پرتاب‌شدن به خط آتش؛ تهران بعد از جنگ دوازه روزه در بیمِ بازگشتِ درگیری

رحیم خرمی و شهلا عراقیان‌فر، در اتاقی که پسرشان امیرعلی در حمله هوایی اسرائیل کشته شد.

این گزارش تحلیلی ـ میدانی روزنامه نیویورک تایمز، حاصل هشت روز حضور خبرنگاران آن در تهران، تصویری از ایران پس از جنگ دوازده‌روزه خرداد میان اسرائیل و ایران ارائه می‌دهد. گزارشی که با روایت سرگذشت خانواده‌ها، جوانان، دانشمندان هسته‌ای و فرماندهان نظامی، از زیر آوار خانه‌های ویران‌شده تا مراسم چهلم قربانیان در بهشت‌زهرا، نشان می‌دهد چگونه این جنگ کوتاه اما ویرانگر نه‌تنها هزاران کشته برجا گذاشت، بلکه احساس امنیت، امید و حتی معنای زندگی روزمره را در پایتخت ایران دگرگون کرده است.

روایت میدانی از پایتخت ایران پس از بمباران‌های بی‌سابقه و آنچه مردم از «روزهای بعد» می‌ترسند

در جنگ ۱۲روزه‌ی خرداد، بیش از هزار ایرانی کشته شدند؛ بنا به آمار وزارت بهداشت ایران حدود ۷۰۰ غیرنظامی و نزدیک به ۴۰۰ نفر از نیروهای نظامی و کارکنان برنامه هسته‌ای. شبکه مستقل «فعالان حقوق بشر» (HRANA) نیز مرگ ۴۳۶ غیرنظامی، ۴۳۵ نظامی و ۳۱۹ نفرِ هنوز نامشخص را تأیید کرده است. برای نخستین‌بار در دهه‌های اخیر، موشک‌ها پایتختِ ۱۰ میلیونی را در مقیاسی کم‌سابقه درنوردیدند؛ هم‌زمان بمب‌افکن‌های آمریکایی تأسیسات هسته‌ای در جنوب کشور را کوبیدند. حالا آرامشی شکننده برقرار است و بسیاری در تهران می‌گویند «هیچ‌کس باور ندارد کار تمام شده باشد».

یک اصابت، دو سرنوشتِ درهم‌تنیده

در بامداد ۱۳ ژوئن، بمبی اسرائیلی به خانه‌ی دکتر احمدرضا ذوالفقاری—یکی از چهره‌های ارشد برنامه هسته‌ای ایران که محافظی خاموش همراهش بود—اصابت کرد و او و خانواده‌اش را کشت. موجِ انفجار دیوار به دیوار پیش رفت تا به اتاق تنگ امیرعلی خرّمی، نوجوان ۱۴ ساله‌ی همسایه، رسید و او را هم در خواب کُشت. برادرش امیرمحمد می‌گوید بیرون‌کشیدن پیکرِ درهم‌فشرده‌ی امیرعلی از آوار یک ساعت طول کشید؛ میان خاک و خرده‌شیشه‌ها، هنوز «فیگور مردعنکبوتی» محبوبش پیداست: «امیرعلی عاشق زندگی بود—چه کرده بود که باید می‌مُرد؟»

دکترینِ سایه به بمبارانِ مستقیم تغییر کرد

سال‌ها جنگ ایران و اسرائیل در «سایه» جریان داشت: ترورهای هدفمند، خرابکاری و جنگ نیابتی. اما خرداد امسال دکترین عوض شد. جنگنده‌ها و پهپادها مراکز فرماندهی، اهداف نظامی و دست‌کم ۱۳ دانشمند هسته‌ای را زدند و بخش بزرگی از فرماندهی ارشد نظامی ایران را از میان بردند. در کنار آن، اصابت به زندان اوین برای یک ساعت، به گفته وزارت بهداشت ایران، ۸۰ کشته—از زندانی و مددکار تا کودک—برجا گذاشت؛ حمله‌ای که مقام‌های اسرائیلی آن را ضربه به «سرکوب» خواندند اما دیدبان حقوق بشر و عفو بین‌الملل آن را «احتمالاً جنایت جنگی» توصیف کردند. تُرش‌رویی جنگ به خیابان هم رسید: ویدئوها نشان می‌دهد بمب‌ها خودروها را در ترافیکِ ساعتی چون اسباب‌بازی به هوا پرتاب کردند. یک استودیوی خبر صداوسیمای ایران هم هدف قرار گرفت؛ پوستر سحر امامی مجری خبر، میان آوار ساختمان دولتی نصب شده است؛ رسانه‌های رسمی او را به‌خاطر ادامه پخش در همان لحظاتِ دود و آوار «قهرمان ملی» نامیدند.

پوستر سحر امامی مجری خبر، میان آوار ساختمان دولتی نصب شده است؛ رسانه‌های رسمی او را به‌خاطر ادامه پخش در همان لحظاتِ دود و آوار «قهرمان ملی» نامیدند

تلفات متقابل و تجربه‌ای که تهران از ۱۳۶۷ به خود ندیده بود

وزارت خارجه اسرائیل می‌گوید ۳۱ نفر در سرزمین‌های این کشور بر اثر موشک‌های بالستیک ایرانی کشته شدند. با این‌حال ساکنان تهران می‌گویند شدت و پیوستگیِ بمباران، از حملات اسکادِ ۱۳۶۷ هم کوبنده‌تر بود. ۲۵ ژوئن آتش‌بسی لرزان امضا شد—اما فریدون سلطانی، سنگ‌بر تهرانی که از مراسم بزرگداشت سردار حسین سلامی بازمی‌گشت، می‌گوید: «چشم‌مان به آسمان است؛ هیچ‌کس باور ندارد تمام شده باشد.»

روایت زخم‌ها؛ از اتاق عمل تا خانه‌های بی‌پناه

زهرا قادری ۱۶ساله، روز دوم جنگ کنار خانه‌شان در تهران ترکش خورد؛ شش هفته بعد هنوز هر دو ساعت مورفین می‌گرفت: «هنوز کابوس می‌بینم.»

احمد حیاتی‌زاده، بازنشسته تهرانی، شب اصابتِ بمب روبه‌روی خانه‌اش از تخت به بیرون پرتاب شد و ابتدا گمان کرد «زلزله بزرگ تهران» رسیده است: «وقتی اینجا امن نباشد، کجا هست؟»

در دانشگاه تهران، مراسم یادبود دانشجویان و استادان جان‌باخته برگزار شد؛ در میدان فلسطین، تابلو دیجیتالی «شمارش معکوس برای حذف اسرائیل» همچنان می‌درخشد (روز بازدید خبرنگار: ۵,۵۳۳ روز). ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، می‌گوید: «آنچه ما را نکشد، قوی‌ترمان می‌کند.»

سوگواریِ چهلم؛ اندوهی که سیاست را در هم می‌آمیزد

چهل روز پس از نخستین کشته‌ها، هزاران خانواده در بهشت زهرا گرد آمدند؛ کنار قبرهای تازه با گلبرگ‌های سرخ—از افسر و سرباز تا دانشجو و داوطلب هلال‌احمر. رایان قاسمیان، نوزاد دوماهه، کم‌سن‌ترین قربانی است که کنار مادرش، دکتر زهرا رسولی، به خاک سپرده شد.

لیلا علی‌زاده، خواهرِ یک افسر نیروی‌هوایی که می‌گوید نزدیک تاسیسات زیرزمینی فردو کشته شد: «فکر می‌کنند با کشتن فرماندهان‌مان ضعیف می‌شویم؛ اما قوی‌تر می‌شویم.»

حدیث پازوکی، مدیر حوزه مُد، پدرش را در یکی از انفجارهای نزدیک اوین از دست داد: «هیچ‌وقت در تجمع سیاسی نبود. چه بدی به اسرائیل یا آمریکا کرده بود؟» او، هم‌زمان با گفتن اینکه «جوان‌های ایران رؤیای آمریکایی را تحسین می‌کنند»، مسئولیت جنگ را متوجه خروج رئیس‌جمهور ترامپ از برجام در ۲۰۱۸ می‌داند: «این جنگ پای اوست.»

خدیجه، عزاداری که از ذکر نام کامل پرهیز می‌کند: «بدانید ایرانی‌ها با حکومت‌شان یکی نیستند.» دخترش کنار او چند جمله آلمانی می‌گوید—برای مهاجرت: «هیچ مادر عاقلی بچه‌هایش را در کشورِ درگیرِ جنگ نگه نمی‌دارد؛ ما صلح و آزادی می‌خواهیم.»

بازگشتِ «نرمالیتۀ شکننده» در شهری با اعصابِ نگران

رستوران‌های شمال تهران آخر هفته‌ها دوباره پر است؛ مترو و بازار بزرگ شلوغ‌اند و ترافیکِ شدید شهر برگشته است. اما زیر پوستِ شهر، اضطرابی عمیق جریان دارد: فروریختن کارایی پدافند هوایی در آن ۱۲ روز، بسیاری را بی‌اعتماد کرده؛ در عینِ حال، جست‌وجوی «نفوذی»ها شدت گرفته و ده نفر به اتهام جاسوسی از خرداد تاکنون اعدام شده‌اند.
در کافه‌ها و خیابان‌ها، جوانانی مانند نوشا ۱۷ساله از «امید به تغییر» می‌گویند و حجاب اجباری—دست‌کم فعلاً—کمرنگ‌تر شده است. هم‌زمان، بسیج دانشجویی در ویرانه‌های خانه دکتر ذوالفقاری پرچم نصب می‌کند، روی تیرهای چراغ برق «لاله» می‌کِشد و شعار انتقام می‌دهد. علی سلیمانی، دانشجوی حقوق: «جنگ می‌خواهیم.» روی بتُنِ شکسته‌ای تازه اسپری شده است: «شما شروع کردید؛ ما تمامش می‌کنیم.»

سیاستِ تصویر و پیام؛ از پرتره‌ها تا روایت رسمی

پرتره‌های بزرگِ ژنرال‌ها و دانشمندان هسته‌ای بر میدان‌ها سایه انداخته؛ ویدئووال‌ها شلیک موشک‌ها به اسرائیل را پیوسته پخش می‌کنند. در دانشگاه تهران، روحانیِ نماینده آیت‌الله خامنه‌ای از تریبون گفت: «آمریکا و اسرائیل از ما درخواست آتش‌بس کردند»—روایتی که در تضاد با برداشتِ عمومیِ «آتش‌بس لرزان» است. فاطمه پَن‌جی، دانشجوی ۲۴ساله که در خوابگاه شب‌های بمباران را به ترس گذرانده، می‌گوید این تجربه او را مصمم‌تر کرده است که «آینده‌ام را—حتی جانم را—وقف ایران کنم.»

حکومت از «آرش کمانگیر» یاری گرفته‌است. روایت‌های ملی و ناسیونالیستی که سال‌ها سرکوب شدند اکنون دوباره تولد یافته‌اند

آرامشی که هر لحظه می‌تواند بگسلد

این جنگ کوتاه اما سهمگین، خصومتی را که دهه‌ها در سایه می‌جوشید، وارد فاز برهنه و پرهزینه‌ای کرد—با پیامدهایی امنیتی، روانی و سیاسی که هنوز در تهران موج می‌زند. مردم، بین گرایش به عادی‌سازی روزمره و حسّ آسیب‌پذیری، روز را می‌گذرانند و شب چشم به آسمان دارند. همزمان روایت‌های متضاد—از «قدرت‌گیری در مصیبت» تا «طلب صلح و آزادی»—در خیابان‌های شهر به هم می‌پیچد. آن‌سو، در سیاست رسمی، پرتره‌ها، شمارش‌معکوس‌ها و مراسم‌ها می‌کوشند سوگ را به «انسجام» بدل کنند؛ این‌سو، در خانه‌ها و گورستان‌ها، خانواده‌ها از امیرعلی‌ها و رایان‌ها می‌گویند—و از پرسشِ مشترک: اگر دوباره شروع شد، این‌بار کجا پنهان شویم؟

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی