ایران امروز کشوری با مشکلات چندلایه است. فشار شدید اقتصادی، فساد گسترده، شکاف طبقاتی ژرف و بیاعتمادی اجتماعی زندگی روزمره مردم را به مبارزهای برای بقا تبدیل کرده است. اپوزیسیون واقعی و متحدی هم وجود ندارد و جامعه به شدت پراکنده و فردگرا شده است. نهادهایی که در ایران پس از مشروطه برای اداره کشور پایهگذاری شده بودند و همچنین نهادهایی که پس از انقلاب اسلامی برای حفظ رژیم جمهوری اسلامی ایجاد شده اند نیز همگی دچار فرسایش شده و دیگر قادر به ایفای نقشی که برای آن ایجاد شده اند نیستند. در شرایطی که مردم و اپوزیسیون توان کافی برای تاثیرگذاری موثر بر تحولات ایران را ندارند و نهادها نیز دچار فرسایش شده اند، الیگارشی ایرانی به مهم ترین و تعیین کننده ترین بازیگر در سپهر سیاست ایران تبدیل شده است. در چنین شرایطی، تحلیل آینده کشور با تمرکز بر تجربه واقعی مردم و رفتار الیگارشی میتواند مسیر محتمل ایران را روشن کند.
۱) شناسایی وضعیت جامعه ایران
بیاعتمادی عمومی اولین ویژگی جامعه امروز ایران است. مردم ایران به یکدیگر، به دولت و به نهادها اعتماد ندارند.
فقر گسترده هم تجربه ای فراگیر است که مردم ایران با آن زندگی می کنند. حدود ۴۰٪ مردم ایران زیر خط فقر هستند ۴۰٪ دیگر هم با مشکلات اساسی برای تأمین نیازهای اولیه خود دست و پنجه نرم می کنند.
انزجار از دین و سست شدن بنیان های اخلاقی هم تجربه واقعی این روزهای مردم ایران است. بخش بزرگی از جامعه ایران دیگر به معیارهای سنتی پایبند نیست و نسبت به درست بودن گزاره های اخلاقی که هزاران سال در ایران ترویج می شده است به شدت بیاعتماد شده است. دین گریزی بخش بزرگی از جامعه و دین ستیزی بخشی دیگر هم به وضوح در جامعه امروز ایران دیده می شود.
پراکندگی اجتماعی هم ویژگی دیگر جامعه ایران است. ایرانیان قادر نیستند حول آرمانهای مشترک جمع شوند و به همین دلیل اپوزیسیون واقعی و کارآمدی هم در داخل و خارج از کشور شکل نمی گیرد. به دلیل نبود اپوزیسیون واقعی، اعتراضات سازمانیافته و هدفمند هم در ایران شکل نمیگیرد.
۲) نقش الیگارشی
الیگارشی ایرانی، ثروت و قدرت واقعی را در ایران در دست دارد و محور اصلی تعیین رفتار کشور در واکنش به بحران های داخلی و خارجی است. هدف اصلی این گروه حفظ قدرت و ثروت خود است و نه منافع جامعه.
به نظر می رسد که الیگارشی ایرانی هنوز می تواند در کوتاه مدت وضعیت موجود ایران را ادامه دهد و در واقع برای خود (و نه مردم ایران) وقت بخرد تا مسیر آینده ایران را به شکلی تعیین کند که قدرت ثروتش به خطر نیفتد. الیگارشی ایران هنوز کنترل پایداری بر نهادهای سرکوب و کنترل اجتماعی در بخشهای حیاتی کشور دارد و سعی می کند این کنترل را از دست ندهد تا بتواند از این نهادها برای جلوگیری از تعرض بخش آسیب دیدهتر جامعه به اموال خود استفاده کند. زوج محسنی اژهای و رادان به نمایندگی از الیگارشی ایرانی این وظیفه را بر عهده گرفته است.
امتیازدهی محدود به گروههای کلیدی هم تاکتیک مهم دیگر الیگارشی ایران برای حفظ موقت وضع موجود است. الیگارشی تلاش می کند با سهم دادن محدود به گروه های تاثیرگذار جامعه که ممکن است بتوانند نقشی در آگاه سازی جامعه نسبت به وضع موجود داشته باشند، از خروج جامعه از وضعیت انفعال ناشی از عدم درک شرایط کشور و سناریوهای پیش رو جلوگیری کند. خریدن اساتید دانشگاه ها، حقوقدانان، روزنامهنگاران و سایر گروه هایی که توان توضیح وضع موجود را برای جامعه دارند در کنار ایجاد تریبون هایی برای گفتگوهای مصنوعی و کنترل شده و سلبریتی سازی از افرادی که حاضر به همکاری در این پروژه شده اند یکی از روش هایی است که الیگارشی ایران چند سالی است منابع بیشتری به آن اختصاص می دهد.
الیگارشی ایران همچنین سعی در حفظ ظاهری حقانیت (Legitimacy) خود از طریق تبلیغات و پروژههای محدود فرهنگی را دارد. برجسته کردن آئین های ملی و بها دادن ظاهری به ارزش های ملی با کمک گرفتن از ابزارهای تبلیغاتی مانند کنسرت های موسیقی و شبکه نمایش خانگی مهم ترین اقدامات این روزهای الیگارشی ایران برای حفظ ظاهر خود لااقل برای بخشی از جامعه ایران است. الیگارشی ایران حقانیت خود را برای بخش دیگری از جامعه ایران که هنوز مذهبی است هم از طریق برگزاری باشکوهتر آئین های دینی مانند جشن های مذهبی و راهپیمائی اربعین حفظ می کند.
الیگارشی ایران تلاش شدیدی برای محافظت از منابع اقتصادی و بخشهای حیاتی اقتصاد ایران به خرج می دهد و به هر قیمتی شده می خواهد این بخش ها را از تعرض مردم آسیب دیده از فقر و بی عدالتی و از آن مهم تر از حمله نظامی یا خرابکاری خارجی محافظت کند. بنابراین در این دوره کارمندان تاثیرگذار این بخش ها را تأمین مالی می کند و با بیگانگان هم برای جلوگیری از حمله آنها به این منابع وارد مذاکره می شود.
اقدامات الیگارشی برای زمان خریدن فعلا موثر است ولی به تدریج کارایی خود را از دست می دهد. تلاش الیگارشی طولانی تر کردن این دوره است تا بتواند زمینه انجام مجموعه ای از اقدامات برای حفظ طولانی مدت ثروت و قدرت خود در آینده ایران را فراهم کند. الیگارشی برای حفاظت بلند مدت از قدرت و ثروتش در آینده ایران نیازمند تمرکز بر حفظ ثروت و منابع شخصی از طریق مهاجرت فرزندان، انتقال بخشی از دارایی ها به خارج و ایجاد جزیرههای امن اقتصادی و امنیتی در داخل است.
الیگارشی ایران با قبول این واقعیت که راهی برای حفظ طولانی مدت ساختار سیاسی فعلی ندارد، در حال کسب آمادگی برای زندگی در محیطی است که در آن دولت ایران ضعیف و ناکارآمد می شود.
۳) سناریوهای ممکن برای آینده ایران
با توجه به تجربه ای که جامعه ایران و الیگارشی در حال زیستن آن است، سه سناریو برای آینده ایران قابل ترسیم است:
الف) فروپاشی خشن و خونین
یک سناریو این است که وضع موجود به جنگ داخلی، آشوب گسترده و تجزیه کشور منتهی شود. به نظر نگارنده احتمال وقوع این سناریو کم است زیرا دولت هنوز ابزار نظامی و امنیتی کافی برای جلوگیری از این وضع را دارد و جامعه ایران هم تمایلی به دچار شدن به چنین وضعی از خود نشان نمی داد. گروههایی که بخواهند در عمل چنین وضعیتی را در ایران رقم بزنند هم در شرایط فعلی توان سازماندهی شورش های گسترده در ایران را ندارد.
ب) فروپاشی سریع اما کنترلشده
سناریو دوم، فروپاشی یک شبه حکومت است. احتمال این سناریو هم کم است زیرا نهادهایی که بخواهند فورا جایگزین نظم موجود شوند وجود ندارد.
سقوط ناگهانی دولت مرکزی و استقلال نسبی مناطقی در ایران هم یکی دیگر از وجوه همین سناریو دوم است که باز هم احتمال وقوع زیادی ندارد چون علاوه بر عدم تمایل مردم ایران به فروپاشی سرزمینی، بازیگران خارجی هم به دلیل نگرانی های خود به احتمال زیاد اجازه فروپاشی فوری ایران را نمیدهند.
ج) فروپاشی تدریجی و فرسایشی
محتملترین سناریو برای ایران این است که کشور همچنان از نظر جغرافیایی یکپارچه باقی میماند اما دولت و نهادها ضعیف و ناکارآمد میشوند و ارائه خدمات به شهروندان به شدت محدود میگردد. جامعه پراکنده، فردگرا و بیاعتماد است و در نتیجه هرکس سعی می کند برای خودش و نزدیکانش امکاناتی برای بقا فراهم کند. در این شرایط اقتصاد غیررسمی و در سایه به شدت رشد میکند و فساد شدیدتر از گذشته ادامه می باید. فشار اقتصادی و اجتماعی بر گروه های مختلف جامعه روزبهروز بیشتر میشود و زندگی مردم با فقر، پراکندگی و بیاعتمادی عجین می شود.
در وضعیت فروپاشی تدریجی و فرسایشی، الیگارشی تنها بخشهای کلیدی کشور را برای حفاظت از ثروت و برقراری امنیت خود کنترل میکند و بخش هایی را که ارتباط مستقیمی به حفظ ثروت و امنیتش ندارد رها می کند. در نتیجه برخی مناطق ممکن است خودگردان شوند و دولت مرکزی کنترل خود را بر بخشی از مناطق و منابع کشور از دست میدهد بدون اینکه کشور رسما تجزیه شده باشد. این خودگردانی به معنای اینکه مردم محلی کنترل امور را در دست می گیرند نیست بلکه بیشتر می تواند به این شکل جلوه کند که الیگارش ها بخش هایی از کشور (مثلا مناطق نفتخیز و تأسیسات پتروشیمی) را در کنترل خود بگیرند و منابع و منافع آن را با ادعای خصوصی بودن با دیگر مناطق ایران تقسیم نکنند و دولت هم توانی برای بازپسگیری این مناطق از الیگارش ها نداشته باشند.
۴) تاثیر حمله یا تهدید اسرائیل
اسرائیل با حمله نظامی به ایران و حفظ تهدید حمله مجدد، به بازیگری مهم در ایران تبدیل شده است. بنابراین باید نقش اسرائیل در دامن زدن به هر یک از سناریوهای بالا را بررسی کنیم.
اسرائیل فاقد قدرت سناریوسازی برای ایران یا تحمیل یکی از سه سناریو فوق به ایران است اما میتواند در همکاری با شرکای اروپایی و آمریکایی اش فشار اقتصادی و روانی را در جامعه ایران افزایش دهد و روند فرسایش ایران را شتاب دهد. به بهانه فشارهای نظامی و خرابکاری های اسرائیل مناطقی از کشور ممکن است به شکلی که در بالا توضیح دادم خودگردان شوند تا در پوشش خصوصی و غیردولتی بودن از حمله یا خرابکاری اسرائیل در امان بمانند. تحت فشار اسرائیل، مهاجرت نخبگان هم افزایش می یابد و ایرانیان نخبه بیشتری با سرعت بیشتری و در قبال دریافت دستمزد یا امکانات کمتری حاضر به ترک ایران می شوند.
حتی با نقش آفرینی اسرائیل هم به نظر نگارنده، مسیر اصلی ایران همچنان فروپاشی تدریجی و فرسایشی باقی میماند و تجزیه رسمی یا سقوط ناگهانی رخ نمیدهد.
۵) پیامد فروپاشی تدریجی و فرسایشی برای زندگی مردم
در ماه ها و سال های آینده تمرکز بر معیشت فردی و بقا افزایش و توجه به توسعه یا مشارکت سیاسی کاهش خواهد یافت. ایران با افزایش مهاجرت نخبگان و خروج سرمایهها روبرو خواهد شد. اقتصاد غیررسمی و سایه به بخش عمده فعالیت اقتصادی تبدیل میشود و فساد به پایین ترین لایه های روابط اقتصادی مردم کشیده خواهد شد به گونه ای که در خرید جزئی مایحتاج روزمره هم شبکه های فساد شکل خواهد گرفت. اعتماد و انسجام اجتماعی در ایران کاهش بیشتری مییابد و مناطق دورافتاده و فقیر ضعیفتر شده و به حال خود رها خواهند شد. کنترل دولت بر ثروت های ملی کشور از دست می رود و بخش های درآمدزای اقتصاد ایران خودگردان خواهد شد. الیگارشی جزیره های امن بیشتری برای خود در داخل ایران ایجاد می کند و توان انتظامی و قضایی کشور را صرف تامین امنیت آم جزیرههای امن خواهد کرد.
جمعبندی نگارنده از بررسی پدیدارشناسانه ایران این است که ایران در مسیر فروپاشی تدریجی و فرسایشی (و نه فوری) قرار دارد. در این روند، دولت و نهادهای عمومی و دولتی ضعیف و ناکارآمد میشوند، جامعه پراکنده و فردگرا باقی میماند و زندگی روزمره مردم تحت فشار شدید اقتصادی و اجتماعی خواهد بود. الیگارشی ظرف چند ماه آینده ابتدا تلاش میکند مسیر فروپاشی را کندتر کند اما در نهایت فقط ثروت خود و کنترلش بر منابع کلیدی ایران را حفظ خواهد کرد. ایران ظاهراً یک کشور واحد باقی میماند اما بخش بزرگی از مردم آن به حال خود رها می شوند و مجبور خواهند بود خودشان برای خودشان راهی برای بقا پیدا کنند. دولت عملا چنان ناتوان و بدون منابع خواهد شد که از آن نمی توان انتظار هیچ گونه کمکی به مردم را داشت. قوه قضائیه و نیروهای امنیتی به حفاظت از ثروت الیگارش ها و تأمین امنیت جزیرههای امن آنها مشغول می شوند و با شانه خالی کردن دادگستری و ضابطانش از اجرای قانون، موجی از ناامنی جامعه را درخواهد نوردید. بسیاری از خدماتی که امروز توسط دولت و با قیمت نسبتا مناسب از محل بودجه های عمومی ارائه می شود، به زودی توسط بخش خصوصی و با دریافت هزینه تمام شده به علاوه سودی بی ضابطه ارائه خواهد شد. مردم اگر بخواهند از خدماتی برخوردار باشند باید بتوانند آن را با قواعد بازار آزاد تهیه کنند.
شوکهای خارجی مانند فعالسازی مکانیسیم ماشه و حتی حمله مجدد اسرائیل هم روند این فرسایش را شتاب میدهند ولی مسیر کلی ایران را تغییر نمی دهند.
۶) نقش کانون های قدرت بیگانه
منطق رفتاری کانونهای قدرت خارجی (چه غربی، چه منطقهای، چه شرقی) که در ایران منافعی دارند نشان می دهد که این کانون ها در عمل دارای اصول مشترکی هستند. این اصول را یکجا می توان در زیر یک عنوان جمع کرد: مکتب شیکاگو.
همه این کانون های قدرت خارجی، قبل از هر چیز به دنبال حفظ سرمایه، تضمین جریان انرژی ارزان، باز نگه داشتن بازار منطقه و کریدورهای ارتباطی با نقاط دیگر جهان هستند. این یعنی همان منطق بازار آزاد و سرمایهمحور که مکتب شیکاگو ترویج میکند.
قدرتهای خارجی عموماً ترجیح میدهند ایران دولتی ضعیف و ناکارآمد داشته باشد که نتواند بر منابع و تجارت خود و منطقه تسلط کامل پیدا کند. در عوض، یک بازار باز و قابل نفوذ در ایران میخواهند که در آن سرمایهگذاری و استخراج منافع آسان باشد. این دقیقاً همان الگوی شیکاگویی است که بر مبنای دولت حداقلی و اقتصاد آزاد شکل می گیرد.
هم اکنون هم این کانون های قدرت خارجی با الیگارشی ایران کار میکنند نه با دولت یا جامعه ایران. الیگارشی ایران، از منظر شیکاگویی ها، همان بخش خصوصی مسلط است که کنترل منابع کلیدی را در اختیار دارد. بنابراین زمینه همکاری بین الیگارشی ایران و کانونهای قدرت خارجی وجود دارد. در واقع مکتب شیکاگو الیگارشی ایرانی را تنها متحد بالقوه کانون های قدرت مالی مستقر در آمریکا، چین و روسیه می بیند. این کانون ها منافع خود را در یک اقتصاد نیمهباز و دولتی ضعیف در ایران میبینند. چیزی که الیگارش های ایران با ادامه روند فروپاشی تدریجی و فرسایشی ایران به خوبی قادر به تامین آن در ایران هستند. یک نظم جدید برآمده از مکتب شیکاگو در ایران کاملا سازگار با طبع کانون های قدرتی در جهان است که ایران برایشان اهمیت دارد. این کانونها به الیگارش های ایران برای فروپاشاندن فرسایشی و تدریجی ایران و مدیریت دوره فروپاشی کمک می کنند. الیگارش های ایران اگر تاکنون با روسیه، چین و آمریکا برای طی موفقیت آمیز این روند توافق نکرده باشند، به زودی برای آغاز این همکاری با آنها توافق می کنند.
۷) فروپاشی فرسایشی و تدریجی نهایتا به کجا می رسد؟
به نظر نگارنده، پروسه فروپاشی فرسایشی و تدریجی ایران بین دو تا پنج سال طول خواهد کشید. عوامل داخلی و خارجی مختلفی بر طول این دوره فروپاشی تاثیر می گذارد اما در نهایت ایران پس از طی این روند فروپاشی به ثبات جدیدی در قالب یک نظام سیاسی جدید خواهد رسید. فروپاشی تدریجی و فرسایشی ایران به خلا قدرت در ایران منجر می شود که به ظاهر بسیار خطرناک است. الیگارشی اما میتواند از این خلأ قدرت استفاده کند و نظمی جدید بر اساس اصول مکتب شیکاگو ایجاد کند. تنها شرط استقرار این نظم نوین این است که الیگارشی ایران بتواند خود را در دوره فروپاشی محافظت کند.
در دوره فروپاشی، دولت کاملاً ضعیف و عملا حذف می شود و مردم دیگر انتظاری از دولت نخواهند داشت. وظایف دولت محدود میشود و بخشهای اقتصادی و مدیریتی عمدتاً به بخش خصوصی سپرده میشوند. قوانین و نهادها برای حفظ ظاهر نظم باقی میمانند اما توان واقعی اداره اقتصاد و جامعه را ندارند. در این دوره ثروت و سرمایه به صورت قانونی و با پشتوانه حقوقی در اختیار الیگارشی قرار میگیرد. در نتیجه اقتصاد آزاد نیز دیگر خطری برای الیگارشی ندارد چون الیگارشی خود را به عنوان بخش خصوصی تعریف میکند. الیگارش های ایران ثروت خود را مدیون انحصار و رانت های حکومتی هستند اما اکنون خواهان بازار آزاد و اقتصاد بدون کنترل هستند زیرا تمام منابع و سرمایههای کلیدی ایران در اختیار خودشان است.
نظم جدیدی که پس از دوره فروپاشی در ایران ایجاد می شود، حافظ قدرت و ثروت الیگارشی است و جامعه پراکنده و بیاعتماد ایران را تحت شرایطی کنترلشده و حداقلی اداره میکند. اگر الیگارشی موفق شود دوران فروپاشی ایران را مدیریت کند و خود را در این دوره محافظت کند، می تواند امیدوار باشد که از پس این فروپاشی، ساختار سیاسی و اقتصادی جدیدی ظهور کند که عملاً الیگارشی را برای همیشه بر ایران مسلط می کند. تظم جدید با سه شاخصه دولت ضعیف، جامعه پراکنده و بازار آزاد شناخته خواهد شد که همگی به نفع حفظ ثروت و قدرت الیگارشی عمل میکنند.
به نظر می رسد که فروپاشی تدریجی و فرسایشی ایران نهایتا به برآمدن یک نظام سیاسی برای تنظیم روابط مردم ایران با الیگارش ها بر اساس دستورالعمل های مکتب شیکاگو منجر خواهد شد. در واقع، فروپاشی تدریجی و فرسایشی ایران، بستر بازتولید قدرت سیاسی فعلی توسط الیگارشی ایران را این بار در چهارچوب منافع مشترک این افراد با کانون های قدرت بیگانه و بر اساس اصول مکتب شیکاگو فراهم میکند.
۸) چه باید کرد؟
نگارنده در این متن در پی نقد مکتب شیکاگو نیست. آنچه نگارنده سعی دارد نسبت به آن هشدار دهد، خطری است که اساس کرامت انسانی ایرانیان را برای دهه های آینده تهدید می کند. الیگارشی ایران فقط در صورتی می تواند قدرت و ثروت خود را در یک نظام برآمده از مکتب شیکاگو حفظ کند که ابتدا تمام منابع کلیدی ایران را به صورت اموال خصوصی در مالکیت انحصاری خود بگیرد. همچنین الیگارشی باید بتواند ثروت هایی که در پنج دهه گذشته با سوءاستفاده از قدرت سیاسی کسب کرده است را نیز از تعرض آسیب دیدگان غارت مصون و با ظاهری قانونی و این بار به عنوان سرمایه های خصوصی وارد چرخه اقتصاد ایران کند. چنین کاری فقط با فروپاشی تدریجی و قابل مدیریت ایران امکان پذیر است.
متأسفانه تنها نیروهای فعال در ایران امروز الیگارشی داخلی و کانون های قدرت خارجی هستند که هیچ کدام هیچ تعهدی به منافع مردم ایران ندارند. این دو نیروی فعال زمینه همکاری مشترکی برای خود یافته اند و با یکدیگر برای مدیریت فروپاشی ایران متحد شده اند. آنچه اما فروپاشی ایران را گریزناپذیر کرده نه فعالیت این دو نیرو بلکه انفعال جامعه ایران است. امید نگارنده این است که نگارش این متن ایرانیان را متوجه نتایج فاجعه آمیز انفعال و سپردن امور خود به دست دو نیروی فعال در ایران (الیگارشی داخلی و کانونهای قدرت خارجی) نماید.
الیگارش های داخلی و کانونهای قدرت خارجی همزمان و با همکاری یکدیگر در حال پیشبرد دو تاکتیک برای مدیریت فروپاشی در ایران هستند: ناتوانسازی و ناتواننمایی ایرانیان. تحریم و جنگ و شکنجه معیشتی و روانی ایرانیان برنامه مشترک این دو نیرو برای ناتوانسازی مردم ایران است. تبلیغات سنگین برای دست و پا بسته نشان دادن ایرانیان در برابر وضعیت کشورشان هم برنامه همین دو نیرو است تا به مردم ایران القا کنند که چاره ای جز تماشای بازی این دو نیرو در میدان سرنوشت خویش ندارند. بر خلاف آنچه تبلیغ می شود اما مردم ایران ناتوان نیستند. ایرانیان نزدیک به دو قرن است که نبردی سنگین را با بنیان های خرافات و استبداد در کشور خود آغاز کرده اند و هرچند که هنوز بر دیو هفت سر سنت خرافات و استبداد غلبه نکردهاند اما پیروزی های بسیاری را هم در این نبرد به دست آوردهاند. تمام این پیروزی ها محصول فداکاری و آگاهی خود ایرانیان بوده و بدون کمک بیگانه و علی رغم کارشکنی بیگانه به دست ِآمده است. امروز شاخ دیو شریعت در ایران شکسته و هیولای شرع در خیابان های ایران توسط زنان ایرانی به سخره گرفته شده است. زنجیرهایی که قرن ها است دروازه های اندیشیدن را بر ایرانیان بسته امروز زیر پتک جوانان دادجوی ایران در حال خرد شدن است. میلیون ها ایرانی که از جور ضحاک ایران را ترک کرده اند امروز بی تاب کمک به میهن خویش هستند. ده ها هزار ایرانی در معتبرترین مراکز علمی جهان آخرین دستاوردهای اندیشه بشری را آموخته و آماده به کارگیری این دانش برای ساختن ایران هستند. درست است که پایه های سترگ سنت خرافات و استبداد در ایران قدمتی چند هزار ساله دارد اما سنت مهرورزی و داد و دهش هم در میان ایرانیان قدمتی به ژرفای تاریخ ایران دارد.
ما هیچ چاره ای جز گذاشتن دستمان بر زانوان عقل و خرد خودمان نداریم. دست اسرائیل یا هیچ بیگانه دیگری بی طمع به سمت ما دراز نمی شود. تنها راه ما تکیه بر توانایی های خودمان برای تشکیل یک ملت-دولت مدرن بر اساس سنت مهرورزی و داد و دهشی است که در میان ما ایرانیان نهادینه شده است.
پیشنهاد نگارنده این است که ایرانیان فرهیخته به نام جان و خرد گرد هم آیند و با تدوین فلسفه سیاسی ایران مدرن و تبدیل آن به متون حقوقی استوار، ایرانیان را از انفعال خارج کنند. ما نیازمند کوششی شبیه به تلاش های پدران بنیانگذار ایالات متحده هستیم. با ظرفیتی که در میان دانشمندان ایرانی می بینم اطمینان دارم که اگر این کوشش آغاز شود نتیجه آن درخشان تر از قانون اساسی آمریکا خواهد بود. هنگام انتخاب سرنوشت ساز ایرانیان فرارسیده است. یا به کوششی همه جانبه و همگانی برای تأسیس ملت-دولت مدرن ایران دست می زنیم یا برای همیشه به بردگان الیگارش ها و همکاران بیگانه آنها تبدیل می شویم.
کیانوش رزاقی- حقوقدان و ایران پژوه





یک پاسخ
بهترین تحلیل از اوضاع کنونی بخصوص پدیده بابک زنجانی بدون نامی از قابل فهم میشود!
در چه باید کرد تکیه به فرهنگ نکتهای مهم واصلی است ولی هنوز روی چگونگی آن باید کار کرد و آنرا بادر نظر گرفتن جهان هوش مصنوعی و جهتگیری سوسیالیستی برای ایران و فدرالیسم تکامل داد