیزی جز خودخواهی رهبران نیست؟ رهبرانی که حاضرند از سفره مردمشان بزنند تا در زرادخانههایشان غولهای کشتار جمعی انبار کنند.
آیا واقعاً هیچ راه دیگری برای فرو نشاندن عقدههای قدرتطلبانه و خودبزرگبینی میان رهبران کشورها وجود ندارد؟
چرا باید اختلافات سیاسی به بهای جان مردمانی تمام شود که نه در این اختلافات نقشی دارند و نه حتی از پشتپردههای آن باخبرند؟
سؤالها بسیارند و متأسفانه پاسخها همچنان خاموش.
اما یک چیز روشن است:
امروز دیگر زمان استعمار نیست. زمان بردهداری و لشکرکشی و حکومت چکمهپوشان بر انسانها گذشته است.
دنیا تغییر کرده. انسان در عرصههای علمی، اجتماعی و فرهنگی پیشرفت کرده.
امروز، بشر در پی آرامش است، در جستوجوی آسایش، ساختن فردایی بهتر، و زندگیای شایستهتر.
پس چرا همچنان انگیزهی کشتار، انهدام و برتریطلبی رها نمیشود؟
اگر کشوری دارای سلاح هستهایست و ادعای استفاده صلحآمیز از آن دارد، چرا نباید این فناوری را در اختیار سایر کشورها هم بگذارد؟
چرا نباید راهی برای مشارکت عادلانه در بهرهگیری از انرژی هستهای به عنوان یک منبع مفید و امن باز شود؟
البته، نمیتوان چشم بر واقعیت بست. برخی کشورها هنوز درگیر رهبریهای خطرناک و تصمیمگیریهای غیرعقلانیاند.
اما امیدی هست:
روزی رهبران نیکاندیش، خردمند و بشردوست بر سر کار آیند. روزی که جهان سرشار از صلح، عدالت، همدلی و لبخند باشد.
باشد آن روز زودتر از آنچه فکر میکنیم فرا برسد.
۲۰۲۵/۷/۱۸




