نهاد اندیشمندی (Intellectuality) در هر کشور مجموعهای از افراد، سازوکارها و مکتب های فکری است که وظیفهی آنها تولید، پالایش و انتقال ایدهها است. در واقع نهاد اندیشمندی، مغز یک جامعه است. پویایی فرهنگی و توسعه تمدنی یک جامعه پیش و بیش از هر چیز با فعالیت نهاد اندیشمندی آن رابطه مستقیم دارد.

این نهاد شامل اندیشمندان مستقل، دانشگاهها، انجمنهای علمی، اتاق های فکر، مراکز پژوهشی و در نهایت رسانهها و خبرنگاران و فعالان مدنی اندیشهمحور است.
کارویژه نهاد اندیشمندی فراتر از ترویج «دانش تخصصی» صرف است. نهاد اندیشمندی ایدهها را با مسائل اجتماعی و سیاسی پیوند میدهد و درواقع پلی میان «دانش» و «زندگی جمعی» میسازد. بنابراین کسانی که دانش تخصصی دارند لزوما اندیشمند (Intellectual) نیستند.
در جوامع مدرن، نهاد اندیشمندی چند نقش ذاتی و اساسی دارد:
۱. ایجاد چشمانداز و گفتمان:
اندیشمندان مهم ترین رکن تعیین جهت حرکت جامعه با طرح پرسشهای بنیادین و نقد الگوهای موجود هستند. بدون نهاد اندیشمندی کارآمد، جامعه زمینگیر، کور و گیج است. وظیفه اندیشمندان تولید گفتمان های جدید برای ایجاد چشم اندازهای جدید برای جامعه است نه جا انداختن گفتمان های کهنه حاکمان. اندیشمند به حکم اندیشمند بودن حق همدستی با حاکمان برای جا انداختن گفتمان حاکمان را ندارد.
۲. تولید دانش قابل استفاده:
نهاد اندیشمندی وظیفه ارائه نظریهها و تحلیلهایی را برعهده دارد که مبنای سیاستگذاری در حوزه های مختلف از جمله، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و فناوری قرار می گیرند. اندیشمندان یک جامعه صرفا بازگوکنندگان دانش تولید شده توسط دیگران نیستند. آنها موظف به تولید دانشی هستند که برای جامعه خودشان قابل استفاده باشد.
۳. پاسداری از حقیقت:
نهاد اندیشمندی مهم ترین سنگر مقاومت در برابر تحریف واقعیت توسط کانون های قدرت مالی و سیاسی و رسانه های وابسته به آنها است. اندیشمندان یک جامعه نگهبانان استقلال فکری مردم آن جامعه هستند. به همین دلیل اندیشمندان یک جامعه باید مستقل بمانند. استقلال مالی و امنیت شغلی مهم ترین ارکان حفظ استقلال نهاد اندیشمندی در یک جامعه است. اندیشمندانی که استقلال مالی و امنیت شغلی ندارند نمی توانند استقلال خود را از کانون های قدرت حفظ کنند و در ایفای نقش خود در پاسداری از حقیقت ناکام می مانند.
۴. پل زدن میان علم و جامعه:
نهاد اندیشمندی وظیفه دارد زبان علمی را به زبانی قابل فهم برای مردمی که دانش تخصصی ندارند و همچنین تصمیمگیران ترجمه کند تا دانش دانشگاهی و آکادمیک به سیاست عمومی و فرهنگ روزمره راه یابد. این وظیفه بیشتر بر عهده اندیشمندان عمومی (public intellectuals) است که در ادامه در مورد آنها توضیح خواهم داد.
۵. پرسشگری اخلاقی:
نهاد اندیشمندی دائما باید از جامعه و تصمیم گیران آن پرسشگری اخلاقی کند. یادآوری اینکه توسعه مادی بدون پرسشگری اخلاقی و انسانی میتواند به افزایش درد و رنج انسان بینجامد بر عهده اندیشمندان یک جامعه است. به همین دلیل است که اندیشمندان یک جامعه باید خود اخلاقمدار بوده و دامنشان از رفتارهای غیراخلاقی پاک باشد تا بتوانند در جایگاه پرسشگری اخلاقی قرار بگیرند.
نهاد اندیشمندی در یک جامعه مدرن از دو بخش تشکیل می شود: اندیشمندی تخصصی و اندیشمندی عمومی.
اندیشمندان تخصصی پژوهشگرانی هستند که کار اصلیشان کشف و توسعهی دانش در حوزه های تخصصی است. این بخش از نهاد اندیشمندی شامل استادان و محققانی است که در دانشگاهها یا مؤسسات علمی یا اندیشکده های تخصصی فعالیت دارند و به تولید مقالات، آموزش و تربیت نسل بعدی اندیشمندان میپردازند.
اندیشمندان تخصصی خود به دو گروه عمده تقسیم می شوند. آن هایی که دانش میسازند و آن هایی که این دانش را آموزش می دهند و تثبیت میکنند.
مخاطب این دسته از اندیشمندان بیشتر جامعه علمی و دانشگاهی و هدف آن تولید و توسعهی دانش تخصصی است. در نتیجه این بخش از اندیشمندی به طور مستقیم با عموم مردم ارتباط ندارد. زبان این اندیشمندان هم فنی و تخصصی و در نتیجه غیر قابل فهم و استفاده برای عموم مردم است.
اندیشمندان عمومی (Public Intellectuals) کسانی هستند که دانش و گفتمان های تولید شده در مجامع دانشگاهی و آکادمیک را با زبانی ساده و قابل فهم برای عموم توضیح می دهند. نهاد اندیشمندی از طریق اندیشمندان عمومی در مسائل روز جامعه مداخله میکند. خبرنگاران رسانهها و یادداشت نویسان روزنامه ها مهم ترین اندیشمندان عمومی یک جامعه هستند. این افراد اندیشه را به عرصه عمومی منتقل می کنند و نظریههای علمی تولید شده توسط اندیشمندان آکادمیک به دغدغههای روزمره مردم پیوند میزنند.
بدون اندیشمندان عمومی، ارتباط جامعه با نهاد اندیشمندی قطع می شود و اندیشمندان آکادمیک به موجوداتی منزوی تبدیل می شوند که کسی حرف آنها را نمی فهمد و تولیدات آنها هیچ استفادهای برای جامعه ندارد. در جامعه ای که فاقد نهاد اندیشمندی عمومی کارآمد باشد، اندیشمندان دانشگاهی و آکادمیک یا باید کنج عزلت بگزینند یا تولیدات خود را به صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی بفروشند که در هر دو صورت خود را از اندیشمندی ساقط کردهاند.
مخاطب اندیشمندان عمومی، عموم جامعه و هدف فعالیت های آنان نقد اجتماعی، توضیح مسائل پیچیده برای مردم و در نهایت اثرگذاری بر فرهنگ عمومی و کمک به مردم برای انتخاب آگاهانه تر است. زبان اندیشمندان عمومی هم سادهتر و رسانهایتر است.
یکی از بزرگترین بحران های ایران که یکی از عوامل اصلی قفل شدن و نکبت ایران در چند صد سال گذشته بوده، بحران نهاد اندیشمندی است.
نهاد اندیشمندی در ایران در هر دو بخش اندیشمندان تخصصی و اندیشمندان عمومی فشل و به شدت ناکارآمد است در حدی که می توان گفت که در ایران نهاد اندیشمندی واقعی وجود ندارد.
نهاد اندیشمندی در ایران نقش اساسی خود را از دست داده و قادر به ایفای هیچ از وظایف ذاتی خود نیست.
اندیشمندان ایرانی به جای ایجاد چشم انداز و تولید گفتمان به همدستان حکومت برای جا انداختن چشم انداز و گفتمان حکومتی تبدیل شدهاند. زرسالاران مذهبی به اندیشمندان ایرانی دیکته می کنند که در چه خطی حرکت کنند. کسانی که تجربه حضور در نشست ها و جلسات مشترک اندیشمندان ایرانی با صاحبان قدرت را دارند می دانند که در این جلسات این اساتید به جای بیان نظرات واقعی خود به تعریف و تمجید از نظرات حاکمان و در واقع خوشرقصی برای آخوندها و زرسالاران مذهبی می پردازند. این وضع خود ناشی از عوامل دیگری است که در ادامه به آن می پردازم.
اندیشمندان ایرانی پاسدار حقیقت نیستند چون استقلال مالی و امنیت شغلی و حتی امنیت جانی ندارند. اندیشمندان ایرانی برای تأمین مالی خود مجبور به همکاری با کانونهای قدرت مالی و سیاسی هستند و اگر می خواهند شغل و حتی خود را محافظت کنند باید سعی کنند صاحبان قدرت را خشمگین نکنند. بنابراین نهاد اندیشمندی در ایران قادر به انجام یکی از مهمترین وظایف ذاتی خود یعنی مقاومت در مقابل تحریف حقیقت توسط کانونهای قدرت نیست.
نهاد اندیشمندی در ایران قادر به پرسشگری اخلاقی هم نیست. متأسفانه دامن بسیاری از اندیشمندان ایرانی به رفتارهای غیراخلاقی آلوده است. کانونهای قدرت در ایران از طرق مختلف از جمله سهیم کردن اندیشمندان ایرانی یا نزدیکان آنها در فسادهای مالی یا حتی گذاشتن دامهای جنسی برای آنها سعی می کنند اندیشمندان ایرانی را دچار فساد کنند تا دیگر هیچ اندیشمندی نتواند پرسشگری اخلاقی کند.
این سه ویژگی (تایید گفتمان حکومتی به جای تولید و ترویج گفتمان های نوین، فقدان استقلال مالی و امنیت شغلی، آلودگی اخلاقی) هم در بین اندیشمندان خصوصی و هم بین اندیشمندان عمومی وجود دارد و نهاد اندیشمندی را در ایران فشل و ناکارآمد کرده است. این سه گرفتاری باعث شده که نهاد اندیشمندی در ایران نتواند سایر وظایف ذاتی خود را هم انجام دهد. اندیشمندان ایرانی قابلیت تولید دانش قابل استفاده برای جامعه ایران را از دست دادهاند و عمدتا به تکرار و بازگویی محدود و بی خطر دانش تولید شده توسط دیگر می پردازند. خبرنگاران و بسیاری از روزنامهنگاران ایرانی هم به درد معیشت و بیاخلاقی دچارند و عملا خود را به صاحبان قدرت در داخل و خارج از ایران فروختهاند. بنابراین اندیشمندان خصوصی شریفی که با قدرت همکاری نمی کنند و هنوز شرافت خود را به معیشتشان نفروختهاند هم نمی توانند پلی برای ارتباط با مردم ایران و انتقال راهکارهای خود به جامعه برای خارج کردن ایران از این نکبت پیدا کنند.
نهاد اندیشمندی در ایران فشل و ناکارآمد است و تا این ناکارآمدی برطرف نشود هیچ راه نجاتی برای مردم ایران پیدا نخواهد شد.
ایرانیان باید معیارهایی برای شناسایی اندیشمندانی که هنوز خود را به صاحبان قدرت نفروخته اند پیدا کنند و شبکهای از اندیشمندان خصوصی و عمومی شرافتمند را ایجاد و حمایت کنند. شبکه های اجتماعی و فناوریهای ارتباطی نوین شاید فرصتی باشد برای ایجاد این شبکه اندیشمندی برای نجات ایران.






