جامعه و مردم در رابطه با زندان و مقاومت زنان سیاسی در زندان
” سلامی طویل و بلند!
نام من “گیسو”ست
میهن من سر یک زن است
در محاصرە از سە سو
با یک حجاب
چند سالی است در زندانم
نە آفتاب میتواند
بە دیدنم بیاید
نە باد،
و نە اجازە میدهد بیرون بروم
حتی نمیگذارد
هیچ شعری یا آوازی
بە دیدارم بیاید
ولی خوب
من در نهان
با انگشتانم بە توافق رسیدم.
امشب زندان را درهم میشکنیم
آزاد میشوم
و آنگاە
حجاب را هم میسپاریم
بە دست یک آذرخش
تا بر بلندترین قلەها
در برابر چشمان عمامەهای تمام جهان
آنرا بە آتش بکشد! “
قطعەای از قصیدە بلند “اینک دختری میهن من است” شیرکو بیکس شاعر برجستە کُرد
ترجمە این قطعە از خود من.
ژینا امینی روز سەشنبە ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۲، یعنی ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ هنگامیکە بە اتهام بدحجابی در تهران بازداشت شد، غریبە بود، لهجە کُردی داشت و بیش از همە یک زن بود! [میدانید کە بەدلیل کُردی بودن، با نام ژینا شناسنامە برایش صادر نکردند و ناچار مهسا اسم شناسنامەایش شد] برادرش اشکان کە او را همراهی میکرد، اولین بار بود بە تهران میرفت.
مژگان افتخاری مادرش کە آنروز در هشتگرد بود، روز بعد توانست بر بالین دختر عزیز و نیمەجانش حاضر شود. ژینا روز جمعە ۲۵ شهریور با ایست قلبی جان میسپارد. امجد امینی پدرش میگوید: در مورد تشیع جنازه هم باید بگویم به ما فشار آوردند که شبانه ژینا را خاک کنیم که من گفتم تحت هیچ شرایطی اجازه نمیدهم و باید مردم و فامیلها حضور داشته باشند.
خبرهای مربوط بە خاکسپاری وی در آرامستان آیچی در سقز، خواندن سرود در مراسم و نوشتن “ژینا نام تو رمز میشود” بر مزارش، بە سرعت بە سراسر ایران و خارج از کشور رسید و بەدنبال آن شعار ژن ژیان ئازادی دیگر تمام جهان را درنوردیدە است.
این شعار ناظر بر ستم جنسیتی، ستم طبقاتی و آزادی از همە ستمها، از جملە ستم ملی و قیدوبندهای اجتماعی است.
دختران و زنانی کە در ادامە مبارزە، زندگی و گاها بەدلیل تعلقات خانوادگی و یا بەعلت جرائم مرتکب شدە در جامعە سر از زندان در میآورند، هنگام ورود بە سلول کولەباری بسیار متفاوت از پسران و مردان همسنگ و همترازشان با خود دارند! حتی در بعد طبقاتی ویا تعلق بە ملیتی تحت ستم، دو زن ممکن است بسیار از هم دور باشند، ولی هردو همسان در معرض خشونت و تعرضاتی قرار میگیرند کە ریشە در زن بودن و جنسیت آنها دارد.
نفس حضور آنها در فضای عمومی، سیاست و کار تشکیلاتی حساسیتهای زیادی را در عرصە خانوادگی و در محیط زندگی فراهم میکند و در این حالت زنان در مقابل سنتها و موازین سختگیرانە خانوادە، دین و جامعە و صد البتە قوانین فراوان زن ستیز از جانب حکومتها قرار میگیرند.
اینچنین است کە زنان زندانی بسیار بیش از مردان در معرض آسیبهای جسمی و روحی شدید قرار میگیرند.
سال ۲۰۱۸ کتابی بە زبان ترکی منتشر شدە تحت عنوان “رنگ ارغوانی سیاست کُردی” – زنان سیاستمدار از زندانهایشان مینویسند. این کتاب کە توسط زندانی سیاسی گولتان کشاناک سیاستمدار، عضو پارلمان ترکیە و چهرە شناختەشدە جنبش زنان کردستان ترکیە ویراستاری شدە، بە زبان انگیسی نیز ترجمە شدە است. نقل قولهایی از این کتاب میتواند گوشەهایی از واقعیت زندگی و مبارزات زنان زندانی باشد. بیشتر این خانمها درحالیکە چهرەهایی شناختە شدە با داشتن آدرس و فعالیتهای آشکار و علنی بودند، عمدتا در میانە شب یا بامداد خیلی زود و توسط نیروهای مسلح امنیتی بازداشت شدەاند.
نورحیات آلتون: از شهر اورفا، محیطی بسیار سنتی و مردسالار، روایت جالبی دارد – “… یکبار قرار بود من بەعنوان معاون دبیر حزب سخنران باشم، پایین در جمع نشستە بودم. پیرمردی در صندلی بغل دستم پرسید دخترم عروس کدام خانوادە هستی؟ در جواب گفتم عروس هیچ خانوادەای نیستم. وقتی کە سالن پر شد، همان پیرمرد دبیر حزب را صدا زد گفت فلانی پس این معاون کی قرار است بیاید؟ او هم جواب داد معاون همان خانمی است کە کنار دستت نشستە؟ پیرمرد نگاهی بە من کرد و گفت آخە چطور میشە یک زن معاون دبیر حزب باشە و با شلیک خندە حضار روبەرو شد.”
از دید این پیرمرد اهل اورفا جای زن در خانە است. و اتفاقا خانە جایی کە علیالقاعدە میباید مسکن و مأوای بسیار امن و آرامش بخشی برای همە انسانها باشد، در موارد زیادی در واقع ممکن است نخستین زندان برای دختران و زنان بەشمار آید.
فیگن یوکسکداغ رهبر مشترک حزب هـ د پ در این کتاب تعریف میکند کە “نقطە آغاز مبارزە سیاسی من طغیان کردنم علیە محدودیتها و زندانی بودنم بە مثابە زن بود، یعنی آنچە کە درهم شکستن هویت و شخصیت من را با ابزار یک روند مردسالار، محافظەکار و تبعیضآمیز دنبال میکرد. وی کە خود را متعلق بە جبهە سوسیالیستی و انقلابی میداند، میگوید: در خانوادەای همچون مال من، هژمونی مردانە و ایدئولوژی حکومتی عمیقا ریشە دوانیدە و مسلط شدە بود. من زود و بە گونەای شدید رابطەام را با خانوادە و دوروبر قطع کردم.” مادرش سرانجام و بە تبعیت از عشق مادری با وی آشتی میکند بە یک شرط “دخترم، لااقل در صف اول نایست!”
سیمون دوبوار در مصاحبەای از نامەهای دریافتی تعداد زیادی از زنان بەدنبال انتشار کتاب جنس دوم صحبت میکند؛ این زنان اگر میرفتند پیش یک همسایە قهوەای بخورند و شب شوهرشان باخبر میشد، قیلوقال زیادی برپا میشد. زن میبایست در خانە میماند، با کسی صحبت نمیکرد جز در شب با شوهرش و هیچوقت بیرون نمیرفت و خودش را با کارهای خانە سرگرم میکرد. این تمام آن چیزی بود کە وی اجازەی انجام آنرا داشت؛ مواظبت از فرزندان، خانە و از این قبیل. این نوع ستمگری در میان طبقە کارگر و هم در طبقات متوسط و بالای جامعە یافت میشود.
و موردی دیگر: یک زن برایم مینویسد کە حدود ۳۰ سال سن دارد، در بیست سالگی و بە خوشی ازدواج کردە، از خانەداری و بزرگ کردن بچەها خوشحال و کاملا راضی بودە است. سپس در سی سالگی با شوهرش مشکل پیدا میکند، ویرا ترک میکند. ناگهان این زن هیچ چیزی ندارد. بدون شغل میماند. خوب وی گاهی با تلخی از این واقعیت پشیمان میشود کە حتی اگرهم ازدواج کردە شغلی دست و پا نکردە است کە بنوعی استقلال اقتصادیاش را تأمین کند. پایان نقل قول
کم نیستند آنهایی کە ادعا میکنند دختران هم برایشان شرایط فراهم میشود ولی خودشان نمیخواهند یا استعداد پسران را ندارند و یا اینکە گویا خیلی از زنان با کمال میل بە داشتن یک زندگی معمولی رضایت میدهند! این البتە یک ادعای پوچ است. با نگاهی دقیق در روند زندگی یک دختر در جامعە میتوان چهار مرحلە را در طول زندگی یک دختر – زن در نظر گرفت.
این مراحل متأثر از پدر و مادر، موقعیت اقتصادی و اجتماعی خانوادە، برادر، فامیل بزرگتر، مراحل مختلف تحصیلات، محل کار، همسر و بطور کلی همە ابعاد مختلف جامعە میباشد. این چهار مرحلە – بە باور من درهم تنیدە – بە ترتیب عبارتند از: خواستن، توانستن، جرأت کردن و اجازە داشتن! دختری کە
میخواهد در کوچە با دوستانش همبازی شود، بە خانە دوستانش برود، بە مدرسە برود، ادامە تحصیل بدهد، آزادانە همسرگیری کند و وارد بازار کار شود، در این صورت آیا
میتواند یعنی امکانات برایش فراهم میشود؟ [ویرجینیا وولف در کتاب “اتاقی از آن خود” مثال بسیار گویا و جالبی در مورد شکسپیر میآورد کە آزادی کامل دارد و حتی اگر لازم بشود میتواند بە شهر دیگری برود.وی یک خواهر خیالی برای شکسپیر درنظر میگیرد. ویرجینیا وولف میگوید، گیرم خواهر شکسپیر بە اندازە برادرش استعداد میداشت، ولی اولا اتاقی از آن خود نداشت و همینکە قلم و کاغذ بەدست میگرفت بنویسد، با شماتت ویرا صدا میکردند و میبایست خانە را تمیز کند، ظرفها و لباسها را بشوید و حتی سوراخ جورابها را بدوزد]. مرحلە سوم اینکە آیا ..
جرأت میکند و فشارهای فرهنگی خانوادگی، سنتی، مذهبی، دولتی مانع نمیشود؟ ‘سعدیە سویرباران’ شهردار یکی از مناطق دیاربکر: “پس از آزادی از زندان داشتم کم کم خودم را باز مییافتم و غرق در افکارم بودم؛ شوهرم هنوز در زندان بود. چرا زنان همیشە با زنبودنشان مورد تهدید هستند؟ من در میانە فشارهای دولت و تلاشهای خانوادە شوهرم برای کنترل کردنم، دست بەکار جستجوی آزادیام شدم. اولین روزی کە بە دفتر حزب رفتم، در راە بازگشت متوجە شدم مرا تعقیب میکنند. سر راە خودم را بە خانە خواهرم رساندم. وقتی کە موضوع را فهمید گفت: تو چکار داری میکنی، شوهرت زندان است و چهار بچە داری، تو دیگە نباید کار حزبی بکنی! من همان شب تصمیم خودم را گرفتم. من بە این دلیل کار سیاسی میکردم کە بچەهایم ناچار نشوند مواجە با این ناعدالتیها بشوند.”
آخرین مرحلە در این روایت اینست کە آیا اگر جرأت هم کرد،
اجازە دارد و موانع زیادی بر سر راهش قد علم نمیکند؛ مثلا وادار شدن بە ترک تحصیل، بە زور شوهر دادن، یا بەعلت نگهداری از والدین پیر و بیمار، وادار بە باقی ماندن در خانە شدن! در کتابی کە اشارە شد، ‘فاتمە دوغان’ روایت میکند کە: من شهردار مشترک بودم، یکبار برای تسلیت در مراسم ختم یک گریلای جانباختە شرکت کردم و دستگیرم کردند. خانوادەام میگفتند آخە فقط زنهای آنچنانی بە زندان میروند! و پدرم کە بەشدت مخالف فعالیتهای من بود، بە شوهرم زنگ زدە بود کە تقصیر اوست بە من اجازە دادە در یک حزب سیاسی فعالیت کنم!
دختران و زنان زندانی با کولەباری کە تحت تأثیر این چهار حالت بودە وارد زندان میشود.
منظور از جمله مشهور “انسان زن متولد نمیشود، بلکه تبدیل به زن میشود” سیمون دوبوآر اینست که زن بودن یک واقعیت بیولوژیکی صرف نیست، بلکه یک وضعیت اجتماعی و فرهنگی است که در طول زمان از طریق تربیت، جامعه و فرهنگ به فرد آموخته میشود.
تجربە زیر تنها میتواند برای یک زن مبارز زندانی پیش بیاید!
خانم ‘بورجو چلیک اوزکان’ وکیل و نمایندە مجلس؛ در کمیسیون حقوق بشر پارلمان ترکیە سال ۲۰۱۵ با گروهی از همکاران مرد بە زندان میرود. “یک زن زندانی را در راهرو دیدم کە بچەای در بغل داشت. تا مرا دید زد زیر گریە، من از مردها جدا شدم و ویرا تا بخشی کە زندانی بود، همراهی کردم. زنان همزندانیاش بەسرعت خود را رساندند و گفتند ببخشید باید فورا استراحت کند چون این بچە را تازە زائیدە! من باورم نمیشد، چطور ممکنە مادری بچە تازە متولد شدەاش را در حال ایستادن در بغل داشتە باشد؟
سال ۲۰۱۸ کە خودم زندانی شدم، دختر سەسالەام آسمین را پیشم بە سلول آوردند. بزرگترین سرگرمیاش پرندەهایی بودند کە در هواخوری میدید. خوشحال بود کە با من بود ولی از بستە شدن درها، سیم خاردار و محدودیتها چیزی نمیفهمید. یکروز غروب هنگامی کە نگهبان در کریدور را قفل کرد، آمد بغلم و گفت مامان بیا بریم خونە!”
درعین حال نباید فراموش کرد کە حاکمان، دیکتاتورها و سیستمهای سیاسی مردسالار از زن بودن زندانیان سیاسی برای فشار آوردن بە خانوادە و جامعە تلاش میکنند بیشترین استفادە را ببرند. در اینجا هدف تنها این فرد یا آن خانوادە نیست، در حقیقت هدف ایجاد ارعاب، ناامنی و ترس در میان دختران و زنانی است کە بالقوە کوشندگان و رزمندگان آتی این جنبش هستند. در چنین شرایطی است کە جسم زن در زندان در معرض خشونت جنسی قرار میگیرد. این آزارها بر زنان زندانی در مواردی حتی ممکن است منجر بە حاملگی شود.
کلودیا کاردونا کە در کلمبیا زندانی بودە و اینک در انجمنی برای بهبود شرایط زندان زنان و دفاع از حقوق آنها مبارزە میکند، در مقالەای در روزنامە گاردین صحبت از مشکلات بهداشتی و سلامت زندانیان زن میکند. وی کە در سن ۳۱سالگی و هنگامیکە مادر دختری چهار سالە بود در یکی از بزرگترین زندانهای زنان کلمبیا با ۱۸۵۹ زندانی جای میگیرد، میگوید در طول روز تنها یک پزشک عمومی در دسترس بود.
وقتی کە پس از آزادی بە پزشک متخصص زنان مراجعە میکند وی را سرزنش میکنند کە چرا زودتر مراجعە نکردەاست و وی میگوید جایی کە من بودم ژینوکولوژیست نبود! کلودیا ادامە میدهد کە تازە من شانس داشتم در زندان کار میکردم و میتوانستم وسائل بهداشتی تهیە کنم. زنان دیگر هر سە ماە دە نوار بهداشتی جیرەشان بود.
این جنبە از زندگی روزمرە زنان در زندان برای جامعە مردسالار کاملا بیگانە است و ممکن است بسیاری تنها بە جنبە تعرضات و آزارهای جنسی نسبت بە آنان فکر کنند.
اگر داعشیان جمهوری اسلامی قبل از اعدام و بنا بە باورهای قرون وسطایی و ضد بشریشان برای جلوگیری از رفتن دختران باکرە بە بهشت، بە آنها تجاوز کردە و سپس بە بسیار تحقیرآمیز و آزاردهندە این رفتار شنیع خود را بە اطلاع خانوادە هم میرساندند، “مهریە”ای هم بە آنها میدادند…[جنایتهایی کە در کردستان بە کرات انجام گرفت]. داعش در عراق مردهای ایزدی را میکشت، اما دختران و زنهای جوان را بە اسارت گرفتە و آنها بە بردگی جنسی میکشاند. در صورت آزادی و خلاصی از زندان داعش، نە خانوادە و نە جامعە آنان بە آسانی حاضر بە پذیرفتن خود آنها و فرزندان متولد شدە این زنان نگون بخت نبودند. گفتگوی زنانی را شاهد بودەام کە همچون هر مادر دیگری خواهان در آغوش گرفتن و بزرگ کردن بچەهایشان بودند.
خانم نمام غفوری، پزشکی از زمرە قهرمانان افسانەای کە خود در یک غار در جریان جنبش کردستان متولد شدە و بعدها در سوئد متخصص قلب شدە بود، بارها با هیأتهای سوئدی برای کمک بە زنان بە کمپهای پناهندگان داعشی در روژاوا رفت و آمد کرد، در جریان فعالیتهایش متوجە فرزندانی شد کە بدون مادر در این کمپها سرگردانند.
وی پنهانی از آنها عکس میگرفت و با تلاش و همکاری انسانهای همنوع خود، مادران تعداد زیادی از آنها را کە زندانی و بردگان سابق داعش بودند، پیدا کرد و پلی شد برای پیوند این مادران و کودکانشان. در پی این تلاشها خوشبختانە فرزندان زیادی توانستند بە آغوش مادرانشان برگردند. سال ۲۰۲۱ پس از مرگ نمام غفوری در سن ۵۲ سالگی در جریان کرونا، Cecilia Uddén خبرنگار برجستە سوئدی از وی با عنوان ” کسی کە معجزه میکند و کوهها را جابهجا میکند”، یاد کرد.
حتی مدتها قبل از خیزش سال ۱۴۰۱ و جنبش ژینا هم از دوستان و برخی تحیلگران سوئدی و اوروپایی میشنیدم کە انقلاب آیندە ایران را زنان رقم خواهند زد. صحبت از این بودە است کە زنان در حقیقت از کمک کنندە، پشتیبان و پشت جبهە بە مقام هدایت کنندە و موتور متحرکە ارتقاء یافتەاند. هم از این روست کە باید در عین حال بسیار هوشیار باشیم در دام شعارهای فریبندە احزاب و جریانهای سیاسیای نیفتیم کە برای بالا رفتن از پلەهای قدرت و جلب حمایت داخلی و خارجی، عمدتا با یک رهبری مردانە [البتە با بودن چند زن بەعنوان همراە و تأیید کنندە] در بهترین حالت یکی دو مادە در بیانیەهایشان را بە حقوق برابر برای زن و مرد اختصاص میدهند.
با توجە بە نقش برجستە زنان در این جنبش باید بسیار روشن و واضح باشد کە برابری جنسیتی در همە زمینەها – و از جملە حضور فعال و توانمند زنان در سطح رهبری کنونی و آیندە جامعە و دولت – از همین حالا کە هنوز ڕژیم جمهوری اسلامی سرنگون نشدە و این جریانات بە قدرت نرسیدەاند، باید در دستور کار قرار گیرد. تنها در این صورت است کە میتوان بە فردای انقلاب آیندە ایران امیدوار بود و اینکە حاکمان جدید نخواهند توانست ما را سورپرایز کنند و با ترفندهای از همە نوع دوبارە در پی پایەریزی سیستم مردسالارانەشان باشند.
نگاهی بە تجربیات مبارزات، رهبری و نقش چشمگیر زنان در حاکمیت دموکراتیک روژاوا میتواند الگوی خوبی در این زمینە باشد.
و در پایان با یاد و گرامیداشت از مبارزات و مقاومت همە زنان زندانی سیاسی در ایران، کردستان و سراسر جهان، بەویژە وریشە مرادی، شریفە محمدی و پخشان عزیزی. و با تجلیل از زینب جلالیان، مبارز کُرد و قدیمی ترین زندانی سیاسی زن در ایران کە ۱۸ سال است در زندان بەسر میبرد. زینب اجازە نداشتە است حتی یک روز هم بە مرخصی برود و برای فشار بیشتر بر خود و خانوادەاش بارها وی را از زندانی بە زندان دیگر از جملە خوی، اوین، قرچک، کرمان و یزد منتقل کردەاند
در همین حال بە گفتە فیگن یوکسکداغ، زندان لحظات شاد و پر هیجان هم دارد؛ اگر هیچگاە در مقابل ستمکار خم نشوید، همیشە آسمان را میبینی.
بە قول ناظم حکمت:
زیستن به سان درختی،
تنها و آزاد؛
زیستن در همبستگی،
به سان درختانِ جنگل
احمد اسکندری ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵
متن سخنرانی در کنفرانسی بە مناسبت سومین سالگرد جانباختن ژینا امینی
برگزارکنندە پلاتفرم دموکراتیک فراملیتی زنان – استکهلم






