
بیانیهٔ تشکیلات دموکراتیک زنان ایران:
۲۵ شهریورماه امسال سه سال از جنبش بزرگ و سرتاسری “زن زندگی آزادی”می گذرد، جنبشی که پایههای حاکمیت قرون وسطایی رژیم جمهوری اسلامی را بهشکلی بیسابقه لرزاند. با اعتراض به قتل حکومتی ژینا، مهسا، امینی، دختری جوان از خطهٔ قهرمانپرور کردستان بهدست مزدوران حکومتی بهجرم “بد حجابی” و در پی آن خدعه و تلاش سران رژیم برای پنهان کردن این جنایت هولناک، این جنبش بزرگ شکل گرفت و سرآغاز تحولی برگشتناپذیر در میهن ما گردید .
خیزشی سراسری با نام جنبش زن زندگی آزادی (جنبش ژینا) که با پیشتازی و پرچمداری زنان و دختران و جوانان جسور ایران و همدلی تودهها بهسرعت و در مدت زمانی کوتاه بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک ایران (بیش از دویست شهر) را توانست درنوردد و تأثیری ژرف در روند تحول ها و مبارزات آزادیخواهانه مردم میهن ما بهوجود آورد. در نتیجهٔ این مبارزات بهویژه هراس جامعه از رویارویی با ستمگری و بهچالش کشیدن اسلام سیاسی بیشوکم و تا حدی زایل شد. این زوال تا جایی بود- و هست- که امروزه اکثریتی پرشمار از جامعهٔ ایران قانونهای واپسگرایانه و نمادهای پوسیدهٔ “اسلام سیاسی” مثل حذف زنان از عرصههای اجتماعی و “پوشش اجباری” و “دخالت دین در حکومت” و قانونهایی که زنان را شهروندان درجه چندم میشمرد را بهشدت رد میکنند.
جنبش سرتاسری “زن زندگی آزادی” بر بستر جنبشهای مردمی پیش از خود (جنبشهای سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸) و در امتداد مبارزات پیگیر و بیش از یکصد ساله زنان علیه تحقیر و فرودستانگاری و تبعیض ساختاری نهادینه شده در قانونهای مدنی برگرفته از فقه اسلامی بویژه در گفتمان آن، توانست دگرگونی بهوجود آورد. ازجملهٔ این دگرگونی بهپا خاستن و رویارویی زنان با تبعیض وآپارتاید جنسیتی نهادینه شده در نظام ولایی و پیوند آن با تبعیض و ستمی که در همه عرصه های اجتماعی کل جامعه، یعنی زنان و مردان و نقض کرامت انسانی آنان را هدف قرار داده است، می باشد. در عین حال این جنبش ضمن پدید آوردن تکانهای نیرومند در جامعهٔ مردسالار ایران موفق شده است بنیادهای ذهنی این جامعه را چونان تحول فرهنگی و فکریای توجهبرانگیز بهمقیاسی وسیع دگرگون سازد و به ترویج گفتمان برابریطلبانه و مبارزه با هر گونه سلطه در جامعه یاری رساند. زیرا که حاکمیت ولایی با سیاست زنستیزانه و آپارتاید جنسی جنسیتی نه تنها به سرکوب کردن زنان و منحصر ساختن نقش آنان به “مادری” و “همسری”شدت بخشید، بلکه با ابزار نظارت بر “بدن زنان” که آشکارترین بازتاب آن تحمیل “حجاب اجباری” و حاشیههای آن بوده است کنترل، خشونت و استبداد را در جامعه گستراندو مسلط گرداند.
سه سال پس از نقطهعطف تاریخی رخداد جنبش “زن زندگی آزادی”، تاثیر آن بر فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعۀ ایران همچنان ادامه دارد. پس از سرکوب خونین جنبش ژینا و در روند فرا روییدن آن به شکلهایی دیگر از مبارزه، مقاومت سرسختانه زنان و دختران جوان برای تحمیل حق پوشش و حتی سبک اختیاری زندگی، از جمله بازپسگیری فضاهای عمومی۱، جنبش ژینا علاوه بر دستاوردهای عینیای معین، مطالبات برحق زنان را به خواستی عمومی ارتقا داد و در روند تکاملی جامعه اثرهایی ماندگار بهجا گذاشته است. به این ترتیب سرفصلی نو در دفتر پیکار مردم علیه استبداد و علیه راه و رسمهای پوسیده و خرافی تنزل شأن زنان به شهروندانی درجه چندم و علیه نقض کرامت انسان ها گشوده شد.
در طول تجمعهای اعتراضی خیزش زن، زندگی، آزادی و در سرکوبهای خونین در خلال آن یا پس از آن رژیم جمهوری اسلامی دهها تن از فرزندان مبارز میهن-حتی کودکان و نوجوانان- را بهقتل رساند یا در بیدادگاههای قوه قضائیهاش به اعدام محکوم کرد و به دار آویخت۲. آخرین مورد آن اعدام “مهران بهرامیان” از معترضان خیزش مردمی زن، زندگی، آزادی در ۱۴۰۱ است که در ۱۵ شهریورماه ۱۴۰۴ حکم اعدام او در زندان اجرا گردید.
اما بهرغم همه تلاشهای رژیم برای سرکوب خشن و خونین این خیزش مردمی، مبارزۀ همگانی مردم میهن ما بهویژه مبارزهٔ زنان ایران علیه ارتجاع حاکم نهتنها متوقف نشده است، بلکه به شکلهایی دیگر ادامه یافته که هم اکنون در مبارزات اعتراضی روزانه کارگران ، معلمان، پرستاران و سایر زحمتکشان و فرودستان جامعه شاهد آن هستیم. تلاش رژیم برای جلوگیری از این روند رشد یابندهٔ مبارزه و صادر کردن پی در پی حکمهای اعدام در ایران بهخصوص برای زندانیان سیاسی و عقیدتی و شیرزنانی مبارز مانند “شریفه محمدی”، “پخشان عزیزی” و “وریشه مرادی” بهاتهام قرونوسطایی “بَغی” از هراسان بودن رژیم از مبارزات زنان و سایر نیروهای مردمیای است که امروزه در سراسر میهن ما جریان دارند. زنان از رکنهای مهم پیکارهای آزادیخواهانه و عدالتطلبانه در جهت انجام تغییرهای بنیادی کشورند.
واقعیت امر این است که زنان میهن ما در سالهای اخیر باوجود همه فشارها، محدودیتها، و سرکوبگریهای رژیم و بهرغم دستگیریها و محکومیتهای طولانی و زندان، کارزارهایی مهم را بهپیش بردهاند و در ارتقای آگاهی عمومی و جنسی جنسیتی جامعه سهمی بسزا داشتهاند. زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران، بویژه زنان زندانی سیاسی، نماد روشن مقاومت و مبارزه بوده و هستند . آنان با کارزارهایی مانند کارزار «نه به اعدام » امروزه زندانها را به سنگری علیه رژیم استبدادی جمهوری اسلامی مبدل کردهاند.
در آستانهٔ سومین سالگرد جنبش زن زندگی آزادی که شبح جنگ همچنان بر فراز میهن ما و منطقه در پرواز است، مردم ما آشکارا نشان دادند که جنگ نمیخواهند. شاخصههای اجتماعی و اقتصادی در زندگی مردم همگی نشان از بحرانی عمیق و گسترده دارند. بحرانی که حاصل سیاستهای مخرب سیاسی و اقتصادیای هستند که از سوی خود رژیم بهکار برده میشوند و طبیعتاً از حل مصائب کمرشکنی مانند تورم، فقر، و فساد، بیآبی و بیبرقی که زندگی حال و آیندهٔ مردم را مختل کردهاند ناتوان است.
ناخشنودی مردم از وضعیت موجود بههمراه تهدید درگیری مجدد جنگ و تحریمهای خانمانسوز و گسترش فزایندهٔ فقر و بیکاری، فساد ساختاری، بیآیندگی جوانان، فرار مغزها، تخریب محیط زیست، و جز این ها، موجب شدهاند که مردم گذر از رژیم استبدادی و زنستیزی را خواستار باشند که مسبب و عامل اصلی همه این سیاستهای ضدمردمی و تاراج منابع طبیعی و انسانی آنان است. آنان خواهان گذار اما نه از سوی قدرتهای بیگانه که در جهت منافع غارتگرانهشان همواره در مقاطع حساس تاریخی از روند تکاملی جامعه جلوگیری کردهاند و نه بهدست عوامل آنها بلکه با نیروی لایزال مردم ایران.
“تشکیلات دمکراتیک زنان ایران” در آستانهٔ سومین سالگرد خیزش زن زندگی آزادی، ضمن گرامیداشت یاد وخاطرهٔ ماندگار همهٔ جانباختگان شجاع این جنبش مردمی، عمیقاً باور دارد که سرکوبهای وحشیانه نیز حاکمیت مستأصل و استبدادی ولایی را از فروپاشی حتمی آتی نجات نخواهند داد. درعینحال، تجربه خیزش فراگیر مهسا در سال ۱۴۰۱ یک بار دیگر ثابت می کند که پدرسالاری و فرودست سازی زنان همواره با منافع قدرتهای استبدادی و استثمار و ثروت اندوزی ارتباطی ناگسستنی دارد. رهایی از این چرخهٔ اهریمنی تبعیض و نابرابری که رژیمهای مستبد و حامی سرمایه به زنان تحمیل میکنند به تغییرهای بنیادی و کار فرهنگی پیگیر نیازمند است. تأثیر شگرفی که خیزش بزرگ زن زندگی آزادی بر فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعۀ ایران بهجا گذاشت، بی شک راه را برای طی این مسیر سخت و پرسنگلاخ هموارتر ساخته است. نهاد سازی و تلاش گسترده برای کنشهای جمعی و سازماندهی شده با استفاده از شکلهای متنوع مبارزاتی در کنار مبارزه جمعی و اقدام هماهنگ نیروی پرتوان زنان و سایر نیروهای مترقی و مردمی است که میتواند زمینه را برای گذار از دیکتاتوری حاکم فراهم سازد.
دستیابی به برابری حقوق و رهایی از ستم جنسیتی، جنسی و طبقاتی و حل معضلهایی مانند فقر و بیکاری و تخریب محیط زیست، تنها با انجام تغییراتی بنیادین تحققپذیر است. امری که مردم رنجدیده میهن ما نیز با تجربه شخصی و مشکلات کمرشکن معیشتیای که هر روزه با آن مواجهاند به آن باور دارند.
یاد و خاطرۀ صدها مبارز شجاع جانباخته خیزش زن زندگی آزادی گرامی باد!
“تشکیلات دموکراتیک زنان ایران”
پانویس:
۱. زنان با مقاومت هر روزه خود برای حضور در فضاهای شهری و بدون حجاب اجباری و شکست قالبهای کلیشهای پیشین با رقصیدن، آواز خواندن یا حتی موتورسواری توانستهاند تا حد زیادی حقِ حضور در شهر و عرصههای عمومی بدون کنترل حکومت را باز پس بگیرند.
۲. براساس گزارش منابع حقوق بشری تنها تا آخر پاییز سال ۱۴۰۱ بیش از۴۹۰ (چهارصدونود) معترض شامل ۶۸ کودک در جریان این اعتراضها کشته و ۱۸۲۶۲ نفر (هجدههزار و دویستوشصت و دو نفر) بازداشت شدهاند.
۲۱ شهریورماه ۱۴۰۴






