شعارهایی چون «غزه، تو تنها نیستی»، «ملت ایران، شما تنها نیستید»، «گرسنگان و بیخانمانها، شما تنها نیستید» و دهها شعار دیگر، در ظاهر پیام همبستگی دارند. اما واقعیت تلخ این است که صاحبان این شعارها نیز تنها هستند. چرا؟ چون شعار نه تصمیمگیرنده است و نه قدرت نظامی دارد. شعار تنها یک پلاکارد در دست جمعی بشردوست است که فریاد میزنند: کمک کنید، رسیدگی کنید! اما این کافی نیست، زیرا گوش شنوایی وجود ندارد.
سازمان ملل، نهادهای حقوق بشری و سایر ارگانهای وابسته به کمکرسانی، در تمام این سالها کدامین یک توانستهاند جلوی نسلکشی اسرائیل را بگیرند؟ یا مانع اعدامهای بیرویه در ایران شوند؟ یا جلوی دهها بحران دیگر را سد کنند؟
اگر قرار است کشورهای قدرتمند جهان یا متحدان آنها، جهان را میان خود تقسیم کنند، چرا این کار را از راه جنگ و کشتار پیش میبرند؟ چرا مردم بیگناه باید کشته یا آواره شوند؟ مگر نمیتوان با نشستی بیخون و خونریزی به خواستهها رسید؟ شما که با قدرت و زورگویی بر منابع دیگران چنگ زدهاید، چرا بازهم به خون انسانها نیاز دارید؟
مردمان سادهدل جهان، هنوز چشم امید به شعارهای بشردوستانه دوختهاند؛ شعارهایی که قرار است صلح و امنیت را به آنها بازگرداند. اما غزه زمانی تنها شد که زیر رگبار گلوله و بمباران ماند. ایران زمانی تنها شد که ملتش در دام حکومتی ظالم و سرکوبگر گرفتار آمد. گرسنگان و بیخانمانها نیز سالهاست که قربانی بیتوجهی رهبران خودفروخته و دیکتاتور شدهاند.
شعارها و نوشتهها هیچ تغییری در این اوضاع ندادند؛ نه در برابر نسلکشی غزه ـ بزرگترین جنایت قرن بیستویکم ـ و نه در برابر اعدامهای گسترده ایران که نیم قرن است همه جهان از آن خبر دارد.
بارها گفتهاند و نوشتهاند: با شعار چیزی درست نمیشود. تنها راه چاره، عمل است؛ برخاستن و حرکت کردن همه با هم. کافی نیست مشتها را در هوا نگه داریم؛ باید آنها را چون پتکی بر سر این همه بیعدالتی فرود آوریم.
باشد که آن روز، همین امروز باشد. باشد که فردای نسل آینده روشنتر از امروز ما گردد.






بله درست میفرمایید, با شعار چیزی درست نمیشود اما فراموش نکنید تا زمانی که محرومان و طبقه کارگر افغان بجای حمایت از چپ به طالبان می پیوندند و در نوار غزه به حماس رای میدهند و در ایران در دو رژیم شاه و ولایت فقیه, مرتجع ترین قشر روحانیت را حمایت و در مقابل سرکوب و کشتار چپ با سکوت خود همدست جنایت کارانی میشوند که مسبب سیه روزیشان هستند از کدام مشت در هوا صحبت میکنید؟ مشت های چپ بالای ۷۰ سالِ در تبعید؟ ملتی که فرزندان دلاورش را از زندانی که حاکمانش شکنجه و اعدامشان میکند و دشمن بر سرشان بمب میریزد را نجات نمیدهند, آن مشت های گره کرده جوانان را بجای پتک کردن به تکان های بدرود و ترک وطن تبدیل میکنند.
درود — حرفتان پر از درد و حقِ تلخِ روزگار است. درست میفرمایید: شعار کافی نیست وقتی محرومین با سکوت یا حمایت از مرتجعان، به تکرار ظلم کمک میکنند. اما جواب واقعی با سر دادن فریاد نیست؛ با همبستگی عمیقتر، سازماندهیِ کارگری و حفاظت از جنبشهای مستقل ممکن است. تا وقتی مردم خود را به جای نجات، به ترک وطن و تسلیم تبدیل کنند، تغییر سخت خواهد بود — باید از کنار هم بودن و حمایت عملی از قربانیان شروع کنیم