نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم – بهروز اسدی

سی‌وهفت سال از تابستان خونین ۶۷ می‌گذرد؛ فاجعه‌ای که همچنان چون زخمی باز در حافظه تاریخی ایرانیان باقی مانده است و بار دیگر این پرسش بنیادین پیش روی ما قرار دارد، چرا چرخه مرگ در جمهوری اسلامی هنوز متوقف نشده است؟
اعدام در جمهوری اسلامی از همان روزهای نخست قدرت‌گیری آغاز شد. نخستین اعدام‌ها بر پشت‌بام مدرسه رفاه، با برچسب «مفسد فی‌الارض» اجرا شد. بی‌تفاوتی و سکوت جامعه راه را برای ادامه کشتار هموار کرد؛ تا دهه شصت، و نهایتاً به تابستان ۶۷ رسید؛ جایی که هزاران زندانی سیاسی به فرمان مستقیم خمینی در گورهای دسته‌جمعی، از جمله در خاوران، دفن شدند. امروز نیز این چرخه بی‌وقفه ادامه دارد.
اما پرسش اساسی همچنان باقی است، چرا تنها خانواده‌ها دادخواهی کرده‌اند و جامعه کمتر درگیر شده است؟ چرا سکوت عمومی دست رژیم را برای ادامه جنایت باز گذاشته است؟ واقعیت این است که چرخه مرگ تنها زمانی متوقف می‌شود که توده‌های مردم برخیزند، سکوت را بشکنند و هزینه سرکوب را برای حاکمان بالا ببرند.

شکنجه پس از مرگ
اعدام در ایران تنها گرفتن جان نیست. حکومت حتی پس از مرگ نیز خانواده‌ها را شکنجه می‌کند، اجساد را تحویل نمی‌دهد، محل دفن را پنهان می‌کند و حق سوگواری را از خانواده‌ها می‌گیرد. گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای وجود دارد مبنی بر اینکه پیش یا پس از اعدام، اعضای بدن برخی زندانیان خارج و مورد استفاده قرار گرفته است.
این نه فقط قتل، که تحقیر کرامت انسانی و هتک حرمت مردگان است؛ بخشی از پروژه رعب و وحشت برای پاک کردن خاطره جنایت از حافظه جمعی. در برابر چنین سیاستی است که ما با صدای بلند می‌گوییم: نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم.
همچنین امروز در آستانه سومین سالگرد قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی و آغاز انقلاب «زن، زندگی، آزادی» ایستاده‌ایم؛ انقلابی که زنان پرچمش را برافراشتند و جهان را تکان دادند. این خیزش نه تنها جنبشی مدنی، بلکه نتیجه بیش از چهار دهه سرکوب، زندان و اعدام است.
رژیم جمهوری اسلامی کوشیده است با بازداشت‌های گسترده، شکنجه، احکام سنگین و اعدام، به‌ویژه علیه زنان، شعله این جنبش را خاموش کند، اما این شعله از دل تاریخ برخاسته و خاموش‌شدنی نیست.
همچنان که پس از شکست‌های منطقه‌ای و جنگ دوازده‌روزه، حاکمان انتقام خود را از مردم گرفته‌اند، از زنان، جوانان، فعالان سیاسی و عقیدتی این روش استبداد و ارتجاع سیاه است. افزایش فشار بر زندانیان، صدور احکام سنگین و تداوم اعدام‌ها که روشی برای انتقام کور است.

دیپلماسی یا دادخواهی؟
با وجود همه این جنایت‌ها، خطر بزرگ‌تری در کمین است، اینکه صدای زندانیان سیاسی و جنبش علیه اعدام در سایه بده‌بستان‌های دیپلماتیک در غرب خاموش شود. امروز، خفقان پنهان زیر لوای دیپلماسی جریان دارد. نقض گسترده حقوق بشر و جنایت علیه بشریت به حاشیه رانده می‌شود، در حالی که تنها پرونده‌ای که بر میز مذاکره قرار دارد، پرونده هسته‌ای است؛ موضوعی که هیچ نسبتی با رنج مردم ندارد.
در این میان ما باید مدام یادآوری کنیم، مسأله ایران، مسأله مردم است، نه رژیم؛ مسأله آزادی است، نه میز مذاکره؛ مسأله جان انسان‌هاست، نه بده‌بستان‌های سیاسی.
ضمن آنکه پاسخ ما به این چرخه مرگ، باید همبستگی و شبکه‌سازی دائم باشد. درد مشترک ما، آزادی زندانیان سیاسی و مخالفت با اعدام، باید به مطالبه‌ای جهانی بدل شود. این خواست نباید در حد شعار باقی بماند؛ باید در عرصه‌های رسانه‌ای، حقوقی، اجتماعی و دیپلماتیک پیگیری شود.

اطلاع‌رسانی بین‌المللی باید پیوسته ادامه یابد. شهادت‌ها و روایت‌های خانواده‌ها باید در رسانه‌های جهانی طنین‌انداز شود. فشار حقوقی و دیپلماتیک باید مداوم و سازمان‌یافته باشد. همراهی با نیروهای مترقی و حقوق بشری برای ایجاد بسترهای اعتراضی و درخواست اعزام هیئت‌هایی از سازمان‌های بین‌المللی برای بازدید از زندان‌های ایران، گامی ضروری است.
در کنار آن، شبکه‌های حمایت حقوقی و روانی باید خانواده‌های قربانیان را یاری کنند تا تنها نمانند و دادخواهی‌شان رساتر شود. شبکه‌سازی تنها تاکتیک نیست؛ راهی است برای بالا بردن هزینه اعدام‌ها. هر صدای تازه، هر پیوند میان داخل و خارج، اعدام را از ابزار ترس به رسوایی جهانی برای رژیم بدل می‌کند.

صدای زندانیان سیاسی
به این ترتیب تمام تلاش‌ها، چه در داخل و چه در خارج، باید بر دو محور استوار باشد، بالا بردن هزینه سرکوب و شکستن بن‌بست امنیتی از طریق بازتاب صدای بی‌صدایان. امروز بیش از ۲۰ هزار زندانی سیاسی و عقیدتی در ایران در زندان هستند؛ بسیاری از آنان با اتهام‌های واهی بازداشت شده‌اند. زندانیانی همچون شریفه محمدی در معرض خطر جدی اعدام قرار دارند.
ما باید صدای زندانیانی باشیم که از پشت دیوارهای زندان فریادشان شنیده نمی‌شود؛ صدای خانواده‌هایی که حتی حق سوگواری ندارند و صدای نسلی که به جرم آزادی‌خواهی محکوم به مرگ می‌شود. این صدا باید به جهان برسد تا هیچ اعدامی در سکوت رخ ندهد.
امروز ما در برابر تاریخ مسئولیم. فراموش نمی‌کنیم تا حقیقت زنده بماند؛ نمی‌بخشیم تا عدالت قربانی مصلحت نشود. این شعار تنها یاد گذشته نیست؛ عهدی است برای آینده. آینده‌ای که بر پایه دادخواهی، حقیقت، عدالت و آزادی ساخته خواهد شد.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی